Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 100413
دور زدن آزاد!
از ترویج ابتذال تا فتنه‌گری اسدزاده!
يکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۱۱
 
وقتی که برخی مدیران وابسته به وزارت ارشاد صراحتا قانون ممیزی را دور می‌زنند و به نظام توهین می‌کنند چه توقعی از بقیه؟...
به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، حوزه نشر و کتاب با معضلات زیادی همراه است که انتشار آثار در سایر کشورها و توزیع غیرقانونی آنها در ایران یکی از معضلات همیشگی این حوزه به شمار می رود؛ به عبارت دیگر نویسندگانی که آثارشان به هر دلیلی در کشور مجوز چاپ نمی گیرد، اقدام به انتشار آنها در سایر کشورها می کنند و بعد آثارشان را به صورت غیرقانونی در سطح کشور توزیع می کنند.

قطعا آثاری که در داخل کشور مجوز چاپ دریافت نمی کنند حاوی مسائل غیراخلاقی، غیر دینی و ضدانقلابی هستند و چاپ این آثار در سایر کشورها و توزیع غیرقانونی شان در داخل کشور باید ایجاد شبهات و حتی ترویج هنجارهای غیراخلاقی و غیردینی در میان افکار عمومی جامعه می شود؛ علاوه بر این مهم، انتشار آثار در سایر کشورها و بعد توزیع آنها در ایران، یکی از راه های دور زدن ممیزی به شمار می آید و هر از چند گاهی شاهد انتشار اخباری مبنی بر توزیع غیرقانونی یک کتاب در کشورمان هستیم.

در این گزارش نگاهی داریم به چند نمونه از کتاب هایی که اینگونه در کشور توزیع شده اند.

"نگاهی به شاه"؛ گزارش‌های یک طرفه از دوران رژیم ستمشاهی

کتاب «نگاهی به شاه» نوشته عباس میلانی، نویسنده روشنفکر و ضد انقلاب ایرانی از جمله آثاری است که در کشوری دیگر منتشر شده و به صورت غیرقانونی در ایران توزیع می شود؛ البته میلانی نسخه رایگان این کتاب را در سایت خود قرار داده و در مطلبی عنوان کرده است «با رغبت تمام حاضرم در ایران از حقوقم به عنوان مولف کتاب نگاهی به شاه بگذرم و کتاب رادر داخل کشور، به طور رایگان، از طریق اینتریت و این وب سایت در اختیار همه علاقمندان بگذارم. اگر توان مالی خرید کتاب را دارید، چیزی برابر قیمت عادلانه آن را به یک بنیاد خیریه مانند (کهریزک، محک، مهر) پرداخت فرمائید.»



میلانی در این کتاب نیز همانند مصاحبه اش در کتاب "ایران در گذر روزگاران" با ارائه گزارش های یک طرفه از دوران رژیم ستمشاهی و وارونه جلوه دادن حقایق آن دوران به تطهیر خاندان پهلوی پرداخته و مشکلات ایجاد شده برای کشور را نادیده گرفته است.

میلانی با چشم‌پوشی از سیستم فاسد و فلج حکومت در سال‌های پایانی سلطنت پهلوی و فضای بسته‌ی سیاسی آن دوران، استفاده‌ی شاه از داروهای ضدسرطان را از عوامل جدی وقوع انقلاب معرفی می‌کند!

نویسنده به دلیل عدم حضور در ایران به اسناد و مدارکی همچون نامه‌ها، یادداشت‌ها، پیشینه پزشکی، اسناد و مدارکی که در بایگانی‌های دولتی یا خصوصی وجود داشته دسترسی نداشته است و به ناگزیر تا حد زیادی به اسناد دولتی انگلیس و آمریکا بسنده کرده است. نویسنده به منابع متعدد منتشره داخلی که در سی و چهار سال گذشته در ایران انتشار یافته است، ارجاع نداده و یا اصولاً آنها را ندیده است.

وی کوشیده است خود را از احساساتی که از سوی مخالفین شاه مطرح می‌شود، برکنار نگاه دارد. او مدعی است در کتابش نیک و بد هر دو را می‌نویسد و تلاش دارد خود را فرا‌تر از درگیری‌های سیاسی نشان دهد. موضوع اساساً زندگینامه سیاسی محمدرضا پهلوی است و طبیعتاً به بخش‌های مهمی از تاریخ ایران پرداخته است. در کتاب به مسائل شخصی و خصوصی فراوان شاه پرداخته است.

