Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 10006
۲ نظر
مهدی محمدی درجلسه هفتگی انصارحزب الله :
تدوام بحران آفرینی راهبرد جریانهای انحرافی وفتنه برای ادامه حیات است
سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۳۰
 
جريان انحرافي تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام در برخورد با آنان محافظه‌کارتر مي‌شود و جريان فتنه تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام مشغول جريان انحرافي مي‌شود و سراغ ما نمي‌آيد.
مهدی محمدی کارشناس مسائل سیاسی در جلسه هفتگی انصارحزب الله به موضوع جریان شناسی در آستانه انتخابات مجلس پرداخت. وی در این جلسه گفت:هر بحثي در مورد جامعه‌شناسي جريانهاي سياسي در ايران بايد با ارجاع به فتنه سال ۸۸ انجام شود. ما همچنان در دوراني از تاريخ انقلاب قرار داريم که نقطه شروع آن فتنه ۸۸ است. در واقع اگر بخواهيم تاريخ سه دهه انقلاب اسلامي را به يک اعتبار تقسيم‌بندي کنيم مي‌شود گفت که تاريخ انقلاب به دو دوران قابل تقسيم است: دوران ما قبل فتنه و دوران بعد از‌آن.

فضاي سياسي کشور بعد از فتنه ۸۸
مشخصات فضاي سياسي کشور ما بعد از فتنه ۸۸ به طور اساسي بافضاي سياسي ما قبل فتنه تفاوت کرد. اين فتنه، تعريف نيروهاي سياسي، مناسبات نيروهاي سياسي با يکديگر، مناسبات نيروهاي سياسي با حاکميت و مناسبات نيروهاي سياسي با بدنه اجتماعي جامعه را به طور اساسي تغيير داد به طوري که هيچ کدام از اين مناسبات اکنون مثل سابق نيست. اکنون به لحاظ زماني ما دو سال از فتنه ۸۸ فاصله گرفته‌ايم ولي به لحاظ کارکدرهاي سياسي و اجتماعي همچنان با آن زندگي مي‌کنيم. به عقيده من دقيق‌ترين تحليل اين است که گفته شود ما در ميانه فتنه‌اي زندگي مي‌کنيم که ۳ فاز مختلف داشته است. فاز اول اين فتنه همان است که در فتنه ۸۸ ديديم. اين فاز از ۲۲ خرداد ۸۸ آغاز شد و در ۹ دي ۸۸ خاتمه يافت. بازيگران اصلي اين فاز هم جريان اصلاح‌طلب، آقاي هاشمي و طرف خارجي بودند. فاز دوم فازي است که از ۹ دي ۸۸ آغاز شد و تا زمان خانه‌نشيني آقاي احمدي‌نژاد ادامه پيدا کرد. بازيگر اصلي در اين فاز جريان انحرافي بوده است. فاز سوم از فرداي بازگشت آقاي احمدي‌نژاد به محل کارش شروع شد و تا انتخابات رياست‌جمهوري سال ۹۲ ادامه خواهد داشت. در اين فاز سوم که اکنون ما در ميانه آن قرار داريم بازيگر اصلي ائتلافي از جريان انحرافي و جريان فتنه خواهد بود. در واقع اين دو جريان براي هم‌افزايي عليه نظام تلاش خواهند کرد. اما مشخصات هر يک از اين سه فاز چيست و چگونه به دنبال همديگر قرار گرفته‌اند و با چه فضايي ظرف چند ماه آينده رو به رو خواهيم بود؟ 

اجازه بدهيد از فتنه ۸۸ شروع کنيم. فتنه‌اي که در سال ۸۸ کليد خورد با صحنه‌گرداني و مديريت و پشتيباني آقاي هاشمي، اجراي جريان اصلاح‌طلب و حمايت لجستيکي طرف خارجي سه رکن اساسي داشت. اگر شما اين سه رکن را در کنار همديگر قرار بدهيد، کليه رويدادهايي که سازنده فتنه ۸۸ بود را مي‌توانيد از آنها نتيجه‌ بگيريد و چيز مهمي جا نخواهد افتاد.

کليدي‌ترين اصل فتنه ۸۸
رکن اول که کليدي‌ترين اصلي است که فتنه ۸۸ را به وجود آورد آن چيزي است که در جامعه‌شناسي سياسي به آن از دست رفتن انسجام طبقه حاکم مي‌گويند. يک مجموعه افرادي هستند که ۳۰ سال است به عنوان اليت حاکم در جامعه شناخته شده‌اند و به نوعي حکومت در دست اينها بوده است. اصحاب امام(ره) و زحمت‌کشيده‌هاي انقلاب بودند. 

در مباحث امنيتي مربوط به شکل‌گيري ناآرامي‌هاي اجتماعي اين يک اصل است که اگر مي‌خواهيد نارضايتي را تبديل به آشوب کنيد ضرورت دارد که به نوعي انسجام طبقه حاکم از بين برود و در داخل حکومت دعوا شود. آقاي حسين بشيريه پدرخوانده نظريه‌هاي سياسي که جريان اصلاح‌طلبي از او پيروي مي‌کند، يک مصاحبه مبسوطي با سايت انگليسي زبان لوگوس کرد و خلاصه حرفش اين بود که براي اولين بار در ۳۰ سال گذشته در سال ۸۸ اتفاقي که افتاد اين بود که مردم احساس کردند درون حکومت دعوايي هست که تمام‌شدني هم نيست و طرفين براي اينکه در اين دعوا بر يکديگر غلبه کنند، حاضرند حتي خود نظام هم صدمه ببيند بنابراين براي به خيابان آمدن انگيزه پيدا کردند. اصلي‌ترين نقش را در اين موضوع آقاي هاشمي داشت آن هم با نامه‌اي که ۱۷ خرداد آن سال خطاب به حضرت آقا به صورت علني نوشت. ايشان اگر مي‌خواست با رهبري حرف بزند او را که مي‌پذيرفتند مي‌رفت حرفش را مي‌زد ولي وقتي کسي تصميم مي‌گيرد نامه سرگشاده بنويسد مخاطبش در واقع مردم و در اين مورد خاص ضد انقلاب هستند. در نامه اصل حرف آقاي هاشمي اين است که مي‌گويد يک طرف من هستم و قديمي‌هاي انقلاب و اين مردمي که مثل آتشفشان به خيابانها ريخته‌اند و طرف ديگر شما هستيد و احمدي‌نژاد. حالا انتخاب کنيد. 

