Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 28815
۱ نظر
صریح و بی پرده درباره سینما در گفت وگو بافرج الله سلحشور
مشکل ما با سینمای ایران فراتر از فحشا است
چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۷
 
33 سال است که سينماي ما مورد حمايت قرار مي‌گيرد، بهترين سوبسيد‌ها و اختيارات و امکانات به آن داده مي‌شود، سوال من اين است در اين 33 سال توانسته‌اند بگويند يک نفر از سينماگران طاغوتي را توانسته‌ايم جذب کنيم؟ به من نشان دهيد. نتوانسته‌ايم حتي يک نفر را جذب کنيم. در حالي که از ما بيش از 10 هزار نيرو برده‌اند.

پایگاه خبری انصارحزب الله: فرج‌الله سلحشور از جمله هنرمندان برجسته‌اي است که آثار وي بازتاب‌هاي بين المللي در عرصه جهاني داشته و جزء سرشناس‌ترين هنرمندان کشورمان مي‌باشد. در گفت و گو‌هاي قبلي که وي با مطبوعات داشته است جملاتي را بيان کرده است که مطبوعات و سايت‌هاي خبري، حاضر به منتشر کردن آن‌ها نشده‌اند که در اين مصاحبه بدون سانسور خبري منتشر شده است. 

وقتي به ظاهر ماجرا نگاه مي‌کنيد تصور مي‌کنيد که سلحشور فقط انتقادش به وجود فحشا در سينماي موجود است لکن، وقتي مفصل پاي صحبت‌هايش بنشيني مي‌بيني که معتقد است سينماي ايران تحت سلطه صهيونيست‌ها، فمینيست‌ها، توده‌اي‌ها و ساواکي‌هاست، و اين مطالب را وي تنها توانسته است دروبلاگ خود منتشر کند، وي خانه سينما را اتاق جنگ فرهنگي دشمن مي‌داند و بارها گفته است که بنده جزء سينماي اين مملکت نيستم ولي هرگز اين جمله وي منتشر نشده است. 

فيلم سازي که تکنيک کارش با فيلم‌هاي‌هاليوودي قابل مقايسه است معتقد است که با سينماي‌هاليوود نبايد ارتباط داشته باشيم چرا که تحت سلطه يهود است و هدف اصلي‌اش از بين بردن فرهنگ ملت‌ها و جايگزيني فرهنگ يهود است. 

در اين گفت و گو صحبت‌هايي را خواهيد خواند، که يک متخصص و سينماگر ديني و ارزشي از سر درد مي‌زند و متوجه مي‌شويد که مشکل سينما فقط فحشا نيست بلکه مسئله افزون‌تر از اين مباحث است. 

از يادداشتي شروع مي‌کنم که در وبلاگ تان نوشته‌ايد ؛ در آن يادداشت معقتد بوديد که‌هاليوود و سينماي جهان زير سلطه يهوديان و صهيونيسم جهاني فعاليت مي‌کند، لطفا توضيح دهيد. 

در صدر اسلام يهود گمان مي‌کرد با آمدن پيامبر اسلام صلي‌الله عليه و آله، اولا ایشان آخرين پیامبر يهود خواهد بود و ثانيا يهود در آن دين نفوذ زيادي خواهد کرد و نيز مي‌تواند منافع خود را به راحتي تامين کند. 

ولي عملا ديدند با وجود قرآن، رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه‌السلام جايي براي نفوذ يهود نمي‌ماند. لذا سعي مي‌کنند با اسلام بجنگند ولي شکست مي‌خورند. فکر چاره مي‌کنند و چاره را در اين مي‌بينند که وارد دين شده و اسلام بياورند لکن در دل دين شروع کنند به اسلام ضربه وارد کردن. از آنجايي که با قرآن نمي‌توانند کاري بکنند به سراغ روايات مي‌روند و آنها را جعل مي‌کنند و کلام‌هايي را به نفع خود ساخته و به پيامبر اکرم و ائمه اطهار نسبت مي‌دهند. 

اين گروه قصيصين، يعني قصه گويان نام داشتند. تمامي شان نيز يهودي بودند. در شهر‌هاي مختلف مکه و مدينه و يمن پخش مي‌شوند و شروع مي‌کنند براي مردم به قصه گفتن و حتي در قصه گويي بازي و گريم مي‌کردند و با آب‌هايي اشک و گريه مصنوعي براي خود ايجاد مي‌کردند و شروع به تعريف قصه مي‌کردند، منتها مسائل را آنگونه که خودشان دلشان مي‌خواست بيان مي‌کردند؛ گاهي از کاهي کوهي مي‌ساختند. 

اين کار يهود در ايجاد انحراف در فرهنگ ملت مسلمان معروف است. بعد از آن که سينما اختراع شد همين کار را با سينما کردند؛ منتها در سطح بسيار گسترده جهاني. يعني در حقيقت سينما ابزاري شد براي اينکه فرهنگ ملت‌ها را از بين ببرند و فرهنگ صهيونيستي و سرمايه داري يهود را در دنيا ترويج دهند. 

