تحولات امروز منطقه آن قدر گسترده و وسيع است که براي هر يک از نقاط جغرافيايي مشخص بايد ساعتها جلسات کارشناسي برگزار کرد. يعني حرکتي که امروز در ليبي، در مصر و بحرين است هر کدام بحثهاي مفصلي را ميطلبد.
دشمنان در اين منطقه يا همان خاورميانه بزرگ قرار و مداري باهم گذاشته بودند که تحولاتي منطقه را مديريت کنند تا بتوانند به اهداف خودشان در اين منطقه که به نام هارتلند جهان معروف است، برسند.آنها يک بحث کلي را مطرح کردهاند و اينگونه ادعا ميکنند که ما مغز دنيا هستيم و اين مغز نياز به خون دارد و خون هم از قلب بايد به او برسد و اين خون در هارتلند يا قلب جهان است. بنابراين به آن نياز دارند.
از چند سال پيش اتفاقاتي در اين قلب افتاده است و نيز احتمال تکرار آن وجود دارد که آمريکاييها ميبينند که ديگر نميتوانند آن را مديريت کنند.
سير تحولات منطقه خارج از اراده آمريکا آنها ميگويند پس بايد خودمان يک فضايي را ايجاد کنيم که مديريت تغيير و تحولات سياسي در منطقه به عهده ما باشد؛ چرا که تصور ميکردند که ممکن است تحولاتي در اين منطقه رخ بدهد که از مديريت آنها خارج شود؛ولي اين اتفاق افتاد.
در سال ۱۹۷۹ ميلادي مصادف با ۱۳۵۷ شمسي يک انقلابي رخ داد که ماهيت آن به گونهاي بود که ديگر آمريکاييها نتوانستند کاري از پيش ببرند و انقلاب اسلامي پديد آمد؛ انقلابي که در شرايط نظام دو قطبي همه معادلات را به هم زد. البته ممکن است در نظام يک قطبي هم اتفاق بيفتد.
نمونه ديگري در سال ۲۰۰۶ ميلادي اتفاق افتاد. در آن سال يک گروه به اصطلاح آنها چريکي و پارتيزاني در مقابل چهارمين ارتش دنيا ايستادگي کرد. حزبالله در لبنان به پيروزي رسيد و اختيار از دست آمريکاييها خارج شد. زرادخانههاي رژيم صهيونيستي در آن ايام سه مرتبه خالي و پر شدند. برگ درخت اگر در سرزمين مورد هدف رژيم صهيونيستي تکان ميخورد، اف۱۸ بلند ميشد. يک پل هوايي بين آمريکا و و رژيم صهيونيستي برقرار شده است فقط براي رساندن مهمات!
پس ممکن است دوباره از اين دست اتفاقات بيفتد. در سال ۲۰۰۸ يک اتفاق ديگر افتاد، آن هم به مدت ۲۲ روز در غزه. آمريکاييها گفتند منطقه را ما کنترل ميکنيم با اين حال در عرض مدت ۳۰ سال در اين منطقه چنين اتفاقاتي افتاده است و اين وقايع ثبات را براي آنها در اين منطقه از بين برده است.
آنها آمدند همه امکانات و توان خودشان را گذاشتند و رژيم صدام را برداشتند، ولي چه چيزي به جاي آن آمد؟ ديديم که شکست خوردند. آنها همه توان خويش را گذاشتند که شيعه در عراق پيروز نشود، در حالي که در آنجا حرف اول را مرجعيت شيعه ميزند و به طور قدر متقين حدود ۹ ماه همه تلاش سياسي خودشان را انجام دادند تا دولت طرفدار جمهوري اسلامي در عراق سر کار نيايد، اما شکست خوردند. پس ممکن است دوباره از اين اتفاقات بيفتد.
همه اينها نشانههايي از شکست طرح خاورميانه بزرگ است. در طرح خاورميانه بزرگ بايد شرايطي ايجاد ميشد که منافع ايالات متحده آمريکا تامين شود. مانند قلب که موظف است خون را به مغز برساند، بدون کوچکترين دخل و تصرف منافع را به آمريکا برساند. از طرف ديگر به گونهاي همه تلاشهاي آنها معطوف بر اين شد و دولتسازيها کردند که حکومتهاي منطقه حاميان آنها باشند و منابع زيرزميني و روزميني منطقه را در اختيار آنها بگذارند.
