سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) - پربيننده ترين عناوين ايثار و مقاومت :: rss_full_edition http://yalasarat.com/vsnfim,da673w.giw.html Sun, 26 Feb 2017 11:30:27 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://yalasarat.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) http://yalasarat.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) آزاد است. Sun, 26 Feb 2017 11:30:27 GMT ايثار و مقاومت 60 علت شهادت سردار ناظری مشخص شد http://yalasarat.com/vdcd5o0fzyt0xx6.2a2y.html به گزارش پايگاه خبري انصارحزب الله، فارس نوشت: سردار محمد ناظری فرمانده یگان تکاوران دریایی سپاه پاسداران شب گذشته مصادف با روز پاسدار به درجه رفیع شهادت نائل آمد. دریادار علیرضا تنگسیری جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه در گفتگو با فارس، گفت: سردار ناظری در هنگام انجام ماموریت در منطقه دریایی نازعات بدلیل عارضه شیمیایی به شهادت رسید. پیکر سردار ناظری، راس ساعت 9 صبح (فردا) از مقبرة الشهدا شهرک شهید محلاتی به طرف گلزار شهدای امام زاده علی اکبر چیذر تشییع می‌شود. سردار محمد ناظری از جمله فرماندهان حاضر در عملیات دستگیری متجاوزان آمریکایی و انگلیسی به آب‌های کشور در خلیج فارس بود که در مجموعه تلویزیونی فرمانده نیز نقش فرماندهی را ایفا می‌کرد. گفتنی است دریادار ناظری از رزمندگان دوران 8 سال دفاع مقدس و فرماندهان قدیمی و زبده نیروی دریایی سپاه بود که در یگان هوابرد و ناوگردهای اعزامی ندسا برای تأمین تردد کشتی‌ها و شناورها در خلیج عدن طی سال‌های اخیر، نیز خدمات ارزنده‌ای ایفا کرد. وی همچنین در تربیت و آموزش نیروهای تکاور نیروی دریایی سپاه نقش قابل توجهی داشت. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 11 May 2016 12:21:53 GMT http://yalasarat.com/vdcd5o0fzyt0xx6.2a2y.html هنوز هم خیبری هستیم! http://yalasarat.com/vdcbw5b8arhbf0p.uiur.html پایگاه خبری انصارحزب الله: بعد از سالها پس از حماسه خیبر او را در آسایشگاه دیدم، به او گفتم در کدام عملیات مجروح شدی؟ گفت: خیبر! هنوز هم خیبریم... هنوز هم دلم در هور مانده است، هنوز رفیقم در نیزارهای هور در کمین دشمن است، هنوز هم گازخردل سینه ام را می سوزاند اما نفسم را نبریده، هنوز هم مجنون خمینی ایم؛ دیروز در رکاب آقا روح الله بودم و امروز در رکاب سید علی خامنه ای تا آخرین نفس از انقلاب وولایت دفاع می کنم. هنوز هم مجنون انقلابم همانطور که در مجنون این را به رفقایم گفتم... اما آنها رفتند و من، از خیبر تا امروز در این آسایشگاهم؛ ماندن در اینجا سخت است، اما خوشحالم که با خدا معامله کردم...به او گفتم: من از شماها و شهدا زیاد نوشتم ، از جانب شما چه پیامی را باید منتشر کنیم؟!او گفت: بنویس، ما در هور و مجنون و طلائیه برای انقلاب چیزی کم نگذاشتیم، بنویس صدام جزایر را شخم زد اما ما پا پس نکشیدیم... چون امام گفت! بنویس ای مردم شما هم از دفاع از انقلاب پا پس نکشید، بنویس بچه ها هنوز در هور منتظر ما هستند! نامردی نکنید و آنها را فراموش نکنید...اینها را با اشک می گفت، و باز آخر جمله اش مشتش را گره کرد و گفت: بنویس؛ سید علی ، هنوز هم خیبریم!سلام بر هور، سلام بر مجنون، سلام بر طلائیه، سلام بر بلمی که به ساحل نرسید. سلام بر«سیدعلی هاشمی» که نام هور با نام او و قرارگاه نصرت عجین است و شناسایی ها او و یارانش بود که حماسه مجنون ماندگار شد و پیکرش تا سالها پس از جنگ، در هور ماند و ستاره هور شد!می گویند: اولین بار «حاج احمد سوداگر» بعد از شناسایی های والفجر مقدماتی در سال ۶۱، به این نکته پی برد که عملیات در هور مناسب است.سلام بر یاران خیبری حضرت روح الله. «یا رسول الله» رمز آغاز پیکاری عاشورایی بود میان آب و خشکی؛ میان هور و نیزار؛ آغاز پیکاری حسینی، آن زمان که فرمانده گفت: امروز باید حسینی ایستاد و جنگید و هرکس ذره ای شک دارد برگردد.عاشقان حسین(ع) عاشورایی ایستادند و مگر می شود مجنون را از دیدار یار بر حذر داشت؟! جزیره در پیکاری بی امان به دست سپاه اسلام افتاد! دشمن مستأصل بود تا مجنون را بازپس گیرد؛ پیر جماران فرمان داده بود تا هرطور شده باید جزایر حفظ شود!فرمان روح الله برای طلائیه داران خیبر، واجب الاطاعه بود و گفته بودند آمده ایم تا حرف امام زمین نماند. به فرماندهان گفته بودند تا هر چه در چنته دارند رو کنند. دشمن نیز هر چه داشت در جزایر خالی نمود؛ برای اولین بار بود که شیمیایی زد تا شاید هراس را در دل سربازان روح الله بیندازد اما زهی خیال باطل...در طلائیه، طلائیه داران سپاه اسلام حماسه ها آفریدند و حماسه مجنون را در تاریخ مقاومت این مرز و بوم به ثبت رساندن.سوم اسفندماه ۱۳۶۲ آغاز عملیاتی بود که نام«خیبر» بر آن نهادند. عملیاتی که شعار "ما می توانیم" در آن هویدا بود آن زمان که پلی شناور به طول ۱۴ کیلومتر بر روی هورالهویزه، دلاوران مهندسی جهاد نصب کردند؛ یاد مهندس شهید "پور شریفی" طراح این پل گرامی، این روزها نیز کشورمان نیاز به آن روحیه دارد، نیاز به نیروهای خیبری داریم تا از تنگناها عبور کنیم!بیاد دلاوران خیبری باشیم و نکند حماسه آنان در چرب و شیرین دنیا فراموش شود.منبع: وبلاگ پلاک ]]> ايثار و مقاومت Tue, 21 Feb 2017 13:09:03 GMT http://yalasarat.com/vdcbw5b8arhbf0p.uiur.html هتک حرمت قبور شهدا و مسلمین در قزوین!+عکس http://yalasarat.com/vdcf.0djiw6dyegiaw.html به گزارش پایگاه خبری انصار حزب الله روز پنج شنبه ۱۵ اردیبهشت ماه مردم قزوین شاهد تخریب قبور شهدا و اموات مدفون در حیاط حرم حسین ابن علی ابن موسی الرضا (ع) بودند؛ به منظور روشن شدن ابعاد این فاجعه گزارشی از زبان یکی از حاضران عینی واقعه که از خانواده محترم شهدا نیز می باشد، به شرح زیر تهیه شده است. روز پنجشنبه از صبح جلسه ای آموزشی از سمت بنیاد شهید در سالن اجتماعات مزار شهدا در حال برگزاری بود.ما به همراه عده ای دیگر از خانمها و آقایان در این جلسه حضور داشته و از آنچه که در صحن امامزاده حسین(ع) در حال رخداد بود بی اطلاع بودیم. بعد از اتمام ساعت اول و دوم آموزشی در حالیکه پدر شهید زمانی در حال مداحی بودند، حراست بنیاد از آقای زمانی خواستند مداحی را قطع کند مجری نیز اعلام کرد برنامه بعدی که سخنرانی بود برگزار نخواهد شد و اعلام کردند به سرعت به سمت امامزاده حسین بروید. وقتی به حیاط امامزاده رسیدیم به سمت دیگر پرده ای رفتیم که از روزها قبل در این مکان نصب شده بود ولی به علت بی اطلاعی توجه ما را جلب نکرده بود. صحنه ای که در پشت پرده های نصب شده دیدیم، بسیار تکان دهنده و وحشتناک بود. قبور ویران شده و استخوانهای بیرون آمده از داخل قبرها که نظم خاصی نداشته و مشخص نبود متعلق به قبر چه کسیست همه را حیران کرده بود؛ چنین برخوردی با مزار شهدا...با قبور مسلمانان... قابل باور نبود... وقتی که ما رسیدیم بولدوزر عمل گودبرداری به عمق حدود ۲ متر را انجام داده و ماشین خاوری در حال جمع آوری خاکها بود. در صحنه ای که پیش چشممان بود بخشی از استخوانها را بدون اینکه هویتشان مشخص باشد داخل کیسه های مشکی ریخته بودند و در کنار پله های درب قبلی ورودی خانمها به حرم قرار داده بودند و بخشی دیگر را بر روی هم داخل عجزها خالی کرده بودند که هر دوی این صحنه ها در فیلم های گرفته شده از محل مشخص است. در آن صحنه تعدادی از فرزندان شهدا از جمله فرزند شهید مهدی و فرزند شهید برجی را نیز دیدیم که لباسهای خاکیشان نشان از درگیر شدن با متصدیان امر بود. شنیدیم مسئولین اعلام کرده اند فقط ۳ یا ۶ تا از قبور شهدا آسیب دیده در حالیکه استخوانهایی که مابه چشم خود در کیسه ها و زیر عجزها دیدیم بیش از این تعداد بود و ازآنجاییکه سالهای درازیست از اموات کسی در این مکان دفن نمیشود اغلب قریب به اتفاق این استخوانها باید مربوط به شهدا باشد. برادر شهید قاریان پور نیز از دیدن این اوضاع بسیار منقلب شده بودند. هیچ کس نمی دانست چه کار می توان کرد، یکی به مجلس زنگ زد، یکی به صدا وسیما، یکی استانداری، یکی فرمانداری...در همین اثنا عوامل تخریب قبور صحنه را ترک کرده و به اتاق گوشه صحن پناه بردند. دقایقی نگذشت که پلیس ۱۱۰ به محل وارد شد. پلیس ابتدا خواست استخوانها را جمع آوری کند که با اعتراض خانواده شهدا مواجه گردید سپس گفتند کسی به استخوانها دست نزند تا قضیه به درستی پیگیری شود. با تماس های دوستان مسئولین مختلف در محل حاضر شدند و ماجرا را با چشمان خود نظاره کردند... از صدا و سیما، خبرگزاری فارس و خبرگزاری برنا نیز افرادی خود را به محل رسانده بودند. حال حاضران دگرگون شده بود، پدر شهید عابدی را می دیدیم که استخوان جمجمه ای را در دست گرفته و با آن نجوا می کند سپس شنیدیم مسئولین را خطاب قرار داده و گفت شما که هر سال از جبهه های جنگ استخوانهای شهدا را به نقاط مختلف کشور میفرستید و آنها را در شهرهای مختلف دفن می کنید، آیا این استخوانها با آن استخوانها فرقی دارند؟ چرا با شهدای ما اینگونه رفتار می کنید؟ در جایی دیگر برادر شهیدی در محل دفن برادرش با حال اندوه نشسته بود و تا آن زمان که در حال رفتن بودیم نیز همچنان از جای خود برنخاسته بود... ظاهراً این اتفاق در روزهای پیش نیز تکرار شده بود چرا که از جانباز گرانقدری شنیدم که میگفت: وقتی چند روز پیش در زمان سالگرد آیت الله شالی به صحن امامزاده حسین رسیدم با صحنه تکان دهنده تخریب قبور مواجه شدم. دوستم از صحنه فیلمبرداری کرد ولی وقتی مسئولین حاضر در آنجا متوجه شدند مجبورمان کردند که فیلم ها را پاک کنیم. ما از مسئولین اوقاف سؤال میکنیم که چه توجیهی برای این حادثه فجیع دارند؟ از کارمندان بنیاد که شبانه روز در محل حضور دارند و از هیئت امنای امامزاده میپرسیم که آیا پیش از اینها نمی توانستند از رخداد چنین حادثه ای جلوگیری کنند؟ این سؤال را از پسر جوان بسیجی که آنجا بود پرسیدیم، او میگفت به خیلی ها خبر دادیم ۴ روز پیش نیز ماجرا را به حاج آقای داداش پور اطلاع دادیم... متأسفانه از دوستان شنیدیم پس از پراکنده شدن مردم استخوانها داخل کیسه های مشکی به پشت مزار شهدا، قسمتی که مربوط به برگزاری نمایشگاههاست منتقل شده و از آن پس کسی آنها را ندیده است. مسئولین گفته اند ما فیلم و عکس از قبر شهدا گرفته ایم و قرار است سنگهای گران قیمت خریداری شده برای قبور را به جای سنگهای قبلی بگذاریم. آیا قرار است استخوانهای در هم شده ای که نمی دانیم در حال حاضر کجا هستند داخل قبور قرار بگیرند یا اینکه قرار است این سنگ قبرهای گران قیمت را بر روی قبرهای خالی قرار دهیم؟ عزیزی میگفت ای کاش کسانی که زمین را ۲ متر گودبرداری کرده بودند، حداقل نیم متر دیگر هم گود می کردند و با دقت استخوانهای مربوط به هر شهید را جدا کرده و در قبور جدید قرار می دادند. مسلماً هزار راه چاره وجود داشت که چنین حادثه اسفباری رخ ندهد، ولی افسوس که مسئولین آنگاه که باید هوشیار باشند دقت کافی را ندارند و در پی این اهمال کاریها باید منتظر اتفاق افتادن اینگونه حوادث نیز بود. خلاصه ما آن روز متفرق شدیم ولی عملکردهای بعدی برخی مسئولین نشان از تلاش در جهت مسکوت کردن این حادثه دارد.  ]]> ايثار و مقاومت Mon, 09 May 2011 08:51:26 GMT http://yalasarat.com/vdcf.0djiw6dyegiaw.html وعده امام حسین(ع) به شهید مدافع حرم http://yalasarat.com/vdciw5ay.t1avw2bcct.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، گروهک تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق و "داعش" سر «ذوالفقار حسن عزالدین» رزمنده ۱۷ ساله حزب‌الله که در منطقه الغوطه شرقی دمشق به اسارت این گروه تکفیری درآمد از بدن جدا کردند.شهید عزالدین از اهالی منطقه "صور" لبنان بود که در اولین روزهای درگیری‌های منطقه غوطه توسط مین زخمی شد و به اسارت تکفیری‏ها درآمد.براساس این گزارش، شهید عزالدین هنگام اسارت بیهوش شده و بعد از به هوش آمدن و سؤال‌های پیاپی تروریست‌ها از وی؛ او را مانند سرور و سالار شهیدان به شهادت رساندند.در ویدیویی کوتاه که پایگاه‌های وابسته به تروریست‌ها تکفیری از زمان به اسارت درآمدن این رزمنده‌ حزب‌الله منتشر کرده‌اند شهید عزالدین به سوالات پیاپی تروریست تکفیری به شرح زیر پاسخ داده است:تروریست‌ تکفیری: اسمت چیه؟ذوالفقار حسن: محمدــ : اهل کجایی؟ذوالفقار حسن: از زهیرانــ : لبنانی؟ذوالفقار حسن: آره لبنانیمــ : جز ارتش حزب‌الله هستی؟ذوالفقار حسن درحالی که به آنان نگاه می‌کند سخنی نمی‌گوید...ــ : برای چی آمدی اینجا؟ذوالفقار حسن با تأخیر می‌گوید: ما در راه خدا اینجا هستیمــ : تو برای چی اینجا هستی؟ در راه حزب خدا؟ به خاطر بشار اینجا هستی؟ذوالفقار حسن: نه به خاطر بشار نیستــ : به خاطر چی اینجا هستی؟ذوالفقار حسن: به خدا به خاطر مقدسات آمده‌امــ : به خاطر زینب(س)؟ذوالفقار حسن از درد به خود می‌پیچد و دو بار آه بلندی می‌کشد و در پایان وقتی تروریست‌ تکفیری بار دیگر می‌پرسد: برای چه کسی آمدی؟ ذوالفقار حسن چیزی نمی‌گوید...گفتنی است منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله در سوریه توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.خانواده این شهید والامقام از دوستانش روایت کردند که وی در خواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می‌شود، با ترس از خواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می‌رود. این‌بار حضرت امام حسین(ع) را در خواب دیده که به وی می‌فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان از هر طرف تو را دربر خواهند گرفت.شایان ذکر است سردار حاج قاسم سلیمانی در مراسم چهلمین روز درگذشت مادر شهیدان حسین و اصغر ایرلو که با عنوان سنگ صبور برگزار شد، در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش خود و حاضرین در مراسم را گرفت و به احتمال زیاد این خاطره از شهید عزالدین باشد:«نوجوان ۱۷ ساله ای که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجاره تعریف خواب را نمی‌دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. ۲ شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سرم از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید، نترس درد، ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»نامه‌ای از مادر شهید «ذوالفقار حسن عزالدین» به فرزندشفرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی...من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند...شکایت خود را از قومی که با بریدن سر فرزندم قلب مرا شکستند و مرا از شرکت در عروسیش(تشییع جنازه) محروم کردند به امیرمؤمنان(ع) خواهم کرد..فرزندم خون تو ضامن من نزد خدا خواهد بود و باعث افتخار من است..فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید...فکر نکنید که با بریدن سر فرزندم قلب زینبی مرا پاره می‌کنید...به خدا قسم که من منتظر بازگشت پیکر فرزندم هستم تا عطر سرورم زینب(س) را از آن استشمام کنم...می‌خواهم او را در سینه خود فشار بدهم و عطر شهادت را استشمام کنم...می‌خواهم بایستم و با صدای بلند بگویم خداوندا این قربانی را از ما بپذیر...و خون تو را بر آسمان بریزم تا زهرا(س) خون تو را بگیرد...پسرم قلب من برای تو بی‌تابی می‌کند ولکن زینب(س) با صبر خود بر قلب من دست کشید...پسرم ما هر روز منتظر بازگشت تو هستم تا با ریختن گل روی پیکرت عروسی تو را بگیرم...منتظر تو هستم و اشکها مرا آتش می‌زنند..تهنیت پسرم که در بهشتی...تهنیت...منبع:مشرق ]]> ايثار و مقاومت Wed, 29 Jan 2014 10:34:23 GMT http://yalasarat.com/vdciw5ay.t1avw2bcct.html عملیات خیبر به روایت شهید مهدی باکری http://yalasarat.com/vdcftcdc.w6dm0agiiw.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، عملیات خیبر در زمره نبردهای سراسر پر رمز و راز و التهاب‌آور جنگ هشت‌ ساله بود که توسط رزمندگان اسلام انجام شد. لحظه به لحظه این عملیات با حوادث و اتفاقات عجیبی روبرو بوده است. در شماره هفت فصلنامه «نگین ایران»؛ گزارش مستند و پرهیجانی به قلم یکی از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه آقای «سید‌ابوالفضل موسوی» مستقر در «قرارگاه بدر» درج شده که در اینجا بخش‌هایی از آن را می‌آوریم تا خوانندگان گرامی در جریان حوادث روزانه عملیات خیبر از آغاز تا پایان آن (این بار از چشم‌اندازی وسیع‌تر) قرار گیرند. *شرح عملیات شب دوم اگر حاج همت حرکت نکند، دیگر چپ و راست معنی ندارد حیف است این همه زحمت را به هدر بدهند. آقاجان چهار گردان نیرو حیف نیست؟! هوا تاریک شده بود که نیروها از محل استقرار خود حرکت کردند و در ساعت حدود ۱۹ روز ۴ اسفند ماه از پل شحیطاط عبور کردند و پس از مدت کمی، درگیری آغاز شد. نخست، دو گردان از لشکر ۳۱ عاشورا عملیات خود را شروع کردند تا راه را برای عبور دو گردان از لشکر ۸ نجف باز کنند. بدین منظور، نیروهای لشکر عاشورا داخل مناطق مثلثی شکل شدند که تانک‌های دشمن در آنجا مستقر بودند، اما در این منطقه، درگیر نشدند و مرتب از خاکریز مثلثی‌ها بالا و پایین، یا این طرف و آن طرف می‌رفتند، تا دیده نشوند. اندکی پس از ساعت ۲۳، بچه‌ها به جاده آسفالت نشوه _ طلائیه رسیدند و هفتصد متر به دو طرف جاده پخش شدند و ضمن انهدام تانک و نفربر دشمن به سوی پل صلائیه پیش می‌رفتند. رزمندگان که با عبور از مثلثی شکل‌ها طی حرکت جالب و غافل‌گیرکننده‌ای خود را به پشت دشمن رسانده بودند، به راحتی، دشمن را منهدم کردند، این در حالی بود که آنها به دلیل طی مسیر طولانی شدیداً، خسته بودند. سرانجام پس از حدود ۶ ساعت تلاش، رزمندگان در ساعت ۴:۳۰ - ۵ بامداد با شکستن دژ عراق، پل طلائیه را به تصرف خود درآوردند. تا این ساعت، فر ماندهی قرارگاه بدر و نجف (حتی بشر دوست که در جزیره حضور داشت) از حرکت این چهار گردان خبر نداشت. از طرف دیگر، فرماندهان دو لشکر عمل کننده نیز به نوبت فرماندهی می‌کردند؛ زیرا، حرکت هر چهار گردان با هم مرتبط بود و از پیش، این دو، هماهنگی کامل را انجام داده بودند. پیش از ساعت ۵:۰۰ بامداد، غلامپور را از خواب بیدار کردند و خبر گرفتن پل طلائیه و بی‌اطلاع بودن از حاج همت و نیروهایش را به وی دادند. پس از چند ساعت، فرماندهی تازه متوجه شد که چه کرده‌اند! هر چهار گردان نیرو در محاصره کامل دشمن قرار گرفته بودند و فرماندهان می‌کوشیدند پل طلائیه را نگه دارند و جهان آنها را نجات دهند. فرمانده قرارگاه بدر دستور داد تا نیروهایی که به پل رسیده‌اند، به سمت چپ بپیچند و به سمت شمال، یعنی جزیره جنوبی حرکت کنند و در آنجا، با نیروهای لشکر ۱۷، که آن طرف سه راهی بودند، الحاق کنند. سپس، با عزیز جعفری، فرمانده قرارگاه نجف تماس گرفت تا لشکر ۱۷ از جزیره جنوبی، عملیات را آغاز و به سمت پل طلائیه حرکت کرده بود را تا سه راهی رسانده‌اند. ولی سه راهی دست آنها نیست بچه‌ها این طرف پل‌اند و عراقی‌ها هم آن طرف و چون وقت گذشته است، دیگر نمی‌توانند کاری انجام دهند». در این هنگام، غلامپور، مهدی زین‌الدین فرمانده لشکر ۱۷ را از خواب بیدار کرد و موضوع را به وی گفت. او که از وضعیت نیروهایش خبر جدیدی نداشت قرار شد، پیگیری کند تا نیروها از سه راهی به سمت پل طلائیه حرکت کنند و سپس، علامت بدهند تا بچه‌ها روی پل به سمت آنها بیایند. بشر دوست، غلامپور، علی هاشمی، مهدی باکری و احمد کاظمی همه از اینکه چرا حاج همت عمل نکرده است، مرتب با قرارگاه نجف و حنین تماس می‌گرفتند و در مورد راه چاره صحبت می‌کردند؛ زیرا، وضعیت بسیار بد بود، فرماندهان به علت ناراحتی و با حالت اضطراب، طوری در بی‌سیم صحبت می‌کردند که برای دشمن قابل کشف بود. ساعت۵:۲۰ بامداد، تازه پس از آن که بشر دوست علت عمل نکردن حاج همت را از عزیز جعفری پرسید، متوجه شد که عملیات یک روز عقب افتاده است. در این ساعت، تمامی مسائل روشن شد. صیاف گفت: «پس بگو چرا دیشب هلی‌کوپترها هیچ چیز برای ما نیاوردند». غلامپور پاسخ داد: «منظور از ۵۲۳ این بوده که شما (جمعه) عمل کنید؛ زیرا، دیروز ساعت ۱۷ و ۱۸ بود که تازه گردان‌‌ها هلی‌برن شدند». علی هاشمی که بعد از ظهر به جزیره برگشته بود گفت: «من رشید را دیدم، اما چیزی به من نگفت و گفت همه چیز را به بشر دوست گفته‌ام.» احمد کاظمی به نجفیان (فرمانده گردان) گفت: «بچه‌هایی که به پل رسیده‌اند، به سمت چپ بپیچند و به سمت شمال بروند تا با لشکر ۱۷ الحاق کنند.» ساعت ۵:۴۵ بامداد برادر بخیتار، فرمانده یکی از گردان‌های لشکر ۸ نجف، که نیروهایش روی پل بودند، کسب تکلیف کرد که مهدی باکری گفت: «شما سر پل را بگیرید و به سمت چپ بپیچید و به سمت شمال حرکت کنید». باکری که از وضع پیش آمده سخت ناراحت بود گفت: «آقای غلامپور، شما به ما گفتید پل دست ماست؛ حاج همت بیاید و تحویل بگیرد». غلامپور پاسخ داد: «ما تماس گرفته‌ایم تا حاج همت را در روز حرکت دهند». غلامپور فکر می‌کرد نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) پشت خاکریزی‌اند که تصرف کرده‌ بودند (در حالی که همان روز ۴ اسفند ۱۳۶۲ حاج همت بر اثر فشار دشمن عقب آمده بود)؛ بنابراین، فرمانده قرارگاه نجف تصمیم گرفت تا هر چه پیگیریتر حاج همت را به سوی پل طلائیه حرکت دهند که عزیز جعفری گفت: «حاج همت نمی‌تواند این کار را انجام دهد». غلامپور طرح جدیدی را به فرمانده قرارگاه نجف داد، اما تصویب این طرح و اجرای آن به ساعت‌ها وقت نیاز داشت، تازه آن‌قدر کشف رمز بی‌سیم گفته شد که اگر دشمن هوشیار بود، آن راهکار را می‌بست. تمامی سخنان در مورد نگه داشتن پل و نجات دادن چهار گردان باقی مانده بود. دشمن از هر چهار طرف آتش شدیدی روی جاده و اطراف پل طلائیه می‌ریخت و از آنجا که از طریق شنود مطمئن شده بود که نمی‌توانیم حرکتی انجام دهیم، با خیال راحت از چهار طرف روی بچه‌ها فشار می‌آورد و آن قدر به آنها نزدیک شد که با بلندگو مرتب می‌گفتند: «که بیایید خودتان را تسلیم کنید.» ساعت ۶:۰۰ صبح، برادر رشید طی تماسی با بشر دوست در جریان کامل اوضاع قرار گرفت ساعت ۶:۱۶ صبح، مهدی باکری وضع خط را این طور گزارش داد: «تعدادی از بچه‌ها روی جاده‌اند، تعداد دیگری روی پل و برخی هم به چپ (یعنی از پل طلائیه به سمت سه راهی در جزیره) حرکت کرده‌اند.... بچه‌ها می‌گویند از روی پل رد شده‌ایم...