پایگاه خبری انصارحزب الله: محسن مؤمني شريف رياست حوزه هنري تبليغات اسلامي در جلسه هفتگي انصارحزبالله به بررسی هنر و سبک زندگی پرداخت که متن کامل آن تقدیم می شود:
ديني كه در همه امور الگو دارد
همه اديان الهي خصوصاً دين مبين اسلام داراي برنامه اي براي زندگي بشر هستند. حضرت امام خميني(ره) در وصيتنامه الهي و سياسي خويش ميفرمايند قرآن برنامه زندگي بشر است. اين درحالي است كه در فقه پوياي شيعه نيز شايد بيشتر از ۷۰ درصد مسايل را برنامههاي زندگي تشكيل ميدهد كه بهره برداري از آن ضامن توفيق ما در امور زندگي است. براين اساس معمولاً انسان در زندگي نيازمند سه نوع ارتباط است.
روابط سه گانه
اول گزينه ارتباط با خداست. چنانچه هر انساني با هر عقيده و مسلكي نميتواند نسبت به ماوراء طبيعه و مبدأ و معاد بياعتنا شود شود. دوم سطح از ارتباط رابطه با خويش است و سوم ارتباط با محيط پيراموني و ديگران. از منظر ما سبک زندگي به مفهوم سامان دادن به اين ارتباطات است. قطعاً در مکاتب مختلف هدفها متفاوت است و در هر جهانبيني هدف خاصي مدنظر است.چنانچه از نظر بعضيها خوشبختي به معناي بهرهمندي حداکثري از رفاه و لذات و ماديات و مواهب دنيوي است.
از خوشبختي غربي تا سعادتمندي شيعي
در فرهنگ شيعي، اين خوشبختي به سعادتمندي تعبير ميشود. لذا دين اسلام اين ارتباطات را زماني صحيح ميداند که منجر به حيات طيبه شود و رسيدن به حيات طيبه را نيز خداوند در گرو عمل صالحي که مبتني برايمان باشد قرار داده است.
انسان و هويت
انسانها در طول قرون و اعصار گذشته معمولاً هويت خويش را از اديان ميگرفتند.ادياني كه يا مبتني بر وحي بوده و يا دچار تعريف شدهاند و يا اينکه اصلاً مباني آن براساس خرافات و ساخته دست بشر بوده است. از نظر قرآن کريم همه انسانها از وجود پيامبران بهره مند شدهاند و درنتيجه امکان هدايت براي همه انسانها در طول تاريخ وجود داشته است.
خاورميانه منحصربه فرد
دراين ميان منطقه خاورميانه به علت تلاقي با سه قاره آفريقا، اروپا و آسيا از ويژگي منحصر به فردي برخوردار است كه براساس آن عمده پيامبران توحيدي از نسل حضرت ابراهيم(ع) واز اين منطقه برخاستهاند چنانچه به دنبال آن ظهور شاهد سه دين بزرگ در اين منطقه بوده ايم که شامل يهوديت و مسيحيت و اسلام است.
اديان و ايدئولوژيهاي ناتوان
اين درحالي است كه اديان تحريفي و ايدئولوژيهاي بشر ساخته عموماً در برابر چالشها و مسايل سخت تاريخي تاب مقاومت ندارند و معمولاً در برابر بعضي از سوالات جدي و هجمهها عقبنشيني کردهاند. چنانچه به طور مشخص مسيحيت در اروپا بعد از رنسانس شرايط را براي ليبرال دمکراسي و ماركسيستها فراهم کرد.
مسيحيت اولين قرباني تهاجم فرهنگي
براين اساس اگر بخواهيم اولين قرباني تهاجم فرهنگي معرفي كنيم اين گزينه به جرات مسيحيت خواهد بود. حمله به مسيحيت و تحريف آن در جوامع مختلف و بخصوص آمريکا کار يهوديت بوده است. کساني که عمدتاً از اروپاي شرقي و از کشورهاي آلمان، لهستان، مجارستان به آنجا مهاجرت کردند و به دنبال زندگي و دنياي ايدهآل خودشان بودند و با کمک سازمانهايي که ايجاد کردند، توانستند حمله همه جانبهاي عليه مسيحيت و زندگي مسيحي داشته باشند كه سينماگران هاليوود نقش ويژه اي در اين حملات داشته و دارند.