وضعيت کنوني سينما از منظر حقوقي و رابطه‌اي که بين انقلاب اسلامي و سينما وجود دارد را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ 

چند وقت پيش سينماگران گفتند ما عضوي از جامعه جهاني سينماگران هستيم، اين به اين معني است که ما خدمتکار و نوکر ايران اسلامي نيستيم! سينماگران مي‌گويند ما در ايران هستيم ولي عضو جامعه جهاني فيلم سازي هستيم. تمام سياست‌هايي که پيگيري مي‌کنيم و برنامه‌ريزي مي‌کنيم در جهت تحقق آرمان‌هاي سينماي جهاني و خطي که‌هاليوود و جشنواره‌هاي بين المللي که‌هاليوود بر آنها حکومت مي‌کنند مي‌باشد، به اين معنا که خط مان خط ايران اسلامي نيست. ضمن اين که مباني حاکم بر سينما مکتبي و الهي نيست. انسان محور است و مادي گراست، خدامحور نيست و معناگرايي در آن وجود ندارد مگر بسيار اندک.


ببينيد در جنگ ۸ ساله ماديات کاره‌اي نبود، عامل موفقيت ارزش‌هايمان بودند؛ شهادت، اعتقادات، پيروي از شهدای کربلا، زنده کردن واقعه کربلا، احياي عاشورا و ايران را کربلا کردن بود. اين‌ها مباني جمهوري اسلامي بوده است که هيچ سنخيتي با سينما ندارد. سينما اصلا اينگونه مسائل را قبول ندارد. اگر بگوييد از سياهي‌هاي جنگ بگو، از مرگ و مير‌ها و در به دري‌ها بگو، اينها را بلد است بگويد.
 
اگر بخواهي از فحشا و فساد و منکراتي که در جنگ اتفاق افتاده است بگويد بلد است اما اگر از ارزشهاي جنگ بخواهي بگويد، از شهامت جنگ بخواهي بگويد نمي‌تواند چون در ذاتش نيست. براي اين کار اصلا ساخته نشده است. 

پس امثال آويني‌ها چه؟

 مگر آويني براي اين سينما بود؟ خير؛ آويني اصلا ربطي به اين سينما نداشت. يک تعدادي فيلمساز ارزشي داريم که ربطي به سينما ندارند. اين‌ها دارند راه خودشان را مي‌روند، نه راهي که سينما برايشان ترسيم کرده است. استثناها را بگذاريد کنار. اصل ماهيت سينما و کليت سينما مورد بحث است. جزئيات را بگذاريد کنار. کساني که بر اساس تکليف از اين ابزار استفاده مي‌کنند، براي خدمت به دين و اعتقادات شان کار مي‌کنند را بگذاريم کنار.متاسفانه سينما و مسئولين فرهنگي پشت همين تعداد انگشت شمار پنهان شده و اعمال خود را توجيه مي‌کنند. 

در يادداشت‌هاي وبلاگتان نوشته بوديد که به هيچ عنوان نبايد با سينماي‌هاليوود رابطه‌اي داشته باشيم، علت اين سخن چيست؟ 

بله نوشته بودم، مثال برايتان مي‌زنم، ما با اسرائيل رابطه مي‌توانيم داشته باشيم؟ ما با امريکا مي‌توانيم رابطه داشته باشيم؟ نه. چرا؟ چون آنها دشمن اند و دنبال اين هستند که ما را نابود کنند. ‌هاليوود هم همينگونه است ساخته شده است براي ضربه زدن به ملتها. ‌هاليوود ساخته نشده که ملت‌ها را بسازد و در خدمت ملت‌ها باشد. به همين دليل ما با‌ ‌هاليوود نمي‌توانيم خوب باشيم. بنيانگذارش صهيونيست‌ها هستند و در حال حاضر نيز‌ ‌هاليوود دارد اهداف صهيونيست‌ها را در دنيا پياده مي‌کند از جمله در ايران.


 آيا معتقديد که در ايران نيز عده‌اي از فيلمسازان اهداف صهيونيسم‌را پياده مي‌کنند؟
بله. 

مثال مي‌توانيد بياوريد؟ 

ببينيد مثلا ۱۰ نفر از زنان سينماي ايران يک هفته مهمان بنياد سوروس بودند. سوروس بزرگترين سرمايه دار صهيونيسم در دنياست. آنجا چه کار مي‌کردند؟ يا سفارت انگليس سينماگران ايران را به مهماني دعوت مي‌کند و آنها هم مي‌روند و مهمان آنها مي‌شوند. يا سينماگران ما از خارجي‌ها پول مي‌گيرند تا فيلم بسازند و علنا مي‌گويند ما از فلان سرمايه دار‌ ‌هاليوودي و يا فلان شرکت پول گرفته‌ايم تا فيلم مان را بسازيم. اصلا خجالت نمي‌کشند.


