سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) - آخرين عناوين ايثار و مقاومت :: rss_full_edition http://yalasarat.com/vsnfim,da673w.giw.html Tue, 17 Jan 2017 17:45:03 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://yalasarat.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) http://yalasarat.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) آزاد است. Tue, 17 Jan 2017 17:45:03 GMT ايثار و مقاومت 60 مونیز: برجام جواب داده است http://yalasarat.com/vdcd5x0fzyt0ss6.2a2y.html مونیزدر سالگرد اجرای برجام با انتشار بیانیه ای که در سایت وزارت انرژی آمریکا، منتشر شد، گفت :برجام این اطمینان را فراهم می کند که ایران در حال ساخت سلاح هسته ای نیست و حداقل یک سال تا رسیدن به «گریز هسته ای» فاصله دارد.» وی در ادامه گفته است: برجام بر اساس تحلیل های فنی قوی دانشمندان وزارت انرژی آمریکا از جمله در آزمایشگاه های ملی ما شکل گرفته و با تدابیر راستی آزمایی بی سابقه ای حمایت می شود. وی اضاف کرد :تدابیر راستی آزمایی برجام این اطمینان را حاصل می کنند که مواد موجود در «فردو» و سایر مواردی که در برجام ذکر شده، همگی تحت کنترل و نظارت دائم «آژانس بین المللی انرژی اتمی» قرار دارند. ایرنا ]]> ايثار و مقاومت Tue, 17 Jan 2017 13:53:35 GMT http://yalasarat.com/vdcd5x0fzyt0ss6.2a2y.html مسئول و موظفیم و باید روشنگری کنیم http://yalasarat.com/vdceow8z7jh8xwi.b9bj.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، حسن رحیم‌پور ازغدی عضو شورای انقلاب فرهنگی در دومین روز از همایش سراسری مدیران بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس که در ستاد فرماندهی ناجا برگزار شد، با اشاره به ضرورت استفاده از ظرفیت‌های هنری و سینمایی جهت تعمیق و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در سطح جامعه، اظهار داشت: غربی‌ها که در سابقه تاریخی جنگ‌های خود چیزی جز جنایت، شکنجه‌گری و خون‌ریزی ندارند، امروز با دروغ‌پردازی و بزرگنمایی و استفاده از ابزار تبلیغاتی، هنر و سینما ضدقهرمانان را به قهرمانان جنگی تبدیل می‌کنند و به جامعه مخاطب ارائه می‌دهند.وی با بیان اینکه ما در حوزه دفاع مقدس از ظرفیت‌های عظیم فرهنگی برخوردار هستیم، افزود: در این حوزه آن‌قدر غنی و مملو از حماسه، ایثار، فداکاری و ازخودگذشتگی هستیم، که برای بیان و ارائه آن نیازی به بزرگنمایی و اسطوره‌سازی نداریم.رحیم‌پور ازغدی در ادامه تصریح کرد: امروز کشورهایی مثل آمریکا که پیشینه و عقبه تاریخی ندارند، با استفاده از رسانه‌ها و ساخت فیلم‌های قدیمی از ۲ هزار سال پیش، می‌خواهند سابقه خود را به امپراتوری رم پیوند بزنند، درحالی‌که ما دارای سابقه‌ای کهن بوده و از تمدن‌های برتر جهان هستیم. عضو شورای انقلاب فرهنگی با اشاره به اینکه در دوران دفاع مقدس این مذهبیون و متدینین بودند که از کشور و نظام و سرزمین دفاع کردند و اسنادش هم در وصایای شهدا و رزمندگان موجود است، گفت: ما در دوران دفاع مقدس حتی یک ناسیونالیست لائیک‌ ندیدیم که به خاطر ارزش‌هایی که به آن علاقه دارد، به جبهه بیاید و بجنگد. امروز وقتی که وصایای شهدا را می‌بینیم متوجه روح نبرد و مبارزه می‌شویم و حافظان واقعی ملیت ایرانیان همین جوانان مسلمان نمازشب‌خوان بودند، که با شعار تکبیر وارد جبهه‌های جنگ می‌شدند.وی ادامه داد: سوالی که بنده همواره از ملی‌گرایان دارم این است که چرا ایران باستان را علیه اسلام، عَلَم می‌کنند و یا زبان فارسی را علیه قرآن علم می‌کنند؛ اما در برابر غربی که «فیلم ۳۰۰» را می‌سازد و ایرانی باستان را «بربر» می‌خواند چیزی از زبان فارسی و ایران باستان نمی‌گویند.رحیم‌پور ازغدی با اشاره به ترسیم غیر واقعی دشمن از حقایق تاریخی و جنگ‌های جهانی اول و دوم و قهرمان‌پروری بر مبنای دروغ، مبالغه و منافع خود گفت: سریال ۲۴ به سفارش سازمان سیا و پنتاگون ساخته شده، تا این را القا کند که باید برای مقابله با «تروریسم اسلامی» به عراق بروند و بجنگند، تا امنیت ملی‌شان در آینده تامین باشد.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تاکید بر استفاده دیگر کشورها از کمترین داشته‌هایشان در موزه‌های جنگی بیان کرد: در مسکو به تعداد نفراتی که در جنگ دوم جهانی از دست داده‌اند رشته های بلورینی از سقف آویزان کرده‌اند و حتی نامه‌های عاشقانه سربازانشان را به عنوان سند افتخار ارائه می‌دهند.وی اظهار داشت: آنها به پیشکسوتان و آسیب‌دیدگان باقی‌مانده از جنگ دوم جهانی احترام خاصی می‌گذارند؛ اگرچه این احترام با نگاه ابزاری و بهره‌برداری از نیروهای جوان در جنگ‌های احتمالی آینده است؛ اما خود را موظف به تکریم این افراد می‌دانند و این احترام در میان مردمشان نیز نهادینه شده است. ما نیز باید در این رابطه بهتر عمل کنیم، به نحوی که پیشکسوتانمان احساس پشیمانی نکنند.رحیم‌پور ازغدی با اشاره به تبلیغات سوء دشمن در خصوص رزمندگان دوران دفاع مقدس بیان کرد: امروز رسانه‌های دشمن می‌خواهند اینگونه وانمود کنند که افرادی که دیروز برای دفاع از کشور و مملکت به جبهه‌ها رفتند، امروز به دنبال گرفتن سهم‌شان از نظام هستند، تا بدین وجه اعتبار و قداست رزمندگان را زیر سوال ببرند. ما نباید از کنار این مسائل راحت بگذریم، بلکه در قبال آنها مسئول و موظفیم و باید روشنگری کنیم.