، اما قرار نبود که ما پدافند کنیم؛ بچه‌ها نیز برای این کار توجیه نشده‌اند و الان داریم آنها را جمع و جور می‌کنیم و اگر حاج همت حرکت نکند، دیگر چپ و راست معنی ندارد حیف است این همه زحمت را به هدر بدهند. آقاجان چهار گردان نیرو حیف نیست؟!» غلامپور به باکری گفت: «بچه‌ها را روی پل و کانال پنجاه متری جمع کنید و آنجا زائده‌ای داشته باشید تا راه را برای حاج همت باز نگه دارید». سپس، غلامپور با عزیز جعفری تماس گرفت و گفت: «بچه‌ها روی پل و اطراف آن مستقرند، اما به دلیل کمبود نیرو نتوانسته‌اند، پخش شوند.» برادر رشید که به این تماس گوش می‌داد، با ناراحتی گفت: «اصلاً شما با این کمبودی که داشتید چرا عمل کردید؟» ‌غلامپور پاسخ داد: «ما برای مأموریتی که بشردوست گفت، نیرو داشتیم». طی این ساعت‌ها، تماس‌های مشابهی بین قرارگاه نجف با قرارگاه بدر برقرار می‌شد. البته، در برخی از تماس‌ها، احمد کاظمی که از فرط ناراحتی صدایش بیرون نمی‌آمد، با محسن رضایی و رشید صحبت می‌کرد. *وضعیت نیروهای چهار گردان بچه‌های لشکر عاشورا که از پل شحیطاط به مثلثی‌ها وارد شده بودند، یکی دو تا از آنها را پاک‌‌سازی کردند و در آنها، مستقر شدند و برخی از نیروها نیز روی جاده تا پل گسترده شدند. تا حدود ساعت ۷:۰۰ صبح، نیروهای باقی مانده به پل نزدیکتر شدند. طرف راست این نیروها به دشمن متصل بود و بچه‌ها روی پل به هر چهار طرف پخش شده بودند و سرپل خوبی را دشمن گرفته بودند، اما نیرویی نبود که زیر آن آتش شدید پل را نگه دارد [...]. در این هنگام، دشمن کاملاً، به بچه‌ها نزدیک شده بود و آتش شدیدی روی آنها اجرا می‌کرد و به طور مرتب، با بلندگو می‌گفت: «خودتان را تسلیم کنید» همان موقع، حاج همت اقدام کرد، اما مؤثر نبود. بچه‌ها از روی پل تماس گرفتند و تقاضای آتش توپخانه و هلی‌کوپتر کردند که ظاهراً عملی نبود و گفتند یک ستون تانک از طرف حاج همت به سوی آنها می‌آید که یقیناً، از آن دشمن بود؛ زیرا، لشکر ۲۷ در آن روز نتوانست خط دشمن را بکشند. آتش عراق روی سر بچه‌ها، نه تنها قطع نمی‌شد؛ بلکه شدت هم می‌یافت. با این حال، رزمندگان مقاومت می‌کردند تلاش همگی برای شکستن محاصره تا بعد از ظهر به جایی نرسید. ساعت ۱۵:۰۰، نجفیان، فرمانده یکی از گردان‌های عمل کننده لشکر ۸ نجف اشرف با احمد کاظمی تماس گرفت و گفت: آتش دشمن بسیار سنگین است و از چهار گردان نیرو تنها یک گروهان و آن هم روی پل مانده است پل خیلی بزرگ و سفید رنگ است و اگر آتش عراق به همین صورت ادامه داشته باشد، این مقدار نیرو نیز شهید می‌شوند. غلامپور وضعیت را به رشید خبر داد، اما کاری از دست هیچ‌کس ساخته نبود. سرانجام، بعد از ظهر روز جمعه ۵ اسفندماه ساعت ۱۷:۰۰، که فرمانده گردان لشکر ۸ نجف برای آخرین بار از احمد کاظمی خداحافظی کرد و رفت و آخرین نفر نیرو بی‌سیم‌چی بود که ظاهراً، بی‌سیم و کد رمزها را منهدم و خود نیز به دیدار معبود خویش شتافت. بدین ترتیب، نام چهار گردان از فهرست سازمانی لشکر ۳۱ عاشورا و لشکر ۸ نجف خط خورد. در روز دوم، جدا از سرنوشت این چهار گردان، آنچه مورد توجه قرار گرفت، عملیات هلی‌برن هلی‌‌کوپترها بود که مرتب نیرو و آذوقه در جزایر پیاده می‌کردند یکی دو بار هواپیماهای عراقی این هلی‌کوپترها را تعقیب کردند، اما نتوانستند به آنها آسیب برسانند. یکبار که هلی‌کوپترها روی پد در جزیره جنوبی نشسته بودند، دو هواپیمای عراقی بر فراز منطقه ظاهر شد. در نتیجه، آنها نیروها را خارج و هلی‌کوپتر را خاموش کردند و چند لحظه بعد، هواپیماها درست فاصله دویست تا سیصد متری پد، هلی‌کوپتر را بمباران کردند. در نتیجه، یک هلی‌کوپتر ST۲۱۴ منهدم شد. * حرکت نیروها و انجام عملیاتی محدود از آنجا که عملیات آن شب به موفقیت حاج همت و لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) مشروط بود؛ بنابراین، باید نیروها تا پای کار می‌رفتند که به محض اعلام خبر، آنها به سرعت وارد عمل شوند بدین منظور نیروهای لشکر ۳۱ عاشورا که در کانال کنار جاده وسط جزیره و در نزدیکی پد هلی‌کوپتر در شمال جزیره جنوبی بودند، در حدود ده تا دوازده کیلومتر پیاده راه رفتند و در پشت یک جاده، به فاصله سه تا چهار کیلومتری سه راهی که از سیل‌بند شرقی به جاده وسط جزیره منتهی می‌شد، مستقر شدند. نیروهای تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) هم روی سیل‌بند شرقی بعد از نیروهای عاشورا منتظر شنیدن فرمان حمله بودند. این نیروها هم از جزیره شمالی با کامیون به آنجا آمده بودند، اما از آنجا که سیل‌بند شرقی گنجایش این همه نیرو را نداشت، بچه‌ها به اجبار در کناره‌های خیس و گل‌آلود سیل‌بند جای گرفتند. ساعت ۲:۰۰ بامداد روز ۶ اسفندماه، با بی‌سیم اطلاع داده شد که به دلیل عدم موفقیت لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) در شکستن دژ مایله عراق، عملیات از جزیره به سمت پل طلائیه انجام نخواهد شد. این خبر به گردان‌های آماده لشکر ۳۱ عاشورا و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) ابلاغ شد. آنها که نیروهای‌شان را در زمین گل‌آلود حرکت داده و نگه داشته بودند، به دلیل این که منطقه زیر آتش دشمن بود، نیروهای‌شان را همان شب به عقب آورند. لشکر عاشورا نیز نیروهایش را به کانال کناره جاده وسط جزیره جنوبی برد این نقل و انتقال، نیروها را بسیار ناراحت کرد و فرماندهان نیز پس از شنیدن این خبر، به استراحت پرداختند. خاکریز مورد نیاز لشکر ۱۷ علی‌بن ابی‌طالب (ع)‌ به دلیل گل‌آلود بودن زمین و در نتیجه، عدم تردد دستگاه‌های سنگین در آن، احداث نشد، اما این لشکر با یک گردان در انتهای جزیره جنوبی از سه‌راهی تا پل شحیطاط عمل کرد و پشت کانال احداثی، خط پدافندی را تشکیل داد و نیروهای دو لشکر ۳۱ عاشورا و لشکر ۸ نجف هم با یکدیگر الحاق کردند و بدین ترتیب، عملیات انجام نشده شب سوم بدین صورت پایان یافت. منبع: فارس ]]> ايثار و مقاومت Sat, 19 Apr 2014 10:43:23 GMT http://yalasarat.com/vdcftcdc.w6dm0agiiw.html تعداد شهدای مدافع حرم به ۴۰۰ رسید http://yalasarat.com/vdcb8wb80rhbgwp.uiur.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، پیکرهای پنج شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) روز پنجشنبه در مشهد تشییع شد. این شهدا از رزمندگان لشکر فاطمیون بودند که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) و مقابله با گروههای تکفیری داعش به فیض شهادت نایل آمدند. به نوشته ایرنا تاکنون از مجموع حدود ۴۰۰ شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) که در نقاط مختلف کشور تشییع شده اند ۷۹ نفر در خراسان رضوی تشییع و به خاک سپرده شدند. *تابناک ]]> ايثار و مقاومت Sat, 27 Jun 2015 07:19:25 GMT http://yalasarat.com/vdcb8wb80rhbgwp.uiur.html جیغ «بنفش» و نعل وارونه مغول‌های مدرن http://yalasarat.com/vdcepz8zpjh8x7i.b9bj.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، وحید جلیلی نوشت: یکشنبه ۲۹ آبان ۹۵. مشهد. تشییع شهید حسین حریریهوا بس ناجوانمردانه سرد است.و سرما سخت سوزان است. اما سرها در گریبان نیست. دست‌های محبت می‌فشارد شانه‌هایی را که تکیه‌گاه هم شده‌اند در گریه‌های فراق. حریری حرارت را باز گردانده است به رگ های شهر." این گل پرپر از کجا آمده از سفر شام بلا آمده"**پدر ایستاده به خوشآمد. پیراهن سیاهش را از تن در کرده مبادا گمان برند برای حسین است.سرو رعنای گلچهره‌اش . قمر الفاطمیون. که "تنها" نشانه شهادت است امروز در میدان شهدا. تجزیه طلب های تکنوکرات و سکولار، تهی کرده‌اند میدان «شهدا»ی «مشهد» را از کوچکترین –کمترین- جزئی ترین نشانه‌ای که بخواهد تداعی کند شهدا را و شهادت را؛ "مشهد" را.***پدر چشم می‌گرداند در میدان شهدایی که در اِشغال است. ۵۷ را یادش می‌آید شاید؛ که آقای خامنه‌ای –امام مسجدکرامت- پیش می‌افتاد و پشت سرش ملت. یا سالهای جنگ را. دوشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها. که شهید می‌آمد.صدام و پَهلَوی ها به خون شستند مشهد را به ۹ هزار شهید، مگر که بیفتد پرچم تاریخی استقلال –یادگار سربداران- از دستش و جواب ؟اینک: حسین!**انقلاب را ندید. و جنگ را. و نه حتی امام را. این متولد ۶۸.چه عزتی است در چشمان پیرمرد.قمر الفاطمیون پسر اوست. سر دست باید گرفت این پسر را که ببیند جهان. خونی است پاشیده بر آسمان.فریادی است برآمده از حنجر ام وهب.دوباره اینجا «مشهد» است : نه آویخته به حاشیه دنیای مدرن که سر برآورده در متن تمدن تاریخسازش .مشهد : شهر شهادت.***جیغ «بنفش» و نعل وارونه مغول های مدرن حسین بر دوش ؛ می گذریم از خیابان های تجدد زده . یادگار اردوغان ها و ملک عبدالله های وطنی.عبور می کنیم به علمداری "حسین" از خشونت عریان مدرنیته، در شهر سنت و فرهنگ، به سوی قلب ایران بزرگ : حرم.