سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) - آخرين عناوين فرهنگی :: rss_full_edition http://yalasarat.com/vsnd2fl06tmcy.a2y.html Mon, 20 Feb 2017 10:41:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://yalasarat.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) http://yalasarat.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) آزاد است. Mon, 20 Feb 2017 10:41:19 GMT فرهنگی 60 ماجرای تکریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلاب http://yalasarat.com/vdcg3x9qqak9w34.rpra.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله؛ [*] مرجع بودند، اما خود را مطرح نمی‌کردندبعد از انقلاب هم همچنان که مشرب امام، مشرب عرفان بود و به‌ خاطر انقلاب وارد مسائل انقلاب شدند، ایشان نیز به فراخور احتیاجی که انقلاب به ایشان داشت، وارد مسائل انقلاب شدند و به فرمان امام خمینی رحمه‌الله به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمدند. بعدها با اقبال بیشتر جامعه به سوی ایشان، جلسات بانشاط و شیوایی برای تشنگان معرفت الهی ترتیب دادند.مقام علمی و معنوی مرحوم آقای خوشوقت برای همه‌ی فضلایی که سوابق ایشان را در قم می‌دانستند، روشن بود. ایشان از شاگردان خوب حضرت امام رحمه‌الله بودند و در درس مرحوم آقای آیت‌الله‌العظمی بروجردی شرکت کرده بودند. حتی امکان مرجعیت برای ایشان فراهم بود و می‌توانستند رساله بدهند؛ کما‌این‌که برخی از خواص و افرادی که ایشان را می‌شناختند، از ایشان تقلید می‌کردند و فتوا می‌گرفتند، با این‌که رساله هم نداشتند. در عین حال، ایشان تمایلی به مطرح‌شدن نداشتند.ایشان اسوه بود و کارهایی که می‌کردند، همچون کار پیامبر اکرم (ص) بود که «طَبیب‌ٌ دَوّارٌ بِطِبّه» این جمله را حضرت امیر (ع) درباره‌ی پیامبر خدا ‌گفتند که ایشان طبیبی بود که در مطبّش نمی‌نشست، بلکه بیماران را در منازل‌ خود آنها معاینه می‌کرد و دنبال بیمارها می‌گشت.پس از انقلاب، ایشان به غیر از عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، به کار تربیت جوانان و پاسخگویی به شبهات اعتقادی و سیاسی آنان می‌پرداختند. خود این کار، بسیار بزرگ بود. ایشان بدون هیچ تکلّفی در اختیار انقلاب بودند و برای انقلاب، نظام و ولایت مایه می‌گذاشتند.[*] طبیبی بودند در جستجوی مداوای بیمارانآن‌قدر این مرد بزرگ متواضع بود که با آن مقام علمی و معنوی، هیچ حد و حریمی برای خودش قرار نداده بود. بلکه به خانه‌های اشخاص می‌رفت و در مجالس شهرهای کوچک حضور می‌یافت. هر کسی هم از دور و نزدیک می‌خواست ایشان را ببیند، هیچ مشکلی نداشت. یک تواضع و سعه‌ی صدری داشتند که همه‌کس می‌توانست مسائل خودش را با ایشان مطرح بکند. از این جهت من نظیر و شبیهی برای مرحوم آیت‌الله خوشوقت سراغ ندارم.در گوشه و کنار تهران، مجالسی بود که از ایشان دعوت می‌شد و ایشان بدون هیچ‌گونه تکلفی این مجالس را قبول می‌کردند و می‌رفتند. بسیاری از علما که جزو چهره‌های نورانی بودند، مرکزی داشتند که همه می‌رفتند آن‌جا و اغلب خیلی اهل رفت‌و‌آمد نبودند و یک کانونی داشتند که همه می‌آمدند آن‌جا و استفاده می‌کردند. حضرت آقای خوشوقت اما گاهی برای اداره‌ی جلساتی به ورامین می‌رفتند، گاهی به محلات تشریف می‌بردند. یک عالِم برجسته از تهران مثلاً برود به ورامین تا عده‌ای جوان از ایشان استفاده کنند.ایشان اسوه بود و کارهایی که می‌کردند، همچون کار پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود که «طَبیب‌ٌ دَوّارٌ بِطِبّه»۱ این جمله را حضرت امیر علیه‌السلام درباره‌ی پیامبر خدا ‌گفتند که ایشان طبیبی بود که در مطبّش نمی‌نشست، بلکه بیماران را در منازل‌ خود آنها معاینه می‌کرد و دنبال بیمارها می‌گشت.یکی دیگر از ابعاد وجودی ایشان این بود که مشاور امینی بود برای جوانان و غیر جوانان. هر کسی در هر بُعدی تحیّری داشت، بر سر دوراهی بود و تکلیف خودش را نمی‌دانست، به آیت‌الله خوشوقت مراجعه می‌کرد و با مشورت با ایشان مشکل حل می‌شد.از دیگر ویژگی‌های برجسته‌ی ایشان، دوام حضور ایشان بود. با این‌که خیلی هم اهل رفت‌و‌آمد بودند و دورش همیشه شلوغ بود و مراجعه‌کننده‌ی زیادی داشتند، اما مصداق آیه‌ی کریمه‌ی «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»۲ بود. هیچ نوع مراوده و رفت‌و‌آمد و صحبتی مانع حضور و اتصال ایشان به مبدأ غیب نبود. همیشه حالت حضور داشتند. برنامه‌های ذکری خودشان را همیشه داشتند. برنامه‌هایی که اهل سیر و سلوک دارند، اذکار محاسبه‌شده‌ای را که به طور مستمر جزو برنامه‌هایشان است، ایشان هیچ‌گاه از یاد نمی‌برد. برنامه‌ی ختم صلوات یکی از برنامه‌های ایشان بود که هم سفره‌ی رحمت الهی بود و هم بهانه‌ای بود که اشخاص آن‌جا جمع بشوند و ایشان برای آنها نورافشانی و روشنگری و رفع ابهام کنند.[*] ماجرای تکریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلابسابقه‌ی آشنایی رهبر انقلاب با حضرت آیت‌الله خوشوقت و علاقه‌ی رهبری به ایشان، به مدرسه‌ی حجتیه‌ی قم بازمی‌گردد. بعد از انقلاب هم مشورت‌هایی با ایشان داشتند. تکریم عجیبی حضرت آقا از ایشان داشتند. یک بار یادم هست که آیت‌الله خوشوقت برای حضور در یکی از مجالس، خدمت حضرت آقا رفته بودند و از در حیاط وارد شده بودند و کفش‌ها را هم همان‌جا گذاشته بودند. بعد از پایان مجلس، همه حرکت کردند برای صرف شام. حضرت آقا و آیت‌الله خوشوقت کنار یکدیگر بودند. حضرت آقا وقتی متوجه شدند که کفش‌های ایشان در آن‌جا نیست، کفش‌های خودشان را برداشتند و مقابل پاهای آیت‌الله خوشوقت جفت کردند. آیت‌الله خوشوقت هرچه اصرار کردند، آقا قبول نکردند. آیت‌الله خوشوقت هم کفش‌های آقا را پوشیدند و بعد، اطرافیان برای حضرت آقا کفش آوردند. حضرت آقا علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به ایشان داشتند. فراتر از علاقه، بلکه اعتقاد بود.رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خوشوقت را جزو کسانی معرفی می‌کردند که جلوی طوفان‌ها را می‌گیرند و نمی‌گذارند دل‌ها را باد ببرد. ایشان فرمودند که طوفان‌ها زیاد است و مقاومت‌کردن در برابر این طوفان‌ها مشکل است. به یک جایی وصل بشوید که این بادها شما را با خودش نبرد. سؤال کردیم مثلاً به چه کسی؟ فرمودند به آیت‌الله خوشوقت.آیت‌الله خوشوقت همچون دریا بود. ان‌شاءالله خداوند ما را با ایشان که از دستمان رفته است، محشور کند. خداوند ایشان را در دریای رحمتش مُستغرق، و با اولیاء‌الله محشور کند.پی‌نوشت‌ها:۱. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۰۸۲. قرآن کریم، سوره‌ی مبارکه نور، آیه‌ی ۳۷گفتاری از: حجت‌الاسلام‌والمسلمین کاظم صدیقی امام جمعه‌ی موقت تهرانپایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)*مشرق ]]> فرهنگی Mon, 20 Feb 2017 07:06:36 GMT http://yalasarat.com/vdcg3x9qqak9w34.rpra.html زی زی گولو بهتر جشنواره برگزار می کند تا اینها! http://yalasarat.com/vdcdsx0ffyt0s96.2a2y.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله به نقل از مشرق - تصمیم‌گیری و سیاستگذاری‌های دست‌اندرکاران برگزاری جشنواره فیلم فجر،‌ دوره سی و سوم جشنواره را با تغییری اساسی در شکل و نوع اجرا مواجه کرد. در این دوره جداسازی بخش بین‌الملل از ملی صورت گرفت، در شرایطی که از ابتدا در صحبت مدیران بحث توجه به سینمای منطقه مدنظر بود اما در طول این دو دوره هیچ توفیقی در سینمای منطقه کسب نشد. با توجه به روند تفکیک بخش بین‌الملل از بخش سینمای ایران شاهد این مهم هستیم که این جداسازی فاقد ساز و کارهای منطقی است و این سوال در نظر هر مخاطبی شکل می‌گیرد که آیا جداسازی بخش بین الملل از سینمای ملی توانسته جایگاه و اعتبار جشنواره فیلم فجر را ارتقا دهد؟در طول دو سال برگزاری جشنواره در سطح جهانی به نظر می آید تنها «هدف» برگزاری جشنواره است و بخش بین‌الملل تنها یک عنوان است. همانطور که مقررات جشنواره برای برگزاری در سطح ملی، بومی سازی نشد در بخش بین‌الملل هم موفقیت چندانی کسب نکردیم.وقتی از جشنواره بین‌المللی نام می‌بریم باید از الزامات و استانداردهای جهانی تبعیت کنیم. در سال گذشته درباره این استانداردها تنها عدم اعلام هیات انتخاب برای گزینش فیلم ها را شاهد بودیم. اگر توجه درستی به آثار ارایه شده در بخش ملی امسال و سال گذشته بیاندازیم خواهیم دید آثار معدودی با کیفیت استانداردهای جهانی ساخته شدند. نکته جالب دیگر این که فیلم‌هایی که با استانداردهای جهانی ساخته می‌شوند شانس خود را برای اکران در یک جشنواره بین‌المللی به حضور در جشنواره فیلم جهانی ترجیح می‌دهند زیرا یکی از الزامات حضور در جشنواره های جهانی نمایش اولین بار فیلم مورد نظر است. با این توصیفات جشنواره وجهه جهانی خود را از دست می‌دهد. این در حالی است که هزینه برگزاری این جشنواره می تواند صرف بخش سینمای ملی و جوایز ارزنده‌تر به فیلمسازان داخلی شود.نکته مهم دیگر اینکه، جشنواره جهانی فجر در شرایطی آغاز به کار می‌کند که زمان برگزاری آن نزدیک به برگزاری جشنواره کن است و این نزدیکی باعث می‌شود که اکثر فیلمسازان یا علاقمندان به بازار ایران هم برای حضور در ایران و استفاده بازار جشنواره دچار تردید شوند.