هاليووديها از فلاكت تا الگوسازي
هاليووديها عمدتاً روزگار سختي را گذرانده بودند و وقتي به آمريكا آمدند كارخود را از سينماداري شروع کردند و کمکم زماني که سينماها را به دست گرفتند به سوي توزيع و پخش فيلمها روي آوردند و نهايتاً به توليد رسيدند. در توليد فيلمها بود که شروع به ترويج افکار خويش كردند و دنياي رويايي خود را در قالب فيلمها ساختند.
تحقير كنيد؛ ازميان برداريد
براين اساس تغيير در زندگي مردم آمريکا با روياسازيهاليوودي آغاز شد وحاصل اين تغييرات شکلگيري آمريکاي جديدي بود كه بايد به تحقير دنيا ميپرداخت و همه جهانيان را به الگوگيري از آمريکاي جديد و ارزشهاي آمريکايي دعوت ميكرد. و در اين راستا دولتها و ملتهايي راكه سد راه آمريكا ميشدند ازميان برمي داشت.براين اساس بوش درحالي ايران را به عنوان محور شرارت معرفي كرد كه مباني حاكميت در ايران با ارزشهاي آمريکايي از اساس مخالف بود.
مغولهاي ساكنهاليوود
ايدهسازيها هاليووديها تا بدانجا پيش رفت که از آنان به عنوان مغولهايهاليوودي ياد ميکنند و کتابي هم در اين زمينه نام «امپراطوريهاليوودي» منتشر شده است.
آنها به کمک رسانه و القاي برتري فرهنگ آمريکايي موفق شدند، رقيبان خود را از صحنه بيرون کنند و به فرهنگهاي جديد و قديم و حتي بخشي از جهان اسلام مسلط شوند.
۸ شاخص سبك زندگي آمريكايي
سبک زندگي آمريکايي عرضه شده توسط هاليوود را به اين شرح اشاعه داده شد:
۱- زندگي متکي بر نيازهاي غريزه و هواهاي نفساني ۲- مصرفزدگي ۳- "دم غنيمتي" يعني اينکه امروز را غنيمت بشمار ۴- سرگرمي بيهدف ۵- سکس و شهوتپرستي ۶- فرصتطلبي ۷- غفلت آفريني درباره سوالات اساسي راجع به مبدأ و معاد ۸- تسلط بر طبيعت ۹- برتري نژاد سفيد و ۱۰- پولپرستي.
به ما حمله شده است
امروز ما يكي از مخالفين سبك زندگي آمريكايي هستيم که از سوي آن مورد حمله واقع شدهايم.اين سبک زندگي، به دنبال اين است که يک ايدئولوژي و فکري و رفتاري را به شكل غير مستقيم تلقين کند وزمينه را براي تحولات دروني انسان فراهم نمايد.
نوع پوشش، خوراک، طرز کار و ايجاد محيطهاي محدود براي ملاقات با ديگران از اهداف اين حملات هستند اين درحالي كه ما در کشورمان نسبت به پوشش بسيار بياعتنا هستيم.
بازار پوشاك و طراحاني كه تعهدي به نظام ندارند
بايد گفت تهاجم فرهنگي آغاز شده از دوران رضاخان در دو نقطه بيشتر از ساير اهداف به جامعه ما آسيب وارد نمود. اولين نقطه آسيب ديده پوشش و لباس ايراني بود که در کشف حجاب رضاخاني متجلي شد و اثرات حمله بعدي در عرصه معماري اتفاق افتاد.