خلاصه نامه آن بود که رهبري را تهديد مي‌کند که نيروهاي اجتماعي ما کف خيابان حضور دارند، شما بايد انتخاب کنيد. مسئله کليدي از حيث تبديل اعتراض به آشوب اين است که تاثير اين نامه را روي آن فعال شدن آن جريان‌ها و تيم‌هاي ضد انقلابي بررسي کنيد که ۳۰ سال در خانه‌‌شان نشسته بودند و با وجود اينکه از نظام کينه داشتند وقت جرئت عرض اندام نداشتند چرا که به درستي تصور مي‌کردند نظام منسجم‌تر و قدرتمند‌تر از آني است که آنها بتوانند صدمه‌اي به آن بزنند. اين نامه به مجموعه ضد انقلابي که کينه نظام را داشتند، جرئت داد به خيابان بيايند چون احساس ‌کردند در حکومت دعوا اين قدر بالا گرفته است حالا وقتش فرارسيده تا آن ضربه‌اي را که هميشه دنبالش بودند به نظام وارد کنند. از دست رفتن انسجام طبقه حاکم اعتراض را تبديل به آشوب کرد. 

اگر آقاي هاشمي نامه خرداد ماه ۸۸ را خطاب به حضرت آقا نمي‌نوشت مي‌توان به يقين گفت که بسياري از آن چيزي که در آن سال کف خيابان ديديم، اصلا امکان رخ دادن پيدا نمي‌کرد. 

رکن دوم که فتنه ۸۸ در اين جمله خلاصه مي‌شود؛ خياباني شدن مبارزه سياسي. قاعده بازي سياست اين است که طرفين طي يک مجموعه قواعد پذيرفته شده مي‌آيند و با يکديگر رقابت مي‌کنند و نتيجه بازي سياست پاي صندوق راي تعيين مي‌شود و طرفين بر مبناي تعهدي که کرده‌اند نتيجه را مي‌پذيرند. در سال ۸۸ براي اولين بار در کشور ما معيار بودن صندوق راي به عنوان محل حلّ و فصل منازعات سياسي به چالش کشيده شد. و يک جريان سياسي چون مطمئن شده بود قادر به پيروزي در انتخابات نيست سعي کرد با خياباني کردن مبارزه سياسي هدف ديگري که غير از پيروز شدن در انتخابات بود را محقق کند و اين همان چيزي است که ما به آن مي‌گوييم کودتاي مخملي. يکي از تئوريسين‌هاي اين جريان دو هفته قبل از انتخابات در يک جلسه‌اي گفته بود که ما به اين نتيجه رسيديم که اين قدر راي نداريم که احمدي‌نژاد را شکست بدهيم. اما اين قدر راي داريم که مملکت را به آشوب بکشيم. پس بايد گزينه پيروزي در انتخابات را کنار گذاشت و به جاي آن حضور مردم در خيابان به منظور امتيازگيري از نظام را در پيش بگيريم. تيم امنيتي دولت خاتمي پيغامي که به ميرحسين موسوي دادند اين بود که گفتند ما درسي که گرفته‌ايم اين است که اگر از رهبري بخواهيم امتياز بگيريم، راهش اين است که مردم را به کف خيابانها بکشانيم. اين پيغامي است که ابطحي در اعترافاتش مي‌گويد آقاي يونسي در شب ۲۵ خرداد توسط علي محمدحاضري براي ميرحسين موسوي فرستاد. 

رکن سوم فتنه ۸۸، سياسي شدن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي از طريق بحث تقلب بود. طبيعي است در هر مملکتي مردم يک‌سري اعتراضات و نارضايتي‌هايي دارند اما اين اعتراضات تبديل به آشوب نمي‌شود در عوض مردم سعي مي‌کنند از طريق مکانيسم‌هاي موجود از جمله جابجا کردن دولت‌ها از طريق انتخابات آن را حل کنند بحث تقلب در سال ۸۸ ايده‌اي بود که الان ما متوجه شده‌ايم و يافته‌هاي اطلاعاتي هم نشان مي‌دهد که از طرف منافقين در ذهن ميرحسين موسوي تزريق شد. بالاخره اردشير ارجمند که همه‌کاره ميرحسين بود الان کجاست؟ او برادر مسعود اميرارجمند رئيس سازمان اطلاعاتي منافقين مستقر در پاريس است. اين آقا تمام مدت سال ۸۸ به ميرحسين مشاوره مي‌داد که آخر سال۸۸ دستگير و قبل از اينکه دادگاهش برگزار شود فرار کرد و به پاريس گريخت. مستندات نشان مي‌دهد اليت اصلي جريان اصلاح‌طلب مي‌دانستند که تقلبي در انتخابات رخ نداده ولي به گفتن اين دورغ نياز داشتند تا مردم را به خيابان بکشانند. 

اينها به موسوي گفته بودند اگر مي‌خواهيد مردم به خيابان بيايند و اعتراض را تبديل به ناآرامي کنيد بايد يک چيزي بگوييد که مردم به اين نتيجه برسند که مشکل اقتصادي آنها منشاء سياسي دارد و تا اين سيستم سياسي برقرار است مشکلاتشان به قوت خود باقي است. به اين مي‌گويند سياسي کردن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي. تقلب اين پيغام را براي بخشي از طبقه متوسط فرستاد که اين نظام حاضر نيست راي شما را صحيح بخواند چه برسد به اينکه بقيه مشکلات را حل کند در نتيجه آن کسي که حتي مشکل اقتصادي داشت، احساس کرد فرصتي به دست آمده که بيايد سنگي بردارد و شيشه‌اي را بشکند. 

اين سه رکن باهم
در حوزه سياست خارجي مهمترين برنامه جريان انحرافي نزديک شدن به‌ آمريکا و وارد شدن به مذاکره با اين کشور است. تحليلي که اين جريان به آقاي احمدي‌نژاد داده اين است که مي‌گويند اگر تو به آمريکا نزديک شوي، فرآيند سقوط آمريکا تسريع خواهد شد.
تلفيق شد و فتنه ۸۸ را رقم زد که حالا من بيشتر از اين در اين باره بحث نمي‌کنم چون بحث اصلي چيز ديگري است. 