در دو سال برگزاری جشنواره جهانی فیلم فجر به صورت مستقل مشخص نشد منظور از برگزاری این جشنواره تأثیرگذاری در چه حوزه ای است. قصد داریم در سینمای خاورمیانه، آسیا و یا سینمای دنیا تأثیر گذار باشیم.وفور جشنواره های سینمایی در دنیا که در سطوح و استانداردهای بالاتری اقدام به برگزاری جشنواره بین المللی می کنند، جداسازی این جشنواره از جشنواره ملی را زیر سوال می برد. این جشنواره در سطحی که برگزار می شود نمی تواند در حد جشنواره‌های درجه یک منطقه نیز ارتقاء یابد حتی اگر با رایزنی های محمد مهدی عسگرپور در میان رویدادهای ثبت شده فیاپف هم قرار گیرد باز هم نمی تواند به دلیل محدودیتهایی که در انتخاب فیلم دارد در سطح منطقه تاثیرگذار باشد.منبع: فارس ]]> فرهنگی Wed, 15 Feb 2017 12:58:15 GMT http://yalasarat.com/vdcdsx0ffyt0s96.2a2y.html گوینده مشهور خبر: بی دلیل معلق شده‌ام! http://yalasarat.com/vdchiinz-23nx-d.tft2.html به گزارش صبا، مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده؛ گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که چندی پیش خبر وخامت حال او و بستری‌شدن این گوینده در بیمارستان منتشر شد. علت غیبتش در بخش اخبار تلویزیون را که جویا شدیم هر کسی دلیلی را برای آن آورد؛ عده‌ای کسالت و بیماری عده‌ای بازنشستگی و... اما خودش به‌هیچ‌وجه زیر بار برچسب بازنشستگی می‌رود و حرف‌های بسیاری دارد.با رضا حسین‌زاده درباره سال‌ها فعالیتش در عرصه خبر و علت غیبتش در این مدت به گفت‌وگو نشسته ایم که در ادامه می‌خوانیدگویندگان خبر به‌لحاظ شرایط کاری معمولا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود محدودیت دارند آیامحدودیت‌های شغلتان باعث تغییر در روند زندگی‌تان شده است؟در مسیر گویندگی خبر، گوینده ابتدا خبرخوان، بعد کارشناس خبر و در نهایت سیاستمدار می‌شود و به‌دلیل ساختار سیاسی که این شغل دارد متاسفانه محدودیت‌هایی را به‌وجود می‌آورد. از جمله همین محدودیت‌ها برای من این بوده که به‌مدت دو سال درگیر داستان‌هایی شدم و چند ماهی است بدون هیچ دلیلی از کار معلق شده‌ام. من برای دوری از سیاه‌نمایی مورد نظر و تاکید مقام معظم رهبری سکوت محض کردم تا خدایی نکرده آب به آسیاب دشمن ریخته نشود و شبکه‌های ماهواره‌ای از حرف‌هایم سوءبرداشت نکنند. من خودم را سرباز این نظام و افسر جنگ نرم آن می‌دانم و تنها در خواستم این است که با ریاست‌ سازمان دکتر علی‌عسگری ملاقات کنم و حرف‌هایم را فقط و فقط به خودشان بزنم چراکه «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش...» از وی می‌خواهم به تنها نامه من که روی میزشان است رسیدگی کنند.آیا دلیلی برای تعلیقتان از کار به شما ابلاغ شده است؟حتی من قرارداد همکاری تا پایان امسال را نیز داشتم اما بدون هیچ دلیلی از کار معلق شدم.شما می گویید محدودیت‌هایی وجود دارد به‌طور کل چقدر موافق و یا مخالف این فیلتر‌ها و محدودیت‌ها هستید؟یک گوینده خبر در بخش‌های مختلفی تحت عنوان صرفا جهت اطلاع، آن سوی خبرها و... مشکلات مردم را بازتاب می دهد اما هیچ وقت تریبونی وجود ندارد که مشکلات آن گوینده بیان شود. البته من تا حد بسیار زیادی موافق این فیلتر‌ها هستم و آن‌ها را قبول دارم که باید لحاظ شود اما در جایی هم باید صدای من به‌عنوان یک گوینده شنیده شود. یک گوینده خبر پول قابل توجهی از طریق این شغل به‌دست نمی‌آورد. از طرفی جای دیگر و در حوزه‌های دیگر هم نمی‌تواند اجرا کند و یا حتی اجازه مصاحبه ندارد همه این‌ها محدودیت است.برخی درباره بازنشستگی شما از کار حرف می‌زنند در صورتی که خودتان می گویید تعلیق از کار... یعنی این نکته را شایعه می‌دانید و تکذیبش می‌کنید؟من اصلا عنوان بازنشستگی را قبول نمی‌کنم و آن را به‌شدت تکذیب کرده و به آن اعتراض دارم. به عقیده من بازنشستگی برچسبی است برای کم‌رنگ نشان‌دادن زشتی خانه‌نشینی یک خبرخوان که یک سیاستمدار است. اگر در تاریخچه خبر صداوسیما نگاه کنید هیچ گوینده‌ای در ٤٨ سالگی بازنشسته نشده است. مگر برای وکلای مجلس و یا یک سیاستمدار بازنشستگی معنا دارد؟ تا کی آزمون و خطا؟ ١٨ ساله بودم که وارد‌سازمان صداوسیما شدم و سی سال است که در این حوزه فعالیت می‌کنم و درست در زمانی که یک گوینده به پختگی و اوج بلوغ رسانه‌ای رسیده و برند شده است که حالا می‌توان از تجربیات او بهترین استفاده را کرد کنار گذاشته می‌شود. در حالی که در حکم مقام معظم رهبری به دکتر علی‌عسگری به استفاده از نیروهای خبره و کار آمد فعلی و در کنار آن پرورش نیروی جوان اشاره شده است. متاسفانه آن‌چنان نیروی جوانی هم به‌ سازمان تزریق نشده است و این جای دلسوزی دارد. درد از این است که ٣٧ سال از انقلاب اسلامی می‌گذرد و من ٣٢ سال پا‌به‌پای این نظام در هر شرایطی از صمیم قلب فعالیت کردم اما این‌که در ٤٨ سالگی بی‌هیچ دلیلی خانه‌نشین شوم بسیار زشت است.با تمام این تفاسیر اگر زمان به عقب برگردد باز هم همین حرفه را انتخاب می کنید؟با توجه به شناختی که از رضا حسین‌زاده دارم نه یک بار اگر بارها و بارها به عقب برگردم باز هم همین مسیر را انتخاب می کنم چرا که هدفم کسب شهرت نبود و نیست. در حال حاضر به اندازه کافی از آن برخوردارم. هدف و اولویت من خدمت بوده و هست و به‌نظرم اکنون به بلوغ رسیده‌ام و حتی بهتر و بیشتر از سابق می‌توانم در این عرصه خدمت کنم.برخی از مردم نسبت به اخبار پخش‌شده از صدا‌وسیما خوشبین نیستند و اعتماد لازم را ندارند. چقدر با این نکته موافق هستید و با توجه به سال‌ها فعالیت در این حوزه علت آن را چه می دانید؟بحث اعتماد مخاطب هم به‌نوعی به گوینده برمی‌گردد وقتی مخاطب از کودکی تا بزرگسالی با گوینده‌ای بزرگ شود و با صدای آن بسیاری از اخبار مهم را بشنود ناخودآگاه به آن گوینده و کلام آن اعتماد می‌کند. یک رسانه وقتی بی‌شناسنامه شد و برندش را از دست داد بی‌هویت می‌شود. تغییر و تحول در‌سازمان و به‌طور مشخص در سیستم خبر مربوط به تعویض خبرخوان‌ها نیست باید این مسئله و ریزش مخاطب صداوسیما به‌معنای واقعی به‌صورت عمیق کالبد شکافی و کارشناسی شود. همه دنیا برندسازی می‌کنند و از آن بهره می‌گیرند اما ما روی فرد مشخصی سرمایه‌گذاری می‌کنیم وقتی برند شد و قابلیت‌های آن شناخته شد فردی خنثی را جایگزین میکنیم به نظرم این نوع سیاست‌گذاری نقش بسیاری در ریزش مخاطبان رسانه ملی دارد.از نظرتان نقاط ضعف و قدرت سیستم خبر صداوسیما چیست؟یکی از نقاط ضعف اصلی آن عمل نکردن به حکم و توصیه‌های مقام معظم رهبری است. مقام رهبری همواره به استفاده از نیرو‌های با تجربه، متخصص و متعهد و در کنار آن جوان‌گرایی تاکید داشتند اما متاسفانه نه تجربه و تخصص و نه جوان‌گرایی هیچ‌کدام مطرح نشد.و نقطه قوت؟نقطه قوت آن این است که صداوسیما در چارچوب از پیش مشخص و تعیین شده وظایف خود را انجام می‌دهد.شرایط مالی برای یک گوینده خبر چگونه است؟ عده‌ای از مردم تصور می‌کنند حقوق مجری و گوینده خبر، دقیقه‌ای محاسبه می‌شود.؟نه اصلا به این شکل نیست، برای آمدن و ماندن در این حرفه که بسیار سخت و حساس است تنها باید عشق داشت آن وقت حتی استرس‌های آن هم لذت‌بخش می‌شود.با مزه‌ترین و یا به‌یادماندنی‌ترین تپقی که در سال‌ها فعالیتتان زدید چه بود؟به‌دلیل این‌که گویندگی خبر در فرمت زنده اتفاق می افتد لحظه لحظه آن خاطره و به‌یادماندنی است اما بگذارید این‌گونه جواب شما را بدهم با مزه‌ترین تپق و حرفی که در مورد من زده شده زدن برچسب بازنشستگی به من در سن ٤٨ سالگی است در حالی که اینگونه نیست و این برای من بسیار بامزه و خنده‌دار است.شرایط ورود برای علاقه‌مندان به این عرصه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟در سال‌هایی که من وارد ‌سازمان شدم شرایط ورود به مراتب سخت‌تر بود اما در حال حاضر این فیلتر‌ها و مراحل ورود بسیار راحت‌تر شده در حالی باید حساسیت‌ها به اندازه و درست باشد. گویندگی خبر بازیگری نیست یک بازیگر می تواند خطا کند اما کسی که آنتن زنده تلویزیون دست او است اجازه خطا کردن ندارد و همین حساسیت کار را بالا می‌برد. ]]> فرهنگی Tue, 14 Feb 2017 08:13:27 GMT http://yalasarat.com/vdchiinz-23nx-d.tft2.html سنمای ایران را ابتذال گرایان آنور آب، برده اند! http://yalasarat.com/vdch6inzz23nxmd.tft2.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله به نقل از مشرق - احمد رضا معتمدی کارگردان سینمای ایران در نامه ای خطاب به رئیس جمهور عنوان نمود: کارگزاران شما با نحوه داوری و گزینش جشن سینما که قرین با دهه انقلاب است، متأسفانه تعریفی تازه‌ نیز از دهه فجر به دست داده‌اند و این هزینه گزافی بود که بر شما و سایر اصحاب انقلاب تحمیل کردند.به گزارش مشرق، احمدرضا معتمدی کارگردان سینمای ایران که کارگردانی آثار همچون بوف کور، آلزایمر، قاعده بازی، دیوانه از قفس پرید و ... را در کارنامه خود دارد، با انتشار نامه ای خطاب به حسن روحانی رییس دولت یازدهم، نسبت به عملکرد مدیریت سینمای کشور و برگزار کنندگان جشنواره فیلم فجر انتقاد نمود. سینمای ایران را ابتذال‌گرایان، مجیزگویان و وابستگان آن سوی آب برده‌اند! متن نامه معتمدی به شرح ذیل است: محضر گرامی ریاست‌جمهوری اسلامی ایرانجناب آقای دکتر حسن روحانیبا سلام؛ ما ذلک ظن بک… این گمان به تو نمی‌رفت و این رفتار از تو بعید بود!