سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) - پربيننده ترين عناوين ايثار و مقاومت :: rss_full_edition http://yalasarat.com/vsnfim,da673w.giw.html Tue, 17 Jan 2017 17:45:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://yalasarat.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) http://yalasarat.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) آزاد است. Tue, 17 Jan 2017 17:45:04 GMT ايثار و مقاومت 60 علت شهادت سردار ناظری مشخص شد http://yalasarat.com/vdcd5o0fzyt0xx6.2a2y.html به گزارش پايگاه خبري انصارحزب الله، فارس نوشت: سردار محمد ناظری فرمانده یگان تکاوران دریایی سپاه پاسداران شب گذشته مصادف با روز پاسدار به درجه رفیع شهادت نائل آمد. دریادار علیرضا تنگسیری جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه در گفتگو با فارس، گفت: سردار ناظری در هنگام انجام ماموریت در منطقه دریایی نازعات بدلیل عارضه شیمیایی به شهادت رسید. پیکر سردار ناظری، راس ساعت 9 صبح (فردا) از مقبرة الشهدا شهرک شهید محلاتی به طرف گلزار شهدای امام زاده علی اکبر چیذر تشییع می‌شود. سردار محمد ناظری از جمله فرماندهان حاضر در عملیات دستگیری متجاوزان آمریکایی و انگلیسی به آب‌های کشور در خلیج فارس بود که در مجموعه تلویزیونی فرمانده نیز نقش فرماندهی را ایفا می‌کرد. گفتنی است دریادار ناظری از رزمندگان دوران 8 سال دفاع مقدس و فرماندهان قدیمی و زبده نیروی دریایی سپاه بود که در یگان هوابرد و ناوگردهای اعزامی ندسا برای تأمین تردد کشتی‌ها و شناورها در خلیج عدن طی سال‌های اخیر، نیز خدمات ارزنده‌ای ایفا کرد. وی همچنین در تربیت و آموزش نیروهای تکاور نیروی دریایی سپاه نقش قابل توجهی داشت. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 11 May 2016 12:21:53 GMT http://yalasarat.com/vdcd5o0fzyt0xx6.2a2y.html مسئول و موظفیم و باید روشنگری کنیم http://yalasarat.com/vdceow8z7jh8xwi.b9bj.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، حسن رحیم‌پور ازغدی عضو شورای انقلاب فرهنگی در دومین روز از همایش سراسری مدیران بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس که در ستاد فرماندهی ناجا برگزار شد، با اشاره به ضرورت استفاده از ظرفیت‌های هنری و سینمایی جهت تعمیق و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در سطح جامعه، اظهار داشت: غربی‌ها که در سابقه تاریخی جنگ‌های خود چیزی جز جنایت، شکنجه‌گری و خون‌ریزی ندارند، امروز با دروغ‌پردازی و بزرگنمایی و استفاده از ابزار تبلیغاتی، هنر و سینما ضدقهرمانان را به قهرمانان جنگی تبدیل می‌کنند و به جامعه مخاطب ارائه می‌دهند.وی با بیان اینکه ما در حوزه دفاع مقدس از ظرفیت‌های عظیم فرهنگی برخوردار هستیم، افزود: در این حوزه آن‌قدر غنی و مملو از حماسه، ایثار، فداکاری و ازخودگذشتگی هستیم، که برای بیان و ارائه آن نیازی به بزرگنمایی و اسطوره‌سازی نداریم.رحیم‌پور ازغدی در ادامه تصریح کرد: امروز کشورهایی مثل آمریکا که پیشینه و عقبه تاریخی ندارند، با استفاده از رسانه‌ها و ساخت فیلم‌های قدیمی از ۲ هزار سال پیش، می‌خواهند سابقه خود را به امپراتوری رم پیوند بزنند، درحالی‌که ما دارای سابقه‌ای کهن بوده و از تمدن‌های برتر جهان هستیم. عضو شورای انقلاب فرهنگی با اشاره به اینکه در دوران دفاع مقدس این مذهبیون و متدینین بودند که از کشور و نظام و سرزمین دفاع کردند و اسنادش هم در وصایای شهدا و رزمندگان موجود است، گفت: ما در دوران دفاع مقدس حتی یک ناسیونالیست لائیک‌ ندیدیم که به خاطر ارزش‌هایی که به آن علاقه دارد، به جبهه بیاید و بجنگد. امروز وقتی که وصایای شهدا را می‌بینیم متوجه روح نبرد و مبارزه می‌شویم و حافظان واقعی ملیت ایرانیان همین جوانان مسلمان نمازشب‌خوان بودند، که با شعار تکبیر وارد جبهه‌های جنگ می‌شدند.وی ادامه داد: سوالی که بنده همواره از ملی‌گرایان دارم این است که چرا ایران باستان را علیه اسلام، عَلَم می‌کنند و یا زبان فارسی را علیه قرآن علم می‌کنند؛ اما در برابر غربی که «فیلم ۳۰۰» را می‌سازد و ایرانی باستان را «بربر» می‌خواند چیزی از زبان فارسی و ایران باستان نمی‌گویند.