يک چيزي که کمتر راجع به آن بحث شده در واقع فاز دوم فتنه است و اينکه سهم جريان انحرافي در به وجود آمدن فتنه و فتنه‌اي که اين جريان در پي آن است چيست؟ ما بايد ببينيم رئوس حرکت انحرافي اين جريان و پشت پرده راهبردهايي که تعقيب مي‌کند چيست؟ 

اين سوال مهم و ظريفي است. من به شما عرض مي‌کنم بر مبناي مجموعه يافت‌ها به نظر مي‌آيد که جريان انحرافي الان شکل نگرفته و سابقه آن به سالهاي اول و دوم دولت نهم برمي‌گردد، منتها چون اولا آن موقع غلبه نداشت و همه‌کاره دولت نشده بود و ثانيا نتوانسته بود ماهيت دولت را دگرگون کند به يک مساله تبديل نشد و زماني به مساله تبديل شد که خطرش از حد مجاز عبور کرد. 

دو اتفاق مهم از ناحيه جريان انحرافي رخ داده و به عقيده من نشان دهنده اين است که در همان حالي که جريان چپ و آقاي هاشمي مشغول فتنه بودند، اين جريان هم مشغول يک فتنه عميق‌تري بود، اما فرصت براي اعمال اين فتنه را به دست نياورد تا زمان برکناري آقاي مصلحي و خانه‌نشيني آقاي احمدي‌نژاد. اولين پروژه‌اي که جريان انحرافي کليد زد اين بود که دو دولت نهم ارتباط دولت را اولا با نخبگان و ثانيا با طبقه متوسط شهري تيره کند. همان‌طور که مي‌دانيد تمرکز آقاي احمدي‌نژاد در دولت نهم، روي طبقات محروم بود و طبقه متوسط شهري و نخبگان و طبقه‌اي که حاضر است براي علايق سياسي خودش به خيابان بيايد و هزينه بدهد در ۴ سال اول فراموش شدند. 

آقاي احمدي‌نژاد مطابق تئوري‌اي که مشايي و دوستانش تزريق کرده بودند هيچ ارزشي براي اين طبقه قائل نبود و هميشه مي‌گفتند که اصلا ما چه احتياجي به اينها داريم ما از بالاي سر اينها پل مي‌زنيم و با مردم ارتباط مي‌گيريم، مگر اينها چقدر هستند. در واقع تئوري آقايان اين بود که گويي پارادوکسي هست ميان ارتباط با طبقه متوسط و نخبگاه شهري و ارتباط با طبقه محروم و در حالي که خيلي از دلسوزان به اينها مي‌گفتند چنين تناقضي وجود ندارد حاضر به پذيرش نبودند. 

اشکال اين حرف خودش را آنجايي نشان داد که ما در هفته اول بعد از انتخابات سال ۸۸ به دنبال يک نفر مي‌گشتيم که برود در تلويزيون از آقاي احمدي‌نژاد دفاع کند، ولي گير نمي‌آورديم! چون روابط را با همه نخبگان تيره و تار کرده بود. در حالي که همه توصيه رهبري اين بود که بايد از حداکثر ظرفيت‌ها استفاده شود. اگر آقاي حداد عادل و جواد لاريجاني و امثال اينها آمدند به خاطر حفظ نظام بود و اينکه واقعا عقيده داشتند تقلبي رخ نداده و دارد به نظام ظلم مي‌شود والا آقاي احمدي‌نژاد بدون ترديد به خاطر چسبيدن به اين تدوري خطرناک نتوانسته بود هيچ پشتوانه‌اي از نخبگان غير دولتي برايش خود فراهم که به خاطر خود او نه به خاطر مثلا کليت نظام حاضر به دفاع از او باشند. هنوز هم نتوانسته است و همه اينهايي که دور اين آقايان هستند دو تا سيلي هم حاضر نيستند براي احمدي‌نژاد بخورند. آن تيپي که حاضر است سيلي بخورد ديگر جايي در اطرافيان ايشان ندارد. 

آقاي احمدي‌نژاد مشورت با نخبگان را هميشه با امتيازدهي به نخبگان خلط مي‌کرد؛ و همين باعث شد نخبگان را از دست بدهد. حالا کارکرد نخبگان چيست. کارکرد نخبگان مديريت بحران است. بله پاي صندوق راي هيچ فرقي ميان مردم معمولي و نخبگان نيست. آن روزي که کشور به هم مي‌ريزد و فضا بحراني مي‌شود نخبگان کارکرد خودشان را در دفاع از سيستم و آرام کردن اعتراض‌ها نشان مي‌دهند و آقاي احمدي‌نژاد اصلا به چنين چيزي فکر هم نکرده بود الان هم نمي‌کند. خيال مي‌کند همان رايي که پاي صندوق مي‌آورد کافي است. در حالي که قطعا اينطور نيست. در فضاي بحران اليت نخبه است که بايد بحران را مديريت کند و از توده هيچ کاري بر نمي‌آيد. اگر نبودند جامعه نخبه‌اي که در سال ۸۸ بحران را مديريت کردند و فتنه گري فتنه گران و دروغ گويي آنها را براي مردم روشن کردند آيا چيزي از راي ۲۵ ميليوني آقاي احمدي‌نژاد باقي مي‌ماند. اينهايي که دور ايشان هستند چون سطح فکرشان بسيار پايين و ابتدايي است اصلا اين چيزها را نمي‌فهمند. مي‌گويند ما راي داريم. بله داريد ولي سرمايه اجتماعي موثر يعني نخبگاني که روز مبادا به دادتان برسند و پاي کارتان بايستند چقدر داريد؟ خيلي‌ها مي‌آيند پاي صندوق در روستاها شهرستان‌ها رايشان را مي‌دهند مي‌روند. آيا آنها مي‌توان دعواي کف خيابان تهران را که در واقع جنگ طبقه متوسط است و نخبگان کارگردانان آن هستند مديريت کنند؟ آيا اصلا انگيزه‌اي براي مشارکت در آن دارند؟ اينجاست که ارزش داشتن نخبگان سياسي رسانه‌اي امنيتي و امثال اينها معلوم مي‌شود. 