وی دوران دفاع مقدس را سراسر ایثار، فداکاری، ایمان، نور و تقوا دانست و افزود: کار به جایی رسیده بود که امام خمینی (ره) فرمودند من بعضی از این بچه‌ها را که می‌بینم، غبطه می‌خورم و خدا با دل اینها چه کرده است که ره صد ساله را در یک شب طی نمودند. نقطه تمایز جنگ ما با دیگر جنگ‌ها در همین بود. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه با بیان خاطره‌ای از دواران دفاع مقدس یادآور شد: در والفجر ۸ پدر و پسر غواصی حضور داشتند که دوره‌های آموزشی را با هم گذرانده بودند و در این عملیات به آب زدند. پس از مدتی پسر به شهادت رسید و پدرش او را در آغوش گرفته بود تا به قایق برساند، در این زمان چهره پدر دیدنی بود، که زیر لب ذکر «الحمدالله، الحمدلله» را زمزمه می‌کرد. روحیه رزمندگان دفاع مقدس اینگونه بود.رحیم‌پور ازغدی اضافه کرد: امام (ره) بعد از جنگ در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم هاشمی رفسنجانی مواردی را در زمینه لزوم حفظ آثار دفاع مقدس عنوان کردند، که بسیار قابل توجه است؛ ایشان در آن نامه خواستند برخی مناطق جنگ‌زده دست‌نخورده باقی بماند و به عنوان موزه از آن استفاده شود.وی در پایان تاکید کرد: به غیر از ابعاد فیزیکی جنگ، باید به فرهنگ و اخلاق جهادی حاکم بر جبهه‌های جنگ نیز پرداخته شود؛ زیرا از این فرهنگ هزاران پروژه هنری قابل استخراج است. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 11 Jan 2017 09:50:51 GMT http://yalasarat.com/vdceow8z7jh8xwi.b9bj.html روایتی از حضور رهبر انقلاب در منزل شهید احمدی‌روشن http://yalasarat.com/vdciqrazyt1apr2.cbct.html مهدی قزلی روایت صوتی این گزارش: سرم را تکیه داده بودم به شیشه‌ی ماشینی که از لابه‌لای اتومبیل‌های توی خیابان به سرعت می‌رفت تا به موقع برسیم خانه‌ی مصطفی؛ به موقع یعنی زودتر از رهبر انقلاب. مصطفی سر جمع ۷ ماه و ۷ روز بزرگتر از من بود و پسرش هم تقریباً هم‌سن دخترم. فکر کردم به اینکه اگر اتفاقی – مثلاً تصادف- برایم پیش بیاید حال خانواده‌ام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقیه. از روی محبت، هیچ دلم نخواست که تصورشان بکنم؛ ولی چند دقیقه‌ی بعد قرار بود برسم به خانه‌ی جوانی هم‌ریش و هم‌سن‌وسال خودم که اتفاقی برایش افتاده و حال خانواده‌اش را تصویر کنم. خانواده‌ای که دیگر او را نخواهند دید. ماشین در ترافیک سنگین از بیت رهبری در انتهای فلسطین آمده بود تا اول پاسداران و در خیابان گل نبی و ترافیکش – همان‌جا که ماشین مصطفی را منفجر کردند- سر از شیشه‌ی ماشین برداشتم. فکر کردم اگر به لطف رانندگی! راننده‌مان همین الان نمیریم بالاخره گریزی هم از تقدیر همیشگی و همگانی حضرت حق نداریم. یک لحظه فکر اینکه آدمی مثل مصطفی چقدر می‌تواند خوشبخت و خوش‌عاقبت باشد، از جا پراندم. این ماجرا زاویه‌ی دید صحیح می‌خواهد. از این زاویه همه‌اش شور است و حماسه. وقتی ماشینمان -به لطف خدا البته- رسید به نزدیک خانه‌ی مصطفی دیگر حال‌گرفتگی مسیر را نداشتم. فکر کردم نباید دلسوز خانواده‌اش باشم بل باید غبطه‌خور خودش بشوم. حاشیه زیاد رفتم، خانواده خانه نبودند! دانشگاه شریف مراسمی در چیذر و سر مزار مصطفی گرفته بود و همه‌ی خانواده‌اش آنجا بودند. رهبر انقلاب اول رفته‌اند خانه شهید رضایی‌نژاد و بعدش می‌آیند اینجا. یک تیم هم رفته چیذر و دارد توی گوش خانواده‌ی آنها می‌خواند که یک مسئولی در راه منزل شماست! یک چیزی در مایه‌های رئیس بنیاد شهید یا سرداری از سپاه. و معلوم است خانواده مقاومت می‌کنند که: خوب بگویید آنها هم بیایند اینجا سرمزار. تیمی که رفته بود چیذر بالاخره موفق می‌شود و معلوم نیست با چه ترفندی راضی‌شان می‌کند به آمدن. بالاخره آنها آمدند و ما هم رفتیم بالا. خانه‌ی شهید یک آپارتمان حدود ۸۰ متری و دو اتاقه بود و ساده. دو تا کامپیوتر روی میزی بزرگ در سالن خانه و دو عکس از رهبر به دیوارها و خانه پر از خانمهای چادری جوان و مسن و دو مرد میانسال –باجناق و برادرزن- و دو مرد مو سپید کرده؛ مادر و همسر و خواهرها و خانواده همسر شهید و البته علیرضا پسر مصطفی که هاج و واج مانده بود از حضور ما در خانه‌شان. اینقدر می‌فهمید که خبر مهمی هست که همه جمع هستند و اینقدر بزرگ بود که بداند در چنین موقعیتی پدرش هم باید باشد برای پذیرایی و مهمانداری! وکلافه از همین موضوع می‌پرسید: پس بابا کی میاد؟ همه قیافه‌های خسته داشتند و معلوم بود خواب درست و حسابی نداشته‌اند در این چند روز ولی کسی شکسته نبود. گهگاهی هم لبشان به لبخند باز می‌شد و البته هنوز نمی‌دانستند چه کسی به خانه‌شان خواهد آمد. خواندم که کامران نجف‌زاده جاخورده که خبر شهادت پدر را به پسر ۴ ساله‌اش نداده‌اند و البته فکر می‌کنم او هم یک لحظه همه چیز را –مثل من- با فرزند خودش مقایسه کرده که نوشته بود: خبرنگاری یادم رفت؛ و من دیدم مادربزرگ علیرضا داشت به نوه‌اش می‌گفت: بابا را خدا فرستاده مأموریت. البته نباید هم انتظار داشت بچه‌ی چهارساله معنای فقدان و مرگ و شهادت را درک کند هرچند فکر می‌کنم معنای خدا و بابا و مأموریت را خوب می‌دانست که از این حرف مادربزرگ به آغوش مادرش پناه می‌آورد و سرش را قایم می‌کرد لای چادر او. مسئول ِ همراه ما به پدر و مادر و همسر شهید آرام گفت مهمانشان کیست و خواهش کرد کمک کنند تا همه‌ی موبایل‌ها جمع و خاموش شود. فکر می‌کردم مثل خانواده‌های شهدایی که قبلا دیده بودم ذوق زده شوند یا باور نکنند ولی نه؛ خیلی عادی بلند شدند و موبایل‌ها را جمع کردند. انگار برایشان مسجل بود که آقا خواهند آمد. حالا اگر امروز نه؛ فردایی نزدیک. پدر شهید بلند شد و رفت برای گرفتن وضو. دستش لرزشی