ايثار و مقاومت





حرف هایی از جنس پدر و مادر شهید مفقودالاثر
کارگر بودم و دنبال يک لقمه حلال مي‌‌رفتم. براي بچه‌هايم هر لباس مي‌‌خريدم مي‌‌پوشيدند، فقط براي خريدن کفش، آنها را با خودمان مي‌‌برديم. بچه‌هاي من هيچ وقت روي مُد و اين مسائل نبودند، چون هدف از زندگي ...
تجلی شعاعی از عاشورا در ایران قرن ۱۴
حاج حمزه وقتي خودش مي‌خواست به جبهه برود در اثر کهولت سن، بيماري‌ها و دردهاي متعددي داشت. زانويش درد مي‌کرد و معده اش ناراحت بود. به او مي‌گفتند که شما چهار فرزندتان را در راه خدا داده ايد، خواهش مي‌کنيم ...
تبسم‌هاي دلنشين یک فرمانده
حاج عظيم اولين کسي بود که در منطقه بود و آخرين کسي بود که مي‌رفت درپادگان، که اگرهم مي‌رفت خانه، فقط براي حفظ و به جا آوردن صله رحم بود و اينکه مادرش را زيارت کند و برگردد. فقط به خاطر همين مي‌رفت خانه ...
بکشید ما را،ظفر نزدیک تر می شود
«اليس الصبح بقريب؟»... محزون مباشيد... کسي مي‌آيد که آمدنش پايان تمام ظلم است در زمين. کسي مي‌آيد که بايد بيايد و آمدنش را خوبان عالم بشارت داده‌اند و انتظار کشيده‌اند...
غیورمرد جهاد
از فاو که حرکت کني، تا قله پوشيده از برف کلاشين در شمالغرب، روبه روي اشنويه و پيرانشهر، هر جا خاکريزي، پلي و يا جاده‌اي وجود دارد، همه از آثار وجود پر برکت شهيد سيدمحمدتقي رضوي است...
ابوذر دزفول
آخرالامر موقعي که بني صدر آماده رفتن به محل سخنراني خود بود، حسين با صراحت تمام رو کرد به او گفت:آقاي بني صدر! بنده نه خودم به شما رأي مي‌دهم، نه اجازه خواهم داد يک نفر از رفقا و نزديکانم به نفع شما رأي بدهد!...
داستان همسفري اين دو برادر خواندني است!
عبدالرضا در حالی که به شدت مجروح شده بود و از نقاط متعدد بدنش خون جاری بود، دائماً می‌گفت خدایا مرا زنده مگذار. خدایا مرا به منصور برسان، خدایا مرا شهید کن....
به خاک پاک ایران خوش آمديد اي فرزندان زهرا!
با کاروانی به راه افتادید که شعارش لبیک یا فاطمه بود تا بی‌ وفایی مردم جاهل مدینه تکرار نشود؛ تا کسی درب خانه وحی را به آتش نکشد...
قدمگاه شهدا ،از شرهانی تا شلمچه
مناطق زیادی از جبهه‌های جنوب کشور امروز یادمان حضور صدها نفر از رزمندگان سال‌های جنگ تحمیلی عراق به ملت ایران است....
باتو هستم فرمانده!ماهى‏ها را سپردى به آب
صداى شكستنم سكوت دشت را برهم زد و ناگهان سوت خمپاره‏اى از تو پرنده‏اى ساخت تا در دل آسمان، صداى بال زدنت را همه بشوند. راستى فرمانده، وقتى كه رفتى بوى ياس، دشت را پر كرد.
شناسایی یکی از شهدای گمنام توسط مادرش+ عکس
نکته بسیار جالب این واقعیت است که به گفته پدر شهید ، پیکر شهید ˈحمید ادیبیˈ در مکانی به خاک سپرده شده که در کودکی محل بازی شهید بوده است....
باز بوی عطر پیراهن یوسف در شلمچه پیچید
بسیاری از آنها از ساعات ابتدایی صبح خود را به یادمان شهدای شلمچه رسانده بودند و پس از زیارت مزار شهدای شلمچه به نقطه صفر مرزی عزیمت تا خود را برای استقبال پرشور آماده کنند...
به زودی انتقام شهید شاطری را از اسرائیل می‌گیریم
آنها برای اینکه این امید شکسته شود تصور می‌کنند با این شهادت‌ها می‌توانند یک چراغ را خاموش کنند در حالی که این حرکت و شهادت نه تنها چراغی را خاموش نمی‌کند، بلکه چراغ‌های دیگری را هم روشن می‌سازد...