بسياري از کارهايي که آقاي احمدي‌نژاد در اول دولتش کرد در جهت رماندن نخبگان حزب‌اللهي بود. غير حزب‌اللهي را اصلا کاري ندارم. روزي که قصه مرحوم کردان پيش آمد تحليل آقايان اين بود که هيچ اتفاقي نيفتاده است. بالاخره يک اختلافي درون حکومت بود که عده‌اي معتقدند ايشان آدم خوبي است و عده‌اي ديگر به غير از اين اعتقاد داشتند و مي‌گفتند بايد مجازات شود. نهايتا مجلس هم او را استيضاح کرد و برکنار شد. 

تئوري‌اي که جريان انحرافي به آقاي احمدي‌نژاد، داده هميشه اين بوده است که مشکل ما نيستيم، مشايي و کردان نيست، اينها با تو مشکل دارند. و با همين تئوري احمدي‌نژاد را وادار کردند و مي‌کنند بايستند و از هر پليدي دفاع کند. 

در حالي که آن موقعي که ما به آقاي کردان انتقاد مي‌کرديم منظورمان آقاي احمدي‌نژاد نبود. برعکس حرفمان اين بود که آقاي احمدي‌نژاد، اين زيبنده و شايسته تو نيست که چنين آدمي را تمام‌قد دفاع مي‌کني. تو بايدنگيزه ات براي برخورد با او از همه بيشتر باشد. 

در روز ۲۵ خرداد که چندصد هزار نفر به خيابان آمدند و فاصله انقلاب تا آزادي را پر کردند يک نهادي از اينها پرسيد که چه مي‌خواهند و حرف حسابشان چيست. خيلي جالب است از ۱۰۰۰ نفر اين سوال پرسيده شده و بالاي ۸۰۰ نفرشان در جواب مي‌گويند آقاي احمدي‌نژاد ايستاد و از آقاي دروغگويي مثل کردان تا انتها دفاع کرد پس حتما اين دولت در راي ما هم دست برده است و در انتخابات تقلب کرده است. اين دولت اساسا متقلب و دروغگوست. ببينيد ما چوب قضيه کردان را کف خيابان‌هاي تهران خورديم حالا آقايان مي‌گويند طرح امنيت اجتماعي فتنه را بوجود آورد! 

پروژه بعدي جريان انحرافي اين بود که آقاي احمدي‌نژاد را از ارزشهاي انقلاب و سوم تير که بابت اين ارزشها مردم به او راي داده بودند جدا کند. يادتان هست حضرت آقا يک وقت فرمودند بنده وقتي برنامه‌ها و سخنان انتخاباتي را در سال ۸۴ از تلويزيون نگاه مي‌کردم وقتي صحبت‌هاي آقاي احمدي‌نژاد را گوش مي‌کردم به خانواده گفتم ايشان برنده هستند ولو اينکه از داخل صندوق اسمش بيرون نيايد. نقل به مضمون عرض مي‌کنم. علت اين است که حرف امام و انقلاب را زنده کرد اين خودش برد و پيروزي است و اصلا مهم نيست که نتيجه انتخابات چه شود.

دور کردن رئيس‌جمهور از ارزشها، مهمترين پروژه جريان انحرافي
مهمترين پروژه جريان انحرافي تفکيک احمدي‌نژاد از سوم تير و دور کردن ايشان از ارزشهاي انقلاب و مقابل قرار دادن او با احمدي‌نژاديسم به مثابه يک مکتب است. يعني احمدي‌نژاد به عنوان يک مکتب در برابر احمدي‌نژاد به عنوان يک فرد قرا بگيرد. احمدي‌نژاد به عنوان يک مکتب همان کسي است که ما در سوم تير ۸۴ ديديم؛ چرا که نماد ارزشهاي انقلاب بود. اما احمدي‌نژاد به عنوان يک فرد آن کسي است که جريان انحرافي مي‌خواهد الان بسازد و نسبتي هم با آن ارزش‌ها نداشته باشد و خودش بشود منشا خلق يک سري ارزش‌هاي جديد سياسي و اجتماعي.
اصلا اينکه ما به اينها جريان انحرافي مي‌گوييم به اين دليل است که آنها از خودشان منحرف شدند و الا اگر آقاي احمدي‌نژاد، احمدي‌نژاد ۸۴ باشد ما مخلص او هم هستيم و همه تلاش ما اين است که همان احمدي‌نژاد باشد. هدف جريان انحرافي اين است که ايشان را از ماهيت انقلابي‌اش تهي کند و اين مهم‌ترين مسئله‌اي است که بايد روي آن کار و تامل کرد.
اينها اين پروژه را در چند حوزه به شکلي ويژه دارند انجام مي‌دهند:
۱- در حوزه سياست خارجي مهمترين برنامه جريان انحرافي نزديک شدن به‌ آمريکا و وارد شدن به مذاکره با اين کشور است. تحليلي که اين جريان به آقاي احمدي‌نژاد داده اين است که مي‌گويند اگر تو به آمريکا نزديک شوي، فرآيند سقوط آمريکا تسريع خواهد شد. سعي مي‌کنند قضيه را اينطوري توجيه کنند که متهم نشوند.
اما اصل قضيه اين است که اين است که اينها عقيده دارند برنده کسي است که بتواند در اين کشور مذاکره با آمريکا را جوش بدهد، سر ميز نشستن با آمريکا امتيازي است که هرکس بتواند از آن خود کند در فضاي سياست داخلي به شدت محبوب خواهد شد؛ چرا که به عقيده اينها مردم مشتاق مذاکره با آمريکا هستند و هرکس بتواند اول اين کار را انجام دهد بازي را برده است. اين تحليل عمقا غلط است و مبتني است بر يک درک کاريکاتوريزه از تفکرات جامعه ايراني ولي بالاخره اينها
چرا آقاي خاتمي بعد از فلاکت و بدبختي که اينها بعد از سال ۸۸ گرفتارش شدند به خودش جرئت مي‌دهد که براي نظام شرط بگذارد؟ چه چيزي خاتمي را به اينجا رسانده که تو مي‌تواني شرط بگذاري در مقابل نظام و احتمال پذيرش شرط وجود دارد؟ اين يک چيز بيشتر نيست و آن وجود جريان انحرافي است. جريان انحرافي مهمترين خدمتي که به جريان فتنه مي‌کند اين است که دارد فتنه ۸۸ را تطهير مي‌کند. تا جايي که فتنه‌گران مي‌گويند ما اصلا فتنه‌گر نبوديم و کاري که کرديم درست بود.
اينطوري فکر مي‌کنند.