که شکر خدا هنوز می تپد و بتن نشده است.*** زیر کجاوه حسین – گوش شیطان کَر- پر است از دهه شصتی‌ها و دهه هفتادی‌ها.اقتدا کرده به دهه هشتادی ها و دهه نودی های آمریکایی؛ در پاره کردن پرچم‌شیطان!نرسد به گوش آن استاد " دانش کاه" ؛ این «مرگ بر آمریکا»ها. و «مرگ بر اسرائیل»ها. و " شهادت افتخار ماست" هاچه می‌خواهند این جوانان دهه شصتی و دهه هفتادی از جان آمریکا و اسرائیل؟مگر تمام نشده است انقلاب؟ مگر انکار نکرده‌ایم‌شان در تریبون‌ها و رسانه‌ها؟ مگر باطل نکردیم شناسنامه‌شان را در ثبت «احوال» و «اهوال» خودمان؟ مگر قرار نبود همین چندتا را هم دوستان داعشی ( که از سالها پیش به "نه غزه نه لبنان"مان پشتشان را گرم کرده ایم)سر ببرند و تمام کنیم داستان استقلال خواهی ایرانی را. فضولی در کار کدخدا تا کی ؟ سر پیچیدن از قانون جنگل جهان تا کی؟***«عارفی» را برای اولین بار در شب وداع با حسین حریری دیدم. در مسجد هجرت.در سلفی همراه حسین می‌گفت:" ان شاءالله جنگ با اسرائیل"و حالا هر دو تکلیفشان را به شایستگی به فرجام رسانده‌اند – و نه به برجام- و لبخند می‌زند عکس‌هایشان به ما.یستبشرون باالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون.**به حرم می رسد کجاوه وصل. پیچیده در پرچم سه رنگ دل انگیز جمهوری اسلامی..ایستاده ایم به نماز. پشت سر آقای علم الهدی .و حرم چه امن است در کنار مدافعان حرم.اگر چه دندان تیز کرده باشند مال‌ها و میل‌ها و حیف‌ها.و دهان گشوده باشند لیبرال‌ها و متحجرها به بلعیدن مشهد در مدرنیته ای که تق و توقش در حلب در آمده است و یمن: "چه می شود جدّه شود مشهد یا شارجه یا آنتالیا.استانبول لااقل. ایده آل ملک عبدالله سعودی و رجب خبیث اردوغان. صمیمی‌ترین رفقای آمریکا و اسرائیل و داعش."مشهدِ ایران و ایران مشهد ، امّا قرار نیست انگار، دست بکشد از تاریخش و سنتش و هویتش . استقلالش.عارفی می‌گوید این را و حریری و جهانی.و همین است که عصبانی می کند حضرات را.**"جواد جهانی" را پنج‌شنبه دفن کردیم در بوستان خورشید. به مکافاتی.هیچکس موافق نبود. شهید اما گوش نکرد به حرف هیچکداممان.جلسه ها برگزار شد و دعواها ...در میان خودی ها.که می‌ترسیدند سنت شود: «آقا از فردا اگر هر کدام از شهدا بخواهند خونشان را خرج دفاع از حریم و فرهنگ و هویت مشهد کنند که سنگ روی سنگ ... پس ما چه کاره ایم که شهدا دخالت در مهندسی فرهنگی کنند ؟.... »وصیت کرده "جهانی" که در ارتفاعات جنوبی (همان جا که رانت‌خواران مشغول کارند) دفن شود. بر فراز بوستان خورشید.در میانه جنگ حلب؛ نگران این حریم هم هست مدافع حرم. فریاد حقیقتش را در فضای مجازی منتشر کرده است:«آنجا خاکم کنید شاید آنها که جانمان را فدای امنیت شان کردیم تجدید نظر کنند در رفتارشان. پوشش‌ها شاید بهتر بشود...» و پیچیده است صدایش در شهر. پس تکنولوژی را هم می شود ابزار کرد برای سنت! در مشهد عکسش بوده تا به حال. هر چه سنت برای شهر می آورَد را خرج آنتالیا شدن باید کرد! عجب بدعتی!**مدافعان حرم پایشان را از گلیمشان درازتر کرده‌اند.مگر نه اینست که باید جان بدهند و پیام نه!تقسیم کار کرده‌ایم. امنیت با شما؛ فرهنگ و اقتصاد و سیاست با ما!بمیرید تا به کارمان برسیم. چه تقسیم کار عادلانه ای؟!مشکلی هست اما. شهیدان نمی میرند.و دایم است پیام بشارتشان به مردم: بل احیاء.....فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون....****تاوان خواهد داشت این پا از گلیم درازتر کردن ها. این از کدخدا نترسیدن ها و دلسرد نشدن ها و به مردم دلگرمی دادن ها .مشهد باید تاوان بدهد.**همان یکشنبه ای که تشییع کرده ایم آخرین کشته مشهد در نبرد با داعش را .هجوم می کنند دوباره مغول‌های مدرن به خراسان.که بیاندازید پرچم استقلالتان را. هویتتان را. تاریختان را." جنگِ انگ" راه انداخته‌اند به سودای تسخیر دوباره خراسان بزرگ.به تیرها و تیترهای داعشی! چه غوغایی است! تازه می شود فهمید معنای جیغ "بنفش" را.داعشی خطاب کرده اند مشهدی ها را به تاوان خطایی که دادستانی کرده یا نکرده؟آتش تهیه ای برای انتخوابات.*** مبادا منتشر کنند سخنرانی پدر شهید حریری را وقت دفن حسینش در بهشت رضا.بر خواهد خورد به تکفیری ها و بسا که آتشی ترشان کند در ترکتازی. تکفیری های مدرن.که به جای کفر؛ به اسلام متهم ! می کنند . "تسلیمی ها" بایدشان گفت . به هر دو معنا. و مباح است همه چیز برایشان . دیر نیست که بکوبند این وقاحت پیشگان ،تصویر زیبای مدافعان حرم را بر اسکناس هایی که کناسان دربار استکبار در کنیسه های صرافان صهیونیست نقش انداخته اند.بالاست دست ها و تمام اعضا و جوارحشان در برابر کدخدا .و مترصد که کسی بالای چشم آمریکا ابرویی ببیند. یا سرو رعنایی تیر بیندازد سمت داعشی های گرانقدر که تضمین کرده اند امنیت اسرائیلِ سوسیال –دموکرات را. روزگاری است. در خیابان های نیویورک و کالیفرنیا شعله به پرچم شیطان افتاده ، و اینجا پاره شده گلوی روشنفکران وطنی در تقبیح استقلال خواهی و مرگ بر آمریکاگویی ایرانیان!اذیت می کند استقلال ایران؛ لیبرال مازوخیست ها را.جیغ بنفش می کشند که در مشهد عَلَم استقلال بلند شده است . و ایستاده اند به انداختنش. و ملحق کردنش به تجزیه طلبان ایالات متحده تهران شمالی و توابع !همان ها که قانون وطن را طفیل تصمیم تفاله های ترامپ کردند ، همان گیتاریست های هیلاریستی که زیر ایوان کاخ سفید کنسرت "هر چه آن خسرو کند شیرین بود" راه انداختند، حالا نگران وطن شده اند و قانون.ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟ در آمریکا همهمه تزلزل است. "ژنرال" ها نگران ستاره های پرچم کدخدایند. چرا ایران ایالتی نباشد از ایالاتِ حالا دیگر غیر متحده !اسب زین کرده است میلیشیایِ مجازیِ مغول هایِ مدرن ، نعل وارونه می زند به غارت خراسان به تلافی تُفویی در مقدم قاضی شارحی که همان را هم شایسته نبود.عروسک گردانان از چه می ترسانند مشهدِ خامنه ای و مطهری و شریعتی و هاشمی نژاد و دیالمه و کاوه و برونسی و چراغچی را ؟برادر جان خراسان است اینجا !**** جهانی ها و عارفی ها و حریری ها زنده اند هنوز و همیشه . اگر چه داعشی ها خیال کدخدایتان را جمع کرده باشند که "اِربا اِربا " یشان کردیم.ببینید اینک علم استقلال خواهی را بر قله قلب ایران سرفراز. و بشنوید از زائران حرم "الصدیق الشهید" - مرتفع ترین پناه پرچم عزت و استقلال ایران اسلامی - که دست کوتاه هیچ اعزه علی المومنین اذله علی الکافرینی را یارای فروانداختن پرچم خونین استقلال ایران اسلامی نیست اگرچه هزار بار "پیاده" به زیارت شیطان بزرگ رفته باشد و چلّه ها بر خانقاه ِ قاه قاه کری ها و ترامپ ها نشسته باشد.این گوی و این میدان . ]]> ايثار و مقاومت Wed, 23 Nov 2016 07:54:34 GMT http://yalasarat.com/vdcepz8zpjh8x7i.b9bj.html قدمگاه شهدا ،از شرهانی تا شلمچه http://yalasarat.com/vdcbawbs.rhba8piuur.html  به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، مناطق زیادی از جبهه‌های جنوب کشور امروز یادمان حضور صدها نفر از رزمندگان سال‌های جنگ تحمیلی عراق به ملت ایران است. در سال‌های اخیر مردم زیادی از سراسر ایران در قالب کاروان‌های راهیان نور به این مناطق سفر کرده و یاد شهدا و ایثارگری رزمندگان اسلام در آن سال‌ها را گرامی می‌دارند. یادمان شهدای کانال کمیل و حنظله یکی از این مناطق است که در سال ۱۳۵۹ توسط دشمن و به دست مهندسان فرانسوی به طول ۹۰ کیلومتر و عرض ۵ متر و ارتفاع ۴ متر به صورت حرفه ای و مهندسی شده حفر شد. این کانال در منطقه حمرین معروف به کانال حمرین و در منطقه شرهانی معروف به کانال شرهانی و کمیل و در خاک عراق معروف به کانال بجلیه است. این کانال منحصر به فرد و دارای چند سه راهی و چهار راهی است که برای موانع و پیشروی رزمندگان حفر شده بود که ۳۰۰ نفر از گردان حنظله در یکی از کانال‌ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند. یادمان شهدای شرهانی در کیلومتر ۴۵ جاده دهلران- اندیمشک، در منتهی الیه جاده عین خوش – چم سری (جاده شهید خرازی) و در نزدیکی پاسگاه چم سری، منطقه شرهانی و یادمان عملیات محرم قرار دارد. این یادمان در واقع مقر گروه تفحص لشگر ۱۴ امام حسین (ع)اصفهان بود که در این منطقه و محدوده فکه شمالی و زبیدات عراق به تفحص شهدا می‌پرداختند و شهدای تفحص شده را در معراج شهدای آن نگهداری کرده و سپس به معراج شهدای اهواز منتقل می‌کردند. در سال ۱۳۸۸ پیکر مطهر یک شهید گمنام در این محل به خاک سپرده شد که امروز زیارتگاه زائران و کاروان‌های بازدید کننده از این منطقه است. عملیات محرم در تاریخ ۸ دی‌ماه ۱۳۶۱ توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز «یا زینب(س)» در این منطقه انجام گرفت، همچنین ارتش عراق در عملیات ۲۱ تیرماه ۱۳۶۷ در این منطقه تعدادی از عزیزان ارتش جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیده و عده‌ای مفقود شدند. پل دویریج در مسیر جاده عین خوش به پاسگاه چم سری بر روی رودخانه دویریج قرار دارد که در شب عملیات محرم بر اثر بارندگی شدید و جاری شدن سیلابی سهمگین، رودخانه دویرج به طور غیر منتظره‌ای طغیان کرد و ۳۰ تن از رزمندگان لشگر ۱۴ امام حسین (ع) را که در کنار دویرج آماده عملیات شده بودند با خود برد. این پل اکنون به نام شهدای عملیات محرم نام گرفته است. دشت فتح‌المبین در شمال غربی شوش و در غرب رودخانه کرخه قرار دارد که یادآور حماسه و عملیات پیروزمندانه فتح المبین و شهدای والا مقام این منطقه است. این عملیات در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۶۱ با رمز یا زهرا (س) و فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در این منطقه انجام شد. در این یادمان که در ۸ کیلومتری شهر شوش واقع شده است، ۸ شهید گمنام به خاک سپرده شده اند. دشمن بعثی در روزهای اولین جنگ تا پشت رودخانه کرخه پیشروی کرد و بر شهر شوش و جاده اندیمشک – اهواز مسلط شد. رزمندگان اسلام در این جبهه یک خط دفاعی شکل داده و عملیات امام مهدی (عج) را در روزهای پایانی سال ۱۳۶۰ طرح ریزی و با فرماندهی شهید مجید بقایی به اجرا در آورند. این رزمندگان که قصد رخنه به سنگرهای دشمن در منطقه را داشتند در این شیارها با سنگرهای کمین دشمن درگیر شده و تعداد زیادی از ایشان در این شیارها به شهادت رسیدند.