این رنجنامه‌ای است از یک شهروند درجه «دو» و «سه»؛ به فردی که در صدر مقامات کشور نشسته است. شما مرا نمی‌شناسید، اما من شما را خوب به خاطر دارم. ما در اوایل دهه ٦٠ یک سال در یک مجموعه فرهنگی هنری همکار بودیم. آن هم در یک واحد و یک طبقه. آن زمان من یک دانشجوی نحیف فلسفه و هنر بودم و جناب‌عالی سرپرست و رئیس شورا.هرچند آن دوره، دولت مستعجل بود و شما به دلیل اقدام به برکناری مدیرعامل وقت، استعفا کردید و ما نیز به‌ دلیل کارمند جزء بودن و شهروند درجه‌چندم تلقی‌شدن، مدتی از کار افتادیم، اما نکته خاطره‌انگیز و جذاب در وجود شما، دیدگاه آزاد درباره هنر و روشنفکری معطوف به موسیقی به‌ویژه موسیقی کلاسیک بود؛ که هنوز در حافظه بنده باقی مانده است.آقای دکتر! شما رئیس‌جمهور کشوری هستید با سابقه فرهنگ و تمدن دست‌کم پنج‌هزارساله. ایرانی که اگر در دوره باستانی، قدرت برتر سیاسی و نظامی جهان بود، پس از انقلاب تکاملی آخرین فرستاده الهی، قرن‌ها در برترین قله علمی، فرهنگی و هنری جهان ایستاد. نام‌هایی مانند فارابی، ابن‌سینا، رازی، سهروردی، فردوسی، خیام، صدرا، سعدی، حافظ و مولوی و… حتی در جهان معاصر کمتر همتایانی در حد اصالت و اعتبار خویش یافته‌اند.شما میراث‌بر این عناوین و نام‌ها و آثار گران‌سنگ فکری و فرهنگی ایشان هستید؛ چه بخواهید و چه نخواهید. من می‌دانم حضرت سهروردی تنها در زیر بار ارثیه حکمت خسروانی کمر دوتا کرد، اما نمی‌دانم شما در زیر بار صخره‌سنگ‌های این مرده‌ریگ کمر خم کرده‌اید یا احساس استواری و پابرجایی می‌کنید؟ و باز نمی‌دانم می‌توانم از شما پرسش کنم، آیا به زعم شما شرایط کنونی هنر در این دوران: این سینما، این نمایش، این رسانه، این موسیقی و… در شأن این فرهنگ و تمدن با این زمینه و پیشینه هست؟!آقای رئیس‌جمهور! چرا بایستی دانش نظری موسیقی را بزرگانی مانند فارابی، ابن‌سینا، عبدالقادر مراغه‌ای، صفی‌الدین اُرموی، قطب‌الدین شیرازی و… در احصاءالعلوم، الکبیر، شفا، دانشنامه علایی، النجاه، مقاصدالالحان، الادوار، رساله شریفه، ایقاع، درة‌التاج و… در ‌هزاره گذشته بنیان‌گذاری کنند. اما موسیقی فاخر و شریف و معنوی با نام‌هایی از بلاد غرب مانند باخ، موتسارت، بتهوون، چایکوفسکی و… قرین باشد.شما خود بهتر از امثال بنده می‌دانید که بزرگانی که نام برده‌ام همه در سایر شقوق تفکر دینی از فقه و کلام و فلسفه و حکمت و ادب و هیئت و… صاحب‌نظر و معرکه‌گردان بوده‌اند و در عدم نسبت و بی‌تفاوتی با شریعت و احکام به نظریه‌پردازی در موسیقی اهتمام نداشته‌اند. به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش در ظاهر پر از ابهام و ایهام، یک عبارت بیش نیست: آن موسیقی فاخر و شریف که از آن آوای مینوی، صدای آسمانی و در یک جمله «ندای الهی» به گوش ‌رسد، بالطبع سیاست‌زدگان و دغدغه‌پیشگان نیست. حاکمیت ابتذال در هنر و موسیقی و سینما به نفع کسانی است که روزی در خاموشی آن پاکوبی کنند و روزی در مرثیه آن سراندازی… .آقای دکتر! شما که پیش از بنده این درس‌ها را آموخته‌اید، بهتر می‌دانید که موسیقی تنها هنری است که بازنمایی مطلق «زمان» است. سایر هنرها از نقاشی، معماری، سینما، عکاسی و… همه بازنمایی «مکان»اند و هنرهای فیزیکی به شمار می‌روند. «موسیقی» یگانه هنر «فرامکانی» و «متافیزیکی» است؛ و از این رو نزدیک‌ترین زبان به زبان متافیزیک و معنویت و ملکوت و قدس و ورجاوندی است.چرا کارگزاران شما فیلمی را که دردمندانه از کسانی که زبان باطنی عالم تجرید و روحانیت را به تخدیر آلوده‌اند، گلایه کرده و نالیده است. از شرکت در جشن هنر متعهد انقلاب که هنر «درد» و «دغدغه» است، محروم کرده‌اند؟ من مدعی پیکاسو و داوینچی نیستم. درد و دغدغه و رنج انسانی از پیشانی آثار من هویداست. این هنرشناسان چرا این‌قدر با «اضطرار» و «شوریدگی» روح انسانی بیگانه‌اند؟ مدعیان تمییز آثار هنری، باید پدیدارشناسی اثر هنری را به جان آزموده و آموخته باشند تا دریابند یک اثر چقدر «دردمند» است؟ چقدر دغدغه‌مند است؟ چقدر «مضطر» است؟رئیس‌جمهور محترم، روحانی دانا؛ تو بسیار بیشتر و بیشتر از من می‌دانی که حکما انسان را حیوان ناطق برشمرده‌اند.«زبان»، حیات انسان و انفتاح و گشودگی به جانب هستی است. انسان چون «زبان» است، می‌اندیشد. نخستین خطاب «وجود» به «موجود» یک دستور زبانی است: بخوان! و این دستور زبانی، «دستور زبانِ» فرهنگ و اندیشه و دین و اعتقاد ماست. من در فیلم «راه‌رفتن روی سیم» که متأسفانه به نام گروه موسیقی‌اش به «بوف کور» مشهور شده است، از نسلی سخن گفته‌ام که خانه «زبان» بر «باد» بنیاد کرده است. من از درد و رنج نسلی سخن گفته‌ام که از گسست «فرهنگی»، «معنایی» و «زبانی» در پریشانی و آشوب به سر می‌برد. من در فیلم از نسلی نالیده‌ام که در زمانه عسرت شاعرانگی «خانه» و «سکونتگاه» خویش را از دست داده و در جست‌وجوی مأوا و پناهگاه، از وادی «غربت» سر برآورده و از «منزلت» خویش باز مانده است. حقیقت «هنر»، که گفت اصیل «زبان» و آخرین معجزه الهی: الف- لام، میم را که گشودگی «موجود» به جانب‌ «وجود» است، فراموش کرده و به جای سکونت و عمارت در «زبان» که خانه وجود است به صورتی گریزناپذیر در غربت غریبه جان و تن سپرده است. ابتذال هنر معاصر، ظاهر ماجراست. به داد نسلی برسید که دچار بحران هویت، ‌بحران زبان و بحران حکمت شده است. نوای الهی و صدای آسمانی را با نفیر گوش‌خراش خشم و ترس و شهوت ‌آلودن یک ظهور بیّن و آشکار از عصر ارتباطات است که «زبان» و «هنر» را رسانه ارتباطی می‌شناسد و نه روشنگاه هستی و گشودگی حقیقت.استاد ارجمند! شما خود دانشمند و صاحب‌نظر در یکی از شاخه‌های علوم انسانی هستید. شما دقیق‌تر از من می‌دانید که دستیابی به مرتبه رأی و حکم و دادرسی در یک رشته از دانش بشری تا چه اندازه زحمت، کوشش، تحقیق و پژوهش و گردوخاک‌خوردن کتابخانه‌های قدیم و جدید می‌طلبد. پس چگونه به این تخطی از متدلوژی دانایی تن در داده‌اید که عده‌ای ولو دانشمند و نخبه در یک شاخه از معرفت بشری در اوقات فراغت به شاخه‌ای دیگر از علم و دانایی سرک بکشند، و در همان سرخوشی گذران فراغت در شاخه بیگانه با دانایی‌شان داوری کنند و حکم نیز صادر کنند. هیچ شاخه‌ای از معرفت بشری گذرگاه فراغت یا حیاط‌خلوت شاخه‌ای دیگر از دانش انسانی نیست.«سینما»، امروزه به حوزه و آکادمی علوم سینمایی بدل شده است. نظریه فیلم، نقد فیلم، سبک‌شناسی، ساختارشناسی درام، فلسفه فیلم، کارگردانی، تدوین و… این دانشجوی نحیف فلسفه و هنر، پس از ٤٠ سال طلبگی در کرسی استادانی مانند علامه جعفری، مطهری، شهیدی، شریعتی، داوری، دینانی، مجتبوی، عبادیان، مجتهدی، جهانبگلو، عظیمی و… تنها توانسته‌ام به یک شاخه از دانش سینمایی یعنی فلسفه فیلم سرک بکشم و هرچند مجلات «فلسفه فیلم» را از پروفسور نصر در دانشگاه جورج ‌واشنگتن تا آیت رشاد و دکتر داوری که از دو سوی طیف وسیع یک مجادله قدیم فلسفی تقرر یافته‌اند، در یادداشت‌های آغاز کتاب، تأیید و توجیه کردند. اما خود بهتر از هرکس می‌دانم که هنوز طفل ابجدی در این مرتبه بیشتر نیستم.مجلد اول کتاب، شش فیلسوف و نظریه‌پرداز را مورد نقد و ارزیابی قرار داده است که انتساب به دوران کلاسیک دارند. اما نظریه معاصر فیلم ٦٠ فیلسوف دارد که یکی از آنها ژیل دلوز است که پیش‌نیاز فهم آراءاش، فلسفه زمان برگسون، ملاصدرا و میرداماد است و ١٠ سال است برای فهمیدن آن دست‌وپا می‌زنم. (یکی از همین نورچشمی‌های سینما که بودجه‌های ‌میلیاردی به او اختصاص می‌دهند، ١٠ سال پیش در درس کارگردانی من، وامانده بود که چرا من «سینما- زمان» دلوز درس می‌دهم) تنها یک شاخه نقد فیلم نیاز به دانش شیوه نقد و تحلیل دست‌کم ١٦ مکتب نقادی دارد. نقد پدیدارشناختی، هرمنوتیک، مضمونی، تکوینی، روان‌کاوانه و… تازه اگر از نماد افلاطون و نمایش سایه بر دیوارش و بوطیقا و دریطوریتای ارسطو و اتاق تاریک و شکست نور و عدسی ابن هیثم بگذریم… .آقای رئیس‌جمهور! حرف‌ آخر: بنا داشتم در جشن فجر، فیلمی که درباره زبان و شعر و موسیقی است به استاد ٣٠ساله خودم دکتر رضا داوری‌اردکانی که «زمانه عسرت شاعران» را از او آموخته‌ام، تقدیم کنم و به راستی اگر کار متفاوتی در آثارم نبود، چرا پس از آن همه جوایز داخلی و خارجی، این فیلم را باید تقدیم می‌کردم؟ نامه را به محضر دانا و عارف شما زمانی نوشتم که جشن سینما روزهای پایانی را می‌گذراند، تا من طلب و استدعایی از شما نداشته باشم.سینمای ایران را سه دسته برده‌اند: ابتذال‌گرایان، مجیزگویان و وابستگان آن سوی آب. پولشان شسته و ناشسته برجاست و آبشخورشان فیاض و سرریز. سینمای مستقل، ‌هنرجو و اندیشمند، مهجور و متروک، خودی‌های دلسوزی که از روی سادگی، زبانی نیز به انتقاد و خرده‌گیری گشوده‌اند! کارگزاران شما با نحوه داوری و گزینش جشن سینما که قرین با دهه انقلاب است، متأسفانه تعریفی تازه‌ نیز از دهه فجر به دست داده‌اند و این هزینه گزافی بود که بر شما و سایر اصحاب انقلاب تحمیل کردند… . برایتان سلامتی، توفیق خدمت به مردم و آرمان و سعادت دنیا و آخرت آرزو می‌کنم. از تصدیع اوقات عذرخواهم. ]]> فرهنگی Sat, 11 Feb 2017 14:08:42 GMT http://yalasarat.com/vdch6inzz23nxmd.tft2.html انتصاب یک مدیر ضد حجاب در فرهنگستان هنر! +عکس http://yalasarat.com/vdcg3x9qxak9wn4.rpra.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله به نقل از مشرق، یکی از رویدادهای تعجب‌برانگیز اخیر که به صورت رسمی هم اعلام نشد، منصوب شدن «حجت امانی» به عنوان سرپرست مؤسسه فرهنگی ـ هنری صبا وابسته به فرهنگستان هنر است.