مشايي: الان وقت مذاکره با آمريکاست(!)
لذاست که در يک جلسه خصوصي مشايي مي‌گويد الان وقت مذاکره با آمريکاست و بعضي به دولت حسادت مي‌کنند. تلاش اين جريان براي نزديک کردن احمدي‌نژاد به آمريکا و فرو کردن اين تفکر در ذهن او که مذاکره با آمريکا يک امر واجب است ماموريت جريان انحرافي است. ظرف چند ماه آينده خواهيد ديد که آقاي احمدي‌نژاد که به سازمان ملل مي‌رود، اينها ادبياتي راه مي‌اندازند که آقاي رئيس‌جمهور حتما بايد يک مذاکره‌اي با مقامات آمريکايي انجام دهد تا فشارها کم شود. تحليلشان هم اين است که اين معامله‌اي دوسر برد است. يا نظام اجازه مي‌دهد يا نمي‌دهد. اگر اجازه داد که خوب به آن چيزي که مي‌خواهيم مي‌رسيم. و اگر اجازه نداد، مردم با آن تعريفي که اينها مي‌کنند متوجه خواهند شد که ما با آمريکا مشکل نداريم. 

براي همين است که وقتي تحولات عظيمي مثل تحولات منطقه و شمال آفريقا رخ مي‌دهد آن هم تحولاتيکه هيچ تحليلگري اين تحولات را پيش‌بيني نمي‌کرد آقايان در داخل نشستند و گفتند الا و بالله پروژه آمريکايي‌هاست اين در حالي است که حتي هنوز هم نفهميده‌اند و نتوانسته‌اند يک راهبرد در مقابل تحولات منطقه و شمال آفريقا تعيين کنند و هنوز گيج هستند. 

اسرائيلي‌ها بعد از اين تحولات تمام روساي سازمان‌هاي اطلاعاتي شان را عوض کردند چرا که سرويس اطلاعاتي اسرائيل نتوانسته بود ذره‌اي پيش‌بيني کند که يک چنين تحول عظيمي در منطقه مي‌خواهد رخ دهد. 

آمريکايي‌ها هم وزير دفاعشان را عوض کردند، رئيس سازمان سيا و مسئول بخش خاورميانه شوراي امنيت ملي را عوض کردند دقيقا به همين دليل که اينها قادر به پيش‌بيني اين تحولات نبودند.

آمريکايي‌ترين تحلیل ممکن براي تحولات منطقه
جريان انحرافي در داخل، آمريکايي‌ترين تحليل ممکن را از تحولات منطقه ارائه کرد و آن اين بود که گفتند تحولات منطقه کار آمريکاست و وقتي چنين تحليلي ارائه شود نتيجه آن مي‌شود که ما نبايد تحولات را شارژ کنيم و به آن کمک کنيم که کمک نکردند و وزارت خارجه دولت آقاي احمدي‌نژاد هيچ تحرک به دردبخوري از خود نشان نداد چرا که عقيده نداشتند بلکه بدتر از اين عقيده داشتند ما بايد به ديکتاتورهاي منطقه کمک کنيم تا سر کار بمانند و نتيجه اين شد که ملک‌عبدالله پادشاه اردن به ايران دعوت کردند که اگر نبود تدبير نظام تا تهران هم مي‌آوردندش. 

۲- در سياست داخلي مهمترين کاري که جريان انحرافي در پي آن است، نفي موجوديتي به نام اصولگرايي است و همه حرف اينها اين است که مي‌گويند ما نمي‌فهميم اصولگرايي چيست ما نه اصولگرا هستيم و نه مي‌دانيم چيست. ما تا به حال از زبان آقاي احمدي‌نژاد و دوستانش کلمه‌اي در مورد اصولگرايي نشنيده‌ايم. نمي‌گويند، چون اعتقادي ندارند. در مرحله بعد مهمترين پروژه جريان انحرافي در سياست داخلي ايجاد تغييرات ساختاري است. ما هميشه مي‌گفتيم که جريان اصلاح‌طلب يک جريان ساختارشکن است. من امروز به شما عرض مي‌کنم که جريان انحرافي هم يک جريان ساختارشکن است و فقط مسيري که براي ساختارشکني طي مي‌کند با مسيري که اصلاح‌طلبان طي کردند، متفاوت است. جريان انحرافي بر اين عقيده است که سيستم و ساختار نظام جمهوري اسلامي به شکلي تغيير کند که بيشترين ميزان آزادي عمل براي آقاي احمدي‌نژاد به وجود بيايد و اين پروژه سخت است چون اين ساختار نگهبان دارد. مسير جريان انحرافي براي ساختارشکني مسير معيشت مردم است. اينها سعي دارند به مردم بگويند ما مي‌خواهيم براي شما کار کنيم ولي اين ساختار بيش از اين به ما اجازه نمي‌دهد و بايد عوض شود. 

۳- در عرصه فرهنگ مهمترين پروژه جريان انحرافي ليبراليزه کردن عرصه و از سکه انداختن ارزشهاي انقلاب اسلامي و جايگزيني آن با يک مجموعه ارزشهاي من‌‌درآوردي جديد است که نماد و معيار و محک آن خود آقاي احمدي‌نژاد و در واقع مشايي است. ناسيوناليسم ايراني و زير سوال بردن ارزشهاي فقهي ما و مناسبات اجتماعي که حجاب يکي از آنهاست در دستور کار اين جريان قرار دارد چون مي‌خواهند يک منظومه فرهنگي جديد ايجاد کنند. خواهيد که اينها به زودي بحث ازدواج موقت را کليد خواهند زد و به همين شکل که راجع به حجاب وارد عمل شدند، ويژه‌نامه ۳۰۰ صفحه‌اي منتشر خواهند کرد و بحث‌هاي عجيب و غريب‌تر.
از حجاب را کليد خواهند زد چرا که اينها ارزشهاي فرهنگي انقلاب اسلامي را قبول ندارند و هدف اينها در عرصه فرهنگي جذب طبقه متوسط يعني طبقه‌اي که در ۲۲ خرداد به ميرحسين موسوي راي داد که البته نخواهند توانست و اشتباه مي‌کنند. اينها مي‌گردند ببينند جذاب‌ترين شعار براي جامعه چيست آن هم بدون اينکه براي آنها مهم باشد که موضوع به لحاظ شرعي حکمش چيست و اقتضاي مصلحت نظام چيست و مي‌گويند ما بايد جذاب‌ترين شعارها را از آن خود کنيم و سر بدهيم. الان جذاب‌ترين شعار اين است که چرا جلوي دختر و پسرها را در خيابان نگيريد مي‌گويند اين را نبايد اصلاح‌طلبان بگويند ما بايد بگوييم. ما مي‌گوييم احمدي‌نژاد مصداقي از ارزشهاي انقلاب است ولي اينها مي‌گويند احمدي‌نژاد معياري براي ارزشهاي انقلاب است. 