"لولیتا"، هدف گیرنده عفت دختران نوجوان

«لولیتا» نوشته‌ ولادیمیر ناباکوف اولین بار در سال ۱۹۵۵ به چاپ رسیده به تازگی به فارسی برگردانده شد و در فضای مجازی منتشر شده است.

ادبیات مستهجن این کتاب ورای تصور و تحمل است؛ "لولیتا" به علت روایت‌های مبتذل فراوانی که دارد تا سالها در کشورهایی چون انگلیس هم اجازه توزیع نداشت، ولی به تازگی ترجمه فارسی آن در افغانستان منتشر شده و به راحتی در کشورمان توزیع می شود؛ البته برای فهمیدن بهتر میزان ابتذال این رمان همین بس که در طول سال‌های اخیر به دختران جوانی که از سنین پایین درگیر مسائل جنسی می‌شوند به اصطلاح «لولیتا» می‌گویند.



این کتاب در آرژانتین، نیوزیلند و آفریقای جنوبی نیز این کتاب اجازه فروش پیدا نکرده است اما اکنون ترجمه این کتاب به صورت غیرقانونی در حال فروخته شدن است و برای تبلیغ آن از سایت‌های گوناگون که هیچ نظارتی بر آنها صورت نمی‌گیرد، استفاده می‌شود.

«بازگشت اسلام»، ادعای موعود بودن نویسنده

کتاب «بازگشت اسلام» نوشته منصور هاشمی خراسانی نیز از دیگر کتاب هایی است که به صورت غیرقانونی در کشورمان توزیع شده است؛ البته نکته جالب درباره این اثر این است که نسخه هایی از کتاب «بازگشت اسلام» به صورت پست برای تعدادی از اساتید دانشگاه ها و مسئولان ارسال شده است.

در حقیقت هاشمی خراسانی در جهت عوام فریبی و کسب شهرت و اعتبار، اقدام به نوشتن و چاپ این کتاب کرده است؛ چرا که وی در این اثر به طور افراطی متن قرآن را کپی کرده تا آن را موجه و مثبت جلوه دهد؛ در حالی که وی از آیات و احادیث سوءاستفاده کرده و نتیجه گیری هایی مغرضانه می کند؛ علاوه بر آن هاشمی خراسانی در این اثر با نظریه ولایت فقیه مبارزه کرده و تلاش می کند مرجعیت تقلید را نیز کنار بزند و خودش را به طور غیرمستقیم موعود معرفی می کند.



یکی از موضوعاتی که منصور هاشمی خراسانی در کتاب «بازگشت اسلام» به آن پرداخته، موضوع حکومت اسلامی است. از نگاه او حکومت بر مردم تنها برای خداوند است، با این وصف، مبنای شکل گیری حکومت اسلامی و خلیفه نایب یا به اصطلاح مشروعیت سیاسی آن، اذن خاصّ و قطعی خداوند است که برای هیچ یک از حاکمان کنونی در جهان اسلام وجود ندارد؛ در کل نگاه او را می توان در امتداد نگاه خوارج مبنی بر عدم جواز حکومت انسان ها بر یک دیگر دانست و از وجهی دیگر نیز قرابت های شدیدی با تفکر انجمن حجتیه دارد.

خراسانی در جای دیگری از کتاب اقامه اسلام را تنها به صورت خالص و کامل مفید و کارآمد میشمارد و معتقد است که اقامه بخشی از آن به تنهایی یا در کنار چیزی خارج از آن، نه تنها مفید و کارآمد نیست، بلکه میتواند زیان بار و خطرناک باشد و این بر خلاف باور بیشتر مسلمانان مبنی بر ضرورت اجرای شریعت الهی به اندازه وسع و بسط قدرت مومنین است. او اسلام را به دستگاهی واحد با اجزائی به هم پیوسته تشبیه میکند که اگر یک جزء آن کار نکند سایر اجزاء آن نیز کارایی خود را از دست میدهند و کلّ دستگاه از کار میافتد. بنابراین مسلمانان چاره ای جز اقامه کلّ اسلام به صورت خالص ندارند و در غیر این صورت باید حدود الهی را تعطیل کرد.

یکی دیگر از موضوعات بنیادین و چالش برانگیز در این کتاب آن است که نویسنده، اجرای حدود و مجازاتهای اسلامی را مشروط به اجرای کلّ احکام عمومی و سیاسی اسلام میداند و معتقد است که تشریع این حدود و مجازاتها با نظر به حاکمیت خلیفه خداوند در زمین انجام شده و متناسب با زمان و مکانی است که همه احکام اسلام به مثابه عواملی بازدارنده اجرا میشود. بنابراین، اجرای این حدود و مجازاتها در زمان و مکانی دیگر، عادلانه و متناسب نیست.