شدت آسيب به حدي بود كه در پوشش هرگز دوباره به لباس سنتي برنگشتيم و بيهويتي را پذيرفتيم، شايد در منطقه خاورميانه امروز ما تنها ملتي باشيم که لباس ملي نداريم و کل بازار پوشاك رانيز در خدمت دست اندركاران توليد و اشاعه مد قرار داده ايم. غافل از اينکه مد يکي از روشهاي تغييرسبکهاي زندگي محسوب ميشود است و از آن بدتر اينكه طراحان لباس نيز در اين عرصه هيچ نسبت و تعهدي با نظام جمهوري اسلامي ندارند.افرادي كه به روش تجربي کار ميکنند اما با حساب و کتاب کار ميکنند.
زنان آسيب پذير مذهبي
اينجا نقطه اي است كه زنان و دختران مذهبي آسيب ميبينند زيرا در طراحي لباس براي ايشان کاري نکردهايم تا مجبور باشند همان لباس مادر بزرگهايشان را که هيچ تغييري در آن رخ نداده استفاده کنند.
عوامل زيادي دست به دست هم ميدهند تا پوشاك مورد نظر را وارد بازار شود. در اين عرصه از شبكه توزيع، تا تبليغات صداو سيما و فيلمها نقش آفريني ميكنند.
فيلمهايي كه مروج فرهنگ و لباس آمريكايي است
اين درحالي است كه امروز پوشاكي كه در فيلمهاي توليدي ما ترويج ميشود نه لباسي منطبق با فرهنگ اسلامي بلكه در چارچوب سبك زندگي مورد نظر كدخداي جهاني سازي يعني آمريکا قابل تعريف است.
سه مرحله آمريكايي
آمريكا معمولا براي اينکه فرهنگ و سبك زندگي دلخواه خود را به ديگران تحميل کند سه مرحله عملياتي را در پيش ميگيرد:
آمريكاييهاي يكي يك دونه
۱- القاي اين نكته آمريكاييها يگانه و منحصر به فرد هستند و در عين حال جذاب و گريز ناپذيرترين فرهنگ و کسب زندگي همين است که آمريكاييها دارند. لذا نسبت به نقاط قوت و جذابيتهاي آن تبليغ فراوان صورت ميگيرد و امکانات پيداو پنهان آن معمولا به رخ کشيده ميشود تا از اين راه مخاطب را مرعوب ميسازند.
ابزار سهمگين تمسخر
۲- تمسخر و تحقير ساير فرهنگها. تاجايي كه فرهنگ ملت هدف را ناکارآمد نشان دهند. تمسخر يکي از ابزارهايي است که جديترين مسائل در برابر آن فرو ميريزند.لذا قرآن کريم نسبت به اين موضوع هشدار ميدهد و در سوره نسا ميفرمايد: وقتي در جايي هستيد که ميبينيد ارزشها و آيات قرآن کريم مورد تمسخر قرار ميگيرد و شمار کاري نميتوانيد انجام دهيد، آنجا نمانيد چرا که در غير اين صورت شبيه آنها خواهيد شد.
معماري و تهاجم
۳- دعوت به جايگزين ساختن سبکها و شيوههاي زندگي مدرن به جاي فرهنگ سنتي که متاسفانه امروز عملا شاهد اين پديده هستيم. ساختمانهايي که در تهران ساخته ميشود، کمتر شباهت به خانه ايراني دارند.تاسف بارتر اينکه ساختمانهاي دولتي و نظامي در تهران نيز گرفتار اين دام شدهاند و طي ۷۰-۸۰ سال گذشته مورد تهاجم قرار گرفتهاند اما ما هنوز هم متوجه اين موضوع نشدهايم اين در حالي است که هيچ هنري مثل معماري با زندگي آميخته نيست.
پذيرش قطع نامه وآغاز حمله جديد
البته ما ناگزير به تغيير هستيم چرا که از سنتهاي الهي است اما تغييرات بايد با فطرت و طبيعت انساني ناسازگار باشد. اينجا منظور از فطرت عدم تناقض با دين و مراد از طبيعت فرهنگ ايراني- اسلامي ماست.