آرام گرفته بود و این نشانه‌ی هیجانی بود که نشانش نمی‌داد. وقتی پدر برگشت، کوچکترین دخترش –که دیگر حالا او و بقیه هم خبردار شده بودند- لباس‌های پدرش را مرتب می‌کرد. وقتی میهمان وارد خانه شدند پدر مصطفی از جا بلند شد و جلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل کرد. وقتی آقا هم دست به گردن پدر مصطفی انداختند، من پشت سر ایشان بودم و صورت پدر مصطفی را می‌دیدم. انگار دو پدرِ فرزند از دست داده، داشتند به هم سرسلامتی می‌دادند. مادر شهید شیواتر سلام کرد: «سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی که از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. فکر کردم الان غریبی می‌کند ولی نکرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر! و علیرضا رهبر را بوسید. آقا به محافظی که کنارشان بود گفتند: عصای من را بگیرید. عصا را که دادند، علیرضا را بغل کردند. علیرضا که جا خوش کرد در بغل رهبر، زن‌ها نتوانستند صدای گریه‌شان را مثل اشک‌ها پنهان کنند. هرچند مادر و همسر شهید هنوز مقاومت می‌کردند. آقا تا برسند به صندلی‌شان، اسم پسر را پرسیدند و حالش را و سلامی کردند به حاضرین. وقتی نشستند روی صندلی، علیرضا هم روی پای رهبر آرام گرفت، بی کلافگی و بی غریبگی. ساعتم را نگاه کردم. هنوز یک دقیقه نشده بود از ورود رهبر به منزل که ایشان گفت: خوب! خدا درجات این شهیدِ عزیزِ ما را متعالی کند، با شهدای صدر اسلام، با شهدای بدر و احد، با شهدای کربلا محشور کند ان شاءالله. این خلاف رویه‌ی ایشان بود که اینقدر بی‌مقدمه شروع کنند در خانه‌ی شهیدی به صحبت. اول معمولاً می‌نشستند و می‌شناختند و گپ و گفت می‌کردند ولی اینجا نه. بعد هم برایم جالب شد که نگفتند «شهیدتان»، گفتند «شهید ما». و البته فرصت شد تا من خودم هم چهره‌ی رهبر را ببینم؛ جدی، با هیبت، با ابهت، کمی غمگین و ناراحت و البته مصمّم. این هم چهره‌ای نبود که در ۶-۷ خانه‌ی شهدا که قبلاً تجربه رفتنشان را داشتم از ایشان دیده باشم. معمولاً شاد، سرزنده و با نشاط بودند. «دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا کرد که هرکدام به تنهایی مایه‌ی افتخار است. یکی جنبه‌ی علم و تحقیق و تسلط بر کار مهمی که زیر دستش بود... این یک بُعدش است که مایه‌ی افتخار است هم برای خانواده و اطرافیان، هم برای ما. بُعد دوم اهمیتش بیشتر است که همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است که او را آماده می‌کند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما که اهل دنیا هستیم، برای شما که پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصه‌ی ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوسته‌ی شهادت است... لکن اصل شهادت چیزی غیر از این است، برتر از این حرف‌هاست. اصل شهادت این است که انسان ناگهان از درجات عالیه‌ی الهی سر دربیاورد و مقامش از فرشتگان بالاتر برود. آن زندگی اصلی که همه‌ی ما بعد از چند سال بالاخره واردش می‌شویم خواه ناخواه، در آن زندگی ابدی جایگاهش عالی بشود، رتبه‌اش عالی بشود، مورد توجه باشد، فیض او در روز قیامت به دیگران برسد: یَسْعَی نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم(۱)؛ در ظلمات قیامت وقتی بندگان خوب که از جمله‌ی آنها جوان شماست، حرکت میکنند آنجا را روشن می‌کنند. در آن روز منافقان می‌گویند از نورتان به ما هم بدهید و اینها جواب می‌دهند: قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا(۲)؛ بروید پشت سرتان را نگاه کنید، زندگی دنیایی‌تان را نگاه کنید، اگر نوری قرار است داشته باشید از آنجا باید داشته باشید. این بُعد دوم شخصیت جوان شما و همه‌ی شهداست.» علیرضا همچنان روی پای رهبر نشسته بود و با انگشتان کوچکش بازی می‌کرد. همه مبهوت صحبتهای عمیق و بی مقدمه‌ی رهبر شده بودند و فقط صدای چیلیک چیلیک دوربین عکاس می‌آمد. انگار آقا این حرفها را علاوه بر خانواده‌ی شهید داشتند به من هم می‌گفتند به خاطر آن فکرهایی که قبل از رسیدن به خانه‌ی مصطفی می‌کردم؛ همنشینی با شهدای بدر و احد، با حمزه و حنظله غسیل الملائکه و بعد هم صحبت از نورافشانی در ظلمات قیامت. آدم باید غبطه خوردن را خوب بلد باشد برای چنین موقعیتهایی. «اینها در راه خدا و پیشرفت اسلام شهید شدند. مسأله اینها فقط این نیست که ما می‌خواهیم از دنیا عقب نباشیم به لحاظ علمی، این تنها نیست یعنی، این هست به علاوه یک چیز مهمتر و آن اینکه ما با حرکت علمی‌مان اسلام را سربلند می‌کنیم. از اول انقلاب یکی از بمبارانهای شدیدی که علیه ما شده این بوده که اسلام انقلابی که در یک کشوری حاکم شد و مردم متعبد شدند دیگر راه علم و تمدن بسته می‌شود، این جزو تهمتهایی بوده که از اول به ما می‌زدند. خوب اوایل کار هم که ما راهی نداشتیم برای رد این تهمت. سالهای اول و دهه‌ی شصت، هنر جوان‌های ما مجاهدت بود، ایمان بود. خوب دنیا قبول کرد، گفت: بله ایمانشان خوب است، ولی پیشرفت علم و تمدن و زندگی امکان ندارد. این جوانها این ادعا را باطل کردند. چه این شهید چه سه شهید قبلی، جوانهایی که عرصه‌های علمی را تصرف کردند و در آنجا حرف نو به میدان آوردند و هویت پیشرونده و استعداد برتر خودشان را و قابلیت‌ها و استعداد‌های خودشان را نشان دادند، اینها آبرو درست کردند برای نظام جمهوری اسلامی. این بخش دوم فضیلت اینهاست و همین هم موجب شد خدا به اینها توفیق شهادت بدهد و درجاتشان را عالی کند. ...