۴- در حوزه اقتصاد مهمترين برنامه جريان انحرافي تبديل شدن به يک کارتل اقتصادي است. تحليل جريان انحرافي اين است که ما نمي‌توانيم کار سياسي بکنيم مگر اينکه قدرت اقتصادي داشته باشيم. مجموعه عظيمي از فساد اقتصادي که اينها به بار آوردند و در بازداشت‌هاي اخيري که از جريان انحرافي صورت گرفته مستندات آن به تفصيل درآمده، پيش‌فرضش اين است که جريان انحرافي تئوري‌اش اين است که ما اگر مي‌خواهيم در آينده يک نيروي سياسي ماندگار شويم بايد پولدار باشيم و به لحاظ اقتصادي توانمند باشيم که اين توانمندسازي را اينها دارند انجام مي‌دهند. اين درسي است که اين آقايان از آقاي هاشمي و کارگزاران آموخته‌اند. مي‌گويند کادر سياسي از دل کادر اقتصادي در مي‌آيد. 

۵- و نهايتا در عرصه اجتماع و جامعه هم پروژه‌ جريان انحرافي اين است که کار را به جايي برسانند که نه اصولگرايي بماند و نه اصلاح‌طلبي؛ بلکه يک جريان سومي ظهور کند که همه را دربربگيرد. انقلابي و ضد انقلابي، مومن و کافر، باحجاب و بي‌حجاب همه را در بر بگيردو مرزها برداشته شود. اينها مي‌گويند ما بايد تبديل به يک نيروي سياسي شويم که مرزهاي بين اينها را برداريم و در کل هدف آنها شکل‌دهي به يک طبقه اجتماعي جديد است که اين طبقه جديد معيار هويت‌يابي آن ارزشهاي انقلابي نباشد و خودش را بر مبناي هويت ديگري بنا نمايد. لذا مي‌گويند بايد مرز بين اصولگرايي و اصلاح‌طلبي برداشته شود براي همين است که مثلا امروز انقلابي‌ترين حرفها را از احمدي‌نژاد مي‌شنويم و کلي کيف مي‌کنيم و فردا در جاي ديگر به گونه‌اي سخن مي‌گويد که ليبرال‌ترين حرفهاي ممکن است. اين تناقض‌گويي‌ها براي اين است که هدف‌گذاري جريان انحرافي جذب همه است. مي‌گويند و ما مامور نيستيم فقط انقلابي‌ها را جذب کنيم مگر چقدر هستند. ما مامور هستيم همه را جذب کنيم. البته اينها ادعاهاي اينهاست و اينکه مي‌توانند يا خير بحثي جداگانه که دارد خواهم گفت.
پروژه‌هاي اين جريان که مباني فتنه عظيم‌تري را ايجاد کرد در عرصه سياست داخلي، سياست خارجي اقتصاد و فرهنگ همين چيزهايي بود که بيان شد. مرجع پروژه‌هاي اينها که در قضيه خانه‌نشيني احمدي‌نژاد خودش را نشان داد اين بود که که جريان انحرافي تحليل و تصورش اين بود که با انجام اين مجموعه پروژه‌ها موفق شده خودش را تبديل به يک اليت سياسي يگانه کند. آنها براي در اختيار گرفتن دستگاه امنيتي کشور خيز برداشتند، يکي از خطوط قرمز را نقض کردند و حضرت آقا جلوي اينها ايستاد و آقاي احمدي‌نژاد رفت و خانه‌نشين شد براي اينکه جريان انحرافي مي‌خواستند تست کنند، ببينند اين پروژه‌هايي که اجرا کرده‌اند چقدر جواب مي‌دهد و چقدر توانسته‌اند به اهدافشان برسند. لذا ديديد وقتي آقاي احمدي‌نژاد خانه‌نشيني اختيار کرد، بلافاصله يک مقاله روي سايت خدمت قرار دادند و درآن گفتند اگر مردم در طرفداري از احمدي‌نژاد به خيابان بريزند فتنه‌اي رخ خواهد داد که فتنه سال ۸۸ در مقابل آن بازيچه‌اي بيش نيست و اين چنين نظام را تهديد به آشوب کردند. اين مقاله را منتشر کردند چون تحليلشان اين بود که مردم با يک اشاره احمدي‌نژاد فوري خيابان مي‌ريزند ولي چنين نشد. 

وقتي که احمدي‌نژاد خانه‌نشين شد جريان انحرافي ۳ پيام را مي‌خواستند بدهند به ۳ گروه. يک پيام به طبقه متوسط که به ميرحسين راي دادند و آن اينکه اگر شما دنبال کسي هستيد که جلوي نظام بايستد، بهتر از احمدي‌نژاد گيرتان نمي‌آيد و شاهد اين گفته کامنت‌هايي است که در پي اين يادداشت در سايت خدمت آمده بود. همه ضد انقلاب صف کشسده بودند و سوت و کف و هورا براي احمدي‌نژاد سر داده بودند که ما تازه داريم تو را مي‌شناسيم! پيام دوم براي آن ۲۵ ميليون نفري بود که به احمدي‌نژاد راي دادند و آن هم اين بود که ما مي‌خواهيم براي شما کار کنيم، اما نمي‌گذارند و دست ما را بسته‌اند! يک پيام هم براي خارج از کشور مي‌خواستند بفرستند و آن اينکه ما در ايران تصميم‌گيرنده هستيم و اين طور نيست که در ايران ما تابعي از تصميم‌هاي جاي ديگر باشيم. 