اين درحالي است كه متاسفانه بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸ و لزوما در دوران سازندگي شرايط به گونهاي تغيير كرد كه براي بعضي الزامات مثل وام گرفتن از بانکهاي جهاني تن به بعضي از نقشههاي آنها براي ساخت کشور داديم. يکي از اين رخ دادها ورود کالاهاي خارجي به کشور بود.
زماني كه قباحتها فروريخت
کالاهاي خارجي طبيعتا فرهنگ را نيز به کشور وارد کرد و به دنبال آن نيز پولهاي بيحد و حسابي پيدا شد و يک طبقه جديد اجتماعي شکل گرفت که متاسفانه سالهاي بعد در صحنه سياسي نيز ظهور يافتند. در آن مقطع قبح اسراف ازميان رفت و ساده زيستي به عنوان يک امر مضموم تلقي شد.
براين اساس از اهداف سبک زندگي آمريكايي بيشک تهاجم به اسلام و مذهب تشيع و خنثي کردن محتواي آن است. هدف ديگر متلاشي کردن کانون خانوادههاست و متاسفانه بعضي از توليدات هنري ما هم دراين راه قدم برمي دارند.
حساسيت زدايي از خيانت
روحيه ايراني مسلمان به گونهاي بوده است که خيانت را تحمل نميكند. اما در امروز در فيلمهاي سينمايي ساخت داخل بعضا شاهد هستيم که زن براي انتقام گيري از مرد خويش با يک مرد اجنبي روابط نزديک برقرار ميکند ودر پايان فيلم هم به اين دليل كه اين دو نفر(زن و شوهر) باهم كنار نميآيند خيانت توجيح ميشود. اين فيلمها در يك حالت حداقلي حساسيتزدايي ميکند.ممکن است درابتداي امر ناراحت و شاکي شويم ولي کم کم بعد از تکرار اين سوژه آن را ميپذيريم.
هنر بياجازه وارد ميشود
هنر از کسي براي تاثيرگذاري اجازه نميگيرد و اگر ما اعتقادات قوي نداشته باشيم تسليم اثر آن ميشويم. بنابراين از جمله سياستهاي دشمن ترويج فساد وفحشاست تا ايمان ضعيف شده و حتي از بين برود.
به تعبير مقام معظم رهبري براي از بين بردن ايمان مذهبي هيچ چيزي کاراتر از فحشا و فساد نيست که تانکها و تسليحات مدرن نظامي هم اين کارايي را ندارند. در تاريخ هم آمده که غربيها در ماجراي آندولس موفق شدند مسلمانان را شکست داده و آن سرزمين را از دست آنها خارج سازند.
خانواده مايوس
از ديگر سياستهاي دشمن ايجاد ياس و ترديد است حضرت آقا فرمودند که هر نفس و حنجرهاي که مردم را نااميد سازد چه دانسته و ندانسته در خدمت دشمن است درحالي که ايشان دائم به مردم اميد ميدهند شاهديم که بعضي مطبوعات و رسانه ملي و سينما و ادبيات همگي مشغول ايجاد ياس و نااميدي هستند.
ادبيات که شامل رمان و داستان است قبل از سينما در ترويج فساد پيشتاز بود مثلا کار را به جايي رساندند که بحث تجاوز به زن سنتي و مذهبي ايراني را مطرح شد.
اين همه دعوت به خوردن تامل برانگيز است
از ابزارهاي ديگر اينترنت و رسانهها هستند درحالي در سانهها به طور فزاينده اي به موضوع آشپزي ميپردازند که بايد متوجه باشيم اينقدر اهميت دادن به خوردن جاي تامل دارد چرا که يكي از حربههاي غفلت زايي است. ترويج اسراف ساده ترين مشکل برنامههاي آشپزي در سيماست تا در اصل ما را از سنتهاي خويش دور ميسازند. به گونهاي که در هر نقطه از شهر بازار فست فودها و رستورانهايي با اين سبک غذاها به وفور ايجاد شده است.