توقف طرح خاورميانه بزرگ آمريکايي آنها طرح خاورميانه بزرگ را در زمان جرج بوش که از زمان پدرش اين مساله آماده شده بود، مطرح کردند و خواستند که پايگاه نظامي و ميليتاريستي در منطقه ايجاد کنند، .ولي متوجه شدند که يک سري توقفگاههايي وجود دارد و لذا گفتند به جاي طرح خاورميانه بزرگ ميگوييم طرح خاورميانه جديد و بدينگونه يک دخل و تصرفي در آن کردند و گفتند بايد اهداف را کوتاه کنيم؛ چرا که امروز يک سد دفاعي در اين خاورميانه بزرگ ما به وجود آمده و جمهوري اسلامي به گونهاي الهامبخش ملتها است که از اين قضيه جلوگيري ميکند.
لذا ما بايد در مقابل جمهوري اسلامي برنامههايي را که براي توقف يا کوتاه کردن سر خاکريز او لازم است،اجرا کنيم. حال در اين شراط در اوج قدرت و حرکت نظامي آمريکا و متحدانش در افغانستان و عراق مقام معظم رهبري ميگويد که ما نميگذاريم خاورميانه آمريکايي تشکيل شود بلکه خاورميانه اسلامي تشکيل ميدهيم. در شرايط جديد حتي اگر خاورميانه اسلامي هم تشکيل نشود، در کار آمريکاييها سد دفاعي ايجاد شده است و حتيالامکان خاورميانه مورد نظر آمريکاييها زمان تشکيلش عقب افتاده است.
آمريکاييها معتقدند و ميگويند ما بايد براساس مديريت بحران تلاشمان بر اين باشد که اين اتفاقاتي که در خاورميانه و منطقه آفريقايي عربي افتاده است را مديريت کنيم، اما ميبينيم در اختيار ما نيست؛ ما ميخواهيم به جاي حسني مبارک فردي را بياوريم ولي مردم قبول نميکنند. در تونس ما نظري داريم که مردم قبول نميکنند. در بعضي از کشورها مثل ليبي يک جنگ تمامعيار شکل گرفته است!
اين آمريکاييها را به يک بنبست رسانده است و اينگونه در موضوع خاورميانه بزرگ فعلا متوقف شدهاند.
خيلي جالب است؛ همه کساني که امروز در آمريکا مسئوليتهايي در زمانهاي گذشته داشتند که با اين جريان خاورميانه بزرگ و با سد دفاعي جمهوري اسلامي ايران رو به رو بودهاند، ميگويند اتفاقاتي که در منطقه افتاده به نفع جمهوري اسلامي است به گونهاي که خودش خارج گود نشسته و بيشترين منفعت را ميبرد. شما نگاه کنيد مگر الان مشکل آمريکاييها بحث خاورميانه نيست؟
چرا اين قدر وزير امور خارجه آن کشور و ديگر مسئولين آنان اسم جمهوري اسلامي را بر زبان ميآورند؟ علت اين است که متوجه اين موضوع هستند که اتفاقات رخ داده به نفع جمهوري اسلامي است؛ چرا که چون يک انرژي متراکم اسلامي در اين منطقه بوده که تحت تاثير بيداري اسلامي ناشي از جمهوري اسلامي، اين روشنايي و بيداري به وجود آمده است. آنها همه تلاششان بر اين بود که سيطره آمريکا در منطقه بيشتر شود اما حالا شعار مرگ بر آمريکا و اسرائيل ميشنوند و نمادهايي را مشاهده ميکنند که قبلا هم آنها را آزار داده است.