قطعا نویسنده اثر نگاهی ضدانقلابی و ضددینی به اسلام دارد، ولی نکته قابل تامل در این خصوص اینجاست که چطور چنین کتابی در کشور ما توزیع و حتی برای عده ای از مسئولان و اساتید نیز ارسال می شود.

«من این نسل»، نمک بخور نمکدان بشکن!

کتاب «من این نسل» نوشته محمدرضا اسدزاده نیز که در شهریور سال ۱۳۹۱ در شهر باکو آذربایجان منتشر شده از چندی پیش در کشور توزیع می شود. این اثر در ۱۷۰ صفحه به موضوع رویارویی و گفتگوی نسل ها می پردازد و در حقیقت این اثر یک کتاب ضد بسیج و عملکرد و آرمان ها بسیجی ها است و نویسنده در فصل چهارم طی یک نامه‌نگاری ادبی مسائلی از جمله تظاهر کردن، خشونت، آزادی، دینداری، ادبیات و دوستی از نگاه نسل جدید برای نسل گذشته را بیان می کند.

اسدزاده که تحصیلکرده بی بی سی در باکو است در سال ۸۸ فعالیت هایی در ستاد یکی از سران فتنه داشت و پس از وقایع آن سال نیز مدتی را در ترکیه و چین گذراند. وی مدتی را عهده دار مسئولیت سردبیری مجله زندگی در لندن و برای مدتی نیز دبیر گروه دین و اندیشه خبر آنلاین بود؛ در حال حاضر نیز سردبیری خبرگزاری ایبنا(خبرگزاری کتاب) وابسته به معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بر عهده دارد.



این مدیر خبرگزاری وابسته به وزارت ارشاد در گفتگویی صراحتا با اعتراف به دور زدن ممیزی های این وزارت خانه، علت چاپ کتابش را در کشور آذربایجان اینگونه بیان کرده است: «فضای بسته و ممیزی‌های کلافه‌کننده وزارت ارشاد در یک دهه گذشته باعث شد، با توجه به اینکه قبلاً چند سالی در باکو کار فرهنگی کرده بودم با مشورت و آشنایی‌هایی که داشتم، کتاب را توسط یکی از دوستان در باکو چاپ کنم. امروز دیگر فضای جهانی نشر تغییر کرده است و ویسنده پیشرو نیازی به مجوز وزارت ارشاد ندارد»، وی همچنین در بخش دیگری از مصاحبه اش می گوید: « این کتاب یک نوع گفت وگوی صمیمانه و دوستانه با آدم‌های رادیکال و معتقد جامعه ماست که با منطق تندروی، هیچ مرزی را برای تعامل و تفاهم باقی نگذاشتند. شاید بشود گفت نقد فضا و آدم‌های رادیکال است».

نکته جالب مصاحبه اسدزاده انتقاد وی به ممیزی در کشور است، وی این مسائل را در حالی بیان می کند که وی از سوی وزارت ارشاد به عنوان سردبیر خبرگزاری ایبنا انتخاب شده و قطعا انتخاب یک فرد از سوی نهادی به معنی تایید وی است، در حالی که اسدزاده با مطرح کردن این مسائل نشان داده که سیاستی دوگانه را اتخاذ کرده است.

اسدزاده در بخشی از این کتاب با طعنه هایی نیش دار و توهین آمیز نسبت به بسیج و معتقدین به انقلاب اسلامی، می نویسد:

«خودتان گفتید که هرنسل مجبور نیست از هرآنچه پدرانش انتخاب کرده، پیروی کند؟ مگر در آغاز آن انقلاب آیینی بزرگ نگفتید که ممکن است پدرانمان چیزی را خواسته باشند اما نسل بعد، آن را نخواهند یا بخواهند که تغییر بدهند؟ پس حق انتخاب نسل من چه می‌شود؟

انتقال فرهنگ یک نسل با پاسبانی کردن و پوستر چسباندن در جغرافیای شهر، ناممکن خواهد بود و با جشن گرفتن هر ساله‌ی شعارها، در کنار یک برج بلند و با تقدیس واژه‌ها و نمادها و آدم‌ها و... یادت باشد که این روزها دیگر هرچه عکس های بزرگانت را بزرگتر چاپ می کنی، بیشتر بدتر به چشم می آیند...

شما بیشتر خواسته‌اید که ـ به هزاران بهانه ـ غم و غربت و اندوه را بر دل‌های شاد و پرنشاط جوانانه ترجیح دهید‌؛ و نیز فریادکشی‌های حاکمانه بر سر منِ این نسل را، بر زمزمه‌های عاشقانه.