شاخصهاي ۸ گانه رهبري
شاخصهاي منفي راجع به سريالها و فيلمها از سوي مقام معظم رهبري شامل:
۱- اشاعه فساد و بيبند و باري و معاشرتهاي نامشروع. معمولا روابط در فيلمها و سريالها يک روابط شرعپسند نيست به گونهاي که در بعضي فيلمها از خط قرمزها هم عبور کردهاند.
۲- ترويج خشونتهاي خونين. وقتي خشونت در يکي فيلمي ترويج ميشود، نشاندهنده عدم امنيت است و اين روي مخاطب تاثير منفي خواهد گذاشت.
۳- تقليد از بيگانگان در رفتار و پوشش، معاشرت و آرمانگزيني.
۴- واژگونه نشان دادن حقايق گذشته و حال کشور.
يکي از چيزهايي که مورد توجه قرار نميگيرد، تحريف تاريخ است. خصوصا در مورد انقلاب اسلامي يعني واقعا در اين سالها دشمنان انقلاب بيکار ننشستهاند و معمولا کسي هم در اين زمينه نقدي نميکند مثلا اگر روزنامههاي ما در ۲۹ اسفند راجع به ملي شدن صنعت نفت مطلب درج کند و هيچ اشارهاي به آيت الله کاشاني نداشته باشد کسي توجهي نميکند در حالي که اينها براي خوانندگان خود به گونهاي مرجع ميشوند و ذهنيت ايجاد ميکنند.
مثلا يکي از روزنامهها مطلبي راجع به شهيد صياد شيرازي نوشته بود كه در ذهن چنين تداعي ميشد که شهيد صياد شيرازي قاتل مردم کردستان بوده است. از آنجايي که راجع به صياد شيرازي کار تحقيقاتي کرده بودم. از منابعي که خوانده بودم، براي آنها نامه نوشتم اينکه شما از قول صياد شيرازي آوردهايد که مخالفاني را از هليکوپتر به پايين پرتاب ميکردند غير واقعي است و اين نقل قولي از يکي از نظاميان بزرگ رژيم شاه به نام اويسي است.
يا اينكه درحوزه تبليغات تصويري که از زنان و مردان پست، حقير و مجرم و خلافکار در پوشش افراد مذهبي ارائه ميشود.بنده هم گمان ميکنم اين موضوع خيلي اتفاقي نيست و قطعاً کساني که علاقمند هستند که چهره زن متدين و مرد متدين را بد جلوه بدهند، وجود دارند. براي اينکه بنده در ادبيات پيش از انقلاب پژوهشي داشتيم در آنجا يکي از مواردي که خيلي مورد توجه قرار گرفته بود اين بود که اينها معمولاً شخصيتهاي مذهبي را منفي نشان ميدادند اتفاقي ناگوار که در اين زمينه در حال حاضر ميافتد.
۵-ايجاد ياس در مخاطبان هم از تاکيدات حضرتآقاست که نبايد در نشريات و سريالها و فيلمها باشد.
۶- فريفتگي به سرگرمي و عادتهاي ناسالم و مهلک به سوق دادن به اسراف.
اين خيلي بد است که بعضي وقتها فيلمهايي را پخش کنيم که همه اين معضلات را که برشمرديم يکجا دارند. من فکر ميکنم عاديسازي بيحيايي، شکستن نظامات ارزشي حافظ هويت مواردي هستند که در کارهاي هنري اتفاق ميافتد و دشمن در سبک زندگي امروزي به آن توجه خاصي دارد. ما در سال ۱۳۸۰ آذرماه سفري به هرات افغانستان داشتيم در آنجا شخصي از همين برادران افغان صحبت ميکرد و ميگفت من توصيه کردهام که فيلمهاي ايراني را در خانه نبينند. ميگفت اين فيلمها زنان ما را گستاخ ميکند چرا که زنان ايراني در اين فيلمها خيلي گستاخانه حرف ميزنند.
۷- عاديسازي زشتيها و هنجارشکني.