نمادهاي اسلامي نشانگر بيداري اسلامي کارتر، رئيس جمهور وقت آمريکا در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، در شرايط جديد ميگويد شعارهايي که در مصر، تونس و ديگر کشورهاي اسلامي ميشنوم قبلا در سال ۵۷ به گوشم شنيدهام و قرار نبود در خاورميانه بزرگ، خاورميانه جديد و آمريکايي اصلا اين اتفاقات بيفتد و قرار بود که نمادهاي اسلامي از بين برود. اصلا شاه بيت خاورميانه بزرگ يا خاورميانه آمريکايي ليبراليسم و غربگرايي و دوري از سنتها و به هم خوردن معادلات فرهنگي در منطقه بود اما حالا در صحنه چيزي متفاوت ميبينند!
حدود دو هفته همه تلاش رسانههاي بيگانه آمريکايي، انگليسي و صهيونيستي بر اين بود که اتفاقات تونس و مصر را به گونهاي به دنيا منتقل کنند که هيچ رنگ و بوي ديني و اسلامي نداشته باشد. در ميدان التحرير مصر سه دوربين گذاشته بودند که آن چيزهايي را که آنها ميخواستند ميگرفت. و تمرکز آنها بر روي يکسري دختر و پسر بود که ظواهر اسلامي را هم رعايت نميکردند و رقص و آواز و شعارهاي مختلف داشتند و دايما اين تصاوير را پخش ميکردند.
در تونس يک آقايي با يک گاري سبزيفروشي ميکرد. شهرداري اين گاري را کناري زد و وي را هل داد. او رسيد به ميز نانوايي و يک نان برداشت و گفت من به خاطر اين نان دارم کار ميکنم و... اما آنها ميليونها بار اين عکس و تصوير را در دنيا پخش کردند و گفتند حرکت تونس و اتفاقاتي که در آنجا افتاد براي نان است.
ميخواستند بدينگونه نماد اسلامي وجود نداشته باشد بعد هم گفتند بسيار خوب شما نان ميخواهيد، ما توزيع عادلانه ثروت ميکنيم چرا اين قدر فرياد ميکنيد و ميگوييد تغيير نظام؟ اگر بنعلي را نميخواهيد عيبي ندارد، اگر حسنيمبارک را نميخواهيد مشکلي ندارد، معاونش را ميگذاريم. ولي ديدند اين طوري هم نيست.
تلاش دشمن براي حذف نمادهاي اسلامي همه تلاش آنها بر اين مساله معطوف بود که نمادهاي اسلامي توزيع و تکثير نشود، از نماز جماعتها عکس و فيلمي گرفته نشود، شعار الله اکبر به گوشها نرسد؛ تجمعات و دعاها و قرآنها به گوش کسي نرسد؛ چون که قرار نبود در خاورميانه آمريکايي چيزي به جز مظاهر غربي باشد.
در تونس ۴۲ سال يک فرد وابسته و فاسد حکومت ميکند ولي تا فشارها برداشته ميشود مردم در خيابان نماز جماعت ميخوانند! و اين بيداري اسلامي است؛ همان عنصر حياتبخشي که حضرت امام(ره) درماههاي اول پيروزي انقلاب اسلامي قولش را به ما داده بود مبني بر اينکه ما انقلاب خود را به جهان صادر خواهيم کرد. آن روزي که ايشان اين نکته را فرمودند بعضي از تحليلگران سياسي گفتند که کسي که هنوز نتوانسته پايتخت کشور خودش را آرام بکند و ساواکيها و وابستگان به رژيم پهلوي هنوز در خيابانها ميچرخند و امکانات در اختيارشان هست چگونه ميگويد ما انقلاب خود را صادر ميکنيم! شايد بسياري از ناظران سياسي وقتي که حضرت امام(ره) در پذيرش قطعنامه ۵۹۸ فرمودند ما انقلاب خود را صادر کرديم، ميگفتند کشوري که ۸ سال جنگ داشته و ۱۰ سال از انقلابش گذاشته در حالي که آجر بر روي آجر نگذاشته، چگونه انقلاب خودش را صادر کرد!