يا تمامي فيلم‌هايي که در جمهوري اسلامي توقيف شده‌اند (يعني با اهداف جمهوري اسلامي هماهنگ نبودند، بد‌آموزي و مباحث ضد اخلاقي داشته‌اند) بلا استثنا مورد حمايت خانه سينما قرار گرفته‌اند؛ بلا استثنا. اين يعني چه؟ يعني هر مانعي بخواهد مقابل اين حرکت سينما بايستد، اين سينماست که مقابل وي مي‌ايستد حتي اگر آن مانع مباحث اخلاقي و انساني و اسلامي باشد. مقابل انقلاب مي‌ايستد. 

خانمي به نام مهرانگيز کار، کسي است که قريب به اتفاق کارهايي که در خصوص زن درکشورمان ساخته مي‌شود، قبل از ساخت، سناريو بايد توسط ايشان تاييد شود. وي يکي از اعضای حزب سبز آلمان است، که اين حزب يک حزب صهيونيستي است و مهر انگيز کار نيز جزء آنهاست. اصلا اگر سناريوي کار تعدادي از فيلمسازان ما را اين خانم تاييد نکند آن فيلم را نمي‌سازند. و حالا اين خانم شوهرش کيست؟ سيامک پورزند، که يکي از بنيانگذاران کودتاي مخملي در ايران است. 

نمونه این فيلم‌ها را مي‌توانيد نام ببريد؟ 

مثلا تقريبا تمام کارهاي تهمينه ميلاني که در مورد فمینيسم است از اين قبيل فيلم‌هايي هستند که قبل از ساخت بايد اين خانم تاييد ‌کند.


مقام معظم رهبري مي‌فرمايند از فن آوري‌هاي غربي استفاده کنيد و در کارهاي ديني و ارزشي مورد استفاده قرار دهيد. لکن شما مخالف کامل ارتباط با سينماي‌هاليوود هستيد که بهترين امکانات در آن جا موجود است. 

آقا در خصوص سينما مي‌فرمايند از ابزار غرب استفاده بکنيد؟ خير؛ بلکه‌دقت بکنيد فرمودند، از سينما استفاده بکنيد. ببينيد سينما يک ابزار است، يک زبان است نظر ايشان اين بوده است که اين را ياد بگيريم و از آن استفاده بکنيم.


البته شما يک پوسته ظاهري از سينما داريد به نام فن‌آوري، تکنيک، تخصص، اين‌ها را ما بايد ياد بگيريم، که مقام معظم رهبري نيز همين را مي‌فرمايند، لکن بايد از نظر محتوايي اصلاح کنيم و اين در گرو رابطه با‌ ‌هاليوود نيست. به نظر شما يک خواننده آيا مايه‌هاي موسيقي را مي‌شناسد يا خير؟ 

صدايش قشنگ هست يا خير؟ تجربه خوانندگي را دارد يا خير؟ حالا اين را مي‌توانيد بگذاريد مداحي بکند؟ تا حالا کسي نتوانسته است اين کار را بکند که از ترانه خواني وارد عرصه مداحي شود. البته مداح‌هايمان برخي شان آمده‌اند و خواننده شده‌اند اما خواننده‌ها نتوانسته‌اند مداح شوند، چرا؟ براي اين که مداح شدن غير از تکنيک و تخصص، ايمان و اخلاص مي‌خواهد. 

شما بايد در فضاي مداحي ايمان، اطلاعات و تجربه را در کنار هم داشته باشيد. فقط دانستن تکنيک کافي نيست. فيلم ساز بودن نيز همين گونه است، اينطور نيست که شما نيت کار مذهبي را داشته باشيد و کافي باشد تا شما فيلمساز باشيد. شما تخصص فيلم سازي را داريد اما اگر بخواهيد کار اسلامي بسازيد و در کنار آن ايمان نداشته باشيد کارتان شعاري مي‌شود و آبکي، مي‌گويند اه، باز اين شعار داد. ولي اگر يک مقدار اخلاص داشته باشيد در کنار تخصص، فيلمي را مي‌سازيد که از اول تا آخرش قرآن، خدا، پيغمبر و جبهه است و بيننده از آن فيلم لذت مي‌برد. اين در صورتي تحقق مي‌يابد که فيلم ساز خودش باور داشته باشد و عاشق آن چيزي باشد که مي‌گويد. 

در اينجا چه نيازي وجود دارد که شما با‌ ‌هاليوود ارتباط برقرار کنيد؟ آنهايي که مي‌خواهند فرهنگ ملت‌هاي دنيا را در تسخير خود در بياورند. 

آدم عاقل قالبي را که انتخاب مي‌کند بايد مناسب محتوايش باشد. فيلم‌سازي يک مباني و اصولي دارد. مثلا بانک‌هايي که ربا مي‌دهند اسلامي هستند؟ دانشگاه‌ها که دروس اسلامي درس مي‌دهند مباني شان اسلامي است؟ اينها اسلامي هستند يا حوزه‌هاي علميه سراسر کشور؟ اين بانک‌ها اسلامي هستند يا صندوق‌هاي قرض الحسنه؟ صندوق‌هاي قرض الحسنه‌اي که نه ربا مي‌دهند و نه ربا مي‌خورند و در عوض در بسياري از فعاليت‌هاي اسلامي نيز شرکت مي‌کنند و افراد زيادي از کارکنان موسسه شان را نيز حقوق مي‌دهند. حالا فيلم‌سازي اسلامي هم بايد اينگونه باشد و بايد داراي مباني باشد. 