برای شما هم شهید از دست نرفته؛ مثل پولی که در بانک است. پول در خانه نیست ولی هست. مثل پولی که گم می‌شود یا دزدیده می‌شود نیست. شهید شما پیش شما نیست، در خانه نیست، دیگر نمیبینیدش، ولی هست و کجا به دردتان می‌خورد؟ روزی که انسان از همیشه فقیرتر است. خدا ان شاءالله بهتان صبر بدهد.» آقا بعد از این صحبت‌ها، رو به پدر شهید کردند و گفتند: چند سالش بود؟ پدر مصطفی گفت: ۳۲ سال. پدر و رهبر هردو مکث کردند. پدر ادامه داد: خدا انشاءالله شما را برای ما نگه دارد. ایشان ارادتمند شما بودند من هم همینطور. آقا جواب دادند: «سلامت باشید» و تازه برگشتند به روال گذشته‌شان با خانواده‌های شهدا؛ و از حاضرین در جلسه پرسیدند و نسبت‌هایشان با مصطفی و لابه‌لای حرفها هم دعا می‌کردند. «راه مجاهدت باز است، راه خدمت باز است. هر کسی در هر جایی می‌تواند خدمت کند و وقتی خدمت صادقانه شد، خدا اینجور پاداش‌ها را هم به بهترین‌ها می‌دهد. حالا شنیدم من بعد از شهید مصطفی، دانشجوهای شریف و جاهای دیگر نامه نوشتند و درخواست کردند تغییر رشته بدهند به این رشته. این برکت است. هم زندگی‌شان برکت داشت هم از دنیا رفتنشان که شهادت بود پربرکت بود.» نفهمیدم علیرضا کی سریده بود و از بغل رهبر درآمده بود و رفته بود بغل مادرش نشسته بود. آقا قرآن خواستند و مثل همیشه با طمأنینه در صفحه‌ی اولش نوشتند: تقدیم به خانواده‌ی شهید مصطفی احمدی روشن. قرآن اول را دادند به پدر مصطفی. پدر مصطفی قرآن را گرفت و گفت: ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به دلتان راه ندهید آقا. رهبر سر از روی قرآن دوم که داشت در آن برای همسر مصطفی چیزی به یادگار می‌نوشت، برداشت و گفت: غم داریم! این جور حوادث مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این حوادث علاوه بر اینکه اراده‌ی انسان را تقویت و به خدا نزدیک می‌کند یک نتیجه‌ی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت کار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادت‌ها میزان اهمیت این فعالیت‌ها برای دشمن را هم برای ما روشن کرد. معلوم شد نتیجه کار اینها مثل پتک توی سرشان خورده که دیگر کارشان به اینجا کشیده که هزینه می‌کنند تا این همه جوان‌های ما را شهید کنند. مادر شهید گفت: آقا مصطفی از یاران خیلی خیلی صدیق شما بود. واقعا پیرو شما بود. رهبر گفت: «بله می‌دانم.» ... و این موضوع را همه کسانی که او را می شناختند، فهمیده بودند؛ حتی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه. آقا ادامه دادند: اهل معنویت و سلوک هم بود، با آقای خوشوقت هم ارتباط داشتند مثل اینکه. علیرضا جلو رفت یک بار دیگر و بی هوا رهبر و محاسن سپیدش را بوسید. وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید می‌دادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشم‌هایش. شاید داشت فکر می‌کرد ای کاش مصطفی بود و این روز باشکوه را می‌دید که رهبر چانه‌ی کوچک علیرضایشان را می‌گیرد و می‌بوسد و قرآن می‌نویسد به یادگار و هدیه می‌دهدشان. وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپه‌ای شما به سرش دست کشیدید. رهبر پرسید: کی؟ همسر شهید جواب داد: ۲۰ روز پیش حدوداً. و بعد یک خواهش کرد از رهبر: آقا توی نماز شب‌هاتون علیرضا را دعا کنید، برای صبرش! و رهبر قول داد. مادر مصطفی هم رفت پیش رهبر و آرام گفت: آقا دعا کنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نکردم. آقا گفتند: نه؛ گریه کنید. مادر شهید گفت: نه گریه نمی‌کنم نمی‌خوام اونها خوشحال بشن. آقا ابرو در هم کشیدند و گفتند: غلط می‌کنند خوشحال می‌شوند. گریه برای مادر هیچ اشکالی ندارد. گریه کنید و دعا کنید هم برای اون شهید که الحمدلله درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بکند. آقا حرفش تمام شده و نشده چشم‌های مادر مصطفی خیس شد. رهبر به مادر و همسر و پسر و خواهرهای شهید هدیه دادند. پدر همسر مصطفی گفت: آقا سر ما فقط بی‌کلاه ماند. من هدیه نمی‌خوام ولی بذارید ببوسم‌تان. اینطور شد که او هم سرش بی کلاه نماند. همین‌طور شوهر خواهر و باجناق مصطفی. رهبر انقلاب جمله معروف پایان جلساتشان با خانواده شهدا را گفتند: خوب مرخص فرمودید؟ و بلند شدند از روی صندلی. رهبر برای آنها دعا می‌کردند و آنها برای رهبر. این وسط چفیه را برای علیرضا خواستند و گرفتند. مادر مصطفی رهبر را دعوت کرد خانه‌شان و آقا گفتند: آمدن من زحمت زیاد دارد برای شما. شما تشریف بیاورید. پدر مصطفی چشمی گفت و رهبر را بدرقه کردند تا کنار در. رهبر که رفتند چهره‌های اهل خانه خندان بود. شاید هیچ کس نبود که آرزو نداشته باشد جای مصطفی باشد. خواستیم تازه گپی بزنیم با خانواده مصطفی که راننده‌مان آمد بالای سرمان و گفت: بلند بشید که من باید شماها را صحیح و سالم برگردانم! بعد با همان اعتماد به نفس دشمن‌شکن بلندمان کرد و برد. خانواده‌ی شهید هم یادشان آمد باید برگردند امام زاده علی اکبر چیذر، پیش مصطفی و هم دانشگاهی‌هایش. ۱) سوره حدید؛ آیه ۱۲ ۲) سوره حدید؛ آیه ۱۳ ]]> ايثار و مقاومت Tue, 10 Jan 2017 09:45:06 GMT http://yalasarat.com/vdciqrazyt1apr2.cbct.html دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم ارتش با رهبر انقلاب http://yalasarat.com/vdchqinz-23nxzd.tft2.html خانواده‌های هفت شهید مدافع حرم از تکاوران شجاع ارتش، این هفته با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. این شهدای گران‌قدر در دفاع از حرم حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در سوریه به شهادت رسیده‌اند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار با تجلیل از مقام والای شهدا گفتند: این شهدا نه‌تنها برای ارتش بلکه برای همه‌ی ملّت مایه‌ی افتخارند. رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: همسران محترم برخی از این شهدا در تشییع جنازه‌ی همسرانشان مطالبی گفتند که فوق سطح فهم معمول ما انسان‌های مادی است. ایشان در ادامه افزودند: اگر جلوی بدخواهان و فتنه‌گران که دستمایه‌ی دشمنی آمریکا و صهیونیسم هستند، در آنجا گرفته نمی‌شد، باید در تهران و فارس و خراسان و اصفهان جلوی آنها را می‌گرفتیم. اینها دشمن را زمین‌گیر کردند.دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم ارتش با رهبر انقلابخانواده‌های هفت شهید مدافع حرم از تکاوران شجاع ارتش، این هفته با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. این شهدای گران‌قدر در دفاع از حرم حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در سوریه به شهادت رسیده‌اند.خانواده‌های هفت شهید مدافع حرم از تکاوران شجاع ارتش، این هفته با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. این شهدای گران‌قدر در دفاع از حرم حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در سوریه به شهادت رسیده‌اند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار با تجلیل از مقام والای شهدا گفتند: این شهدا نه‌تنها برای ارتش بلکه برای همه‌ی ملّت مایه‌ی افتخارند. رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: همسران محترم برخی از این شهدا در تشییع جنازه‌ی همسرانشان مطالبی گفتند که فوق سطح فهم معمول ما انسان‌های مادی است. ایشان در ادامه افزودند: اگر جلوی بدخواهان و فتنه‌گران که دستمایه‌ی دشمنی آمریکا و صهیونیسم هستند، در آنجا گرفته نمی‌شد، باید در تهران و فارس و خراسان و اصفهان جلوی آنها را می‌گرفتیم. اینها دشمن را زمین‌گیر کردند. ]]> ايثار و مقاومت Thu, 05 Jan 2017 14:44:40 GMT http://yalasarat.com/vdchqinz-23nxzd.tft2.html بازگشت پیکرهای 98 شهید به کشور http://yalasarat.com/vdci5razut1apz2.cbct.html به گزارش ایسنا، پیکرهای این شهیدان در عملیات‌ تفحص در دو ماه گذشته و در سی و دومین مرحله از تفحص در مناطق شرهانی، شرق دجله و جزایر ام‌الرصاص عراق تفحص شده است. این شهیدان در عملیات‌های محرم، خیبر، بدر، تک پشتیبان والفجر 8 و کربلای 4 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. پیکرهای این شهدا پس از استقبال در مرز بین‌المللی شلمچه به هفتکل منتقل و ساعت 8:30 روز پنجشنبه (16 دی ماه) از میدان بسیج این شهرستان تشییع و پس از آن به باغملک منتقل می‌شوند و همزمان با اولین سالگرد شهادت جستجوگر شهید فرزانه زنگنه ساعت 12:30 از ورودی باغملک تا مزار شهید زنگنه مورد استقبال قرار می‌گیرند. پیکرهای این شهدا پس از استقبال به مصلای باغملک منتقل و وداع با شهدا و قرائت دعای کمیل در جوار پیکر این شهدا برگزار می‌شود و پس از این مراسم به معراج شهدای پادگان محمودوند اهواز منتقل خواهند شد. به گزارش ایسنا؛ در دو ماه گذشته همچنین تعدادی اجساد عراقی تفحص شده در خاک این کشور توسط نیروهای ایران، به مقامات عراقی تحویل داده شده‌اند. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 04 Jan 2017 12:21:32 GMT http://yalasarat.com/vdci5razut1apz2.cbct.html یکی از فرماند‌هان سپاه در سوریه شهید شد http://yalasarat.com/vdcg3x9quak9wz4.rpra.html به گزارش فارس، سردار غلامعلی قلی زاده که از رزمندگان قدیمی هشت سال جنگ تحمیلی نیز بود با آغاز درگیری های سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عازم این کشور شد و سرانجام حین مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسید. ]]> ايثار و مقاومت Sun, 01 Jan 2017 20:17:08 GMT http://yalasarat.com/vdcg3x9quak9wz4.rpra.html معبری از آب تا آسمان http://yalasarat.com/vdchqznzv23nx6d.tft2.html پایگاه خبری انصارحزب‌الله: آغاز د‌‌ی ماه د‌‌ر تاریخ د‌‌فاع مقد‌‌س همزمان می‌شود‌‌ با آغاز عملیاتی که «عد‌‌م‌الفتح» نام گرفت، عد‌‌م‌الفتح به این خاطر که فرماند‌‌ه و پیر و مراد‌‌ بچه‌های جبهه گفته بود‌‌:« چه کشته شویم و چه بکشیم پیروزیم، چون که به تکلیف عمل کرد‌‌یم».عملیاتی که نافرجامی آن به د‌‌لیل پا پس کشید‌‌ن نبود‌‌، به خاطر کم آورد‌‌ن و ترس نبود‌‌، چرا که تاریخ گواهی خواهد‌‌ د‌‌اد‌‌ که فرزند‌‌ان خمینی جهاد‌‌ی حسینی د‌‌ر اروند‌‌ انجام د‌‌اد‌‌ند‌‌. اگر هم عدم الفتح بود‌‌ باز پای نفوذی‌ها د‌‌ر کار بود‌‌؛ خیانت عد‌‌ه ای د‌‌ر د‌‌اخل و کمکهای قد‌‌رت بزرگ آن زمان . عملیاتی که‌‌ نتوانست به اهد‌‌اف خود‌‌ د‌‌ست پید‌‌ا کند‌‌ اما پلی شد‌‌ برای عملیاتی بزرگ و پیروزمند‌‌انه بنام« کربلای ۵» که شاد‌‌ی و مستی د‌‌شمن را از به ظاهر پیروزی د‌‌ر عملیات کربلای ۴، بعد‌‌ از کمتر از د‌‌وهفته به غمی سنگین و شکستی سخت تبد‌‌یل کرد‌‌.عملیات کربلای ۴ معبری بود‌‌ برای عاشقانی که بر زمین افتاد‌‌ند‌‌ و یا پیکرشان به امواج سپرده شد‌‌ تا عزت د‌‌ر این سرزمین غرق نگرد‌‌د‌‌. «کربلای۴» که امروزی‌ها آن را به پرواز ۱۷۵ پرستو اما با بال بسته، به زمان عروج ۱۷۵ غواص می‌شناسند‌‌. «کربلای۴» روایت غواصانی است که زیر آب رفتن تا زیرآب ارزشها و حرف ولایت، امروز زد‌‌ه نشود‌‌.«کربلای۴» روایت غواصانی است که با د‌‌ستهای بسته زند‌‌ه به گور شد‌‌ند‌‌ تا د‌‌رس مقاومت و ایستاد‌‌گی بر ارزشها به عصر ما، بد‌‌هند‌‌. «کربلای۴» تکرار و تد‌‌اعی مظلومیت کربلا و یاران عاشورایی است د‌‌ر عصر حاضر.