۸- ترويج اخلاق لمپني اينکه چرا اخلاق لمپني ترويج ميشود و آيا در واقع اين اخلاق عياري است که به گونهايي ريشه در دين هم دارد يا نه چيز ديگري است.
ستارههاي با حساب و كتاب
از ديگر ابزارها بهرهبرداري از جريانهاي روشنفکري بيمار در دانشگاهها و جاهاي ديگر است. تا آنها را تبديل به و از آنها سوءاستفاده ميکنند. ستارهها و چهرههاي شاخص به صورت برنامهريزي شده و با حساب و کتاب مشهور ميشوند.در کتابي راجع بههاليوود آمده بود اگر کسي ستاره ميشود بايد خيلي کارها انجام دهد و لذا ستارهها به گونهاي خاص مديريت ميشوند.
براين اساس دركشورما نيز براي ترويج بعضي مفاسد از ستارهها و نخبهها استفاده ميشود كه نمونه آن مجلاتي است كه کارشان صرفا تبليغ سبک زندگي آمريكايي است كه زيرکانه و با ظرافت اين کار را جلو ميبرند چنانچه صفحات آغازين مجله بايك حديث حديث و يا سخني از دين آغاز ميشود و در ادامه از زندگي فلان آقاي هنرپيشه با خانمش و يا از زندگي فلان خواننده مينويسند و بانرخ نازلي عرضه ميشود. اکثر خانوادهها نيز به اين مجلات دسترسي دارند.
يكي از وظايف اين مجلات ترويج کالاها و خدمات غيرضروري و مصرفي است. از کالاهاي مربوط به چاقي و لاغري گرفته يا اينکه کدام دکتر بيني را خوبتر عمل ميکند که واقعاً جزء ضروريات زندگي نيستند.
جمعيتي كه كنترل شد
يكي از مهمترين ابزارهاي دشمن در تغيير سبک زندگي که دولت نيز با سياستهايي که در پيش گرفته به آن کمک ميکند، موضوع کنترل جمعيت است. فاجعهايي که اتفاق افتاده جاي بحث فراوان دارد. در اين کار از طرف سياستمداران افراط شد و اندازه نگه داشته نشد به طوري که الان يکي از نگرانيها راجع به ايران رشد منفي جمعيت است که به ۱.۶ دهم رسيده است. کارشناسان پيشبيني کردهاند که در چهل سال آينده ما يک ملتي با ۳۵ ميليون نفر جمعيت خواهيم بود. در حالي که جمعيت خود يکي از مصالح امنيتي است. اما هنوز هم وزارت بهدشت براي کنترل جمعيت بودجه اخذ ميکند.!
براي اينکه متوجه شويم، دشمن کاملاً به هوش است بايد به اين سخن برژينسکي بپردازيم که ۱+۵ گفته بود غرب به دنبال حمله نظامي به ايران نباشد بلکه همين مذاکرات را کش دهند چرا که نسبت به جمعيتي در آينده ايران به گونهايي خواهد بود که به نفع ما ست. از طرفي در کشور ما خانمها که با سبک زندگي غربي خو گرفتهاند ديگر آمادگي بچهداري را ندارند و نهايتاً به دو فرزند راضي هستند چرا کهاندامشان نبايد به هم بخورد و فضاي بيمارستاني ما هم به گونهايي است که کسي فرزند سوم را بخواهد به دنيا بياورد اگر او را بيرون نکنند، برخورد خوبي هم صورت نميگيرد و آن را نشانه بيفرهنگي شخص ميدانند.
پرسش و پاسخ
پس از انقلاب توليد آثاري که برخاسته از مکتب انقلاب باشد چگونه بوده است؟
- در مکتب انقلاب و هنر انقلاب کارهاي بسيار خوبي توليد شده است و اصلا انقلاب سينما را نجات داد و به طرف خودش کشانيد. مخصوصا در اول انقلاب کارهاي بسيبار ارزشمندي توليد شد که در مساجد به نمايش درميآمد. آن هم سينمايي که مردم به عنوان مظهر فساد و فحشا ميپنداشتند آن قدر توانست خودش را تبرئه کند تا به مساجد کشيده شود ولي بعدها متاسفانه براثر مديريت ضعيف دچار انحرافاتي شد که ما امروز نگران هستيم.