علتش اين است که اين آقايان تحليلشان اين است و طرف خارجي هم گفته و در مقالاتشان هم آمده است که ما در ايران با کسي وارد مذاکره مي‌شويم که بدانيم تصميم گيرنده است هرکس در ايران مي‌خواهد با
"تاکيد کنم مشورتي که جريان انحرافي دارد به احمدي‌نژاد مي‌دهد در اين باره که آنها مي‌توانند سبد راي موسوي را جذب کنند مطلقا مسخره و بي‌مبناست."
او مذاکره کنيم و او را به عنوان طرف مذاکره به رسميت بشناسيم اول بايد به اما اثبات کند که تصميم‌گيرنده است و اين آقايان مي‌خواستند ثابت کنند که تصميم گيرنده هستند تا شايستگي مذاکره با آمريکا را پيدا کنند. اما پروژه خانه‌نشيني به چند دليل شکست خورد: 

اول اينکه قرار بود و خيال مي‌کردند اين پروژه ابعاد اجتماعي پيدا کند و مردم به دفاع از جريان انحرافي به خيابان بريزند که نه فقط اين نشد بلکه برعکس شد و کار به جايي رسيد که آقاي احمدي‌نژاد جرئت سفر به قم رفتن را پيدا نکرد. دوم اينکه هيچ گونه حمايت سياسي هم از اين قضيه خانه‌نشيني نشد و يک نفر هم در جامعه سياسي ما پيدا نشد که بگويد آقاي احمدي‌نژاد خوب کاري کرده است و لذا تنها ماندند. سوم اينکه اين پروژه شکست خورد چون حضرت آقا کوتاه نيامدند. مشي مقام معظم رهبري در جريان فتنه هم همين بود که هيچ باج ناحقي داده نخواهد شد. 

دليل بعدي شکست پروژه خانه‌نشيني اين بود که اين جريان مي‌خواست مشايي را به عنوان راه حل به نظام تحميل کند که چندين بار اين طرف و آن طرف هم گفتند که به گوش نظام برسد و خب اين اتفاق هم نيفتاد. اينها به دنبال اين بودند براي خودشان مشروعيت ايجاد کنند و بگويند ما همان کسي هستيم که نظام براي حل مشکلش ناچار به ما رجوع کرد و ما هم تنها راه بوديم و حل کرديم. دليل ديگر شکست جريان خانه‌نشيني اين بود که فضا بعد از ۶ سال رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد فضا براي اطرافيان او امنيتي شد و با آنها برخورد شد در حالي که اينها تصورش را نمي‌کردند که يک روزي نظام بتواند وارد شود و سرحلقه‌هاي منحرف اينها را دستگير کند. الان هم مهمترين تلاش جريان انحرافي اين است که به گونه‌اي خودش را از فضاي امنيتي رها کند و نظام از اين فاز بگير و ببند بيرون بيايد. 

اين از فاز دوم فتنه. فاز سوم اما مربوط به اين است که دو جريان انحرافي و فتنه مي‌خواهند هم‌افزايي کنند و در دو سال باقي‌مانده يک پروژه مشترک را تعقيب کنند. البته هر کدام از دو جريان خيال مي‌کند انتها خط برنده او خواهد بود ولي فعلا در ميانه راه به اين نتيجه رسيده‌اند که عملا بايد پروژه‌هاي واحدي را تعقيب کنند. هر دو جريان به همديگر به عنوان فرصت نگاه مي‌کنند. هم جريان فتنه و هم جريان انحرافي از اين به بعد تلاش خواهند کرد وزن خودش را بالا نشان بدهند و به دنبال اين هستند که مردم را به اين نتيجه برسانند که مشکل ساختار نظام است. 

اين دو جريان به اين نتيجه رسيده‌اند که در بدنه اجرايي مي‌توانند با همديگر کار کنند. لذا الان ۸۰ درصد کانديداهاي انحرافي با جريان فتنه در شهرستانها مشترک هستند. آقاي يکي از سران جريان فتنه مي‌گويد من در مورد انتخابات در شهرستانها کلا با ۱۰۰ نفر حرف زده‌ام و از اين ۱۰۰ نفر، ۸۰ نفر به من گفته‌اند که مشايي هم با آنها تماس داشته است. اشتراک ديگر اين دو جريان اين است که هر دو مي‌خواهند پيوند با خارج را حفظ کنند و ارتباط با خارج جزء‌ بحث‌هاي کليدي هر دو جريان است به گونه‌اي که در جاهايي واسطه‌هاي مشترک دارند. مگر آقاي ملک‌زاده که همه کاره‌ اينهاست کي بود؟ او قبل از اين همه کاره آقاي جاسبي بوده است. آقايان مي‌گويند ما ضد هاشمي هستيم، واقعا مخاطب را احمق فرض مي‌کنند. چگونه مي‌شود ضد هاشمي باشيد اما کادرهاي کليدي شما آدمهاي هاشمي باشند. کساني که هنوز رفت آمد مي‌کنند و من عقيده دارم اگر پايش بيفتد قطعا بين هاشمي و احمدي‌نژاد، هاشمي را انتخاب مي‌کنند. مگر معاون اول ايشان کيست؟ نکته ديکر اين است که هر دو جريان به اين نتيجه رسيده‌اند که راه ادامه حيات آنها تداوم بحران‌آفريني است و اين کار را خواهند کرد. 

جريان انحرافي تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام در برخورد با آنان محافظه‌کارتر مي‌شود و جريان فتنه تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام مشغول جريان انحرافي مي‌شود و سراغ ما نمي‌آيد. چرا آقاي خاتمي بعد از فلاکت و بدبختي که اينها بعد از سال ۸۸ گرفتارش شدند به خودش جرئت مي‌دهد که براي نظام شرط بگذارد؟ چه چيزي خاتمي را به اينجا رسانده که تو مي‌تواني شرط بگذاري در مقابل نظام و احتمال پذيرش شرط وجود دارد؟ اين يک چيز بيشتر نيست و آن وجود جريان انحرافي است. 