«کربلای ۴» روایت فرماند‌‌ه ای است که د‌‌ر شب عملیات به بچه‌های د‌‌اخل کانال گفت: فانوس را خاموش می‌کنم و می‌روم، هرکس می‌خواهد‌‌ برود‌‌ از تاریکی استفاد‌‌ه کند‌‌، این عملیات عاشورایی است.باید‌‌ حسینی باشید‌‌...اما هیچ کس حاضر به رفتن نبود‌‌ و ماند‌‌ند و تا جاود‌‌انه شوند‌‌. و به قول آن رزمنده گرد‌‌ان تخریب لشکر امام رضا(ع):«گفتند‌‌ امشب شب عاشورا است. هر کس می‌خواهد‌‌ می‌تواند‌‌ برود‌‌، اما همه گفتند‌‌ که مگر ما اهل کوفه هستیم که پشت امام(ره) خود‌‌ را خالی کنیم؟»«کربلای ۴» همه بیان‌ها رنگ و بوی عاشورا می‌د‌‌اد‌‌ و زمین نماند‌‌ن کلام ولایت ؛ فرماند‌‌ه لشکر د‌‌ر شب عملیات اینگونه بچه‌ها را خطاب قرار د‌‌اد‌‌: «فرزند‌‌ان خمینی! انتظار به‌سر آمد‌‌، شب عملیات نزد‌‌یک شد‌‌، ای عاشقان اباعبد‌‌الله (ع)! شما سربازان امام زمان عجل الله فرجه و یاوران خمینی هستید‌‌، چشم امام به این پیروزی بسته است، امشب با رزم‌تان امام را خوشحال کنید‌‌، آبروی انقلاب به این جنگ بسته شد‌‌ه است، باید‌‌ حسینی‌وار به د‌‌شمن زبون هجوم برید‌‌ و عاشورایی حماسه بیافرینید‌‌، از خد‌‌ا کمک بخواهید‌‌، از امام زمان (ع) کمک بخواهید‌‌، از فاطمه‌‌زهرا (س) کمک بخواهید‌‌، اگر لطف آنها نباشد‌‌، از د‌‌ست ما چیزی برنمی‌آید‌‌، این افتخار بزرگی است که خد‌‌اوند‌‌ ما را جزو لشکریان خود‌‌ قرار د‌‌اد‌‌ه و ما جزو خط‌شکنان این عملیات شد‌‌ه‌ایم».«کربلای چهار» روایت عملیاتی است که راد‌‌ارهای آمریکائی به جبران قضیه مک فارلین، تمام جزئیاتش را قبل از آغاز آن به عراقی‌ها د‌‌اد‌‌ه بود‌‌ند‌‌. به قول آن رزمنده و استاد‌‌ د‌‌انشگاه د‌‌ر عملیات کربلای۴:«شهد‌‌ای کربلای ۴ قربانیان جنایت مد‌‌عی کد‌‌خد‌‌ایی جهان، آمریکا، ۱+۵، رژیم‌های آل سعود‌‌ و حکام فاسد‌‌ منطقه و همد‌‌ستی همه آنها و البته منافقان هستند‌‌.» ]]> ايثار و مقاومت Sat, 24 Dec 2016 09:58:45 GMT http://yalasarat.com/vdchqznzv23nx6d.tft2.html سرلشکرباقری:در تحولات منطقه بیشترین سهم را داریم http://yalasarat.com/vdcirzazqt1apv2.cbct.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، سردار سرلشکر محمد باقری رییس ستادکل نیروهای مسلح در کنگره شهدای فاوا دفاع مقدس که صبح امروز در فرهنگسرای بهمن برگزار شد گفت: شهدای مدافع حرم با دفاع در صحنه انقلاب اسلامی امنیت و ارامش را برای ما تضمین کرده اند و از حرم و حریم ولایت دفاع میکنند. وی افزود: نقش مخابرات و ازتباطات در هر نبردی نقشی بی بدیل است و در دوران دفاع مقدس هم همینگونه بود و هیچ عملیاتی بدون دیدن مخابرات متصور نبود چه آفندی و چه پدافندی،باقری تصریح کرد: مخابراتی که او را با امنیت و ایجاد ارتباطات امن و پایدار و منسجم و شبکه مند و انطباق با ماموریتهای بزرگ میشناسیم. رئیس ستادکل نیروهای مسلح ادامه داد: هیچگاه ندیدیم عناصر مخابراتی در خطوط مقدم و در کنار فرماندهان در جنگ پا پس بکشند. امانت داری و رازداری از ویژگی های عناصر مهابراتی ما در دفاع مقدس بود و همواره مورد اعتماد فرماندهان بودند. وی گفت: برادران مخابراتی ما در دفاع مقدس در یک نبرد اطلاعاتی و مخابراتی با دشمن بودند و به شیوه های مختلف جنگ الکترونیک مسلط بودند. باقری اضافه کرد: کشورهایی که امروز ادعای مقابله با تروریسم میکنند همه شان پشتیبان کشوری بودند که به کشور ما حمله کرده بود و سیستم های پیشرفته مخابراتی و جنگ الکترونیک را در اختیار آن گذاشته بودند. وی گفت: در دفاع مقدس به ندرت پیش می آمد که ارتباط مخابراتی قطع یا با اخلال مواجه شود و این دستاورد بزرگی بود. این در حالی بود که با کمبود شدید اقلام و تجهیزات مخابراتی روبرو بودیم و اگر رمزکننده ای را هم به ما میدادند اول روش بازگشایی آن را به دشمن می‌دادند. وی گفت: در موارد متعددی در دفاع مقدس عنصر مخابراتی ما به خطوط مخابراتی دشمن نفوذ کرد و باعث شد متوجه شویم سنگر کمین دشمن کجاست. برقراری رادیو در میدان نبرد از دیگر اقدامات قابل توجه شهدای مخابرات بود. رئیس ستادکل نیروهای مسلح در بخش دیگری از سخنانش گفت: همواره در گذشته با وجود پادشاهان نالایق و وابسته همواره به ملت ما ظلم شده بود اما در دفاع مقدس از همه جای جهان با ما مقابله کردند اما شهدا به نحوی عمل کردند که سربلندی دایمی نصیب کشور شد. وی افزود: آیا امروز مردم عراق به آن گذشته افتخار میکنند یا از آن بیزارند و الان همرزمان بعثی آن ملعون کجا هستند؟ برخی عراقی ها را سراغ دارم که حتی در جنگ با ایران تلفات داده اند اما شهدای ما را شهید خطاب میکنند. باقری ادامه داد: دفاع مقدس آغاز دوران خودکفایی و خودباوری ملت ما بود و دیگر کسی نمیتواند در کشور بگوید فلان کار را نمیتوان انجام داد و افتخار دفاع مقدس این است که همه مسولین میگویند ما میتوانیم و قادریم بر همه مشکلات و تحریم ها پیروز شویم و بر تهدیدات فائق آییم و این به برکت خون شهیدان است.اما مگر دشمن کم داریم و مگر هیچکدام از دشمنان تغییر رویه داده است؟ وی با بیان اینکه هیچ دشمنی جرات تجاوز به ایران را ندارد، گفت: دفاع مقدس به مردم نشان داده که چگونه با دشمن برخورد کنند.باقری ادامه داد: ما در تحولات منطقه بیشترین سهم را داریم و افتخار می‌کنیم پرچمدار مبارزه با تروریسم هستیم. وی ادامه داد: ما تجهیزات پیشرفته مخابراتی را در کشور تولید کرده ایم. امروزه نبردهای شبکه محور و سایبری در جهان در جریان است و لذا بایستی خودمان را برای صحنه‌های آینده آماده کنیم. رئیس ستادکل نیروهای مسلح تصریح کرد: ملتی که روزی در شلمچه و در اسلام اباد غرب ودر داخل کشور درگیر حوادث بود امروز در کجا هدایت عملیاتی می‌کند؟