سایت‌های چهار و پنج رادار هم در ۱۸ کیلومتری غرب شهر شوش و در دامنه ارتفاعات ابو صلیبی خات قرار دارد. با اشغال غرب شوش این منطقه به تصرف بعث درآمد. نیروهای صدام برای حملات موشکی و توپخانه به شهرهای شمال خوزستان از این سایت‌ها استفاده می‌کردند. رزمندگان ایرانی برای آزاد سازی این سایت‌ها در عملیات فتح‌المبین نبرد جانانه‌ای انجام داده و مقاومت سرسختانه عراق را درهم شکستند. بعد از عملیات تعدادی از فرماندهان ارشد عراق که در این منطقه عقب نشینی کرده بودند به دستور صدام اعدام یا زندانی شدند. فکه منطقه‌ای است با تپه ماهورهای فراوان، خوزستان که یکی از محورهای اصلی تجاوز و حمله ارتش بعث عراق به شمال خوزستان بوده است. دشمن پس از اشغال فکه میادین مین و موانع فراوانی در این منطقه ایجاد کرد. عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ آغاز شد و به علت لو رفتن عملیات و تجهیزات فراوان دشمن و مسلح بودن زمین منجر به پیروزی و پیشروی نگردید. شهیدان حسن باقری و مجید بقایی که از فرماندهان بزرگ سپاه بودند قبل از عملیات والفجر مقدماتی در حین شناسایی منطقه فکه شمالی به شهادت رسیدند. محل فعلی زیارتگاه فکه، در عملیات والفجر مقدماتی محل نگه داشتن شهدا و مجروحین لشگر ۲۷ محمد رسول ا...(ص) و لشگر ۳۱ عاشورا بوده که در سال ۱۳۷۱ پیکر مطهر ۱۲۰ تن از ایشان توسط گروهی از همرزمان شهدا کشف گردید. در سال ۷۲ هنگامی که شهید سید مرتضی آوینی به قصد روایت مظلومیت شهدای قتلگاه فکه عازم این محل بود، بر اثر برخورد با مین به شهادت رسید. سردار شهید علی محمودوند فرمانده گروه تفحص لشگر ۲۷ محمد رسول ا... (ص) نیز در روز عید قربان سال ۷۹ در این منطقه هنگام جستجوی پیکرهای شهدا به شهادت رسید. تنگه چزابه منطقه‌ای است در شمال غربی شهر بستان که به علت قرارگیری در بین هور و تپه‌های رملی یک گلوگاه محسوب شده و به دلیل قرار داشتن در مسیر دستیابی به شهرهای بستان و سوسنگرد از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است. چزابه یکی از ۵ محور اصلی هجوم ارتش بعثی به خوزستان بود. در هجوم ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به چزابه، با وجود مقاومت مدافعان اندک آن، ارتش عراق نتوانست موقعیت خود را تا ۲ مهر ۱۳۵۹ در چزابه تثبیت کند. دشمن سرانجام در روز سوم مهرماه ۱۳۵۹ با عبور ازچزابه به طرف تپه‌های ا...کبر و بستان پیشروی کرد. از آن زمان چزابه در اشغال بود تا اینکه در ۸ آذر ۱۳۶۰ در جریان عملیات طریق القدس آزاد شد. این منطقه همچنین شاهد رشادت و شهادت رزمندگان تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) در عملیات والفجر ۶ در اسفند سال ۶۲ نیز بوده است. دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد که در روزهای اول جنگ مورد تهاجم رژیم بعث قرار گرفت. مدافعان دهلاویه ۱۰ روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا اینکه در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ توان مقاومت بر ایشان نماند و دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند . در ۲۶ خردادماه ۱۳۶۰ نیروهای شهید چمران طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند لیکن دشمن مجددا این روستا را اشغال کرد. در این عملیات ایرج رستمی فرمانده نیروهای خودی به شهادت رسید. هنگامی که دکتر مصطفی چمران برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شده بود، در این منطقه بر اثر اصابت گلوله خمپاره به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به اهواز به شهادت رسید. دهلاویه در ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ طی عملیات « شهید آیت ا... مدنی » آزاد شد. بنای یادمان شهید چمران در سال ۷۴ به دست آزاده مجاهد شهید حجت الاسلام سید علی اکبر ابو ترابی ( یکی از یاران شهید چمران ) افتتاح گردید و در سال ۱۳۸۴ پیکر مطهر یک شهید گمنام در محوطه مرکزی آن به خاک سپرده شد. در فروردین ۱۳۸۵ رهبر معظم انقلاب اسلامی در این یادمان با مردم منطقه و زائران راهیان نور دیدار و برای ایشان سخنرانی کردند. دو کوهه نام منطقه و پادگانی است که در ۴ کیلومتری شمال غربی شهر اندیمشک و در مجاورت جاده اندیمشک – خرم آباد قرار دارد. پادگان دو کوهه قبل از انقلاب یک پادگان پشتیبانی برای لشگر ۹۲ زرهی اهواز و مقرهای نظامی جنوب غربی کشور در نظر گرفته شده بود، که در بهمن ماه ۱۳۶۰ در اختیار تیپ تازه تأسیس محمد رسول ا... (ص) به فرماندهی جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان قرار گرفت. این پادگان عقبه یگان‌های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود. لشگر ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام) نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی گردید. امروز نام زیبای سردار بی‌نشان حاج احمد متوسلیان بر تارک دو کوهه می‌درخشد،حسینیه‌اش هنوز بوی عطر یاران آخر الزمانی امام حسین (علیه السلام) را دارد و صدای همت که در نطقی مشهور آدمی را به اخلاص می‌خواند از آن به گوش می‌رسد. حسینیه گردان تخریب و قبرهای خالی محل مناجات و استغاثه، یاد آور اخلاص تخریب چی‌هاست. در دو کوهه مردانی آسمانی همچون متوسلیان، شهبازی، همت، چراغی، کریمی، دستواره، وزوایی، موحد دانش، مهتدی، سعید سلیمانی و بسیاری دیگر از یاران امام روح ا... زیسته‌اند. در طرفین حسینیه شهید همت دو کوهه ۴ شهید گمنام آرمیده اند که زیارتگاه زائران و راهیان سرزمین نور شده اند. به دنبال لشکر کشی قوای روسیه و انگلستان به خاک ایران در جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۳ شمسی ، ایران صحنه یکی از مهمترین مناقشات بین المللی شد. به دلیل اینکه در جنوب ایران مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی در مناطق بوشهر، تنگستان و دشتستان با هدایت علما سازماندهی شده بود، اقتضا می‌کرد که در منطقه خوزستان هم دفاع مردمی شکل بگیرد. لذا با فتوای مرحوم سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، نهضت مقابله با نیروهای انگلیسی در خوزستان شکل دیگری یافت. در خوزستان برخی طوایف عرب به صورت پراکنده به مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی پرداختند و تعداد زیادی از آن ها در این محل به شهادت رسیدند. با شروع جنگ تحمیلی جنگل گمبوعه محل استقرار و مبارزه نیروهای نظامی و مردمی در مقابله با دشمن برای ممانعت از اشغال اهواز بود. در عملیات بیت المقدس نیز قرارگاه قدس و بخشی از نیروهای عمل کننده در این منطقه استقرار داشتند. به دلیل اهمیت حماسه دفاع مقدس مردمی که پیوند عمیقی با مرجعیت دینی در سال ۱۲۹۳ ه.ش و نیز در طول هشت سال دفاع مقدس داشته است، به دستور رهبر معظم انقلاب « یادمان شهدای گمبوعه » در جوار قبور شهدای این منطقه احداث گردید. سوسنگرد در شمال غرب اهواز قرار دارد. با حمله عراق در ۳۱ شهریور، عراقی‌ها با پیشروی در محور بستان – سوسنگرد این شهر را از سمت غرب مورد تهدید قرار دادند و در ۶ مهر ماه، بعد از شکستن مقاومت مردمی آن را اشغال کرده و اداره شهر را به گروه ضد انقلاب « جبهه التحریر » می‌سپارد. چند روز بعد رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی « علی غیور اصل » شهر را آزاد کردند. ارتش عراق مجددا از ۱۷ مهر ۱۳۵۹ آغاز و در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ سوسنگرد را محاصره کرده و وارد آن شدند، اما مقاومت تعدادی از مدافعان مانع از سقوط شهر شد تا آنکه ۲ روز بعد رزمندگان ارتش، سپاه و ... به کمک محاصره شدگان آمدند و شهر را حفظ کردند. در منطقه خزعلیه سوسنگرد مزار یکی از شهدای ژاندارمری، بنام سید محمد رضا سبحانی از اهالی بومی سوسنگرد قراردارد. شهید سبحانی در تاریخ ۶ مهر ۱۳۵۹ هنگامی که نیروهای بعثی عراق قصد عبور از کرخه و محاصره سوسنگرد را در منطقه خزعلیه داشتند، با عده‌ای از اهالی سوسنگرد در مقابلشان مقاومت کرده و در نهایت زخمی شده و به دست بعثی ها اسیر می‌شود و پس از شکنجه، جسم کم جان او را آتش می‌زنند. پیکر مطهر این شهید در همان نقطه دفن شده و اکنون بعنوان نماد مقاومت مردمی سوسنگرد زیارتگاه شده است. تپه‌های ا... اکبر در شمال سوسنگرد قرار داشته که بعد از ارتفاعات میشداغ ، بلند ترین برجستگی در منطقه هستند . دشمن بعثی پس از عبور از محور چزابه و اشغال بستان و سوسنگرد ، این ارتفاعات را هم به اشغال خود در آورد و پس از آزاد سازی سوسنگرد توسط رزمندگان اسلام ، مواضع و نیروهای خود را در این ارتفاعات افزایش داد. ارتفاعات ا... اکبر در عملیات امام علی (ع) در تاریخ ۳۱/۲/۱۳۶۰ توسط رزمندگان اسلام آزاد شد. شهید حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی – سیدآزادگان – در آذر ماه ۵۹ در این منطقه به اسارت دشمن در آمده است. شهر بستان در ۳۰ کیلومتری شمال غربی سوسنگرد و در جنوب رودخانه کرخه قرار دارد. با شروع جنگ نیروهای بعثی پس از تصرف پاسگاه سوبله و عبور از تنگه چزابه ، در ۴/۷/۱۳۵۹ این شهر را اشغال کردند. اما پس از عملیات « غیور اصل » و پیش روی نیروهای خودی به سوی مرز ، در ۱۰/۷/۱۳۵۹ بستان آزاد شد. یک هفته بعد هجوم مجدد دشمن برای تصرف بستان آغاز گردید و پس از چهار روز برای بار دوم اشغال شد تا اینکه در عملیات طریق القدس در دهم آذر ماه ۱۳۶۰ بستان برای همیشه به دست رزمندگان اسلام آزاد شد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. حدود ۴۵ کیلومتری جاده اهواز- خرمشهر سه راهی طلائیه قرار گرفته است یک جاده فرعی به سمت غرب و تا نزدیکی مزر ایران و عراق شما را به پاسگاه طلاییه می‌رساند که این نقطه تا شعاع چند کیلومتری منطقه طلاییه نامیده می‌شود. طلاییه یکی از محورهای مهم عملیاتی خیبر و بدر بوده است که بعد از دفاع مقدس مقری برای جستجوی پیکر مطهر شهدا در این منطقه دایر شد، در این منطقه حسینیه ابوالفضل(ع) بنا شده که به عنوان یادمان شهدای این منطقه شناخته می‌شود.شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) در این منطقه به شهادت رسید و بعد از او شهید عباس کریمی فرماندهی این لشگر را بر عهده گرفت. کسانی که همراه کاروانیان راهیان نور عازم مناطق عملیاتی دفاع مقدس می‌شوند، وقتی به شلمچه می‌رسند، بنای یادمان زیبایی را زیارت می‌کنند که برای تکریم یاد و خاطره ایثارگران و شهیدان معظم دفاع مقدس در منطقه مرزی شلمچه بنا شده است. منطقه مرزی شلمچه در منتهی‌الیه غرب خرمشهر واقع شده است و نزدیک‌ترین نقطه مرزی به بصره می‌باشد. شلمچه یکی از محورهای هجوم دشمن در ۲۱ شهریور ۱۳۵۹ به خرمشهر بود. در عملیات بیت‌المقدس اگر چه خرمشهر آزاد شد ولی با توجه به اهمیت نظام شلمچه، دشمن به سختی از آن دفاع کرد و آن را در اشغال خود نگه داشت و پس از آن، موانع، استحکامات و رده‌های دفاعی متعددی در این منطقه ایجاد کرد. رزمندگان اسلام با اجرای عملیات کربلای ۵ در دی‌ ماه ۱۳۶۵، این مواضع را در هم شکستند و شلمچه را آزاد کردند. مزار شهدای هویزه در ۲۵ کیلومتری شهر هویزه واقع شده است. در این منطقه سید حسین علم الهدی و یارانش در حالی که نیروهای پیاده از عقب نشنی مطلع نبودند، عقب نشینی واحدهای زرهی ارتش آغاز شد و به همین دلیل ۶۸ نفر از پاسداران و نیروهای داوطلب از جمله تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۵۹ در عملیات نصر در یک عملیات عاشورایی پس از درگیری با یک ستون تانک عراقی مظلومانه به شهادت رسیدند و پیکرهای مطهرشان، ۱۶ ماه بعد و پس از آزادسازی منطقه در عملیات بیت المقدس کشف و در همان محل دفن شد و بقعه‌ای توسط جهاد سازندگی برای ایشان بنا گردید. در عملیات نصر ۱۴۲ نفر از رزمندگان لشگر ۱۶ زرهی ارتش قزوین هم در این منطقه به شهادت رسیدند. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 27 Mar 2013 08:53:42 GMT http://yalasarat.com/vdcbawbs.rhba8piuur.html هرکس ما را می‌خواهد بشناسد داستان کربلا را بخواند! http://yalasarat.com/vdcgqu9qyak9qz4.rpra.html پایگاه خبری انصارحزب‌الله: "ای حسینی‌ها و ای زینبی‌ها! ما با شما میدان‌ها را پر خواهیم کرد. نه جنگ‌های اسرائیل و نه تهدیدهای نتانیاهو و نه حملات تکفیری‌ها و نه تهدیدهای رهبرانشان ما را به لرزه وا نخواهد داشت و ما برای کرامت و سعادت و امنیت و رهایی ملت‌هایمان می‌جنگیم.“۱هنوز باب شهادت مفتوح است که گفته‌اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و سرنوشت محتوم همه‌ی سربازان امام‌خمینی رحمةالله‌علیه در این سرزمین همین است که یا رِجَالٌ صَدَقُوا هستند و یا مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ. این راه باز است و اتفاقا در این مسیر هرچه کم ادعاتر و گمنام‌تر، راه به سوی مقصود بازتر است. صحیفه مدافعان حرم روز به روز رنگین‌تر می‌شود و قلب‌های آکنده از غیرت برای دفاع از حرم آل‌الله بی‌قرارتر می‌شوند. و به قول راوی فتح: «ای شقایق‌های آتش گرفته، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد، آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟»در روزهای عاشورایی سرزمین شام آنجایی که هنوز درب شهادت باز است و مردان خدا نوای کربلایی‌شدن سر می‌دهند، مجالی یافته‌ایم تا از حماسه‌‌ حسینیان زمان بنویسیم و بخوانیم.چهلمین روز از کربلایی‌شدن حاج حسین همدانی می‌گذرد و اینگونه است که در روز چهارم ماه صفرالخیر مراسم بزرگداشت این مجاهد خستگی‌ناپذیر در تهران با حضور فرماندهان و مسئولین عالیرتبه کشوری و لشکری و آحاد امت حزب‌الله برگزار می‌شود. رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاشی که، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم اهل‌بیت علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد، و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد.شهادت تازه داماد جهرمی در همین روز، چهارم ماه صفرالخیر، خبر دیگری بود که اینگونه از سوی رسانه‌ها مخابره شد: «شهید ایمان خزائی نژاد یکی دیگر از رزمندگان مدافعین حرم بود که در مبارزه با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید. این شهید عزیز که تنها دو ماه از ازدواجش می‌گذشت.»«خیزِ سه روزه‌ی مدافع حرم ایرانی از لشکر فاطمیون» عنوان خبری بود که در این روز رسانه‌ها بازتاب دادند. در این خبر آمده بود: «شهید محمد سخندان از اهالی مشهد صبح امروز در حلب سوریه حین مبارزه با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید و به شهدای مدافع حرم پیوست.» یکی از دوستان شهید سخندان درباره نحوه اعزام اینگونه توضیح داد: «شهیدِ عزیز، محمد سخندان با نام جهادی سید ذاکر، ایرانی و از بسیجیانِ فعال مشهد هستند. ایشان مدت طولانی برای اعزام به سوریه به هر دری زدند و به هر مقام نظامی که می‌شناختند متوسل شده و حتی التماس کردند اما به جایی نرسیدند. در نهایت رفتند سراغ برادرانِ افغانستانی ساکن مشهد و از طریق آن‌ها به بعضی فرماندهان لشکر فاطمیون متصل شدند و اصرار عجیب و پافشاری بسیاری از خود نشان دادند. حتی یکی از اقوام نزدیک ایشان که اتفاقا باید مخالف اصلی اعزام ایشان می‌بود، آمد پیش بچه‌های فاطمیون و گفت یک کاری برای اعزام محمد بکنید. این دیگر خواب و خوراک ندارد و از بی‌تابی همه‌ی زندگی‌اش مختل شده. در نهایت محمد توانست خودش را از طریق فاطمیون به سوریه برساند. نکته‌ی تکان دهنده این است که محمد فقط سه روز در سوریه بود و به شهادت رسید.»خلیل خادمی دومین شهید مدافع حرم شهرستان فسا بود که در روز پنجم ماه صفرالخیر خلعت شهادت را بر تن کرد. در خبرها اینگونه آمده بود: «جلیل خادمی، در نبرد با تروریست‌های تکفیری در عراق به شهادت رسید و به شهدای مدافع حرم پیوست. شهید خادمی از اهالی روستای امیر حاجیلو، بخش شش‌ده و قره بلاغ شهرستان فسا بود که دومین شهید مدافع حرم این شهرستان به شمار می‌آید.»شهادت یکی از جانبازان مدافع حرم در شاهین شهر اصفهان خبر دیگری بود که در پنجم ماه صفرالخیر در صحیفه خونین مدافعان حرم نقش بست. «محمد جواد قربانی از مبارزین مدافع حرم حضرت زینب (س) که در جریان عملیات محرم با اصابت گلوله تروریست‌های تکفیری مجروح شده بود در بیمارستان به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید عزیز از مقابل سپاه ناحیه شاهین شهر اصفهان تشییع و درگلزار شهدای روستای حاجی آباد به خاک سپرده شد.» خبر شهادت این جانباز مدافع حرم در رسانه‌ها در همین چند خط خلاصه شد.خبر شهادت دلاوری دیگر از حزب‌الله لبنان در این روز را رسانه‌ها اینگونه پوشش دادند: «محمدعلی‌غسان‌حمود، از رزمندگان جوان حزب‌الله در نبرد با تروریست‌های تکفیری در حومه استان حلب به فیض شهادت نائل آمد. این شهید دلاور حزب‌الله از اهالی روستای‌شحین در جنوب لبنان است و پیکر پاکش طی روزهای آتی در این روستا تشییع خواهد شد. نیروهای مقاومت در طول هفته‌های اخیر توانسته‌اند که بیش از پانصد کیلومتر مربع از مساحت حومه جنوبی و شرقی استان حلب را از لوث تروریست‌های تکفیری پاکسازی کنند.»تشییع جوان‌ترین شهید مدافع حرم در روزی که اهل‌بیت علیهم‌السلام داغدار عمه سه‌ساله حضرت رقیه‌خاتون سلام‌الله‌علیها هستند، محله نازی‌آباد تهران را کربلایی کرد. در توضیح این خبر آمده بود: «شهید سید مصطفی موسوی جوان‌ترین شهید مدافع حرم در سن بیست سالگی شامگاه پنجشنبه ۲۱ آبان توسط تروریست‌های تکفیری در استان حلب سوریه به شهادت رسیدند.» در همین روزها بود که در یکی از رسانه‌ها می‌خواندم که اگر آمریکایی‌ها مزور، دلاورمردانی مانند همین مدافعان‌حرم داشتند که حاضر بودند جان خود را که گرانبهاترین سرمایه دنیایی هر انسان است را برکف بگیرند و بدون هیچ چشم‌داشتی در سرزمین‌های فرا مرزی حماسه‌سازی کنند، چه داستان‌ها و فیلم‌هایی که نمی‌ساختند و چگونه از آن‌ها یک افسانه می‌ساختند. حال با وجود چنین مردانِ‌مردی که می‌توان از حماسه آن‌ها سریال و فیلم و رمان و... تولید کرد هنوز برخی هنرمندان و مسئولین فرهنگی اندرخم، برگزاری کنسرت‌های آنچنانی و تک‌خوانی زنان و ساختن فیلم‌های سیاه و... گیر کرده‌اند.در پنجم ماه صفرالخیر بالاخره جماعتی هنرمند آستین‌های خود را بالا زدند تا غبار مظلومیت از چهره نورانی مدافعان حرم بزدایند هرچند این‌کارهای حداقلی برای حماسه بزرگ مردانِ مرد روزگار ناچیز است اما نفس این همت مردانه ستودنی و تحسین‌برانگیز است. این خبر اینگونه در رسانه‌ها منتشر شد: «سه نمایش صحنه‌ای و محیطی و یک مجلس‌نامه آثار بخش مدافعان حرم دومین سوگواره هنرهای نمایشی و آئین‌های مذهبی سوگواره خمسه را تشکیل می‌دهند. دومین سوگواره هنرهای نمایشی و آیین‌های مذهبی خمسه از ۸ الی ۲۵ آذرماه در تهران برپا می‌شود.»«مدال شهادت بر سینه ۵۶ مدافع حرم ایرانی» عنوان خبری بود که برخی از رسانه‌ها در روز ششم ماه صفرالخیر انعکاس دادند. در این خبر آمده بود: «محمدرضا ابراهیمی از یزدآباد استان اصفهان و بهزاد سیف از روستای پرین استان فارس و ستار عباسی از استان کرمانشاه که چندی پیش به یگان‌های مدافع حرم بانوی مقاومت پیوسته بودند، همزمان با ایام شهادت حضرت رقیه سلام‌الله علیها طی عملیات محرم در نبرد رویا رو با مزدورانِ سعودی و پیروان اسلام آمریکایی خلعت شهادت پوشیدند .به این ترتیب، تعداد قطعی رزمنده‌گان ایرانی که طی عملیات محرم و دفاع از حرمِ بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری سلام الله علیها مدالِ شهادت دریافت کردند به ۵۶ نفر رسید.»در همین روز بود که مسئول ستاد دانشجویی اربعین گفت: امسال همزمان با اعزام کاروان‌های دانشجویی به عتبات برای شرکت در مراسم اربعین حسینی(ع)، اولین یادواره شهدای مدافع حرم که مدفن آنها در وادی‌السلام نجف است، برگزار می‌شود. از ابتدای ناآرامی‌ها در سوریه تاکنون صدها تن از جوانان شهرهای شیعه نشین نبل و الزهراء در نبرد با تروریست های تفکیری در مناطق مختلف استان حلب به شهادت رسیدند. و جالب آنکه دو شهر شیعه نشین نبل و الزهرا که در حومه شمالی استان حلب قرار دارد، از سه سال پیش تاکنون در محاصره گروه‌های تکفیری است و ده ها هزار شیعه این دو شهر از کمبود دارو، مواد غذایی و سوخت رنج می‌برند. حالا در روز ششم ماه صفرالخیر نام دوتن از این شیعیان که خود را به قافله آخرالزمانی حسینیان عالم رسانده‌اند در رسانه‌ها اینگونه مخابره شده است: «باسل هیثم عساف، از اهالی شهر نبل و رمضان حسن‌البابا، از اهالی شهر الزهراء در نبرد با تروریست های تکفیری در حومه جنوبی استان حلب به فیض شهادت نائل آمدند. پیکر این شهدا در گلزار شهدای شهر حلب به خاک سپرده خواهد شد.»«شهدای مدافع حرم شهدایی هستند که موقعیتشان مخلصانه‌تر است چون در غربت به شهادت می‌رسند.» جمله‌ای بود که حجت‌الاسلام پناهیان در مراسم پاسداشت شهدای مدافع حرم در این روز بیان کرد. وی با تاکید بر مقام رفیع شهدای مدافع حرم گفت: «این لیاقت با قدم اول که بگوییم شهدا را دوست داریم به دست می آید. ما در معرض امتحان های جدیدی هستیم.»