غواصی که بی سر به ملاقات خدا رفت
محمود از کار خسته نمي‌شد، يک جمله معروف داشت که همرزمانش مکرراً آن را شنيده و در ياد دارند و آن، اين بود که: «وقتي خسته شدي تازه اول کار است.» تقيد عجيبي به زيارت عاشورا داشت و دعاي عهد ذکر هر روز او بود....
جوانمردقصابی که به حمزه دزفول معروف شد+عکس
مشهدي عبدالحسين خصوصياتي داشت که هر کسي نداشت؛ غيرت و گذشت، معرفت و انسانيت بي‌اندازه داشت و بسيار با گذشت بود. علي وار زندگي مي‌کرد...
اعجوبه دوست‌داشتني +تصاویر
مظاهر ضد ديني و ضد ارزشي اگر مي‌ديد خيلي اذيت مي‌شد و فوق العاده جلوي اين چيزها مي‌ايستاد. يعني براي حسين هيچ فرقي نمي‌کرد بزرگي است يا کوچکتري، امر به معروف و نهي از منکرش را به صراحت انجام مي‌داد....
ماموريتم به جبهه ۱۵ روزه بود اما تا آخر جنگ برنگشتم
بدون شك اگر از هر رسانه داخلي و خارجي بپرسند كه كدام چهره ايراني را براي گفت و گو انتخاب مي كنيد، نام او در فهرست خواهد بود. البته شايد هم نباشد! چرا كه اهل رسانه خوب مي دانند او اهل مصاحبه نيست. تعجبي هم ندارد، او فرمانده رزمندگاني ...
متواضع مخلص
بچه‌ها مي‌خواستند او را با خود عقب ببرند ولي او حاضر به اين کار نشد و به ما دستور داد او را پشت به کوه و رو به دشمن بنشانيم و خود سريعا عقب نشيني کنيم. ما منطقه را ترک کرديم در حالي که با دوربين مي‌ديدم محمدرضا تا آخرين فشنگش دفاع ...
دل‌بریده از خاک
«...و بعد آقاي سيدعلي اندرزگو مرا در مدرسه علمي گذاشتند و به من فرمودند: مهدي اميدوارم که خون شهيدان را راهنماي خود نمايي. به همين واسطه بنده تصميم گرفتم که کلام اين شهيد عزيز را دنبال کنم تا به پايان برسم که پايان اين کلام شهادت ...
روایتی از عملیات برهم زدن اجلاس عدم تعهد در بغداد
ما به سمت بغداد پرواز کردیم. تقریباً ۱۵ کیلومترى بغداد بودیم که با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو شدیم و در همین فاصله چند گلوله به هواپیماى ما برخورد کرد.....
سرداري‌که به دست آل‌سعود به شهادت رسيد
هيچ سلاحي دم دستم نبود؛ حتي يک چوب ساده. رفتم سمت بادروج. ۲۰ متري اش رسيده بودم. درگير بود. تعداد زيادي از نيروهاي آل سعود دوره‌اش کرده بودند و داشتند او را مي‌زدند.....
هدیه‌هایی برای انقلاب
آقا رجبعلي مي‌گفت: من فكر مي‌كنم اين بچه‌ها و بچه‌هاي مثل اينها را خدا ساخت تا از انقلاب و كشورشان دفاع كنند. اينها هيچ كدام نظر مادي نداشتند....
مايه تبرّک و نشانه حقانيّت
محمدرضا هميشه با وضو بود، با خدا بود، هيچ‌ گاه نمازش ترك نشد، مسجد جمكرانش هميشگي بود. روضه امام حسينش ترك نمي‌شد، او با دستش اشك‌هايش را به سر و صورتش مي‌‌كشيد. گاهي هم كه آب نبود، آب جيره‌بندي شده و سهم آشاميدنش را جمع مي‌‌كرد و ...
به جانبازان می رسند یا نمی رسند؟
براى جانبازان هر نفسى كه مى‏رود راستش نه ممد حيات است و نه مرفه ذات .اين را مى‏توان از خس خس سينه‏هاى خالى از كينه‏شان فهميد. چه داغى از اين بالاتر كه براى نفس كشيدن هم بايد زجر كشيد و ....
اندر حکايت ژاپن،سوسنگرد و باقي قضايا
هر سال خبر انهدام و خسارت خوردن يکي از يادگارهاي سال‌هاي انقلاب و جنگ منتشر مي‌شود، کمي دور و برش سر و صدا مي‌شود. دو-سه تا پاسکاري از اين مسئول به آن مسئول انجام مي‌شود و پرونده ماجرا مختومه مي‌گردد....