برای روشن شدن مشکلاتی که در این انتصاب وجود دارد بد نیست نگاهی به آثار حجت امانی به عنوان یکی از مدیران فرهنگستان هنر، بپردازیم.برخی حجت امانی را که به عنوان نقاش و هنرمند چند وجهی می‌شناسند؛ وی چندی پیش در یکی از مجموعه‌های خود برخی تابلوهای مجموعه «فرشتگان» را در گالری نار به نمایش گذاشت؛ مجموعه‌ای که به‌نظر می‌رسد با کمترین نظارت روی دیوارهای گالری رفته و با انتقاد رسانه‌ها مواجه شد.امانی در این مجموعه شخصیت‌های حقیقی مختلفی از زن و مرد با پوشش‌های متعدد و عمدتاً نامناسب را بین دو بال فرشته طراحی کرده است.فرشته‌های حجت امانی را در ادامه می‌بینیم. همان طور که در این آثار دیده می‌شود، حجت امانی هویت زن را موجودی در حصار و دست‌بسته نشان داده و حتی در یکی از آثار زن چادری را با چهره‌ای کریه و بدون کمترین زیبایی و در تصویری دیگر زن چادری را از پشت به نمایش گذاشته است.با توجه به سوابق کاری «حجت امانی» در عرصه هنر، انتظار می‌رود فرهنگستان هنر در انتخاب مدیری شایسته و انقلابی برای مؤسسه فرهنگی هنری صبا دقت بیشتری داشته باشد و اجازه تسری یافتن بعضی نگاه‌های ناهمخوان با دین و عرف و قانون کشور نشود.منبع: فارس ]]> فرهنگی Wed, 08 Feb 2017 15:53:45 GMT http://yalasarat.com/vdcg3x9qxak9wn4.rpra.html «دین» بیگانه ترین موضوع با جشنواره فیلم فجر! http://yalasarat.com/vdccpiqso2bq1p8.ala2.html قدس آنلاین - داوود مرادیان: داخل ون سبز رنگ، سرویس خبرنگاران جشنواره نشسته ام و در سرمای درون ماشین، میان کاپشنم مچاله شده ام تا بالاخره مگر دستور راهی شدن بدهند و راننده بیاید و بخاری را هم روشن کند. حوصله نشستن و دیدن فیلم آخر امشب را ندارم. نشسته ام و درون کاپشن مچاله ام. آنسوی این پنجره که شیشه کثیفش جدا کننده دنیای ماست با دنیای آنها، آنها سوار خودروهای مدل به مدل و رنگ به رنگشان یا می آیند یا می روند. بنز، بی ام و، لکسوس، هیوندای، اکتیون و... ما این سوی یا سوار این ون هاییم، یا اگر زورمان رسیده باشد تهش پرشیایی چیزی سواریم. آنهایی ها می روند با لباسهای برند و آرایش های غلیظ و لبخندهای ماسیده روی صورت. پس چرا فیلمهایشان در جشنواره شان انقدر تلخ است؟ دولت امید هم که خود اینها برای آمدنش گلو پاره کرده اند و دستپخت خودشان است... ون راه می افتد و ما از دنیای رنگها و اداها و اطوارهای روشنفکرانه دور می شویم و به دل ترافیک همت می زنیم. از این ساختمان که نسبتش با جامعه شهری و روستایی جز توهم نیست فاصله می گیریم. امثال یک فمنیزیم غریبی در همه فیلمها تقریباً متجلی است. مردها عموماً آدمهای کثیفی هستند و زنها تقریباً همگی قربانی. این همه مردستیزی از کجای این دنیای روشنفکری بر می خیزد؟ چه جریانی به این همه مردستیزی حکم داده است؟ مرد «ویلایی ها» هم حتی مرد جدی ای نیست. می آید و می رود و باز جای شکرش باقی است؛ غیر از آن یک شک به همسرش، اختلافات عمیق تر نمی شود. می ماند تنها مرد واقعی «فراری». یکی برای همه این فیلمها. جالب اینجاست که حتی فیلمهای دفاع مقدسی یا مادرستایانه ما هم ضد مرد است. در بیشتر فیلمها به زور ردی از خدای محترم روشنفکری هم پیدا نمی کنید. اصلاً خدا نیست. ایمان نقشی ندارد. حتی از عرفان ساختگی کیهانی و غیره هم چیزی نیست. پوچی محض است و مرگ محرز اخلاق. اخلاق نسبی ای که ریشه در هیچ نداشت در این دوره رسما خشکیده و هر اتفاقی مجاز است. هر رابطه ای تعریف شده است. به شدت عادی است که منشی های یکی از شرکت ها با مناقصه های میلیون دلاری اهل هر نوع رابطه ای باشند. همه چیز اینجا عادی است؛ مردها هم که... هرچیزی لاجرم ممکن است. در همه اینها اما تنها اثر وحید جلیلوند است که کمی از انسانیت مبتنی بر اخلاق در آن مشاهده می شود. اخلاقی که اگر وجه استخدامی آدمهای فیلم را هم در نظر بگیریم احتمالاً خواستگاهش دین باشد. اما نشانه ای از این دین در فیلم آشکارا دیده نمی شود، الباقی فیلمهایی که لا اقل من دیده ام که از همین ها هم عاری است. وقتی وضع جشنواره با دین و اخلاق و خانواده این است دنبال نسبت انقلاب و سینمای انقلاب نگردید. به همان دو، سه فیلم ارگانی و سفارشی دل خوش کنید و گمان نبرید در این سینما خانواده ای خواهید دید با حداقل های یک زندگی معمولی در سطح جامعه. اصلاً انگار مسابقه در این جشنواره بر آزردن مخاطب است. تا می توانی مثل گربه ای روی دیوار پنجول بکش و دیوار اعصاب مخاطب را ویران کن. هرچه شدید تر بهتر. جایزه بگیرتر! روشنفکرانه تر! ون به سیدخندان رسیده و پیاده می شوم. بلاخره کسی پیدا می شود تا نزدیک خانه ببردم. خانه ای که همسرم و فرزندم بیدار نشسته اند تا برسم. غذای گرم، روی خوش. خانه ای کوچک که کودکم خیلی فرصت نمی کند یکجا پنهان شود تا بابایی برسد و پیدایش کند. می پرد بغلم و می‌گوید بابایی کجا بودی؟ ... می مانم چه بگویم. آنجا که من به تماشا حیرانش بودم شبیه خانه ما که نیست. شبیه بیشتر مردم شهر هم که نیست. آنچه ما دیدیم شبیه "زندگی ما" که نیست. یعنی زندگی "آنها" آنقدر تلخ است؟ میان اینهمه آرایش و برند و ماشین مدل بالا و زندگی لاکچری؟ بورژوازی وگشنه بورژازی روشنفکرانه شان؟ آنها که ساخته اند شبیه کجا را ساخته اند؟ بالاخره فیلم از یکجا الگو می گیرد. ]]> فرهنگی Wed, 08 Feb 2017 15:47:26 GMT http://yalasarat.com/vdccpiqso2bq1p8.ala2.html مخالف سر سخت «ماجرای نیمروز» در هیات داوران چه کسی است؟ http://yalasarat.com/vdcgnx9qwak9wn4.rpra.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله،  در حالیکه از شب گذشته در خصوص بی‌ توجهی به فیلم ماجرای نیمروز در میان نامزدها حرف و حدیت‌های زیادی مطرح شده بود شنیده می‌شود اصل قضیه چیز دیگری بوده است. شنیده‌های «سینما» از هیات داوری جشنواره امسال حکایت از مخالفت‌های سرسختانه اکبر نبوی با این فیلم دارد. ظاهراً مخالفت‌های این عضو هیات داوری با «ماجرای نیمروز» ریشه در گذشته دارد. در مقطعی که فیلمنامه‌ «ماجرای نیمروز» به شورای پروانه ساخت ارائه شد اکبر نبوی جدی‌ترین مخالف ساخت این فیلمنامه بود. شنیده شده او در جلسات این شورا چندین با صراحتاً اعلام کرده که این فیلمنامه نباید به مرحله تولید برسد که البته بعداً با مداخله دیگر اعضای شورا و مقامات بالا مجوز ساخت «ماجرای نیمروز» صادر شده است. با این شرایط بعید است در مراسم اختتامیه اتفاق ویژه‌ای برای این فیلم بیفتد.مخالف سر سخت ماجرای نیمروز در هیات داوران جشنواره چه کسی است؟ منبع: کانال سینما ]]> فرهنگی Wed, 08 Feb 2017 14:07:17 GMT http://yalasarat.com/vdcgnx9qwak9wn4.rpra.html این صحنه‌ها را در کدام کشور فیلمبرداری می‌کنید؟! http://yalasarat.com/vdci5razqt1apw2.cbct.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، براساس اسناد تاریخی، پدیده سینما در ایران برخلاف سایر ممالک، به عنوان یک هنر مردمی در کوچه و بازار و محافل عمومی شکل نگرفت بلکه توسط دستگاه حکومتی و عوامل دربار شاهان قاجار وارد شد. به همین دلیل از همان ابتدا، ماجراها و محتوای آن بیشتر با منش و تفکر همان طبقه خاص وارد‌کننده مرتبط بود و هیچ ارتباطی با زندگی مردم و قاطبه ملت نداشت.«لورا مالوی» نظریه پرداز مشهور سینما، ماجرای ورود سینما به ایران را قابل تامل دانسته و می‌گوید:«به جز ژاپن، ایران تنها کشوری است که سینما توسط دستگاه سلطنت وارد آن می‌شود و گسترش می‌یابد برخلاف کشورهای صنعتی غرب، سینما در ایران به عنوان یک هنر مردمی و عامه پسند در کافه‌های زیر زمینی و چادرها شکل نگرفت...»این سینما آنچنان به دور از مردم پای گرفت و رشد کرد که حتی نخستین سالن سینمایش در ابتدای یک ماه رمضان (۱۲۸۳ هجری قمری) که معمولا جامعه ایرانی در فضایی معنوی و عبادی فرو می‌رود، افتتاح شد و در پایان همان ماه تعطیل شد! یعنی در آن ماه عبادت و روزه و تهجد، تصاویری از رفتار و پوشش و روابط مردم آن سوی آب‌ها و بطور کلی سبک زندگی غربی برای مردم روزه‌دار به نمایش گذارد که به هیچوجه با آداب و رسوم و آیین شان سازگار نبود.از همین روی بود که از ابتدا تعرض این پدیده نو با تصاویری که به نمایش می‌گذارد به اخلاق و رفتار عمومی مورد توجه دلسوزان و آگاهان جامعه و پس از آن برخی نویسندگان و هنرمندان قرار گرفت. شهید مدرس پیش از ورود «سینما» نسبت به ابزاری که «تمدن مغربی را با رسوا‌ترین قیافه، تقدیم نسل‌های آینده خواهند نمود» هشدار داد و شاعر قصیده و غزل سرای معاصر، امیری فیروز کوهی در شعری، سینمای آن روز را این گونه تفسیر کرد:وان دگر بین که تا چه‌ها آورد سیم ما برد و سینما آورددرد آورد و برد درمان را کفر پرورد و کشت ایمان راآورید از متاع خارجیان آنچه مذموم‌تر نبود از آنزر سپرد و ضرر فراز آورد راستی برد و خدعه باز آوردتا به نقش دروغ پرده درون عصمت ما کند پرده برونبه دنبال همین مخالفت‌ها بود که در دوران مشروطه مردم به بهانه همکاری برخی سینماداران مانند «روسی‌خان» با مستبدین و امثال «کلنل لیاخوف»، سالن‌های سینمایشان را به آتش کشیدند و برخی علماء همچون شیخ شهید فضل الله نوری نیز به تحریم آن رای دادند.