جريان انحرافي مهمترين خدمتي که به جريان فتنه مي‌کند اين است که دارد فتنه ۸۸ را تطهير مي‌کند. تا جايي که فتنه‌گران مي‌گويند ما اصلا فتنه‌گر نبوديم و کاري که کرديم درست بود. الان همه پروژه آقاي هاشمي جا انداختن اين حرف است. آن همه خيانت و جنايت کردند حالا به خاطر رفتار جريان انحرافي که جالب ايت ادعا مي‌کند ضد هاشمي است دارند درستي و حقانيت خيانت‌هايشان را نتيجه مي‌گيرند.. در حالي که مشکل اينها اصلا دولت نبود. مشکل نظام بود و ديديد سال ۸۸ نوک پيکان حملاتشان چه چيزهايي بود. الان جريان انحرافي دارد بزرگترين خدمت را به جريان فتنه مي‌کند و من تحليلم اين است که اين پيوند قوي‌تر هم خواهد شد. 

اما نکته اينکه بيان آن ضروري است اينکه به اين بايد توجه کنيد که ما در انتخاب خويش در سال ۸۴ يعني انتخاب آقاي احمدي‌نژاد اشتباه نکرديم چون ايشان پايبندترين شخص به ارزشهاي انقلاب بود. حتي در سال ۸۸ هم در بين کانديداهاي موجود بدون ترديد احمدي‌نژاد از همه بهتر بود و در اين هيچ شبهه‌اي نيست و در انتخاب مردم هيچ خللي نيست. 

حضرت آقا هم اگر دفاعي کرد دفاع از ارزشهاي انقلاب بود. قطعا کسي نمي‌تواند بگويد اينجا اشتباهي وجود داشته. معيار ارزش‌هاي انقلاب اسلامي است که شاخص آن هم رهبري است. تا وقتي احمدي‌نژاد در اين مسير باشد که هنوز هست اين حمايت حق اوست. ضمن اينکه حمايت هم توام با هدايت بوده و حمايت صرف نبوده. انتقاد و تذکر و توبيخ هم بوده. ولي اين تقصير ما نيست که آقاي موسوي و کروبي و رضايي به اندازه احمدي‌نژاد توان تبديل شدن به مصداق ارزش‌هاي انقلاب در سال ۸۸ را نداشتند. اگر داشنند حمايت‌ها عينا مشمول آنها هم مي‌شد. 

از حيث فضاي آينده هم اين مهم است که در انتخابات آينده رياست‌جمهوري تقريبا بدون ترديد مي‌توان گفت حريف جريان حزب‌الله جريان انحرافي نيست بلکه مجددا جريان چپ در مقابل جريان حزب‌الله قرار خواهد گرفت. يکي از مهمترين نقشه‌هاي جريان فتنه در دو سال آينده نيمه تمام گذاردن دوره فعاليت دولت دهم است و اين اقدام بدان جهت صورت مي‌گيرد که ديگر هيچ جريان اصولگرايي در آينده سر بلند نکند. هدف هاشمي و مشايي در آينده منهدم کردن جريان اصولگرايي است اما در مقابل هدف مقام معظم رهبري ادامه يافتن حيات دولت دهم تا انتها با سربلندي است به گونه‌اي که در انتخابات رياست‌جمهوري سال ۹۲ بتوان سر را بالا گرفت و با استناد به کارنامه دولت مردم را به راي دادن به اصولگرايان دعوت کرد. 

در انتخابات آينده رياست‌جمهوري اصولگرايان و اصلاح‌طلبان به شکل دو قطب ظاهر خواهند شد، از اين رو کارنامه آقاي احمدي‌نژاد بايد قابل دفاع باشد و اصرار ما براي تفکيک رئيس‌جمهور از جريان انحرافي نيز به همين علت است. وظيفه داريم هنگامي که معايب را مطرح مي‌کنيم خوبيهاي اين دولت و شخص رئيس‌جمهور را نيز بيان کنيم. مثلا وي تنها فردي بود که توانست بحران اقتصادي در غرب را پيش‌بيني کند. او تنها فردي بود که سه سال پيش گفت در امريکا ۵ سنت براي چاپ يک اسکناس صد دلاري هزينه مي‌کنند و هر صد دلار ۹۹ دلار و ۹۵ سنت ارزش دارد و به دنيا دروغ مي‌گويند و اين کسر بودجه روزي امريکا را بر زمين خواهد زد. مسئولان در کشور با استناد بر اين تحليل از سال ۲۰۰۶ به بعد ذخاير ارزي کشور را از دلار به يورو تبديل کردند و از بروز بحران اقتصادي در کشور جلوگيري شد. بايد مراقب بود در دامي که عده‌اي براي پايان زودهنگام عمر دولت دهم پهن کردند نيفتيم. ضمن آنکه با جريان انحرافي بايد برخورد امنيتي، سياسي و رسانه‌اي شود در عين حال بايد از مجموع دولت دفاع کرد و قابل دفاع هم هست. 

کارنامه اين دولت هنوز هم با هيچ‌يک از دولت‌هاي قبلي قابل مقايسه نيست. در جريان خانه‌نشيني آقاي احمدي‌نژاد برخي اصرار داشتند که با عزل رئيس‌جمهور اين جريان پايان يابد در صورتي که نظر صحيح اين بود که فردي که با شعار اصولگرايي آمده است اگر عزل شود عَلَم اصولگرايي بر زمين مي‌افتد و معلوم نيست کسي بتواند آن را مجددا از زمين بردارد. مواظب باشيد مبادا بغض جريان انحرافي ما را در بازي جريان فتنه بيندازد. 

و نکته اخر اينکه بايد تاکيد کنم مشورتي که جريان انحرافي دارد به احمدي‌نژاد مي‌دهد در اين باره که آنها مي‌توانند سبد راي موسوي را جذب کنند مطلقا مسخره و بي‌مبناست. اگر آقاي احمدي‌نژاد ليبرالي‌ترين شعارها را هم بدهد و پررنگ‌ترين خط قرمز‌ها را هم نقش کند آن عده به او گرايشي نشان نخواهند داد. تنها اتفاقي که مي‌افتد اين است که احمدي‌نژاد حزب‌اللهي‌ها را از دست مي‌دهد بدون اينکه غير حزب‌اللهي‌ها را به دست بياورد.
والسلام

مهدی
۱۳۹۲-۰۶-۳۰ ۱۵:۲۶:۲۲
آقایون مراقب باشین خطر جریان انحرافی از خطر منافقین کمتر نیست
یک دوست
۱۳۹۰-۰۵-۲۷ ۰۹:۵۶:۳۹
از بصیرت افزایی عمارهای زمان حمایت و تشکر می کنیم