مگر این‌طور نبوده است که هر نوع آزادی را به نام ابتذال، لگدمال کردید و نیز آزادی‌های انسانی را به نام لگدمال شدن رسوم ایمانی، محدود کردید. و بدتر از همه، هر نوع خشونت را به نام غیرت آیینی ترویج دادید.

حالا ببین چگونه محدود کردن آزادی‌های انسانی به نام بسط دادن قوانین ایمانی، شهر آسمانی را به جدایی‌های نفرت‌انگیز کشانده است.

باور کن که تنها نه با چفیه انداختن و نه با زور چادر، عفت و ایمان را ترویج دادن، نمی‌توان به سیرت راست‌قامتی و صورت ایمانی رسید.

صداقت و سادگی و اخلاص، تنها به لباسِ سفیدِ روی شلوار انداختن و دکمه بالای لباست را بستن و تسبیح و انگشتر در دست داشتن و محاسن بلند گذاشتن، نیست دوست من!

هر مغرور عقده‌مندِ عقب‌مانده‌ی عصبیِ تندخویی عضو مدرسه‌ی عشق شده است.»

وی در بخشی از این کتاب نیز وقیحانه مقامات عالیرتبه نظام را خطاب قرار داده و می‌نویسد:

«آقای آقا! تا وقتی که قرار است بر من باشی، هیچ نسلی تو را برنمی‌تابد. یاد بگیر که برای نسل من باشی، نه بر آنها. آن وقت دیگر نیازی نیست که برای ترویج فرهنگ ایثار، نمایشگاه عکس راه بیندازی. زیرا آنگاه تو بهترین تصویرگر از خود گذشتن در شهر آسمان خواهی بود و بزرگی فرهنگِ سردارانت را در نسل من بیدار خواهی کرد و تصور نسل مرا از بزرگ‌ترین نمونه‌های تاریخ راست‌قامتی، زیبایی می‌بخشی. پس دیگر نیازی نیست که تصویر سردارانِ بزرگ و بیدارت را پوستریزه کنی.

زیرا پوسترها و پلاکاردها و پرچم‌های رنگارنگ نمی‌توانند کار اصل را بکنند. آقای آقا! به یاد داشته باش که با پوستریزه‌ کردنِ فرهنگ آسمانی یا سرداریزه کردنِ یک دفاع عمومی ملی- آیینی و خصوصی‌سازی یک انقلاب بزرگ مردمی و فریادکشی واژه‌های بازدارندگی و بت‌سازی از بزرگان ایمانی و تعلیم آموزش‌های بیزاری به نام بیداری و ترویج فرهنگ نفرت به نام عشق، هرگز تصور درستی از آرمان‌های بزرگ تاریخ تو برای ذهن‌های نوجوی من این نسل منتقل نخواهدشد. پس چشم‌هایت را بشوی. دلت را نیز. واژه‌هایت را، زبانت را و خلاصه ادبیاتت را؛ تا شاید توان باز بهتر اندیشیدن به من این نسل را به دست آوری و نسل مرا بازشناسی کنی؛ و بیاموزی که چگونه می‌شود فاصله‌های هر نسل را فهمید، تا من این نسل را بهتر بفهمی.»

ریزبینی ارشاد برای جلوگیری از قاچاق کتاب

قطعا چاپ آثاری مغایر با ارزش های دینی واخلاقی و بعضا ضد انقلابی مسئله ای نیست که بتوان راحت از کنار آن گذشت و قطعا برای جلوگیری از تکرار چنین معضلات فرهنگی لازم است تا نهادهای مسئول در این زمینه به خصوص وزارت ارشاد دقت بیشتری داشته باشند البته در این میان نباید نقش نهادهای انتظامی را نادیده بگیریم که موظفند علاوه بر حفظ جامعه از جرائم و تجاوزهای مختلف فیزیکی، از حریم اخلاقی و روحی جامعه نیز پاسداری کنند.

نکته مهم دیگر این است که انتخاب افراد برای منصب های مهمی مانند سردبیری یک خبرگزاری دولتی وابسته به ارشاد باید از همه نظر مورد توجه قرار بگیرد؛ چرا که واگذاری مسئولیت مهمی مانند سردبیری خبرگزاری ایبنا به فردی که قائل به ممیزی در کشور نبوده و اثار ضد انقلابی خود را در کشوری دیگر به چاپ می رساند، مسئله کمی نیست.


منبع:نسیم