دور بودن سینمای آن روزگار از مردم و واقعیت آنچنان بود که حتی هویدا، نخست وزیر معدوم و صدراعظم سیزده ساله شاه که خود از بانیان و مشوقان آن سینما به شمار می‌رفت در در سال ۱۳۴۷ اظهار کرد:«به شخصه ایرادی بر فیلم فارسی دارم. نکات تاریخی در فیلم‌های ما کم است. در فیلم‌های ما همیشه صحنه‌های زد و خورد در کافه‌ها می‌بینیم. ولی پلیس چنین گزارشی نمی‌دهد. این زد و خوردها را از کدام کشور فیلمبرداری می‌کنید؟»مخالفت مردم با فساد سینما تا دوران انقلاب نیز تداوم پیدا کرد و فساد و فحشایی که در سینمای دوران طاغوت وجود داشت باعث شد تا در کنار مشروب فروشی‌ها و بانک‌ها (به عنوان مراکز فساد اقتصادی رژیم شاه) در دوران اوج نهضت مردم، برخی سالن‌های سینما نیز تعطیل شود. چنانچه حضرت امام خمینی (رحمه‌الله علیه) نیز در سخنرانی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا فرمودند:«... سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم... مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت - خصوصاً در ایران - مرکز [عظیمی‌] که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما می‌دانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیده‌اند.»در سالهای پس از انقلاب اسلامی نیز اگرچه بسیاری از آن روابط و مظاهر فساد از سینمای ایران رخت بربست و نیروهای انقلاب برآن حاکم شدند اما متاسفانه با تحلیل غلط از سینمای پیشین، برخی از ابعاد آن (مانند تفکرات شبه روشنفکری و پدیده‌ای موسوم به موج نو) را پذیرفته و الگو قرار دادند. از همین روی خشت سینمای نوین ایران نیز کج نهاده شد و سینمای دور از مردم پیش از انقلاب به تدریج در دوران پس از انقلاب هم جا باز کرده و گسترده شد تا جایی که امروز در جشنواره فیلم فجر و بالتبع آن فیلم‌هایی برپرده سینماها می‌روندکه غالبا کمترین ارتباط را با زندگی مردم و آرمان‌ها و ارزش‌ها و باورهای آنها داشته و به فراز و نشیب‌ها و بزنگاههای تاریخی و اجتماعی این سرزمین نیز کاری ندارد!مصداق این سخن، اغلب آثاری است که در همین جشنواره سی و پنجم فیلم فجر مشاهده کردیم. در اکثر آثار فوق، شاهد کاراکترها و شخصیت‌هایی بودیم که خود و رفتار و سبک زندگی آنها یا اساسا با جامعه ایرانی بیگانه است و یا عمومیت نداشته و تنها در سطح بسیار محدود و در اقشار مشخص و معدودی به چشم می‌خورد.۱- فی المثل اغلب کاراکترهای این گونه فیلم‌ها، چه آنکه ظلم می‌کند و چه کسی که مورد ظلم واقع می‌شود، با اتومبیل‌های گرانقیمت و به اصطلاح شاسی بلند تردد دارد (نگاه کنید به فیلم‌های «دعوتنامه»، «تابستان داغ»، «نگار»، «بدون تاریخ، بدون امضاء»، «انزوا»، «آذر»، «زیر سقف دودی»، «سارا و آیدا»، «قاتل اهلی»، «یک روز بخصوص» و ...) حتی در فیلم «مادری» که ماجرا در یزد می‌گذرد، اتومبیل شاسی بلند را به زور در کوچه و پس کوچه‌های تنگ این شهر جای می‌دهند تا خدای ناکرده شناسنامه کاراکترهای به اصطلاح متجدد این دسته از فیلم‌ها به هم نخورد!۲-اغلب از اسامی نامانوس با فرهنگ ایرانی/ اسلامی و یا نام‌های مورد علاقه خانواده‌های به اصطلاح تجدد زده و به قول خودشان غیرامل! استفاده می‌شود. اسامی مانند «سایه»، «ندا»، «آیدا» و ... و در فیلم «سوفی و دیوانه» که ادعای عرفان و مسائل معنوی هم دارد!! علاوه براینکه یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم نام «سوفی» برخود دارد و مدام از افرادی همچون «مگی» و «فرانک» سخن می‌گوید، حتی نام فرزند شخصیت دیگر که مانند «سوفی» چندان شیفته و مفتون غرب به نظر نمی‌رسد هم «رایان» است!۳-روابط میان شخصیت‌ها با سبک زندگی ایرانی/ اسلامی و رعایت حریم محرم و نامحرم نمی‌خواند. اغلب کاراکترها با رفاقت یا بدون آن و صرف اینکه مثلا دوست یا فامیل هستند، یکدیگر را با نام کوچک صدا زده و در خلوت‌های هم حضور دارند. مثلا مراسم مهمانی یا دورهمی و یا برنامه‌های جمعی در فیلم‌هایی مانند «ایتالیا، ایتالیا»، «اوه (خانه)»، «آذر»، «سارا و آیدا»، «مادری»، «قاتل اهلی» و ...۴- فضاهای زندگی به قول معروف، اینجایی یعنی ایرانی نیست و شاید تنها در مناطق و نقاط محدودی اتفاق بیفتد که برای تماشاگر عام چندان قابل درک نیست. مثلا حرکت به اصطلاح «لب‌خوانی» دو شخصیت اصلی فیلم «سارا و آیدا» در اتومبیل یا نسخه پیچی پسر خانواده برای والدین مشکل‌دار خود در فیلم «زیر سقف دودی» و یا فضای صومعه گونه تیمارستان فیلم «خفگی»!.۵-در اغلب این گونه آثار، ارتباط خارج از روابط زناشویی و غیرمعمول یا نامشروع وجود داشته یا چنین سوء ظنی در میان زوجین وجود دارد و یا این نوع روابط را عادی و معمولی و صرفا دوستانه جلوه می‌دهد مانند فیلم «ایتالیا، ایتالیا» که زن با دوست دوران مجردی‌اش ارتباط داشته و ناراحتی شوهرش از این امر را نامربوط به حساب می‌آورد. همچنین در فیلم‌های «سوفی و دیوانه»، «انزوا»، «مادری»، «آذر»، «زیر سقف دودی»، «سارا و آیدا»، «یک روز بخصوص»، «رگ خواب»، «خفگی» و ... این گونه روابط به گونه‌ای معمول نمایش داده شده یا حداقل چندان قبحی ندارد.مجموع این عوامل باعث می‌شود تا تماشاگر و مخاطب ایرانی نتواند خود را در این فیلم‌ها و سینمای منتسب به آن ببیند و در نتیجه به دیدنشان نمی‌رود. از همین روست که حتی پرفروش‌ترین فیلم‌های این سینما مثلا با فروش ۱۵میلیارد تومان (یعنی با حدود یک میلیون و نیم تماشاگر)، بیش از ۴-۵ درصد از جمعیت این کشور را نمی‌توانند جذب کنند. به عبارت دیگر بیش از ۹۵ درصد مردم ایران، مخاطب این سینما نیستند. * کیهان- سعید مستغاثی ]]> فرهنگی Tue, 07 Feb 2017 06:39:54 GMT http://yalasarat.com/vdci5razqt1apw2.cbct.html فیلم هایی که انتظار دیدنش را نداشتیم http://yalasarat.com/vdchkinzm23nxmd.tft2.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله: هشتمین روز جشنواره فیلم فجر یک روز عجیب به حساب می آید. روزی که همه چیز خلاف انتظار بود. جیرانی با یک فیلم روشنفکرانه برای مخاطب خاص و حمید نعمت اله با یک فیلم متفاوت نسبت به کارنامه کاری اش پا به جشنواره گذاشته بودند. این در حالی است که منوچهر هادی نتوانسته بود یک فیلم قصه گوی متوسط را به مخاطب عرضه کند.یک روز به خصوصمشکل فیلم «یک روز به خصوص» این است که فیلساز زاویه دیدش در قصه را به اشتباه انتخاب کرده است. قصه ای که اگر چه روایتی تکراری با تیپ های کلیشه ای دارد اما اگر زاویه روایت قصه توسط نویسنده و کارگردان درست انتخاب می شد می توانست به یک فیلم متوسط و جدی تر از آن چه هست تبدیل شود.قصه فیلم می توانست با عبور سریع از مسئله پیوند قلب به رشوه گرفتن پزشکان نزدیک شده و بر روی این بخش داستان تأکید کند. سوژه ای که هم امکان قصه گویی بهتری به فیلمساز می داد و هم برای مخاطب مسئله ای مهم تلقی می شد.با این حال اسعدیان در این فیلم به سراغ سک قصه کلیشه شده و کاملاً تکراری رفته که نمونه ی به مراتب بهتر و قوی تر آن در سریال های تلویزیون بیان شده است و فیلم «یک روز به خصوص» حرف جدیدی برای مخاطب ندارد و نمی تواند مسئله ی فیلم را به مسئله مخاطب تبدیل کند. همین نکته ی فیلمنامه باعث شده تا داستان فیلم بیش از چند دقیقه برای مخاطب جذاب نباشد و فیلم همه چیزش در سطح باقی بماند.فیلم پر از خرده قصه ها و شخصیت هایی است که دردی از ماجرای فیلم را دوا نمی کنند اما صرفاً هستند. از سردبیر روزنامه تا مادرزن سابق که حداکثر کارکرد او پول قرض دادن است می توانستند نباشند و آسیبی هم به قصه وارد نشود. شخصیت هایی که برای لحظه ای وارد فیلم می شود و بعد به کلی رها شده و فیلم ساغ آن ها نمی رود.از طرفی فیلمساز بای گره افکنی و گره گشایی هم دست و پاهایی ناکام زده است. فیلم به جای اینکه شخصیت اول فیلم را به سمت تصمیم درست ببرد و از افتادن در دام خطا دور کند در یک میزانسن شبه کمدی همه مسئله را با قایم کردن چک در جوراب او حل می کند.با این حال به نظر می رسد که اسعدیان در این فیلم تلاش خود را برای به تصویر کشیدن اهمیت خانواده و پول حلال انجام داده است. اما ناکامی بزرگ او به مانند بسیاری از فیلمسازان دیگر که امسال در جشنواره فیلم دارند فیلمنامه است. فیلمنامه ای که به نظر هنوز نیاز به بازنویسی و تجدید نظر های جدی است.خفه گیفیلم جیرانی از آن جهت عجیب است که هیچ کس انتظار نداشت فیلمساز کهنه کاری همچون او دست به تجربه گرایی بزند. تجربه ای که شکست خورده و مشخص نیست چرا او که فیلم های مخاطب داری را هم روانه سینما کرده اصرار به ورود به آن دارد. فیلم «خفه گی» یک فیلم کسالت بار و با ادعاهایی است که بیشتر به ادا می ماند تا پیروی از یک مدل اروپایی در فیلمسازی. قصه فیلم در یک لامکان و لازمان روایت می شود اما ایرانیزه شدن قصه که همان یاد کردن از کودکی و خانواده و همچنین بحران شوهر که امسال اکثر فیلم ها به آن پرداخته بودند مخاطب را گیج می کند که اگر جغرافیای فیلم معلوم نیست پس این همه کد آشنا چه می گوید و اگر معلوم است پس حبس مخاطب در قفس نماهای داخلی برای چیست.فیلم در سکانس هایی محدود مخاطب را درگیر می کند. البته مخاطبی که ریتم کند و فضای سرد و تلخ فیلم او را تبدیل به یک جسم بی جان بر صندلی سینما کرده و به بوکسر ضربه خورده ای می ماند که اکنون سر شده و هر ضربه ای می توان به او زد.فیلم جیرانی دقیقاً همین کار را با مخاطب می کند. او را زجر می دهد. زجر دادنی که با تماشای فیلم ترسناک متفاوت است. در «خفه گی» فیلمساز بنا دارد نشان دهد که می تواند مخاطب را تا مرز خفه شدن ببرد اما آیا به لحاظ انسانی هم اجازه چنین کاری را با مخاطبی که به او اعتماد کرده دارد ؟!