وی در پایان گفت: پیروزی های حلب و موصل و مبارزه با تروریست در منطقه دستاورد فرهنگ عاشورایی دفاع مقدس است. منبع: فارس ]]> ايثار و مقاومت Thu, 22 Dec 2016 07:43:11 GMT http://yalasarat.com/vdcirzazqt1apv2.cbct.html موشک‌هایی که نام فرمانده‌ ایرانی را گرفتند http://yalasarat.com/vdceez8zxjh8xni.b9bj.html  به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، پروین مرادی همسر سردار شهید حاج حمید تقوی‌فر در گفت‌وگو با ایسنا در رابطه به نام‌گذاری موشک‌های «تقوی ۱ و ۲» می‌گوید: پس از شهادت سردار شهید حاج حمید تقوی‌فر، حجت‌الاسلام سید حامد جزایری فرمانده تیپ سرایای خراسانی و از مجاهدان عراقی و گروهی از نیروهی مقاومت اسلامی به منزل ما آمدند. در این دیدار او به همراه یکی دیگر از فرماندهان در رابطه با ساخت چند موشک با ما صحبت کرد.سیدحامد جزایری برای ما روایت می‌کرد که وقتی می‌خواستیم این موشک‌ها را طراحی کنیم و بسازیم امکانات‌مان بسیار کم بود اما ابومریم (سردار شهید حاج حمید تقوی‌فر) در این راستا به ما کمک کرد. در طراحی و ارائه ایده‌هایی که در ساخت موشک ارائه کرد نیز بسیار به ما یاری رساند و همین ایده‌هایش باعث تعجب مان شد. تعجب ما از هوش و تلاشی که ایشان داشتند بود. این موشک‌ها بعد از شهادت حاج حمید به نام «تقوی ۱ و ۲» نامگذاری شدند. ]]> ايثار و مقاومت Mon, 12 Dec 2016 07:20:47 GMT http://yalasarat.com/vdceez8zxjh8xni.b9bj.html جوان‌ترین شهید مدافع حرم به روایت پدر و مادر http://yalasarat.com/vdcdxf0foyt0sk6.2a2y.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله،آنچه می‌خوانید گزارشی است از دیدار با خانواده شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی که در قالب برنامه «به تماشای سرو» توسط فرهنگسرای رضوان برگزار شد. شهید سیدمصطفی موسوی، جوان‌ترین شهید مدافع حرم شناخته می‌شود که ۲۱ آبان ۱۳۹۴ و در سن ۲۰ سالگی در سوریه به شهادت رسید.***برایش آرزوی شهادت کردمپدر شهید که از بدو تولد مصطفی آرزوی شهادت او را داشته است، می‌گوید:‌ «وقتی مصطفی به دنیا آمد، از خدا برای او شهادت خواستم. می‌خواستم خودم را جبران کنم. خودم از قافله عشق جا مانده‌ام، در دوران دفاع مقدس به جبهه رفتم و شهید نشدم و لیاقت شهادت نداشتم. اما پسرم این لیاقت را داشت. من خودم چون در جبهه بودم و همیشه برای مصطفی از جنگ صحبت می‌کردم، از زمانی که خودش را شناخت با این روحیات آشنا بود.» پدر درباره رفتن مصطفی به سوریه می‌گوید: «‌ یک سال و نیم آموزش می‌دید اما به خاطر سن و سالش او را اعزام نمی‌کردند. او را فرستادند تا از خانواده رضایت بگیرد. مصطفی یک هفته و ۱۰ روز خانه نمی‌آمد. می‌گفت نمی‌خواهند من را به سوریه ببرند. من آنقدر در گردان می‌مانم که جا نمانم.» پدر ادامه می‌دهد: «از گردان با من تماس گرفتند و گفتند جنگ است و شما همین یک پسر را دارید. من هم اصلا با رفتنش مخالف نبودم. فقط گفتم مصطفی چند سال درس را ادامه بده ان‌شاءالله سال بعد که سن و سالت بیشتر شد خواهی رفت.گفت بابا؛ اطمینان داری یک سال دیگه من همین آدم باشم که بخواهم سوریه بروم...؟ با این حرفش قانع شدم. مصطفی نهایت تلاش خود را کرد و رفت....» خیلی با هم صمیمی بودیم...پدر از شهادت مصطفی خم به ابرو نیاورد اما همه می‌دانند در دلش چه غوغایی است. او در این باره می‌گوید:‌ «من بعد از شهادت مصطفی هم پسرم را از دست دادم و هم رفیقم را. خیلی با هم صمیمی بودیم. مصطفی همیشه شاگرد اول بود. اما سال‌های آخر که فکر جنگ در سرش بود، کمی از درس غافل شده بود. خیلی ولایت‌مدار بود و اگر حضرت آقا سخنرانی داشتند، از چند شبکه تلویزیونی باز هم نگاه می‌کرد. به مادرش توصیه کرده بود که صحبت‌های حضرت آقا را ضبط کن ویا برایم بنویس که من از سوریه آمدم، گوش کنم. یک طرح زیر دریایی داشت و من چندین بار به بنیاد نخبگان رفتم که ثبت کنم ولی متاسفانه پیگیری صورت نگرفت. گفتند «این طرح، هزینه بالایی دارد و مدت زمان زیادی می‌برد.» مصطفی خودش طرح را برای کانادا فرستاد و تایید هم شد. اما مصطفی گفت من دوست دارم این طرح را به کشور خودم ارائه بدهم و از دادن طرحش صرف نظر کرد.او برای همه کارهایش برنامه‌ریزی داشت. مثلا برای رفتن به سوریه دو نسخه رضایت نامه تنظیم کرده بود که اگر یکی را مادرش پاره کرد، یکی دیگه داشته باشد. ولی در عین حال با پاره شدن نسخه اول خیال مادرش را هم راحت کرده باشدولی به خواسته‌اش از طریق من برسد...» پدر درباره شنیدن خبر شهادت پسرش می‌گوید:‌ «سه روز قبل از شهادتش زنگ زد و حال و احوال همه را جویا شد. گفتم شاید دلتنگ شده است. ۱۰ دقیقه صحبت کردیم. خیلی خوشحال و هیجان زده بودم. البته هیچوقت سابقه نداشت که او این‌قدر با تلفن مکالمه طولانی داشته باشد ولی من از تماسش هم متعجب بودم و هم خوشحال. درب آسانسور را باز کردم حاج خانم گفت خیلی خوشحالی چرا ؟ ...چیزی شده است؟ دوشب بعد خواب شهادتش را دیدم. روز جمعه به من زنگ زدند. گفتند که مصطفی مجروح شده و داریم می‌آییم منزل شما... من خودم متوجه شده بودم. گفتم که لطفا خانه نیایید ... همان سر کوچه باشید من خودم را به شما می‌رسانم. آن شب به سختی خودم را تا صبح حفظ کردم. همسرم به مصطفی خیلی وابسته بود. از نظر من معجزه است. من خودم اطمینان داشتم که اگر همسرم بفهمد یک اتفاقی برایش می‌افتد. فردایش به همسرم گفتم خانه را تمیزکن شاید برایمان مهمان بیاید. فردا صبح گفتم ذهن همسرم را آماده کنم بعد بروم.... این‌طور گفتم که من خواب دیدم یه اتفاقی برای مصطفی افتاده است.... همسرم مرا آرام کرد و گفت چیزی نیست ان شاء الله صدقه بگذار. دخترم هم خبرنداشت که برادرش«مصطفی» سوریه است. همه فکر می‌کردند مصطفی دامغان درس می‌خواند. خودم به همه گفتم که«مصطفی شهید شده است». مصطفی به دنبال ندای «هل من ناصر... » رفتمادر شهید از تولد فرزندشهیدش و آرزوی پدرش برای او می‌گوید :‌ «مصطفی سال ۱۳۷۴ در تهران به دنیا آمد. وقتی او را به خانه آوردیم پدرش او را در آغوش گرفت و گفت من دوست دارم مصطفایم «شهید» شود. این کلام پدرش خیلی برایم عجیب بود. همیشه با وضو به او شیر می‌دادم. مصطفی در دوران کودکی هم خیلی خلاق بود. از پدرش می‌خواست برایش وسایل نجاری بخرد تا با چوب و ابزار کاردستی درست کند. اولین بار یک تراکتور درست کرده بود. خیلی سنش کم بود و کسی هم باور نمی‌کردکه کار مصطفی باشد.... خیلی چیزهای قشنگی درست می‌کرد. از بچگی خلاق بود و ذهنش خیلی باز بود. سال ۹۳ وقتی به خانه جدیدمان آمدیم. تمام فیلم‌ها و عکس‌ها و وسایلش را دور ریخت. هر‌چه به مصطفی گفتم «مامان بذار نگه‌شان داریم نگذاشت... با چوب یک چراغ شبخواب زیبایی را درست کرده بود و نور پردازی شده بود. آن را هم دور انداخته بود. من برداشتم و گذاشتم در بوفه خانه. فردایش‌آن را برداشته بود و دور انداخته بود. به پدرش گفته بود، من آن را دور انداختم تا زمانی که رفتم سوریه وشهید شدم مادر با دیدن آن لوازم؛ غصه‌ام را نخورد....«مادر از سکوت خانه گله دارد و در این باره می‌گوید:‌ «صدای خنده‌های مصطفی هنوز در گوشم هست. مصطفی همیشه باپدر و خواهرش خیلی شوخی می‌کرد. اما حالا دیگر در خانه ما «سکوت محض» است. مصطفی خیلی صبور بود و همیشه خندان بود. همه همرزمانش می‌گفتند که به مصطفی یک کشش عجیبی دارند و همه‌شان دوستش دارند.»مادر روزی که مصطفی برای رفتن به سوریه از او رضایت گرفت را خوب به یاد دارد و می‌گوید:‌ «یک روز آمد کنار من نشست و گفت مامان، برای هر کسی یک روز، روز عاشورا است، یعنی روزی که آقا امام حسین(ع) ندای «هل من ناصر» را سر داد و کسانی که رفتند و با امام ماندند، «شهید و رستگار» شدند، ولی کسانی که نرفتند چه چیزی از آن‌ها مانده است؟ تعجب کردم وگفتم: مصطفی جان مگر تو صدای «هل من ناصر» شنیدی؟ گفت: دوست داری چه چیزی از من بشنوی؟ گفت: مامان می‌خواهم یک مژده به تو بدهم، اگر از ته قلب راضی بشوی که به سوریه بروم، آن دنیا را برایت آباد می‌کنم و دنیای زیبایی برایت می‌سازم که در خواب هم نمی‌توانی ببینی»، گفتم: از کجا معلوم می‌شود که من قلبا راضی نشدم؟ مصطفی گفت: «من هر کاری می‌کنم بروم سوریه، نمی‌شود. علت اصلی‌اش این است که شما راضی نیستید، اگر راضی شوی خدا هم راضی می‌شود. اگر راضی نشوی فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را چه می‌دهی؟» مادر ادامه داد: «من در مقابل این حرف، هیچ چیزی نتوانستم بگویم و از ته قلبم راضی شدم. قبل از رفتن، به من گفت: مادر جان «خیلی برایم دعا کن تا دست و دلم نلرزد و دشمن در نظرم خوار و ذلیل بیاید. «مصطفی درمورد حضرت آقا خیلی به من تاکید داشت. به من گفت وقتی من رفتم سوریه صحبت هایشان را برایم بنویس. تاکید می‌کرد که اهل کوفه نباشید و نکند پشت آقا را خالی بگذارید.» مادر درباره روزی که مصطفی رضایت نامه سوریه را پاره کرد می‌گوید:‌« یک شب خیلی با عجله رفت داخل اتاق و به پدرش گفت بابا بیاکارت دارم. گفتم چه خبر است؟ رفتم از لای در دیدم پدرش برگه‌ای را امضا کرد. خیلی ناراحت شدم دلم لرزید. به پدرش گفتم چه چیزی را امضا، کردی. پدرش گفت نگران نباش؛ مصطفی برای ماموریت اطراف تهران می‌رود... مصطفی رضایت نامه را سریع ازپدرش گرفت و پیش چشمان من پاره اش کرد. وقتی که من رفتم رضایت نامه دیگری به امضای پدرش را گرفته بود.»مادر با چشمانی اشکبار دستی به قاب عکس فرزند شهیدش می‌کشد و می‌گوید :‌«شب آخر که می‌خواست برود یک عکس انداخته بود. می‌گفت مامان این عکسم قشنگ است؟ مامان من عکسم را گذاشتم توی کمدم. رفته بود نمایشگاه کتاب و تعداد زیادی کتاب خریده بود. به من گفت مادر این کتاب‌ها فرق می‌کند این‌ها را می‌گذارم بالای کمد بعدکه آمدم می‌خواهم بخوانم ... بعدا فهمیدم وصیت کرده است که کتاب هایش را به مدرسه بدهیم. ما هم سه روز بعد از شهادتش تمام کتاب هایش را به مدرسه اهدا کردیم.» حتی وقتی معراج الشهداء رفته بودیم بازهم صبور بودم ...»مادر از روز رفتن مصطفی و جدایی از پسرش می‌گوید :‌« صبح دیدم که مصطفی این پا و اون پا می‌کندکه برود. تکیه داد و نگاهم کرد. گفت مادر نمازت را نمی‌خوانی ؟ همیشه عادت داشت مهرش را جای مهر من می‌گذاشت و نمازش را می‌خواند. نمازم را شروع کردم. رفتم سجده دیدم مصطفی بلند گفت «مامان من رفتم » و صدای در خانه بلندشد، ته دلم خالی شد. در را باز کردم، دیدم نیست. گفتم وای مصطفی رفت. گفتم خدایا بچه ام را سپردم به تو. بعد ازآن روز دیگر ندیدمش. زمانی که خبر شهادت او را دادند پرسیدم مصطفی چطور شهیدشده ؟ گفتند عین علی اصغر امام حسین (ع) .... همیشه به من می‌گفت مادر از مادر وهب یاد بگیر. این‌ها داستان نیست درس زندگی برای من و تو است... از شهادتش به بعد خداوند صبر عجیبی به من داده است؛حتی وقتی معراج الشهدا رفتیم، بازهم صبور بودم ...»منبع: کیهان ]]> ايثار و مقاومت Sun, 11 Dec 2016 12:19:33 GMT http://yalasarat.com/vdcdxf0foyt0sk6.2a2y.html