آنچه که در حال حاضر در فيلم سازي دنيا از حيث محتواي فيلم‌ها وجود دارد فيلم سازي غربي است. اما سوال اين است مباني و اصولش را چه کار کنيم؟ 

در عالم فيلم سازي، نويسنده و فيلم ساز يعني جانشيني خدا؛ فيلم ساز مي‌گويد من اين را مي‌گويم. در حالي که در چارچوب اسلام ما وقتي حرف مي‌زنيم مي‌گوييم امام صادق اين را فرموده است، خدا اين را فرموده است، قال الصادق، و قال رسول الله(ص) مي‌گوييم، نمي‌گوييم حرف من است. در حال حاضر اينگونه هست که فيلم ساز مي‌گويد من مي‌گويم، نظر من است، به اين معنا که اومانيسم در عرصه فيلمسازي حاکم است، ماترياليسم حاکم است، دنبال ماديات، شراب، شهوت، کيف، شهرت، محبوبيت، جايزه، جشنواره، رقابت و برنده شدن هستيم، در حالي که فيلم ساز اسلامي اصلا نبايد دنبال اينگونه مباحث باشد. فيلم سازي بايد قربه الي الله باشد. هدفش ترويج دين بايد باشد. اصلا نبايد دنبال اين باشد که بخواهد کيف خود را ببرد، به فکر خودش باشد. ما بايد براي فيلم سازي خودمان مباني تعريف کنيم. جذابيت‌ها ميان اين دو گروه فيلم ساز و عقيده فيلمسازان متفاوت است. 

در سينماي موجود اکشن و جذابيت‌هاي بصري، خشونت، شهوت و اضطراب داريم، صحنه‌هاي چشم پرکن داريم و اصل و رکن شان اين مباحث است، لکن در سينماي مذهبي اينها ابزار هستند. 

در فيلم‌ها تا چه ميزان مي‌توان از عنصر شهوت استفاده کرد و در خصوص مباحث شهواني سخن به ميان آورد؟ 

شما زماني مي‌توانيد در فيلم سخن از شهوت بزنيد و به مباحث شهواني بپردازيد که بد آموزي نداشته باشد. 

ميزان سخن گفتن در اين زمينه تا حدي است که بر روي مخاطب اثر ضد‌اخلاقي نگذارد. به عنوان مثال قرآن کريم در خصوص يوسف و زليخا سخن به ميان آورده است، لکن تا آن ميزان که بد آموزي در آن پديد نيامده باشد. به عشق مي‌توانيم بپردازيم ،به محبت بين زن و شوهر مي‌توانيم بپردازيم، اما بايد راه مناسب را پيدا بکنيم تا بد آموزي نداشته باشد. در سينماي فعلي اينگونه نيست. سينما علاقه زن و مرد را با سکس شان نشان مي‌دهد، با مباحث شهواني نشان مي‌دهد. اين مناسب نيست و مورد قبول ما نيست. اين از نظر شرعي مشکل دارد. 

بحث اين است که عده‌اي از کارشناسان معتقدند که سينما به اين مباحث نيازمند است. 

سينما اصلا مهم نيست، سينما برود به جهنم. اگر بناست اعتقادات من را سينما تسخير کند غلط کرده است، آن سينما نباشد بهتر است. سينما را تا آنجايي استفاده مي‌کنيم که در خدمت ما باشد. آنگونه که شرع مقدس اجازه داده خوب است. اصل و رکن نبايد خود سينما باشد. 

يکي از فيلم‌هايي که در همين سينما ساخته شده است فيلم جدايي نادر از سيمين است. سوال اين است که مشکل اصلي اين فيلم چه چيزي است، آيا مشکل فني و هنري داشته است؟ آيا ضد اسلامي است؟ 

مشکل اصلي اين فيلم اين است که ايراني را دروغ گو مي‌نامند و مي‌گويد در ايران نمي‌شود زندگي کرد و من مي‌خواهم در امريکا زندگي کنم. دو تن از کارگردانان بنام امريکايي آمده بودند در همين دفتر تبيان، در همين اتاق که دفتر من است و الان شما نشسته‌ايد و بحث مان رسيد به فيلم جدايي نادر از سيمين، يکي از آنها «شان استون» پسر اليور استون بزرگ بود.


آنها مي‌گفتند يقين بدانيد که فيلم آقاي فرهادي اگر نکاتي بر ضد ايران و به نفع‌ ‌هاليوود نداشت جايزه به آن تعلق نمي‌گرفت. 

مقام معظم رهبري مي‌فرمايند، به جوايز جشنواره‌هاي خارجي دل نبنديد، اين‌ها بي‌حساب جايزه به ما نمي‌دهند، امام مي‌گويد هر وقت دشمن از شما تعريف کرد به خودتان شک کنيد. اين مباحث دستور العمل ماست، ‌ ‌هاليوود ديگر کيست؟ ‌هاليوودچيست؟ 

اگر از يک فيلمساز اسلامي بپرسند براي چه فيلم مي‌سازي؟ جوابش چه بايد باشد. 