رگ خوابفیلم اگر چه شبیه به آثار قبلی حمید نعمت اله نیست اما در مدل خودش یکی از بهترین هاست. فیلمی در گیر کننده که فیلمساز در آن با قدرت تمام شخصیت پردازی می کند و با طراحی درست موقعیت ما را به بخشی از لحظه های زندگی «مینا» با بازی لیلا حاتمی نزدیک می کند.فضای فیلم اما تلخ و ریتم قصه هم کند است. قصه ای که بنا دارد روایتی باشد از یک زن مطلقه که ارتباطش را با پدرش قطع کرده و در اوج سادگی دل بسته ی یک مرد می شود. مردی که به خیال خودش بهترین مرد دنیاست اما زمان به او ثابت می کند که باز هم سادگی به خرج داده و همه چیز روی هوا می رود.اگر چه برخی اطلاعات زندگی مینا تا انتها در فیلم مجهول می مانند نظیر اینکه زندگی او پیش از این چگونه بوده که یک هدیه کوچک از طرف این مرد جدید او را تا این حد خوش حال می کند. یا اینکه چرا برای رفتن به سراغ پدرش این قدر لجبازی می کند.شاید نگاه کلی فیلم بتواند ما را قدری به ادامه راه نعمت اله امیدوار نگه دارد. نگاهی که مینا را پس از گذراندن از این دالان تاریک و تلخ به آغوش پشیمانی در دامان پدر می اندازد و باعث می شود او تصمیم بگیرد زندگی را جدی تر بگیرد و آینده بهتری داشته باشدکارگر ساده نیازمندیممسئله پول و لقمه حرام یکی از دغدغه های همیشگی سینماگران بوده است. مسئله ای که پرداختن به آن نیاز به باور جدی و عمیقی نسبت به این مسئله دارد. در فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» این پول ربا و ربا خوار و رباگیر هستند که بحران فیلم را رقم می زنند و همه چیز را به هوا می فرستند.عاشقانه کوچکی که از قدم با مونس در ابتدای فیلم می بینیم باعث می شود که به دلیل صحنه پردازی درست و واقعی بودن اتفاقات با این عشق همراه شویم. این اتفاق در مورد سایر شخصیت های فیلم هم صادق است. از جهان گرفته تا پدر مونس همه به اندازه و به درستی در قصه حضور دارند. حضوری معنا دار که به روایت داستان فیلم کمک می کند.بازی خوب بهرام افشاری در نقش قدم یکی از درست ترین بازی های جشنواره امسال است. بازی به اندازه ای که به درستی در قصه قوام یافته و رفته رفته ارتباطش با مخاطب جدی تر می شود.قصه فیلم تلخ است. اما این تلخی منشأی دارد که اگر فراموش شود این فیلم ناامیدانه می نمایاند. سرچشه این حجم از مصیبت پول است. پولی که عده ای برای به دست آوردنش حریصانه می جنگند و عده ای حاضرند برای داشتنش زیر بار ربا بروند.*رجا ]]> فرهنگی Tue, 07 Feb 2017 06:04:24 GMT http://yalasarat.com/vdchkinzm23nxmd.tft2.html شاهکاری سینمایی به نام ماجرای نیمروز http://yalasarat.com/vdcc0iqsx2bq1p8.ala2.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله،  دهه شصت و به ویژه سال‌های ابتدایی آن در بر دارنده مهم‌ترین رخدادهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی است به نحوی که می‌توان آن را صندوق اسرار انقلاب و نظام و صندوق ریشه‌ها دانست؛ زیرا بسیاری از چالش‌های پس از آن تا به امروز در آن سال‌ها و وقایع پیدا و پنهان آن، ریشه دارد و درک درست بسیاری از حوادث و تحولات از جمله آنچه در سال‌های اخیر رخ داده و هم اینک در جریان است، منوط به شناخت صحیح از رویدادهای آن سالهاست. چنین اهمیت حیاتی ایجاب می‌کند، تمامی امکانات بازتاب دهنده حوادث و وقایع گذشته، بر این مهم توجه و تمرکز داشته باشند و با انتقال حقایق آن دوران به این زمان و گرفتن فرصت از کسانی که به ثمر رسیدن تلاش عنودانه‌شان علیه نظام را در پوشیده نگه داشتن آن حوادث و یا تحریف آن می‌دانند، هزینه‌های نظام برای ادامه مسیر انقلاب و عبور از موانع و مشکلات طبیعی و عمدی را به حداقل برسانند. سینما یکی از این امکانات بازتاب دهنده و به واقع مؤثرترین آن است که در سال‌های گذشته با وجود برخی تلاش‌های دردمندانه در ورود مکرر و ممتد به مسائل اساسی دوره مذکور، با وجود بارقه‌هایی، توفیق چندانی کسب نکرد. به نظر می‌رسد با ورود برخی از جوانان با انگیزه و کنجکاو و دارای نگاهی متفاوت به سینما و حوادث مهم و تأثیر گذار بروند حرکت انقلاب، حداقل بخشی از سینما در حال پیش گرفتن راه و روشی جدید و تجربه‌ای نو است که لازم است ضمن مبارک دانستن و استقبال از آن، تمام امکانات ضروری برای بارور شدن و پایدار ماندن و تداوم یافتن در اختیارش گذاشته شود. به یاد داشته باشیم اگر صرف مطالعه مطالب تاریخی دامنه اطلاعات فرد را گسترده می‌کند. آنچنان که فیلم قادر نیست ابعاد آن را به تصویر کشد؛ به نمایش درآوردن وقایع این حسن بی بدیل را دارد که تجربه زندگی در آن دوره را برای تماشاگر میسر می‌سازد و این به معنای حس واقعی و ماندگار و اثر بخش است که توجه به آن می‌تواند سینماگران را به سوی موضوعات فاخر و ماندنی سوق دهد؛ بر این اساس اصرار می‌شود؛ سینما باید اصلی‌ترین راوی وقایع دهه شصت باشد. زمینه شناسیاواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه برای سازمان منافقین سال‌‌های تلخ و سیاهی بود. در این دوره رهبران اصلی سازمان دستگیر و اعدام و تعدادی از چهره‌های شاخص آن به حبس‌های ابد و طولانی محکوم شدند به گونه‌ای که می‌توان گفت پیکره اصلی سازمان فروپاشید و تلاش رضا رضایی پس از فرار از زندان و انجام چند عملیات نظامی نیز تنها این فروپاشی را اندکی به تأخیر انداخت و فرار تقی شهرام، از اعضای چپگرای سازمان از زندان ساری که احتمالاً با هدایت ساواک انجام گرفت و صدور بیانیه رسمی وی که با اعلام گرایش مارکسیستی سازمان، رسماً تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان را اعلام کرد و در پی آن تسویه‌های خونین در سازمان آغاز شد؛ عملاً سازمان را نابود کرد و به رجوی که در آن زمان به همراه مهدی ابریشمچی و موسی خیابانی در زندان بود فرصت داد تا خود را رهبر بخش به ظاهر مسلمان مانده سازمان جا بزند. در پی آزادی این افراد از زندان در دی ماه ۵۷؛ رجوی به همراه و با همکاری دو فرد یاد شده و تعداد دیگری از منافقین و به پشتوانه مبارزات رهبران اولیه سازمان و برخی عملیات نظامی که در چند سال گذشته به نام سازمان آنها ثبت شده بود و نیز با استفاده از روش‌های تبلیغاتی و پرهیاهو، سازمانی کاملاً التقاطی تشکیل داد. سه عامل مهم سرنوشت این سازمان بازسازی شده و التقاطی را رقم زد. ۱-شخصیت مسعود رجوی؛ رجوی فردی قدرت طلب، بلند پرواز، لجوج و خشن بود که به سبب مبارزات گذشته و عقبه سازمانی و تحمل زندان چند ساله به زعم خودش باید وی و سازمانش بیش از همه افراد و گروه‌ها در انقلاب سهم می‌داشتند. تا جایی که از برخی شواهد برمی‌آید که خواب رهبری انقلاب را می‌دید و آن را در سر می‌پروراند. این همه در حالی بود که اسناد همکاری وی با ساواک با واسطه‌گری برادرش کاظم رجوی در نزد برخی افشا شده بود. ۲-جذب پیاده نظام؛ عقبه سازمانی منافقین از یکسو و نیاز جدی آنها به پیاده نظام با شور و انگیزه از سوی دیگر آنها را به فکر برنامه‌ریزی گسترده برای تبلیغات و یارگیری از میان جوانان پاک و معصومی انداخت که به زعم خود سودای انقلابی‌گری و مبارزه با استکبار و ظلم و بی‌عدالتی را در سر داشتند و فریب شعارها، ادعاها و ظاهر اسلامی سازمان را خوردند، بدون آن که از ماهیت واقعی و دگردیسی بنیادی آن آگاه باشند. جذب گسترده نیرو و آموزش‌های فوری نظامی و عقیدتی که سرشار از آموزه‌های انحرافی و التقاطی بود، سرمایه انسانی سازمان را به حدی رساند که سرکردگان آن دچار غرور برآمده از توهم داشتن پایگاه اجتماعی قدرتمند شدند تا آنجا که تصمیمات مرگبار بعدی آنها به اتکا چنین توهمی اتخاذ شد. ۳-فقدان نیروهای فکری؛ یکی از مشکلات بزرگ سازمان که بعدها به عامل اصلی انحراف، التقاط و نابودی آنها تبدیل شد، جدایی آنها از شخصیت‌های روحانی بود که در سال ۵۴ پس از کودتای ایدئولوژیک در سازمان انجام گرفت؛ پس از این کودتا سازمان در اختیار افراد جوانی قرار گرفت که تقریباً در رده سنی ۳۰ سال بودند و به غیر از انرژی و انگیزه مبارزه و آشنایی ظاهری با برخی مسائل دینی، تجربه و اندوخته ارزشمند و درک دقیق و روشمندی از اسلام، جامعه، سیاست و تحلیل امور نداشتند؛ با اضافه شدن برخی ویژگی‌های اخلاقی مذموم به این اشکالات مبنایی که بعدها بیشتر و بیشتر از پرده تزویر و تظاهر بیرون افتاد، مشخص می‌شود که این سازمان سطحی نگر و محروم از نیروهای فکری و اندیشمند چگونه خود و جوانانی را که با حرکتی آرمانی در دام آنها گرفتار آمده بودند، در مسیر جهنم قرار داد. نبود نیروهای فکری و اهل تحلیل و محاسبه که بتوانند از لابه‌لای بافته‌های جنون زده رجبی حقایق را درک کنند و سر او فریاد زنند و بر او بشورند و نیروهای ناآگاه و فریب خورده را آگاه و هوشیار کنند، رجوی را به دیکتاتوری مستبد تبدیل ساخت که همه باید کورکورانه نظرات اشتباه و آلوده به اغراض سخیف وی و فرامین او را می‌پذیرفتند و اجرا می‌کردند. سایه سنگین عوامل سه گانه یاد شده بر سازمان، سرکردگان آن را واداشت تا برای سهم خواهی هر چه بیشتر از نظام تلاش کنند که پی‌درپی به در بسته خوردند. رئیس جمهور شدن بنی صدر که خیلی زود زاویه دار بودن رفتارهایش با نظام آشکار شد، برای منافقین در حکم فرصتی برای جبران ناکامی‌های گذشته و سکوی مطمئنی برای پرتاب به مراتب قدرت تلقی گردید؛ از این رو اتحاد نامبارک منافقین و بنی‌صدر صورت گرفت که متعاقب آن منجر به درگیری‌های خونینی در جامعه شد. پس از مدتی که