چه کسي باور ميکرد وقتي که حضرت آقا فرمود ما اجازه نخواهيم داد در اين منطقه خاورميانه آمريکايي تشکيل شود و خاورميانه اسلامي را تشکيل خواهيم داد به فاصله به اين کوتاهي با حضور آمريکاييها در منطقه اين اتفاق ميافتد؟ حالا اگر آمريکاييها در منطقه، نبودند چطور ميشد؟ اگر مردم منطقه آمريکاييها را بيرون ريختند چطور خواهد شد؟ غير از آمريکاييها و بيش از آنان ستون فقرات رژيم صهيونيستي در حال لرزش است. شايد تا ۲۰ روز و يک ماه در چشمان ستاد ارتش رژيم صهيونيستي خواب نيامده بود که چه اتفاقي در مصر ميافتد! چرا که همپيمان ما در کمپ ديويد و يکي از کشورهاي موثر جهان اسلام را از دست دادهايم وضعيت آينده رژيم صهيونيستي چطور خواهد شد؟
شعارهاي اسلامي و لرزه حکومتهاي استبدادي لذا بسيار نگرانند و به حول و قوه الهي اين نگراني آنهاروز به روز در حال افزايش است؛ چرا که تصور ميکردند که در مدت کوتاهي اين انتفاضه جهان اسلام و اتفاقاتي که در نقطقه استراتژيک افتاده است را ميتوانند کنترل کنند و خيلي هم تلاش کردند و ميکنند.
آمريکاييها به شدت به دنبال زمان هستند تا بتوانند مسائل را مديريت کنند تا حداقل خسران و ضرر را داشته باشند اما موج به سيل تبديل شده و يک ميدان التحرير تبديل به دهها ميدان شده است.تمام مستکبران منطقه لرزه به حکومتهايشان افتاده است، آن هم با شعارهاي اسلامي. اگرشعارها غير از شعار اسلامي بود براي آنها نگراني نداشت.
نکته ديگر اينکه آينده را چگونه پيشبيني ميکنيم. هر اتفاقي بيفتد به نفع جهان اسلام است و ديگر گذرگاه رفح بسته نخواهد شد و از داخل يک کشور اسلامي مثل مصر بر سر محرومين فلسطيني ساکن غزه بمب و موشک ريخته نميشود و براي عبور يک جعبه قرص معمولي و ۴ تا باند زخمبندي نياز نيست که تلاشي صورت بگيرد که انگار ميخواهند موشک ۱۲ متري را عبور دهند!
آمريکاييها تلاش دارند که خسران خود را کاهش دهند و امنيت رژيم صهيونيستي در اين لطمه شديدي که خورده است کمتر باشد.
طرح انتقال آشوب اتفاقي در منطقه در حال وقوع است و آمريکاييها به فکر يک مديريتي هستند به نام انتقال آشوب. آنها در پشت همه اين قضاياي منطقه، ايران را مقصر ميدانند و در پي لطمه زدن به ايران هستند. اينجا آن نقطهاي است که بايد چشمان خويش را باز کنيم و مراقب باشيم، آگاهسازي و بصيرتافزايي کنيم؛ چرا که آمريکاييها در اين راستا تلاش ميکردند که بتواند در داخل کشور آشوب و غوغا و ناآرامي درست کنند و هنوز هم اين در دستور کارشان قرار دارد؛ از جمله بمبگذاري در خطوط لولههاي گازي، بنزين، ناامني در مراکز اقتصادي و صنعتي، بيثباتسازي سياسي، تبديل درخواستها و اعتراضات صنفي به اعتراضات و درخواستهاي سياسي، بزرگنمايي اختلافات و مشکلات. امروز آمريکاييها زخم عجيبي از ما خوردهاند. آنها مثل مار زخم خوردهاي هرکسي که با نظام جمهوري اسلامي مخالف است را تقويت ميکنند از پژاک گرفته تا جندالشيطان و سطلنتطلب و منافق تا ايجاد نفاق در خانواده اعضاي جمهوري اسلامي.
پس بايد خيلي مراقب باشيم. سال ۹۰ انتخابات مجلس شوراي اسلامي را در پيش داريم که سرنوشتساز است. آمريکاييها ميخواهند از اين فضا استفاده کنند و حتما زمينهسازي خواهند کرد. لذا توجه به مسايل امنيت داخل کشور خيلي مهم است.