اگر از شما سوال بکنند و بپرسند شما چرا داريد کار فيلم سازي مي‌کنيد، بايد بگوييد مي‌خواهم به دين و مملکتم خدمت بکنم. قصد قربت دارم و براي ثوابش است. ولي حالا شما از فيلم سازان بپرسيد: نهايت آرزويت چيست؟ مي‌گويد: جايزه بردن و گرفتن اسکار و بردن جايزه کن، اين جايزه‌ها نهايت آرزويش است. اصلا خدا در ذهنش نيست. در کنار اين‌ها داريم کساني که البته استثنا باشند. 

مثلا اگر در قصه‌اي مشکل خانواده را بررسي مي‌کنيد، خب نظر خداوند و آيات و روايات را در اين مقوله نيز به صورت هنري به تصوير بکشيد. نه اينکه نظر خودتان را مطرح کنيد و بينش و تحليل خودتان را به ميان بکشيد. در فيلم‌سازي اسلامي «من» وجود ندارد و اين فيلمي که بنده در حال ساختن آن هستم را طبق آيات و روايات درست مي‌کنم. فيلم ساز مفسر آيات و روايات بايد باشد. شما دستورات ديني را بايد ترويج کنيد. 

من خبر دارم در گفت و گو‌هاي قبلي تان جملاتي را مکرر با سايت‌هاي خبري در ميان گذاشته‌ايد و آنها آن جملات را منتشر نکرده‌اند و شما نيز گلايه‌مند بوديد. از آن جملات براي مان بگوييد. 

بله درست است، آن جمله اين است، ايها الناس والله من عضو سينماي اين مملکت نيستم، عضو تلويزيون هم نيستم، کارمند هيچ ارگاني نيستم. من يک فرد مستقل هستم، از ابزار سينما در جهت اعتدال استفاده مي‌کنم. دوست ندارند اين جمله من پخش شود، دوست ندارند بدانند يک فيلم ساز مسلمان هست که اين سينما را قبول ندارد. بنده عضو سينماي اين مملکت نیستم؛ هزار بار هم گفته ام، لکن اين جمله را کسي دوست ندارد منتشر کند.


گذشته از اين متاسفانه مسئولين مملکتي برخي‌شان از ما به عنوان ابزار براي پوشاندن برخي از کثافت کاري‌هايشان استفاده مي‌کنند. برخي از خطاهاشان و انحرافاتشان را با بچه حزب اللهي‌ها مي‌پوشانند. 

بيشتر توضيح مي‌دهيد؟
خير؛ همين کافي است. 

ارزيابي تان از وزارت ارشاد در اين عرصه چيست؟
ارشاد وزارتي است که ارشاد آن بي‌مسماست. به نظر من کلمه ارشاد در اين وزارتخانه نباشد بهتر است. 

مباني سينماي غرب با سينماي ارزشي و اسلامي چه تفاوتي دارد؟ 

ما براي سينماي غرب مباني داريم و تعريف شده هم است؛ ۱. دروغ و توهم۲. اومانيسم، انسان محوري۳. مادي گرايي۴. جذابيت‌هاي کاذب و حقه‌هاي سينمايي ۵. قصه خوب
اين ارکان سينماي موجود دنياست، در حالي که سينماي اسلامي، ارکان خاص خودش را دارد؛ ۱. واقعيت يا تخيلي که ريشه در حقانيت دارد


۲. عبرت‌آموزي ۳. خدا محوري ۴. معنا گرايي ۵. قصه زيبا. اينها محور‌هاي سينما و سريال سازي مذهبي هستند. بر اساس اينها يوسف ساخته شده است. به همين دليل جذاب شده است. اصلا در يوسف مباحث کاذب وجود ندارد، ولي مردم دوست دارند و مي‌بينند، چرا؟ چون واقعيت است و با فطرت ارتباط برقرار مي‌کند. دروغ با فطرت ارتباط برقرار نمي‌کند. سينماي موجود توهم، خيال بافي، منفصل از حق است. 

مگر در عرصه هنر، خيال بافي متصل به حق نيز وجود دارد؟ 

بله؛ قصه‌هاي مولانا، مثال‌هاي آيت الله حائري شيرازي و آقاي قرائتي مصداق عيني خيال بافي متصل به حق است. ببينيد اين‌ها همه شان مثال‌هاي ابداعي است و اين مثال‌ها ريشه در فطرت دارد. مي‌خواهد يک حقيقتي را به شما با مثال تفهيم کند. ما با تخيل مخالف نيستيم، به شرطي که تخيل انسان را به سمت حقيقت هدايت کند. اما تخيلي که به سمت دروغ و توهم باشد به درد ما نمي‌خورد.
مبناي جذابيت در سينماي اسلامي و‌هاليوودي چيست؟ 