بر سرکردگان منافقین معلوم شد این اتحاد نامقدس نیز نمی‌تواند آن‌ها را به خواسته‌های نامشروعشان برساند و عطش قدرت آنها را فرو بنشاند، به شکل پنهانی برنامه‌ریزی و سازماندهی برای رویارویی با نظام را آغاز کردند و پس از آن که مجلس در جلسه مورخ ۲۷ خرداد ۶۰ اعلام کرد در شنبه ۳۰ خرداد به بحث کفایت سیاسی رئیس جمهور می‌پردازد، منافقین در روز پنجشنبه ۲۸ خرداد، بیانیه خروج علیه نظام را که گفته می‌شود خود رجوی آن را نوشت، صادر کردند و عملاً وارد جنگ مسلحانه با نظام شدند. منافقین پس از ورود به عرصه جنگ مسلحانه، دست به جنایات بزرگی زدند از جمله انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و ترور روزانه مردم عادی. پس از مدتی که این جنایات نتوانست چیزی را به نفع منافقین تغییر دهد و خروج آنها عملاً با شکست مواجه شد و سرکردگان آن تحت تعقیب قرار گرفتند و بنی صدر نیز که پیشتر عزل شده بود و در خفا با منافقین کار می‌کرد؛ رجوی و بنی صدر از خوف دستگیری در ۷ مرداد ۶۰ مفتضحانه از ایران به فرانسه گریختند. لکن فرار آنها به معنای پایان جنگ مسلحانه منافقین با نظام نبود. رجوی جانشین خود موسی خیابانی را به همراه تعداد دیگری از نیروهای اصلی و عملیاتی در تهران گذاشت و مأموریت ادامه جنگ با نظام و به عبارت دقیق‌تر ترور و جنایت را به آنها واگذار کرد. موسی خیابانی که از اصلی‌ترین نیروهای عملیاتی سازمان منافقین بود؛ طی هفت ماه پس از فرار رجوی فرماندهی ترور و کشتار در ایران را به عهده داشت که در این مدت دست به جنایات بزرگی زد از جمله انفجار دفتر نخست وزیری، انفجار دفتر دادستانی، ترور برخی از ائمه جمعه و ترور روزانه افراد حزب اللهی و مردم عادی. رجوی پیش از فرار به فرانسه به خوبی متوجه شکست قطعی سازمانش شده بود و می‌دانست که از موسی خیابانی و مابقی افراد سازمان نیز کاری برنمی‌آید؛ اما به سبب کینه شخصی و لجاجت، سازمان و نیروهای آن را بازیچه امیال خودش کرد و ضمن تشویق آنها به جنایت بیشتر آن غافلان فریب خورده را یکی پس از دیگری به کشتن می‌داد. بررسی ابعاد جنگ مسلحانه منافقین نشان می‌دهد آنها برای اجرای آن، از راهبرد «حمله به شا‌ه‌نشین» استفاده کردند؛ براساس این راهبرد آنها برای رسیدن زود هنگام و کم هزینه به هدف می‌بایست از درگیر شدن با نیروهای پیاده طرف مقابل اجتناب کنند و با روشهای پیچیده که در صدر آن نفوذ شبکه‌ای قرار دارد خود را به نقطه «شاه‌نشین» که رهبران نظام در آن قرار دارند،‌ برسانند و با ترور آنها کار نظام را یکسره کنند. راهبرد «شاه‌نشین» برگفته از موقعیت خانه باغ‌های قاجاری است که به لحاظ جغرافیایی باغ‌های بزرگی هستند که بنای اصلی و «شاه‌نشین»‌ در انتهای باغ و معمولاً در دو طبقه و با معماری‌ خاص قرار دارد که محل استقرار شاه و مقامات بلند پایه بوده است و نگهبانان در بخش‌های مختلف باغ به حراست و مراقبت مشغول می‌بودند. درگیری ابتدایی منافقین با مردم پس از صدور بیانیه خروج علیه نظام، برای تحقق و عینیت بخشیدن به اعلام جنگ، و ادامه این روند پس از چند عملیات انفجار در مراکز مهم نظام که در نهایت منجر به شکست راهبرد «حمله به شاه‌نشین‌» شد؛ ناشی از منافع و لجاجت شخصی رجوی و حرکاتی کوکورانه و فاقد راهبرد و ارزش عملیاتی بود. ماجرای نیمروز محمد حسین مهدویان حوادث پس از صدور بیانیه خروج منافقین علیه نظام تا کشته شدن موسی خیابانی در ۱۹ بهمن ۶۰ به همراه تعدادی از عناصر بلند پایه منافقین را که حدود بیست تن بودند در قالب فیلمی با ژانر سیاسی-امنیتی با نام «ماجرای نیمروز» به تصویر کشید و روانه جشنواره فیلم فجر کرد. روند حوادث و نوع برخورد مأموران امنیتی با آن و اطلاعات پراکنده‌ای که از حقیقت آن حوادث وجود دارد؛ بیانگر آن است که فیلم با مستندات قطعی روند داستانی محکم و بدون خللی یافته است. از آنجایی که ماجرای فیلم برشی هنرمندانه از اتفاقی عقبه‌دار است و تماشاگر بدون آشنایی و آگاهی کلی از آن نمی‌تواند ابعاد و زوایای فیلم و به ویژه اتفاقاتی را که کارگردان به سبب محظورات و محدودیت‌ها شتابان از آن گذشته است، به خوبی و در ارتباط با داستان فیلم درک کند؛ نگارنده ناگزیر شد بخش «زمینه‌ شناسی» را اندکی مطول کند تا پیش نیازهای لازم برای درک و ارتباط واقعی‌تر با فیلم در اختیار مخاطب قرار گیرد.صدور بیانیه اعلام جنگ تماشاگر در اولین نگاه به پرده سینما ماشین پیکان قدیمی را می‌بیند که بر روی سقف آن دختر و پسر جوانی ایستاده‌اند که در دست دختر بلندگوی دستی است و مردمی را که دور ماشین جمع شده‌اند، دعوت به سکوت می‌کند تا نوشته‌ای را که در دست دارد برای آنها بخواند. پس از سکوت نسبی افراد جمع شده در کنار ماشین پیکان، دختر جوان که از هواداران و احتمالاً از اعضای سازمان منافقین است، در حالی که پسر منافق نیز در کنار وی ایستاده اطلاعیه سیاسی-نظامی شماره ۲۵ سازمان منافقین را قرائت می‌کند؛ واژگان این بیانیه کوتاه بوی خون و طنین مرگ می‌دهد و شرارت و جنایت از آن می‌بارد. عباراتی مانند: " از این حیث برآنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباسی دقیقاً شایسته سخت‌ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. " و یا عبارت" سازمان... این حق را برای خود محفوظ می‌دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضد انقلابی میسر نباشد به زودی و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند." حاکی از آمادگی منافقین برای به راه انداختن حمام خون است. به محض پایان قرائت بیانیه«اعلام جنگ» یکی از افرادی که کنار ماشین پیکان ایستاده از آن بالا می‌رود و با پسر منافقی که در کنار دختر منافق بیانیه خوان ایستاده، درگیر می‌شود و این درگیری آغاز درگیری میان هواداران منافقین و مخالفان آنها در آن نقطه است. این نما از فیلم بازتاب دهنده حقیقتی است که سرکردگان نفاق به عللی که پیشتر به آن اشاره شده؛ هیچگاه نخواستند به آن توجه کنند و پیوسته مسیر مخالف آن را تبلیغ و دنبال کردند؛ این حقیقت، مخالفت جدی و فعال قاطبه مردم ایران با دیدگاه‌های انحرافی و التقاطی منافقین بود. با ورود منافقین به مرحله جنگ مسلحانه، این حقیقت با ابراز انزجار شدید مردم از منافقین تجلی بیشتری یافت. باز آفرینی فضای محیطی سال۶۰یکی از سختی‌هایی که در ساخت فیلم بر دوش کارگردان سنگینی می‌کند؛ باز آفرینی فضای محیطی سال ۶۰ است؛ زیرا از طرفی باگذشت حدود ۳۶ سال از زمان حادثه، نشانه‌ها و نمادهای جغرافیایی و شکل دهنده به محیط شهری به کلی دگرگون شده و از طرف دیگر احیاء آن جغرافیا و عناصر سازنده محیط شهری، نقش تأثیر گذاری بر احساس مخاطب و فرو بردن وی به عمق حوادثی دارد که مانعی به نام طول زمان اجازه نمی‌دهد تماشاگر به نحو ملموس با آن درگیر شود. این دو عامل اساسی، کارگردان را به این نتیجه رسانده تا برای کاهش زمان تهیه فیلم و کاستن از هزینه‌های گزافی که بازآفرینی کلان تحمیل می‌کند؛ به فضاهای بسته روی آورد؛ از این رو در هیچ کجای فیلم شعاع دوربین گسترده نیست و کارگردان به جای درگیر شدن با فضای باز که مشکلات خاصی دارد، با محدود ساختن شعاع دوربین در این باز آفرینی بیشتر تلاشش را بر عناصر سازنده محیط متمرکز ساخته و به خوبی از عهده آن برآمده به نحوی که نقیصه پرهیز از فضای باز را جبران ساخته و به راحتی و بدون هر گونه فشار و اکراهی پای مخاطب را به محیط ساخته شده باز کرده است. مغازه‌های قدیمی، پوشش‌ها و چهره‌های دهه شصتی، خودروها، ساختمان‌ها و برخی عبارات گفتاری،‌ عناصری هستند که در بازآفرینی، خوب از آنها بهره گرفته شده است.فیلمی لبریز از قهرمان یکی از نقاط قوت فیلم که به ساخت آن استحکام بخشیده، شخصیت پردازی‌های مناسب و به دور از هر گونه غلوپردازی است. رحیم در واحد اطلاعات سپاه پاسداران مسئول پیگیری مسائل منافقین است. روش ریاست و مدیریت وی بازتابی کاملاً مشابه آن چیزی است که در آن سال‌ها در سپاه و سایر نهادهای انقلابی بود؛ کما اینکه نوع برخورد نیروی زیر دست وی با او نیز همانند آنچیزی است که در دهه شصت بود. با اینکه رحیم مسئولیت یکی از مهم‌ترین پرونده‌های امنیتی کشور را به عهده دارد؛ هیچگاه در چهره یک قهرمان ظاهر نشده و چه بسا حس قهرمان ستایی تماشاچی در این میان به سمت کمال که مسئول عملیات رحیم است کشیده شود. رحیم دور نگه داشته شده از رفتار و هیئت قهرمانی زمانی که اشتباه می‌کند، همانگونه که در رابطه با عباس، نفوذی منافقین در بین نیروهایش اشتباه کرد، به راحتی و حسرت تمام به این اشتباه اعتراف می‌کند. مسعود ( با بازی مهدی زمین پرداز) بازجوی گروه رحیم از نتیجه بازجویی‌ها که برای پیگیری رد منافقین و بستر سازی برای گروه تعقیب و مراقبت و گروه عملیات، دست وی را پر می‌کرد، هیچگاه برای قهرمان نشان دادن خودش استفاده نکرد و بلکه این یافته‌ها را بنای مناقشاتی با رحیم و سایر افراد گروه قرار می‌داد و استدلال می‌کرد بیشتر افرادی که دستگیر می‌َشوند فریب خورده و از رده‌های پایین هستند و ضمن ارشاد این افراد باید به دنبال دانه درشت‌ها باشند. دیدگاه و رفتار وی با منافقین دستگیر شده و نیز نوع تعاملش با همکارانش درباره منافقین دستگیر شده و کلیت سازمان منافقین، به خوبی موقعیت و جایگاه بازجوی انقلابی و مسلمان و مسئولیت‌های خطیر وی را به نمایش در آورده است. مهدی زمین پرداز نامزد احتمالی بازیگر نقش مکمل مرد، در نقش مسعود با افزایش عملیات منافقین، رحیم که احساس می‌کند به سبب کمبود نیروی کارآمد در انجام وظایفش با مشکل و کندی مواجه شده است با سفری یک روزه به منطقه جنگی غرب کشور از کمال که از فرماندهان آن منطقه است درخواست می‌کند به تهران بازگردد و به وی کمک کند. کمال که میل چندانی به بازگشت ندارد بهانه جویی می‌کند و در نهایت زمانی که قانع می‌َشود، رحیم از وی می‌خواهد با صادق نیز صحبت و او را مجاب به بازگشت به تهران و همکاری با رحیم کند.