لزوم توجه کامل به اشارت رهبري در اختلافات ماها که سرمان در روزنامه و سايت و اين طرف و آن طرف است و عضو خانواده انقلاب و حزباللهي هستيم هر خبري و هر اختلاف کارشناسي که در بين قواست را نبايد پراکنده و بزرگنمايي کنيم؛ چرا که دشمن اينگونه ميخواهد. البته اين بدينمعنا نيست که همچون کبک سرمان را زير برف کرده و چيزي را نبينيم بلکه بايد با رهنمودهاي رهبري حرکت کنيم و توجه داشته باشيم که دشمن در اين تغيير و تحولات ژئوپلتيک که در منطقه رخ ميدهد،پيروز ميدان را جمهوري اسلامي ميداند. بنابراين ميخواهد اين پيروزي کمتر شود و يا به شکست تبديل شود، به همين جهت نميگذارند مساله هستهاي ما تمام شود و فتنهگران داخلي ما را رها نميکنند و...
پس کسي تصور نکند که اقتدار يک نظام بدون توجه به موضوعات داخلي، منطقهاي و بينالمللي ميتواند کسب شود؛ چرا که اينها همه زنجيرگونه به هم متصل هستند.
پرسش و پاسخ اغلب انقلابهاي جهان مرحله به مرحله به اوج خود رسيدهاند. چرا در عرض يکي، دو هفته به يک دفعه حدود ۶-۷ کشور باهم دست به انقلاب زدند؟ آيا از پيش آنها تحت جرياني سازمان يافته بودند يا اينکه خودجوش به وجود آمدند؟ لطفا توضيخ دهيد.
اگر در چارچوب ترمينولوژي سياسي جواب بخواهيد، همين است که نظر شماست ولي اگر در راستاي بيداري اسلامي و خواست خداوند متعال به قضيه نگاه کنيم، بيداري ۷ کشور که هيچ، ممکن است يک اتفاقي بيفتد که اگر ۲۰۰ کشور در دنيا داريم به يک دفعه در بيش از ۱۰۰ کشور يک چنين حرکتي به وجود بيايد. بيداري قلبها و تغيير قلوب با خداوند متعال است البته گستره ارتباطات را هم نبايد فراموش کنيم. مگر ارتباطات يک سويه و يک طرفه است.
مگر دراين ۷ کشور که اشاره کرديد، در همه آنها ديکتاتوري نبود؟ استبداد و حضور بيگانگان نبود؟ مگر همه اينها کشورهاي مسلمان نبودند و آموزههاي ديني را نديده بودند و يا قرآن را نخوانده بود؟ اينها همه مشترکات آنهاست.
امروز عدهاي هستند که تصور ميکنند اين کار، کار آمريکاييهاست و متاسفانه اينها در بدنه کارشناسي دولت هم نفوذ دارند. بايد در جواب آنها گفت اولا به فرض اين نظر را قبول کنيم ولي الان ما بايد استفاده ببريم و اين تهديد را به فرصت تبديل کنيم .
چطور ميشود که آمريکاييها اين برنامهريزي را انجام داده باشند در حالي که حالا خودشان در آن ماندهاند؟ و تکليف مصر و تونس را نميتوانند روشن کنند. چرا آمريکاييها در اين منطقه نفرات سفارتخانههايشان را به حداقل رساندهاند؟ اگر مديريت دست خودشان بود اين کارها لازم نبود. چرا هفتهاي ۳-۴ پرواز مستقيم از آمريکا به اين کشورها، مقامات عاليرتبه رفت و آمد ميکنند که ببينند چه بايد بکنند! و چرا آنها علنا اعلام ميکنند پيروز اين صحنه ايران است؟ خوب اگر آنها برنامهريزي کردهاند پس قاعدتا بايد خودشان پيروز ميدان باشند.
بنابراين آنها غافلگير شدهاند و اين موضوع را حضرت آقا هم در فرمايشاتشان اشاره کردند. آنها ميخواهند بر اين قطار در حال حرکت سوار شوند و مسير آن را معين کنند. آيا آنها به اين مساله راضي بودند که در بحرين اين اتفاقات بيفتد و پايگاهشان به خطر بيفتد؟ و عقبه استراتژيک عربستان سعودي اين چنين به خطر بيفتد؟
وظيفه دستگاه سياست خارجي جمهوري اسلامي نسبت به جنبشهاي آزاديخواه و اسلامي چيست؟ آيا آنها به وظيفه خود عمل ميکنند؟
خير، دستگاه سياست خارجي ما منفعل است و تحليلي در اين رابطه ندارد و بايد نسبت به اين موضوع توجه داشته باشيم.