فيلم سازي غربي عبرت آموزي ندارد. سعي مي‌کند ظاهري را که از زندگي مي‌بيند به تصوير بکشد، خشونت، وحشت، شهوت، صحنه‌هاي چشم پر کن اما سينماي مذهبي اين جذابيت‌هاي ظاهري را مبناي جذابيت قرار نمي‌دهد. مثال براي تان بزنم، زن و شوهر هر چقدر هم زيبا و جذاب براي يکديگر باشند در صورتي که ميانشان عشق و محبت حاکم نباشد، از هم متنفر خواهند شد. ولي اگر محبت باشد حتي اگر پير هم شوند همديگر را دوست دارند. آن بخشي که ديده نمي‌شود جذابيت اسلامي است. در سينماي موجود دنيا ظاهر اصل است. سينماگران مي‌گويند هنر تصوير و در فيلم‌هايشان حقه‌هاي سينمايي مي‌زنند؛ مثلا يک نفر ۱۰۰ متر مي‌رود هوا و در جا ۵۰ نفر را مي‌زند! در حالي که دروغ است. از جلوه‌هاي ويژه مي‌توان استفاده کرد ولي براي اهداف مناسب.


مثلا شما فيلمي را مي‌سازيد که مي‌خواهيد لشکري ۱۰۰ هزار نفري را در اين بيابان نشان دهيد که مثلا لشکر ۱۰۰ هزار نفري در حال حرکت در اين بيابان است، شما ۱۰۰ هزار نفر را نمي‌توانيد بياوريد لذا با استفاده از جلوه‌هاي ويژه آن کار را انجام مي‌دهيد. يا شهري که مي‌خواهيد بسازيد به جاي ساخت شهر ۲۰۰۰ خانه‌اي به صورت طبيعي با جلوه‌هاي ويژه آن شهر را درست مي‌کنيد و کار خوبي هم هست و مانعي نيز ندارد. ولي نه اينکه به دروغ بياييم بگوييم يک نفر، ۱۰۰۰ نفر را کشت. اين‌ها فريب دادن مردم است و ما آن را رد مي‌کنيم. اگر از حقه‌هاي سينمايي در جهت تسهيل پيام استفاده کرديم، خوب است ولي اگر براي فريب دادن مردم باشد مناسب نيست. نبايد با اين حقه‌ها کلاه سر کسي بگذاريم. 

سينماي موجود تا چه ميزان توانسته است اثر گذار در عرصه جذب مخالفين باشد؟ 

۳۳ سال است که سينماي ما مورد حمايت قرار مي‌گيرد، بهترين سوبسيد‌ها و اختيارات و امکانات به آن داده مي‌شود، سوال من اين است در اين ۳۳ سال توانسته‌اند بگويند يک نفر از سينماگران طاغوتي را توانسته‌ايم جذب کنيم؟ به من نشان دهيد. نتوانسته‌ايم حتي يک نفر را جذب کنيم. در حالي که از ما بيش از ۱۰ هزار نيرو برده‌اند. ۱۰ هزار بچه حزب اللهي مومن با سواد، برده‌اند. بلعيده‌اند. از دخترهاي چادري گرفته تا هيئتي‌ها و طلبه‌ها که وقتي وارد سينما شده‌اند، به لجن کشيده شده‌اند. 

چه کنيم که وقتي حزب اللهي‌هاي متخصص وارد سينما مي‌شوند غرق در فساد سينما نشوند؟ راهبردتان براي مبارزه با فساد سينما چيست؟ 

من يک روز از امريکا خبري را خواندم، نوشته بود در مي‌سي سي پي ۷۱ نوع آبزي زندگي مي‌کردند که در اثر فساد آب و آلودگي آب سر ريز شده فاضلاب‌های شهري و آب کارخانه‌هاي شهر به اين رودخانه، آب رودخانه آلوده شده است. ۷۰ نوع از آبزيان در اثر اين آلودگي از مي‌سي سي پي به دريا رفتند.

امريکا آمد در مسير فاضلاب شهرها و کارخانه‌ها تصفيه‌خانه گذاشت و تمامي آبزيان به رودخانه مي‌سي سي پي برگشتند. دقت کنيد شما تا زماني که در يک فاضلاب آب زلال باز مي‌کنيد، به هجم فاضلاب اضافه مي‌کنيد و فاضلاب با اين کار شما پاک نمي‌شود، اما اگر بياييد در کنار اين نهر آلوده يک نهر درست و پاکيزه بنا کنيد، آب زلال تان را بريزيد داخل آن مجرا و براي آن مجراي ناسالم‌تان هم تصفيه‌خانه درست کنيد، مشکل حل مي‌شود. 

اوايل انقلاب، نمونه اين کار انجام شد. آن زمان ارتش و نيروهاي مسلح شاه در خدمت کامل انقلاب اسلامي نبودند و نمي‌توانستيم به آنها خيلي تکيه کنيم. سپاه و بسيج تشکيل داديم و نيامديم سپاه و بسيج را در دل ارتش بگذاريم، سپاه و بسيج را کنار درست کرديم، اينها حرکت خودشان را دنبال مي‌کردند و براي ارتش هم فيلتر گذاشته شد؛ آموزش‌هاي ديني، عقيدتي گذاشته شد. نتيجه اين شد که آرام آرام جلو آمديم. در حال حاضر هم ارتش مان سالم است و هم سپاه مان. اين کار را بايد براي هنرمندان نيز مي‌کردند. 