*باتوجه به اينکه هجوم غرب روز افزون است فکر نميکنيد در اين حالت بيشترين دفاع حمله باشد و بايد ما نيز در اين زمينه کوشا باشيم؟
- جواب قطعا مثبت است. ما به جاي اينکه منفعلانه برخورد کنيم بايد به فرهنگ و تمدن غرب حملهور شويم چرا فرهنگ و تمدن غرب آسيبپذير است. مثلا در مورد زنان به تعبير آقا بايد از آنان مطالبه کنيم.
*به نظر شما براي برخورد با بدپوششي و بدحجابي بهتر نيست صداو سيما و اداره کل نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد که پروانه ساخت و نمايش فيلم را صادر ميکند بيشتر نظارت داشته باشند؟
- من فکر ميکنم افراد مسئول انسانهايي مومن هستند ولي اينکه تسامح و تساهل کردند؛شکي در آن نيست. لابد حرفهايي دارند ولي حرف هر چه باشد قابل قبول نيست. بالاخره فيلمي ساخته شده و اين فيلم با هنجارهاي جامعه مطابقت ندارد و در مقابل اينها هم قرار دارد. اينکه چرا بيتوجهي ميشود، من فکر ميکنم سه علت ميتواند داشته باشد. يکي تسامح و تساهل و به قول خودشان مصلحتطلبي هست. ديگري ميتواند از سر بدخواهي باشد که بعيد ميدانم در ميان مسئولان ما چنين نگاهي وجود داشته باشد و مساله سوم مرعوبيت است. اينها جريانهاي فرهنگي رسانه و روزنامه دارند و در مقابل اينها مقاومت کردن شجاعت ميطلبد.
آقاي شهاب مرادي در تحويل سال نو حرف خود را در مورد اسکار فلان شخص گفته بود و حرفش هم درست بود. از او پرسيده بودند چرا اسکار آقاي فلاني را تبريک نميگويي؟ گفته بود به نظرم جاي تبريک ندارد چون ميدانم آنها بيدليل و بيجهت به کسي جايزه نميدهند، چطور ميشود که دانشمندان ما را شهيد ميکنند و حالا به فيلممان جايزه ميدهند. اين سوال درستي بود. آيا ميتوان قبول کرد اينها به دنبال پيشرفت فرهنگ کشورمان هستند.
بلايي بر سر اين آقاي مرادي آوردند که هنوز هم اگر در جايي حرفي ميزند عليه او پيام ميدهند. اينها گروههايي دارند که به وسيله آنها موج سازي ميکنند البته شايد در عالم واقعيت تعداد اينها خيلي زياد نباشد ولي در عالم مجازي کارهايي ميکنند که بيشتر به نظر ميآيند درست برعکس بچههاي مذهبي و حزباللهي که هيچ سراغ اين موارد نميروند.
*جلوگيري از پخش فيلمهاي مسالهدار در سينماهاي وابسته به حوزه هنري که قابل تقدير است، متاسفانه از سوي رسانههاي وابسته به دولت مانند روزنامه ايران شديدا زير سوال رفت آيا اين فشارها ميتواند تاثير منفي يا تسليم حوزه هنري را در پي داشته باشد.
- به هر حال روزنامه ايران مجبور است که دفاع کند ولو اينکه قبول نداشته باشد ولي اي کاش کار ما به جايي ميرسيد که مجبوز نميشديم از ناحق دفاع کنيم. ولي اينکه حوزه هنري کوتاه بيايد، چنين نيست من به شما قول ميدهم که ما حق نداريم کوتاه بياييم و فيلمهايي که گفتيم از پخش آن جلوگيري شود قطعا پخش نخواهيم کرد.اميدواريم چنين فيلمهايي توليد نشوند.