آيا غربيها به موازات طرح خاورميانه بزرگ، طرحهاي ديگري در نظر دارند که با شکست يک طرح، طرح ديگري را اعمال کنند؟
در خصوص خاورميانه، آنها ممکن است فتيله طرح خاورميانه بزرگ را پايين بکشند و اين طوري نيست که تصور بر اين باشد که اگر در اين راستا شکست خوردند حتما يک طرح ديگري دارند که با آن طرح پيروز ميشوند. اما يک مدير بحران و استراتژيست قطعا بايد طرحهاي متعددي را در جيب خودش داشته باشد. اگر بگوييم اين چنين نيست، درست نگفتهايم. بدون تعارف عرض ميکنم الان يک جنگ تمامعيار بين آمريکاييها و جمهوري اسلامي را در صحنه خاورميانه شاهد هستيم. دشمن را نبايد دست کم گرفت اما اين قدر هم نبايد بزرگ قلمداد کنيم که ديگر هيچ کس نميتواند در مقابلش مقاومت کند.
نظر شما درباره کشور اردن و شاه آن چيست؟ شاه اردن يک شاه خائن،دلال مسلک و وابسته انگليسي است و پدرش هم همينطور بود؛ فردي که به عنوان دلال منطقه معروف است.
به نظر شما آيا آقاي احمدينژاد که در پيام نوروزياش خيزشهاي منطقه را بيداري انساني و نه بيداري اسلامي خواند، در انتخاب اين واژه تعمدي داشته است يا نه؟ اين را بايد از خودش سوال کرد. در اين چند سفر اخير دولت به استانها هم به جاي بيداري اسلامي؛ بيداري انساني را بيان ميکنند. بالاخره با آن تحليلي که خدمتتان عرض شد آن تفکر بر بدنه دولت غلبه داشته باشد، بيداري اسلامي هم بيداري انساني ميشود و به جاي تاکيد بر اين بيداري عبور از اين بيداري قلمداد ميشود.
برخي از جمله آقاي مشايي تحولات منطقه را ساخته و پرداخته آمريکا ميدانند. چرا اين نظر را مطرح ميکنند؟ حقيقتا نميدانيم. تاييد ميکنم که وي چنين نظري دارد ولي نميدانيم چرا. اما اين را تسري هم ميدهد و به دنبال اين مساله هست. متاسفانه استدلالي هم ندارند و نميگويند چرا. ولي ما در مقابلش ميگوييم اين کار يک تحول دروني و خودجوش و خدايي و براساس بيداري اسلامي است و شرايطي در منطقه حاکم بوده و ديکتاتورها و وابستگان فشار و اختناق به وجود آورده بودند. مثلا در تونس افراد زير ۴۰ سال اجازه ورود به مسجد نداشتند و اين خودش يک فشار بر مسلمانان بود.
آنچه مسلم است اينکه آمريکاييها به شدت دنبال رهبرسازي و انحراف حرکتهاي اسلامي در همه کشورهاي منطقه هستند. آيا جمهوري اسلامي هم به مقتضاي وظيفه خود به دنبال اصلاح اين حرکتهاست؟ قطعا هست و اگر نبود نميگفتند همه اين مسايل زير سر جمهوري اسلامي است. در بحرين رهبران مذهبي آنها اين مطلب را به صراحت بيان کردند که اگر حضرت آقا فرمايشي را بگويد ما فهم خود را تعطيل ميکنيم. اکثريت شيعيان بحرين مقلد مقام معظم رهبري هستند نه فقط مقلد استفتائات ايشان بلکه قلبا مطيع ايشان هستند.
اين نکته الان در اتفاقاتي که در بحرين افتاده است آن هم باتوجه به فشارهايي که وجود داشته مشخص است که چگونه دارند تحمل ميکنند؛ روحيهها خيلي بالاست و سرچشمه آن هم ايمان است.