در کنار جريان موجود بايد جريان سالم درست مي‌کردند. حوزه هنري و روايت فتح نمونه اين نهر سالم هستند. اما اين که آمديم با جريان کلي آلوده سينما قاطي شديم نتيجه‌اش اين شد که تمامي نيروهاي مان از بين رفتند. نيت مان هم اين بود که بايد اينها را درست کنيم، غافل از اين که آنها ما را براي اهداف خودشان درست کردند. 

پس ما بايد دو اقدام اساسي را انجام دهيم ۱. مباني و اصول فيلم سازي اسلامي بايد تاليف کنيم۲. جرياني در کنار جريان موجود ايجاد کنيم. اگر جريان سالمي ايجاد کرديم آن وقت مي‌توانيد جريان انحرافي‌تان را جذب کنيد. اما اگر بخواهيد در اين شرايط کار اسلامي بکنيد، نيروهاي خودتان را نيز از بين مي‌بريد. 

شما واژه‌اي را استفاده کرديد که موجب حساسيت ديگر هنرمندان شد. در صورتي که عده‌اي بر اين باورند که هنرمند اگر مي‌خواهد مفهومي را برساند نبايد به صورت مستقيم ابراز کند، بايد هنرمندانه آن مفهوم را به مخاطب منتقل کند. 

الان نزديک ۱۰ سال است که در سينما نفوذ صهيونيست‌ها، ماسوني‌ها، ساواکي‌ها و توده‌اي‌ها را فرياد مي‌زنيم و آنها هستند که سينما را اداره مي‌کنند. سينماي ما وصل است به آن طرف آب‌ها. اين سينما از جاي ديگري اداره مي‌شود و به مملکت و انقلاب ضربه وارد مي‌کند. استدلال کردم، منطق گفتم، مصاحبه کردم، داد زدم و فرياد زدم؛ ديدم هيچ کسي گوش نمي‌دهد، يک فريادي کردم و يک کلمه گفتم، همه گفتند‌ها؟ ‌ها؟! چه شده است؟ 

گاهي شما براي اينکه توجه ديگران را به يک خطري جلب کنيد لازم داريد که يک فريادي بکشيد. دقيقا بعد از داد و فرياد بنده، آنچنان توجه نيروهاي حزب‌اللهي جمع شده است که با برنامه هفت، به‌خاطر انحراف سياسي برخورد مي‌شود. مستهجن بودن سينما و فساد و فحشا بماند، در برابر انحراف سياسي سينما مردم آمده‌اند و اشکال وارد مي‌کنند. 

ما چقدر از هنرمندان و سياسيون را داريم که در خارج از کشور فحشا و فساد مي‌کنند و گرفتار فحشا شده‌اند، چرا کار ناشايست فلان بازيگر زن مطرح مي‌شود؟ براي اينکه توجه‌ها جلب شده است. فلاني و فحشا؟ مي‌گويند آقا اين حرف‌ها زشت است، بي‌ادبي است. بله، مي‌دانم اما در کنار زشتي آن، حسن اين کار اين است که حواسها جمع شده است. مي‌گويند مي‌دانيم که هست ولي اين حرفها را نزن. 

بله درست است، حتي کساني که عليه شما مصاحبه کردند نيز، منکر برخي مباحث نشده‌اند و اعتراض شان به کلمه فحشا بوده است. 

سواي بنده، کساني هم هستند که در همين يکي دو ماه گذشته آمدند و گفتند که سينما فحشا دارد. سينمايمان کثافت‌کاري است، زن و مردگفت و گو کردند و تاييد کردند. دقيقا بعد از آن فرياد بود. مي‌گويند اين لهجه بد است و اين لحن مناسب نيست؛ ولي تاثير خود را گذاشته است.


در يکي از يادداشت‌هايتان حتي به بيت رهبري هم انتقاد داشتيد؟ توضيح مي‌دهيد؟ ظاهرا در خصوص راه‌يابي عده‌اي از سينماگران به بيت بوده است. 

متاسفانه من احساس مي‌کنم که عده‌اي از حسن نظر اعضای بيت سوءاستفاده مي‌کنند، از حسن خلق آنها، از گذشت و محبت آنها سوءاستفاده مي‌کنند و کساني را داخل بيت مي‌برند که آلوده هستند. و آن افراد نيز اينگونه سعي مي‌کنند خود شان را در پشت بزرگواري حضرت آقا کتمان کنند. مشکل اين است که کثافت کاري‌هايمان را مي‌کنيم و بعد مي‌رويم پشت سر آقا مي‌ايستيم و آقا را به عنوان سپر بلا استفاده مي‌کنيم براي پوشاندن چهره واقعي. البته مخالف اين نيستيم که اينها بيايند بيت رهبري، ولي بايد سيره‌شان را عوض بکنند بعد بيايند نه براي سپر بلا پيدا کردن. 