آری «جاذبه خاک به ماندن می‌خواند وآن عهدباطنی به رفتن، عقل به ماندن می‌خواند و عشق به رفتن...واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت میان عقل و عشق معنا شود.»۲روز هشتم ماه صفرالخیر سومین روحانی مبارز به شهدای مدافع حرم پیوست. در خبرها اینگونه آمده بود: «حجت الاسلام و المسلمین صالح حسن زاده از ساکنان خرمشهر که چند سالی در نجف مشغول تحصیل در حوزه بود، در مبارزه با تروریست‌های داعش و مدافعان اسلام آمریکایی به شهادت رسید.»سلحشوری برادران افغان در سرزمین شامات خود حکایتی دارد. آنجایی که نقل می‌کنند ارتشی‌های سوری در عملیات‌ها درخواست می‌کنند مجاهدان افغانی و ایرانی همراهشان باشند. حالا و در روز هشتم ماه صفرالخیر جوان ۱۸ساله افغان بر روی دست مردم شهید پرور بومهن تشییع می‌شود. رسانه‌ها اینگونه نوشتند: «مراسم تشییع و تدفین شهید سیدمرتضی‌ حسینی جوان ۱۸ساله افغانستانی متولد بومهن با حضور پرشور مردم، مسئولین و بسیجیان در شهر بومهن برگزار و بدن مطهر وی در امام‌زاده سلطان مطهر(ع) شهر بومهن به خاک سپرده شد.»در همین روز رسانه‌ها خبر شهادت یکی از فرماندهان عراقی حاضر در جبهه مبارزه با جاهلیت مدرن در سوریه را مخابره کردند در این خبر آمده بود: «صباح کاظم از فرماندهان ارشد گروه انصارالله عراق که برای حفاظت از حرم فرزندان اهل‌بیت(ع) و حریم مردم بی‌گناه به سوریه عزیمت کرده بود، سرانجام به مقام رفیع شهادت نایل آمد.» در همین روز خبر شهادت یکی دیگر از رزمندگان حزب‌الله لبنان اعلام شد. علی زکریا ضاهر ملقب به ابوحسین که سه‌ماه پیش در نبردهای شهرالزبدانی در منطقه قلمون سوریه مجروح شده بود بر اثر شدت جراحات ناشی از مجروحیت به فیض شهادت نائل آمد.در روز نهم ماه صفرالخیر مراسم وداع با دو‌شهید مدافع حرم تیپ فاطمیون در مشهد برگزار شد. در این مراسم، مسئول فرهنگی لشکر فاطمیون و هم چنین سردارحاج سعید قاسمی به ایراد سخنانی پرداختند و ذاکرین اهل بیت نیز مجلس را به ذکر مصیبت اهل‌بیت صلوات الله علیهم متبرک ساختند.«راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد.»۳صحیفه عشاق‌الحسین علیه‌السلام در روزهایی که رنگ خون به خود گرفته است، احرار عالم را هوای کربلا، هوایی کرده است و ما نیز به امید روز موعود مانده‌ایم!پی‌نوشت: ۱- سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان/ ۲و۳: از جملات قصار شهید آوینیمنبع:هفته‌نامه یالثارات‌الحسین علیه‌السلام ]]> ايثار و مقاومت Tue, 01 Dec 2015 04:55:48 GMT http://yalasarat.com/vdcgqu9qyak9qz4.rpra.html نوحه‌خوان‌های جبهه دنبال ساز نبودند دنبال سوز بودند! http://yalasarat.com/vdcdfk0fjyt0fz6.2a2y.html پایگاه خبری انصارحزب الله: هنوز هم آثار غیرتمندی را می‌توان در سخن رزمنده‌های صادق حس کرد. همان تعصب به ارزش‌ها و ولایت‌مداری و مردم‌داری و هرآنچه یادآور ایام حماسی دفاع مقدس است. بحثمان باتوجه به ایام محرم و عاشورا درباره سبک عزاداری در جبهه است. حرف‌هایش شیرین و نفسش حتی از پشت تلفن گرم است و هربار که شعرها و نوحه‌های ایام دفاع مقدس را با همان نوای گرم و دلنشین می‌خواند دل می‌لرزد! دغدغمندی‌هایش هم از جنس مداحی است. حاج جعفر طهماسبی متولد اسفندماه ۱۳۴۶ از شهر حضرت عبدالعظیم(ع) است. از سال ۶۱ و در سن ۱۴سالگی قدم در جبهه گذاشته و به عنوان تخریبچی در عملیات‌ها حضور پیدا کرد. بعد از اتمام جنگ نیز با کوشش درتاسیس هیئت الوارثین که متشکل از رزمندگان تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع) است، به عنوان نوحه‌خوان انجام وظیفه کرده است. هیئتی که بازمانده رزمندگان تخریب‌چی و از جمله ۱۴۲ شهید تخریبچی هستندکه ده تن از این شهداء از نوحه‌خوان‌‌های دفاع مقدس بودند. آنچه پیش روی شماست ماحصل گفت وگوی یالثارات با این مداح سال‌های حماسه و خون است:سینه کندن از خاکریز با مدد گرفتن از کربلا این بیت«نسیمی جانفزا می‌آید بوی کرببلا می‌آید» شما را به کدام سال‌ها می‌برد و چه صحنه‌هایی را برایتان تداعی می‌کند؟نسیمی‌جانفزا می‌آید یادآور این است که باید برای رفتن آمده شد. نام کربلا که می‌آید یعنی باید از خود گذشت. این «نسیمی جانفزا می‌آید» یکی از آن نوحه‌هایی بود که می‌خواندیم برای اینکه بچه‌ها سینه از خاکریز بلند کنند. چون یک جاهایی پیش می‌آمد که زیر آتش سنگین دشمن نیاز بود یک انرژی مضاعفی در وجود بچه‌ها تزریق بشود که از کربلا مدد می‌گرفتیم. وقتی این نوحه‌ها «این دل تنگم عقده‌ها دارد/ گوییا میل کربلا دارد» یا همین «نسیمی جانفزا می‌آید/ بوی کرببلا می‌آید» خوانده می‌شد، بچه‌ها سینه از خاکریز بلند می‌کردند و آرپی‌چی‌زن‌ها و تیربارچی‌ها سینه به گلوله می‌دادند. به عبارتی این نوحه محرم و عاشورا را در جان و دل‌ها زنده می‌کرد. سینه‌زنی در مسیر صبحگاه با این تعریف، یعنی هر شعری و نوحه‌ای در جنگ یک کاربرد ویژه داشته است. قبل از عملیات از کدام شعرها و نوحه‌ها استفاده می‌کردید؟روزهای قبل عملیات روزهایی بود که بچه‌ها باید آماده برای جانفشانی می‌شدند. بعد از نماز صبح زیارت عاشورا برقرار بود و در مسیر رفت و برگشت صبحگاه هم از ذکر و نام اهل‌بیت علیهم‌السلام مدد گرفته می‌شد و سینه‌زنی و نوحه‌خوانی در مسیر هم به این فضا کمک می‌کرد. شب‌ها برنامه‌های دعا و مناجات نیز برقرار می‌شد تا آن آمادگی‌های اولیه در رزمندگان به وجود بیاید. که این‌ها در طول سال در جبهه‌ها به صورت عادی برگزار می‌شد. اما بعضی از نوحه‌ها مثل برخی از نوحه‌های آهنگران مانند «ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش» یا نوحه‌های حماسی دیگر در شب‌های عملیات پخش و یا خوانده می‌شد.در جبهه دنبال سوز بودندهنوز هم وقتی مداحی‌های زمان جنگ را گوش می‌دهیم یک حال و هوای خاصی ایجاد می‌شود. بفرمایید چه عنصری باعث می‌شد مداحی‌ها با همان بلندگو بوقی‌ها این‌قدر فضا را معنوی و دلنشین کند؟نوحه‌خوان‌های جبهه دنبال ساز نبودند دنبال سوز بودند. امروز خیلی‌ها دنبال ساز و زمبل و زیمبو هستند. آن روز نوحه‌خوان‌های گردان، خودشان رزمنده جنگ بودند. اگرچه مداح‌های تبلیغات هم داشتیم می‌آمدند که در یک گردان و یا مقر می‌خواندند و بعد دوباره به واحد تبلیغات می‌گشتند و در معرض تیر و گلوله نبودند. نوحه‌خوان‌ که می‌خواند، شب عملیات، هم جز نفرات اولیه‌ای بود که به خط می‌زد. یعنی کسی که دم از امام حسین(ع) می‌زد و تابلودار امام‌حسین(ع) و عاشورا بود، خودش هم باید جزو نفرات اول ستون می‌بود برای حمله به دشمن، نه اینکه عقب بایستد. این بود که باید نوحه‌خوان‌ها باید خودشان را از همه جهت آماده می‌‌کردند که اولین کسانی باشند که باید جان بدهند.صدای ماندگار روضه‌خوان‌های جبههخب امروز خیلی فرق می‌کند. شاید یک مداح امروز بخواند و انتظار احترام از دیگران داشته باشد یا اینکه یک طوری جبران زحمتش را بدهند. اما در جبهه این حرف‌ها نبود. شما وقتی که می‌خواندید یعنی من تابلودار امام‌حسین(ع) هستم. اولین نفری هم باید می‌بودید که به دل دشمن می‌زدی. یعنی آن وقتی که زیر آتش همه روی زمین خوابیده‌اند تو باید سرپا می‌بودی. این همان عنصری است که باعث می‌شد صداها آن‌گونه دلنشین و ماندگار شود. محکی برای مداحانامروز هم که انسان به یاد آن روزها می‌افتد، به یاد حقیقت مداحی می‌افتد. یعنی اگر شما در کربلا واقع می‌شدید و نیاز بود که جلوی شمشیرها سینه‌سپر کنید، آیا مردش بودید؟ الان هم محک مداح‌ها همین است که وقتی که ولیّ شما به شما بگوید، یک کاری بکن. مردش هستید بگویید چشم و سینه جلوی گلوله بدهید یا نه، یا این که فقط شعار است و شعارهمه‌اش بازی است.مداحی از امروز تا زمان جنگفرق نوحه‌خوان‌های زمان جنگ با الان این است که آن موقع تا می‌خواندی باید زود خطر می‌کردی، امروز معلوم نیست و سفره خطر هم نیست. حالا هرچی می‌خواهی بخوانی، بخوان. بلندگوی خوب، مستمع فراوان و ادب و احترام، برایت صلوات می‌فرستند و جلوی پایت می‌ایستند. اما در جبهه این‌گونه نبود. وقتی ساکت می‌شدی که گلوله می‌خوردی و حنجره نوحه‌خوان تعطیل می‌شد. یعنی فرق خواندن‌های الان با آن موقع این بود که در آن زمان معیار و محک به جان دادن و جانفشانی بود.محرم‌ها جبهه، حسینی بود از حال و هوای محرم در جبهه‌ها و سبک و سیاق عزاداری‌ها برایمان بازگو کنید؟بچه‌های تهران محرم‌ها زیاد در جبهه بند نمی‌شدند. حتی در عملیات مرصاد هم این‌گونه شد که به هوای مسلمیه خیلی‌ها به تهران بازگشتند اما غلامعلی رجبی در میدان ماند و جزو شهدا قرار گرفت. اما در محرم‌ها جبهه، حسینی بود و اوج ارادت به امام حسین(ع) در جبهه بود. مانند رسم قدیمی‌ها که از این هیئت به آن هیئت می‌رفتند، بچه‌ها جمع می‌شدند و پا برهنه سینه‌زنان از این گردان به آن گردان می‌رفتند. آن سال‌هایی که در دوکوهه و یا در پادگان ابوذر سرپل ذهاب بودیم این اتفاقات می‌افتاد. دودمه‌ها و نوحه‌ها و حتی شورهایی که خوانده می‌شد، سبک و سیاق عزاداری‌های سنتی داشت. سیاهپوش کردن سنگر و حسینیه‌ها نیز قبل از شروع محرم متداول بود.سبک عزاداری بچه‌های جنگ اولویت در جبهه‌ها با سینه‌زنی بود یا روضه‌خوانی و گریه کردن بر امام‌حسین(ع)؟هم گریه و هم سینه زدن بود. خب ترکیب بچه‌های جنگ جوان‌ها بودند که اهل سینه‌زدن و شور گرفتن‌ها، واویلا کردن به سبک آن موقع بودند. به وقتش مناجات بود و به وقتش گریه و روضه‌خوانی و سینه زدن‌ انجام می‌شد. این نبود که به یک موضوعی بپردازند و از یک موضوع دیگر غافل بشوند. قاطبه بچه‌های جنگ، سبک عزاداریشان سنتی بود، یعنی در جایش روضه و هم نوحه‌ها و شورهای مناسب‌ِجبهه خوانده می‌شد. مثلا شور «قال رسول‌الله نورعینی» که جزو خاطره بیشتر بچه‌های جنگ است، بیشتر این‌گونه خوانده می‌شد. و سعی می‌کردند حدّ نگه دارند. سعی بر حفظ سنت‌ها و حرمت‌ها در عزاداری‌ها بود.طیف مداحان زمان جنگمداح‌ها ‌یا همان به اصطلاح نوحه‌خوان‌ها چگونه در جبهه شناخته می‌شدند؟ خودشان خودجوش به مداحی می‌‌پرداختند یا اینکه از آن‌ها خواسته می‌شد که مداحی کنند؟