کمال پس از آمدن به تهران فرمانده عملیات گروه رحیم می‌شود و با ویژگی تند مزاجی و شکوه از کندی کار یکی دو عملیات موفق تصادفی و ماموریتی انجام می‌دهد و با اینکه شخصیت عملیاتی و تحرک بالای وی و حتی اقدام تمام کننده‌اش در پایان فیلم و کشتن فریده و موسی خیابانی، زمینه‌های قهرمانی وی را تقویت می‌کند، اما کارگردان با مهار و جلوگیری از رشد عوامل قهرمان پرور، مانع از قهرمان جلوه کردن وی می‌شود. این اقدام کارگردان را باید به پای وسواس وی در حفظ قرابت فیلم با واقعیت دانست و از این بابت برای اقدامش احترام قائل شد.صادق مسئول گروه تعقیب و مراقبت مانند همه افرادی که در کارهای اطلاعاتی چنین مسئولیتی دارند، شخصیتی پیچیده، کم حرف، دقیق و اساساً به دور از هر گونه تمایل به دیده شدن است و هم اوست که با اتکا به این ویژگیها و دقت در رفتار عباس، نفوذی منافقین در گروه رحیم، رحیم را از این امر مطلع می کند و با اینکه رحیم نظر وی را قبول ندارد و به سبب اعتماد به عباس دستور آزادی وی را که به فرمان صادق بازداشت شده بود، صادر می‌کند، و عباس پس از آزادی می‌گریزد و پیام می‌دهد دیگر دستشان به وی نمی‌رسد، صادق درباره نظر درستش تبلیغ و بزرگنمایی نمی‌کند و به راحتی از کنار موضوع می‌گذرد.حامد دانشجوی جوانی است که به عضویت اطلاعات سپاه در آمده و با اینکه جوان و تازه کار است اما برای پیگیری و مقابله با تحرکات منافقین بسیار با انگیزه است؛ تا جایی که پس از دستگیری رابط‌های منافقین با زیر مجموعه‌ها، و بلاتکلیفی و سرگردانی زیر مجموعه‌ها که در چنین وضعیتی «قرار قطع» گفته می‌شد و افراد باید با بالا دستی که او را نمی‌شناسد و آنها هم او را نمی‌شناسند تماس بگیرند تا ارتباط با زیر مجموعه‌ها بر قرار شود، داوطلبانه از رحیم می‌خواهد درباره «قرار قطع» اقدام کند و با یکی از بالا دستی‌های سازمان تماس بگیرد و با وی قرار ملاقات بگذارد که رحیم ابتدا مخالفت می‌کند اما در نهایت می‌پذیرد. حامد پس از تماس و تعیین زمان و مکان ملاقات وقتی سرقرار حاضر می‌شود فریده همکلاسی دانشگاهش را می‌بیند که پیشتر علاقه‌ای هم بین آنها ایجاد شده بود و تا مرز خواستگاری نیز پیش رفته بودند. حامد با دیدن فریده علاقه‌ گذشته‌اش زنده می‌شود در حالی که فریده براساس آموزش‌های سازمان سعی می‌کند مانع سر برآوردن علاقه‌اش به حامد شود و به گونه‌ای تلاش می‌کند آن را سرکوب سازد و از آن بگریزد. حامد پس از دوبار ملاقات با فریده و احساس خطر از موقعیت وی از کمال می‌خواهد تا از گروه تعقیب و مراقبت به گروه وی منتقل شود تا شاید بتواند در بزنگاهی به داد فریده برسد و با اینکه در نهایت اصرار یقین آور وی سبب شد تا از بین سه خانه مشکوک به حضور قطعی موسی خیابانی، خانه‌ای که وی در آن بود تحت نظر و برنامه‌ریزی قرار گیرد، هیچگاه از خود حس قهرمانانه‌ای نشان نداد. درباره "قهرمانی" که در بیشتر فیلم‌ها موضوعیت جدی و عمومی دارد و معمولا هم محور بسیاری از فیلم‌ها قرار می‌گیرد، باید گفت در «ماجرای نیمروز» با درایت کارگردان قهرمانی وجود ندارد و قهرمان واقعی خود فیلم و سپاه و اطلاعات سپاه است. از این بابت هم باید کارگردان را تحسین کرد؛ زیرا با پرهیز هوشمندانه از قهرمان نمایی اجازه نداد موضوعات اصلی که فیلم باید آنها را بازتاب می‌داد در سایه قهرمان فیلم گم و نادیده شوند.نفوذ شبکه‌ای مهدی پاکدل در نقش مسعود کشمیری یکی از علل مهم امنیتی که منافقین را به سمت جنگ مسلحانه با نظام و تمسک به راهبرد«حمله به شاه‌ نشین» سوق داد، در اختیار داشتن ابزار مهمی به نام «نفوذ شبکه‌ای» بود. در فیلم «ماجرای نیمروز» به شکل روایتی و نه نمایشی به این «نفوذ شبکه‌ای» پرداخته شده است. خبر انفجار حزب جمهوری اسلامی، چند بار دیدار رحیم با مسعود کشمیری عامل انفجار نخست وزیری، اعلام خبر انفجار نخست وزیری، صحبت از فرار کشمیری و حتی اشاره‌ای به قصد کشمیری برای بمب گذاری در جماران که با امتناع وی از بازرسی کیفش و منصرف شدن از رفتن به نزد امام(ره) ناکام می‌ماند و نفوذ عباس از اعضای منافقین به گروه رحیم که با خبر دادن به منافقین و فرار آنها از مکان تحت مراقبت، عملیات نیروهای اطلاعاتی شکست می‌خورد، فرار رجوی و بنی صدر از کشور که موجب می‌شود رحیم عصبانی شود و بگوید اینها در همه جا آدم دارند و ... نمونه‌هایی از این نفوذ است که در فیلم مذکور ضمن توجه دقیق به این نکته و برجسته ساختن آن، تلویحاً و با نشانه‌هایی به علت آن نیز اشاره شده است. تماشاگر وقتی مشاهده می‌کند، حامد و فریده همکلاسی دانشگاهی بوده‌اند و یا می‌بیند مسعود می‌گوید من از منافق دستگیر شده بازجویی نمی‌کنم چون با او همکلاسی دانشگاهی بودم و با او رودربایستی دارم و در نهایت به علتی با او وارد گفتگو می‌شود و پی می‌برد وی کلید شناسایی محل اختفای موسی خیابانی است؛ تا حدی متوجه می‌شود درهم ریختگی اول انقلاب و بی‌تجربگی کسانی که زمام امور را در اختیار گرفتند؛ حفرهایی تلقی می‌شوند که عوامل دشمن به راحتی از آن ناحیه رخنه کردند و در مناصب حساس جا گرفتند، با اینکه این نکته مهم، موضوع فیلم نیست، به روشنی منتقل شده و بر ویژگیهای فیلم افزوده است.تعلل در انعکاس قوی جنایات منافقین فیلم دقیقاً به دوره‌ای از حیات ننگین سازمان منافقین تعلق دارد که آنها به فجیع‌ترین جنایات دست زدند؛ با اینکه در بخش‌هایی از فیلم به شکل عینی و ضمنی به این جنایات پرداخته شده ساخت آن فرصت مناسبی بود برای نشان دادن میزان قساوت و وحشیگری گروه منحرفی که داعیه حکومت داری و قدرت داشت و کشورهای مدعی حقوق بشر نیز پیوسته از آن حمایت کرده‌اند. یقیناً نمایش عینی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر نخست وزیری، دفتر دادستانی و... به امکانات فراتر از توان تهیه کننده، نیاز داشت اما ظرفیت بالای عاطفی صحنه‌های ترور و شکنجه و سوزاندن پیکر سه پاسدار کمیته انقلاب اسلامی که یکی از آنها نیز برادر مسعود بود، می‌توانست بهتر به تصویر کشیده شود تا تماشاگر همانگونه که بی‌صبرانه و مشتاق در انتظار فرجام کار بود با تمام حس و عاطفه جریحه دار شده، عمق قساوت و جنایات منافقین را درک می‌کرد. تعلل در این بازنمایی برای چنین فیلمی قابل اغماض نیست.وارونگی راهبرد حمله به شاه نشین فیلم زنجیره‌ای از حلقه‌های متفاوت است که پیوستگی آن ضمن برخورداری از حرکت پیش برندگی با تحریک کنجکاوی تیز شده مخاطب، راه را بر هر گونه ملال، خستگی و حواس پرتی می‌بندد و با اینکه در آن به صراحت یا کنایت اشاره‌ای به راهبرد «حمله به شاه نشین» نشده است؛ از لابه‌لای صحبت رحیم با همکارانش اینگونه برداشت می‌َشود که رحیم و همکارانش در حال به اجرا در آوردن وارونه راهبرد «حمله به شاه نشین» هستند. این مهم زمانی بیشتر به چشم می‌آید که دوست منافق شده زمان دانشجویی مسعود که از محافظان موسی خیابانی بوده، آدرس سه مکان مهم را به مسعود می‌دهد؛ با به دست آمدن این سه آدرس و عبور از پیاده نظام منافقین و تمرکز بر سه مکان پیش گفته، عملاً نیروهای رحیم در حریم «شاه نشین» قرار گرفتند که در نهایت پس از تعقیب و مراقبت پوششی و دقیق، و اطمینان از حضور موسی خیابانی و تعدادی از سران نفاق در خانه‌ای در زعفرانیه تهران و حمله غافلگیرانه به آن، «شاه نشین» منافقین در تهران را منهدم و مزدوران جنایتکار آن را به هلاکت رساندند. کارگردان با تقسیم حساسیت‌های فیلم به ویژه در بخش‌های پایانی بین نیروهای سازمان منافقین و نیروهای اطلاعات سپاه موفق شد در کنار نشان دادن نقش و اهمیت موسی خیابانی و گروهش برای سازمان و تداوم حیات جنایت بارش در ایران، نقش و اهمیت اقدام اطلاعات سپاه در انهدام این گروه را به خوبی منتقل کند. انهدام شاه نشین سازمان منافقین در زعفرانیه تهران! مهدویان با ساخت فیلم «ماجرای نیمروز» که باید آن را «نیمروز نُه ماهه» دانست، نشان داد به اهمیت وقایع دهه شصت کاملاً واقف است و در شناسایی موضوعات آن و نیز پردازش نمایشی آن توانایی‌های ستودنی دارد و از همه مهمتر آنکه رویکرد رسالت محور و تحسین برانگیزی وی در کنار سایر ویژگی‌هایش قادر است پس از ساخت فیلم «ایستاده در غبار» که مستند کامل بود و نیز ارائه فیلم برجسته «ماجرای نیمروز» که داستان مستندی دارد، وی را به سمت و سوی داستانها و ایده‌هایی سوق دهد که استناد اصلی آن فکر و اندیشه‌اش باشد. یقیناً کسانی که با زمینه«ماجرای نیمروز» آشنا هستند و با مشاهده این فیلم دریافته‌اند که کارگردان به چه زیبایی یکی از فرازهای روند آن زمینه را با ظرافت و هنرنمایی، میهمان جشنواره فجر و چشمان مشتاقان باریک بین کرده است؛ انتظار ندارند شانه‌های ستبر و استوار این نماد دلاوری و جانفشانی را خالی از سیمرغ‌هایی ببینند که باید در پاسداشت چنین فیلم‌هایی به پرواز در آیند. ان‌شا‌ءالله ]]> فرهنگی Mon, 06 Feb 2017 15:09:30 GMT http://yalasarat.com/vdcc0iqsx2bq1p8.ala2.html