در عيادتتان با آقاي ايرانمنش چه گذشت؟
من فقط رفتم عيادت ايشان، بيمارستان و هيچ چيزي گفته نشد. 

رمز موفقيت فرج‌الله سلحشور؟
توسل و توکل به خدا و پرداختن به موضوعات مذهبي، در خدمت مذهب قرار گرفتن و با سينماي موجود قاطي نشدن. البته اگر موفقيتي باشد که معمولا سينما گران ايران و برخي مطبوعات قبول ندارند بنده موفقيتي دارم. مي‌گويند فيلم‌هايم استقبالي نداشته است. حتي برخي شان مي‌گويند يوسف چيست؟ مگر فيلم يوسف ساخته شده است؟! 

دقيقا کساني اين حرف را مي‌زنند که از مصطفي زماني در فيلم‌هايشان استفاده مي‌کنند، در خصوص ايشان و فيلم‌هايي که بعد از يوسف بازيگري کرد، نظرتان چيست؟ 

برخي مي‌گويند چرا مصطفي بعد از يوسف اين کار را کرد؟ جواب اين است، آقا سينما همين است، چه کار بکند؟ کجا برود، يا بايد بازيگري را کنار بگذارد، يا مي‌گويد اگر جايي سراغ داريد سينماي بهتر بگوييد من آنجا مشغول به فعاليت شوم. خب اين هم يک مرحله است، برخي از بازيگران در انتخاب شان دقت مي‌کنند. البته بستگي به ميزان شناخت و تجربه هم دارد. و در انتخاب هم دقت بيشتري مي‌کنند. 

البته اعتقادم اين است که اگر فرج‌الله سلحشور و مصطفي زماني از گرسنگي بميرند حق ندارند کار غلط بکنند. اين که شرايط اينگونه است و مجبور شدم، پذيرفتني نيست. نان ما مگر دست ماست؟ تو نيت را خالص بکن، خدا نان و روزي‌ات را تامين مي‌کند، نيت را خالص کن آن وقت ببين خدا چه قدمي بر مي‌دارد. چرا بايد چوب شرايط را خورد؟ چرا بايد مهره دست کارگردان شد؟ چرا شرايط را طبق خواسته‌هاي خودمان نمي‌سازيم؟ من نمي‌پذيرم اين گونه مباحث را. معمولا کسي که مي‌خواهد در عرصه سينما کار بکند بايد به اجبار تابع سينما باشد، مگر کسي که ايمان دارد و خودش را مي‌تواند حفظ بکند. 

اگر برگرديد به سالهاي گذشته در فيلم توبه نصوح مخملباف بازي مي‌کنيد؟
اگر همان مخملباف را با آن شرايط باشد بله قبول مي‌کنم. اما اگر اين شناختي که حالا از مخملباف دارم نه. 

ظاهرا فيلمنامه حضرت موسي را شب‌ها مي‌نويسيد؟
بله براي اينکه شنيده‌ام نصف شب‌ها عنايت‌هاي ويژه در درگاه خدا مي‌شود، ما هم گفتيم اين کار را بکنيم تا بضاعت ناقص مان را تکميل کنيم. اين کار توسط ۲۳ نفر اسلام شناس، کارشناس هنري و مذهبي از مرحله تحقيق گذشته است، سيناپس کار نيز نوشته شده است و سناريو هم با همين گروه نوشته و نقد و بررسي مي‌شود و۲۳ قسمت از فيلمنامه تمام شده است. 

در چند قسمت؟
به نيت ۷۲ تن ۷۲ قسمت. در خصوص بازيگران هم هيچ فکري نکرده‌ام. 

حرف پاياني تان و انتقادتان از مراکز دولتي چون ارشاد و غيره چيست؟
من احساس مي‌کنم مسئولين فرهنگي جمهوري اسلامي ايران اصلا علاقه‌اي به اسلامي شدن سينما ندارند! پاي اين سينما ايستاده‌اند، به آن سرويس مي‌دهند، سپر بلاي سينما هم شده‌اند و سعي مي‌کنند که سينماي موجود را حفظ کنند و به دنبال سينماي موعود نيستند و تنها رهبري است که به فکر سينماي اسلامي است و کارآيي سينماي اسلامي را درک مي‌کند. ما بقي، متاسفانه تسليم سينما شده‌اند. 

منبع:هفته نامه یالثارات الحسین(ع)


۱۳۹۱-۰۴-۰۱ ۱۲:۲۴:۰۳
فقط مصاحبه مهم نیست باید یک اقدامی کرد
سامان تبلیغات دزفول فیلمهای خوبی ساخته


من به کی بگم که این فیلمهای فاسد رو توی اتوبوسهای بین راهی هرشب و روز دارن نشون میدن و تکرار میکنن برای جوانان دانشجو
چراکسی رسیدگی نمیکنه
در این سینمای کنونی رو باید تخته کرد