معمولا مداح‌های شناخته شده از واحد تبلیغات جلوتر نمی‌آمدند. ما در بچه‌های جنگ دو طیف مداح داشتیم. یک عده مداح رسمی بودند که الان هم شناخته شده هستند. که اصلا فکر نمی‌کنم اگر در بین آن‌ها بگردی حتی یک گلوله هم از بغل گوششان در جنگ رد شده باشد. یک عده هم ذاکرین و نوحه‌خوان‌های گردان‌ها بودند. یعنی به عنوان رزمنده آمده‌ بودند. خب می‌دانید که در جبهه هرکسی هرکاری از او بر می‌آمد دریغ نمی‌کرد. و بودند در جبهه کسانی که به عنوان رزمنده آمده‌ بودند و به این دلیل که به اصطلاح یک ته صدایی داشتند، شروع می‌کردند به دعا خواندن و بعد یواش یواش به نوحه و روضه خواندن و بعد جا می‌افتاد و گل می‌کرد. بنابر این تعریف، تا آنجایی که تحقیق کرده‌ام نزدیک صد مداح شهید در تهران داریم. البته به این‌ها مداح نمی‌گفتند. و اگر خواسته باشند مداح‌های تهرانی را فهرست کنند، نامی از آن‌ها برده نمی‌شود. چرا؟ چون آن‌هایی که در آن تعریف‌ها می‌گنجند اصلا در خط نمی‌آمدند و اصلاً جزو شهدا نیستند. حتی یک گلوله هم بغلشان منفجر نشده است. البته ادعا زیاد است و می‌گویند ما نوکر امام حسین(ع) هستیم. اما نوکر امام حسین(ع) اما به قول «ارباب» تا وقتی که بحث بلا و جانفشانی و آبرودادن نباشد. وقتی بحث جان دادن باشد اصلاً به پادگان دوکوهه هم نمی‌رسند.موضوع بکری که دیده نشد!متاسفانه درباره شهدای ذاکر و نوحه خوان در تهران کاری صورت نگرفته است، چرا که اصلاً لزومی نمی‌بینند که کاری درباره آن‌ها انجام بدهند. چون اگر این‌ها را معرفی کنند، آن‌هایی که الان اسمشان سر زبان‌هاست، اسمشان رنگ خواهد باخت. موضوع ذاکرین و نوحه‌خوان‌ها در جنگ موضوع بکری است که تاکنون درباره آن کاری صورت نگرفته است.نگه داشتن خط با روضه‌خوانی مثلا شهید جواد رسولی، شهید حسین مصطفایی، شهید شیخ محمود ملکی، شهید حسن شیخ آذری را چه کسی می‌شناسد؟ این‌ها کسانی بودند که با سینه‌زنی و روضه‌خوانی یک خط را از سقوط نگه می‌داشتند. یعنی جایی که فرمانده گردان کاری از دستش بر نمی‌آمد، حنجره این‌ها گره‌گشایی می‌کرد. خب، با الان فرق می‌کرد که مداحی می‌کنند ۲۰تا نوچه پس‌فنگ و پیش‌فنگ و دوش‌فنگ می‌کنند. اما نوحه‌خوان‌های زمان جنگ کسانی بودند که خودشان هم روی زمین می‌افتادند. بچه‌هایی که به صورت خودجوش به عنوان رزمنده جبهه رفتند و خیلی‌هاشان فرمانده گردان بودند مثل شهیدان، حسن شیخ عبدلی، جواد رسولی، حجت ملا آقایی که مسئول مهندسی جنگ بود خودشان روضه‌خوان هم بودند که این بچه‌ها چون تابلودار امام‌حسین(ع) بودند، زود از پا در آمدند و با دیگرانی که فقط به عنوان تبلیغی می‌آمدند، فرق می‌کنند. اولین باری که در جمع رزمندگان نوحه‌خوانی کردید را به خاطر دارید؟فکر می‌کنم عملیات والفجر مقدماتی بود که در جمع رزمنده‌ها خواندم و بعد به همین ترتیب در جنگ ماندیم و شدیم روضه‌خوان و رزمند.نوحه‌ها و شعرهای نوحه‌خوان‌های جبهه اولین شعری که خواندید چه بود؟ یک نوحه‌ای آهنگران دارد که آن موقع‌ها خیلی خوش بود که متاسفانه خیلی به ندرت دیدم پخش کنند. آن هم این بود که «به خیمه‌ها خبر کنید که حسین کشته شده» و بعد از عملیات والفجر مقدماتی که آهنگران در پادگان دوکوهه این نوحه را خواند که «ای از سفر برگشتگان، کو شهیدان ما» این نوحه‌هایی بود که می‌خواندیم. شعرهای حماسی هم که برای رزمنده‌ها می‌خواندیم «مهدی ای مولا، نوگل زهرا، یاور رزمندگان، یاری‌نما مارا» و بیت بعدی‌اش این بود که «با شهیدانی من نمی‌دانم، با اسیرانی من نمی‌دانم، در جمارانی من نمی‌دانم، هرکجا هستی بیا، تاجِ سر مایی»مداحی در شرایط ویژه! از شعرهایی که در ایام دفاع مقدس خواندید کدام را بیشتر دوست دارید؟یکی از نوحه‌خوانی‌هایی که هیچ وقت یادم نمیره و همیشه در ذهنم هست، شب عملیات وقتی وارد جزیره ام‌الرصاص شدیم و به ما خدا توفیق داد که جزو غواص‌های آن عملیات باشیم. وقتی از آب رد شدیم و سنگرها را پاک‌سازی کردیم، خب یک تعداد از بچه‌ها شهید شده بودند و یک چندتایی هم که هنوز شهید نشده بودیم، مجروح شده بودیم. خود من تمام سروصورتم را آثار انفجار نارنجک گرفته بود و خون از آن جاری بود. و چندتا از بچه‌ها هم در کانال داشتند جان می‌دادند و لحظات آخر عمرشان بود. یکی از رفقای ما به نام علی پیکاری که آن هم در عملیات کربلای ۵ شهید شد، برگشت به من گفت که فلانی تا نیروهای کمکی می‌آیند شروع کن بخواندن، گفتم آخه این طوری، گفت خواندن این‌جا هنر است. ایام فاطمیه هم بود. یکی از شعرهایی که با همه وجودم خواندم همین‌جا بود. چرا که هم درد داشتیم و هم نگرانی از آمدن دشمن وجود داشت و جان‌دادن رفقایمان در این لحظات شرایط خاصی را به وجود آورده بود. شروع کردم بخواندن که «ای بانوی روز جزا، جانِ علی مرتضی، ای محرمِ اسرار من، زهرای من زهرای من» و بعد «دنبال حیدر می‌دوید، از سینه‌اش خون می‌چکید، شکرخدا زینب ندید» یک حال ویژه‌ای بود. ما در مجموع فکر می‌کنم ۷نفر در آن شرایط بودیم، که همه مجروح بودیم یکی از ناحیه دوپا و دیگری از ناحیه پهلو و صورت، اما با همان حال جواب می‌دادند که «زهرای من، زهرای من»وقتی مرشد می‌شویتنهایی‌های یک نوحه‌خوان با توجه به تعریفی که ارائه دادید.در جبهه چگونه می‌گذشت؟خب نوحه‌خوان‌ها باید نسبت به انجام بعضی از رفتارها مراعات بیشتری می‌کردند. ما یک فرمانده داشتیم به نام شهید عبدالله نوریان. ایشان خیلی مواظب من بود. بعضی از وقت‌ها که من با صدای بلند می‌خندیدم تذکر می‌داد که اگر دیگران این‌گونه بخندند مشکلی نیست اما تو نباید این‌گونه بخندی. چرا؟ چون تو مرشد این‌ها هستی و قراره شب برای این‌ها مناجات و روضه بخوانی. حتی در پوشیدن لباسم مراقبت می‌کرد. به نحوه پوشیدن پوتین یا بالازدن چندسانتی آستین‌های لباس حتی حساس بود و تذکر می‌داد. می‌گفت این‌ها غرور می‌آورد و اثر روضه‌خوانی و حرف‌هایی که وسط خواندن می‌زنی کم می‌کند. این‌ها را برای یک جوان ۱۶ساله می‌گفت نه یک مرد میانسال، این عجیب است. یعنی سعی بر این بود مراعات کنیم. هرچیزی را نخوریم، هر حرفی را نزنیم، هرجایی بلند نشویم برویم. گفت: «ما و مجنون هم سفر بودیم در دشت جنون/ او به سرمنزل رسید و ما هنوز افتاده‌آیم»گلایه از مداحان تهرانجایی خواندم که گلایه‌ای مطرح کرده بودید از اینکه شهدای مدافع حرم در غربت خاک سپاری می‌شوند. فکر می‌کنید مداحان چقدر می‌توانند در رفع این مظلومیت اثرگذار باشند؟اگر حرمی الان هست و ماهم داریم از صاحب حرم، دم می‌زنیم. آن‌هایی که این را حفظ کردند، اولویت دارند نه ما؟ گفت «این همه آوازه‌ها از شه بود». ما یکی از وظایفمان این است که وقتی این سعادت را نداریم به هر دلیل برای دفاع از حرم آل‌الله برویم و عده دیگری توفیق پیدا کردند و در این مسیر قرار گرفتند. حداقل کار، گذاشتن برنامه برای اعتلای نام این شهداست که می‌توان انجام داد. من گلایه‌ام از همین روضه‌خوان‌های تهران است. ما در گلزار شهدای تهران نزدیک به ۵۰شهید مدافع حرم داریم. متاسفانه از مداحان مطرح تهران به غیر یک نفر کسی را ندیدیم در آنجا برنامه اجرا بکند. در صورتی که هویت این آدم‌هایی که میکروفن دست می‌گیرند و یازینب، یازینب و یارقیه، یارقیه می‌گویند، در همین گلزارهای شهدای مدافع حرم است. آن‌‌ها جان‌دادند که الان ما می‌توانیم مداحی کنیم. نه اینکه حتی وقتی دعوت هم می‌کنند، بگویند نمی‌آییم!میدان را خالی کردند! کدام یک از این آقایان که اسم و رسم دارند و جمعیت چندهزارنفری پای منبرشان حضور دارند، دوتا جلسه در گلزاری شهدای بهشت زهرا(س) گرفته‌اند. خانواده‌های مدافع حرم امروز نیاز به سرکشی ما دارند. کدام نوحه‌خوان، کدام هیئت، کدام آدم مدعی، بلند شده و به خانه شهدای مدافع حرم رفته است. ببیند که اوضاع و احوال این خانواده‌ها در این شرایط بداقتصادی چگونه است. همه‌اش ادعا و ادعا. آی، ما می‌ریم فلان کار را می‌کنیم. دروغ است، چرا که ما در جنگ هم دیدیم. چندتا از این مداحان معروف در تشییع پیکر شهدای مدافع حرم میکروفون دست گرفته‌اند. نباید خودمان را فریب بدهیم، بگویند ما امام حسین(ع) را می‌خواهیم تا وقتی که نان و دوغ و آب و شهرت و بنر ما در سطح شهر باشد. اما اگر نیاز باشد ما یک‌جایی خودمان را برای امام حسین(ع) که نه برای نوکرای امام حسین(ع) که جانشان را تقدیم کردند، بیایند میدان، هیچ‌کدام نخواهند آمد. چندتا از مداحان اسم و رسم‌دار امروز در گلزار شهدا که جایگاه و پایگاه ۳۰هزار شهید است می‌آیند برای خانواده شهدا برنامه اجرا کنند؟ متاسفانه ادعا زیاد است. امام حسین(ع) فرمود: برخی تا وقتی دور دین هستند که معاش آن‌ها تامین می‌شود و مردم به آن‌ها احترام می‌کنند اما وقتی ببینند که بلا و تیر و تیغی هست میدان را خالی می‌کنند. کربلا هم همین کار را کردند. نمره پایین مداحاناگر نکته‌ای مانده است برای تکمیل این گفت‌وگو بفرمایید؟بعضی از مداحان متاسفانه در اطاعت از ولیّ یک مقدار کم آوردند. پارسال یک جمله از آقا نقل شد که ایشان توصیه کرده بودند در عزاداری‌ها برهنه نشوید. خیلی از آن‌هایی که ادعای سینه‌چاکی ولایت دارند گفتند فتوا که نیست، فقط یک توصیه است. زمان جنگ از قول شهید کلاهدوز شنیدم که در حین عملیات شکست حصر آبادان گفته بود بیایید کاری کنیم که لبخند بر چهره امام(ره) بنشیند. یک لبخند به چهره امام(ره) نشاندن آن قدر موضوعیت داشت که حاضر بودند هزاران نفر برایش جان بدهند. مگر امام حکم شرعی کرده بود که بروند عملیات کنند و یا جان بدهند. امام(ره) یک توصیه کرده بود که بروید جبهه‌ها را پر کنید. لبخند که نه. حتی اگر ابروی امام بالا و پایین می‌شد و یا اخم می‌کرد همه بدنیال دلیل آن بودند و می‌گفتند ما کوتاهی کردیم که امام(ره) اخم کرده است. اصلاً به بیان صریح امام(ره) هم نمی‌کشید. متاسفانه امروز در این زمینه نمره‌ها پایین است.این میکروفونی که امروز دست ماست امانتی از اهل بیت علیهم‌السلام است پس باید مراقب بود که در اطاعت و تبعیت از ولیّ نمره‌ها پایین نیاید. به خصوص آن‌هایی که در این عرصه ادعاییی هم دارند توقع نداریم که نمره آن‌ها در این قضیه مهم پایین باشد. باید حرف گوش داداین را هم بدانیم که شهدای نوحه‌خوان و ولایی آدم‌های حرف گوش کنی بودند. فرمانده گردان می‌گفت فلانی این شور را نخوان یا نوحه را این‌قدر کمش کن. تا این حد هم تبعیت داشتند نه اینکه بگویند تو چکاره‌ای و میکروفون دست من است و هرطوری دلم بخواهد می‌خوانم. حرف باید گوش داد و آن‌ها چون حرف گوش دادند به مقام قرب خدا رسیدند. ]]> ايثار و مقاومت Sun, 25 Oct 2015 13:08:47 GMT http://yalasarat.com/vdcdfk0fjyt0fz6.2a2y.html