رحیم‌پور ازغدی با اشاره به ترسیم غیر واقعی دشمن از حقایق تاریخی و جنگ‌های جهانی اول و دوم و قهرمان‌پروری بر مبنای دروغ، مبالغه و منافع خود گفت: سریال ۲۴ به سفارش سازمان سیا و پنتاگون ساخته شده، تا این را القا کند که باید برای مقابله با «تروریسم اسلامی» به عراق بروند و بجنگند، تا امنیت ملی‌شان در آینده تامین باشد.عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تاکید بر استفاده دیگر کشورها از کمترین داشته‌هایشان در موزه‌های جنگی بیان کرد: در مسکو به تعداد نفراتی که در جنگ دوم جهانی از دست داده‌اند رشته های بلورینی از سقف آویزان کرده‌اند و حتی نامه‌های عاشقانه سربازانشان را به عنوان سند افتخار ارائه می‌دهند.وی اظهار داشت: آنها به پیشکسوتان و آسیب‌دیدگان باقی‌مانده از جنگ دوم جهانی احترام خاصی می‌گذارند؛ اگرچه این احترام با نگاه ابزاری و بهره‌برداری از نیروهای جوان در جنگ‌های احتمالی آینده است؛ اما خود را موظف به تکریم این افراد می‌دانند و این احترام در میان مردمشان نیز نهادینه شده است. ما نیز باید در این رابطه بهتر عمل کنیم، به نحوی که پیشکسوتانمان احساس پشیمانی نکنند.رحیم‌پور ازغدی با اشاره به تبلیغات سوء دشمن در خصوص رزمندگان دوران دفاع مقدس بیان کرد: امروز رسانه‌های دشمن می‌خواهند اینگونه وانمود کنند که افرادی که دیروز برای دفاع از کشور و مملکت به جبهه‌ها رفتند، امروز به دنبال گرفتن سهم‌شان از نظام هستند، تا بدین وجه اعتبار و قداست رزمندگان را زیر سوال ببرند. ما نباید از کنار این مسائل راحت بگذریم، بلکه در قبال آنها مسئول و موظفیم و باید روشنگری کنیم.وی دوران دفاع مقدس را سراسر ایثار، فداکاری، ایمان، نور و تقوا دانست و افزود: کار به جایی رسیده بود که امام خمینی (ره) فرمودند من بعضی از این بچه‌ها را که می‌بینم، غبطه می‌خورم و خدا با دل اینها چه کرده است که ره صد ساله را در یک شب طی نمودند. نقطه تمایز جنگ ما با دیگر جنگ‌ها در همین بود. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه با بیان خاطره‌ای از دواران دفاع مقدس یادآور شد: در والفجر ۸ پدر و پسر غواصی حضور داشتند که دوره‌های آموزشی را با هم گذرانده بودند و در این عملیات به آب زدند. پس از مدتی پسر به شهادت رسید و پدرش او را در آغوش گرفته بود تا به قایق برساند، در این زمان چهره پدر دیدنی بود، که زیر لب ذکر «الحمدالله، الحمدلله» را زمزمه می‌کرد. روحیه رزمندگان دفاع مقدس اینگونه بود.رحیم‌پور ازغدی اضافه کرد: امام (ره) بعد از جنگ در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم هاشمی رفسنجانی مواردی را در زمینه لزوم حفظ آثار دفاع مقدس عنوان کردند، که بسیار قابل توجه است؛ ایشان در آن نامه خواستند برخی مناطق جنگ‌زده دست‌نخورده باقی بماند و به عنوان موزه از آن استفاده شود.وی در پایان تاکید کرد: به غیر از ابعاد فیزیکی جنگ، باید به فرهنگ و اخلاق جهادی حاکم بر جبهه‌های جنگ نیز پرداخته شود؛ زیرا از این فرهنگ هزاران پروژه هنری قابل استخراج است. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 11 Jan 2017 09:50:51 GMT http://yalasarat.com/vdceow8z7jh8xwi.b9bj.html وعده امام حسین(ع) به شهید مدافع حرم http://yalasarat.com/vdciw5ay.t1avw2bcct.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، گروهک تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق و "داعش" سر «ذوالفقار حسن عزالدین» رزمنده ۱۷ ساله حزب‌الله که در منطقه الغوطه شرقی دمشق به اسارت این گروه تکفیری درآمد از بدن جدا کردند.شهید عزالدین از اهالی منطقه "صور" لبنان بود که در اولین روزهای درگیری‌های منطقه غوطه توسط مین زخمی شد و به اسارت تکفیری‏ها درآمد.براساس این گزارش، شهید عزالدین هنگام اسارت بیهوش شده و بعد از به هوش آمدن و سؤال‌های پیاپی تروریست‌ها از وی؛ او را مانند سرور و سالار شهیدان به شهادت رساندند.در ویدیویی کوتاه که پایگاه‌های وابسته به تروریست‌ها تکفیری از زمان به اسارت درآمدن این رزمنده‌ حزب‌الله منتشر کرده‌اند شهید عزالدین به سوالات پیاپی تروریست تکفیری به شرح زیر پاسخ داده است:تروریست‌ تکفیری: اسمت چیه؟ذوالفقار حسن: محمدــ : اهل کجایی؟ذوالفقار حسن: از زهیرانــ : لبنانی؟ذوالفقار حسن: آره لبنانیمــ : جز ارتش حزب‌الله هستی؟ذوالفقار حسن درحالی که به آنان نگاه می‌کند سخنی نمی‌گوید...ــ : برای چی آمدی اینجا؟ذوالفقار حسن با تأخیر می‌گوید: ما در راه خدا اینجا هستیمــ : تو برای چی اینجا هستی؟ در راه حزب خدا؟ به خاطر بشار اینجا هستی؟ذوالفقار حسن: نه به خاطر بشار نیستــ : به خاطر چی اینجا هستی؟ذوالفقار حسن: به خدا به خاطر مقدسات آمده‌امــ : به خاطر زینب(س)؟ذوالفقار حسن از درد به خود می‌پیچد و دو بار آه بلندی می‌کشد و در پایان وقتی تروریست‌ تکفیری بار دیگر می‌پرسد: برای چه کسی آمدی؟ ذوالفقار حسن چیزی نمی‌گوید...گفتنی است منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله در سوریه توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.خانواده این شهید والامقام از دوستانش روایت کردند که وی در خواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می‌شود، با ترس از خواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می‌رود. این‌بار حضرت امام حسین(ع) را در خواب دیده که به وی می‌فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان از هر طرف تو را دربر خواهند گرفت.شایان ذکر است سردار حاج قاسم سلیمانی در مراسم چهلمین روز درگذشت مادر شهیدان حسین و اصغر ایرلو که با عنوان سنگ صبور برگزار شد، در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش خود و حاضرین در مراسم را گرفت و به احتمال زیاد این خاطره از شهید عزالدین باشد:«نوجوان ۱۷ ساله ای که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجاره تعریف خواب را نمی‌دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. ۲ شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سرم از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید، نترس درد، ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»نامه‌ای از مادر شهید «ذوالفقار حسن عزالدین» به فرزندشفرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی...من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند...شکایت خود را از قومی که با بریدن سر فرزندم قلب مرا شکستند و مرا از شرکت در عروسیش(تشییع جنازه) محروم کردند به امیرمؤمنان(ع) خواهم کرد..فرزندم خون تو ضامن من نزد خدا خواهد بود و باعث افتخار من است..فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید...فکر نکنید که با بریدن سر فرزندم قلب زینبی مرا پاره می‌کنید...به خدا قسم که من منتظر بازگشت پیکر فرزندم هستم تا عطر سرورم زینب(س) را از آن استشمام کنم...می‌خواهم او را در سینه خود فشار بدهم و عطر شهادت را استشمام کنم...می‌خواهم بایستم و با صدای بلند بگویم خداوندا این قربانی را از ما بپذیر...و خون تو را بر آسمان بریزم تا زهرا(س) خون تو را بگیرد...پسرم قلب من برای تو بی‌تابی می‌کند ولکن زینب(س) با صبر خود بر قلب من دست کشید...پسرم ما هر روز منتظر بازگشت تو هستم تا با ریختن گل روی پیکرت عروسی تو را بگیرم...منتظر تو هستم و اشکها مرا آتش می‌زنند..تهنیت پسرم که در بهشتی...تهنیت...منبع:مشرق ]]> ايثار و مقاومت Wed, 29 Jan 2014 10:34:23 GMT http://yalasarat.com/vdciw5ay.t1avw2bcct.html تعداد شهدای مدافع حرم به ۴۰۰ رسید http://yalasarat.com/vdcb8wb80rhbgwp.uiur.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، پیکرهای پنج شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) روز پنجشنبه در مشهد تشییع شد. این شهدا از رزمندگان لشکر فاطمیون بودند که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) و مقابله با گروههای تکفیری داعش به فیض شهادت نایل آمدند. به نوشته ایرنا تاکنون از مجموع حدود ۴۰۰ شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) که در نقاط مختلف کشور تشییع شده اند ۷۹ نفر در خراسان رضوی تشییع و به خاک سپرده شدند. *تابناک ]]> ايثار و مقاومت Sat, 27 Jun 2015 07:19:25 GMT http://yalasarat.com/vdcb8wb80rhbgwp.uiur.html قدمگاه شهدا ،از شرهانی تا شلمچه http://yalasarat.com/vdcbawbs.rhba8piuur.html  به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، مناطق زیادی از جبهه‌های جنوب کشور امروز یادمان حضور صدها نفر از رزمندگان سال‌های جنگ تحمیلی عراق به ملت ایران است. در سال‌های اخیر مردم زیادی از سراسر ایران در قالب کاروان‌های راهیان نور به این مناطق سفر کرده و یاد شهدا و ایثارگری رزمندگان اسلام در آن سال‌ها را گرامی می‌دارند. یادمان شهدای کانال کمیل و حنظله یکی از این مناطق است که در سال ۱۳۵۹ توسط دشمن و به دست مهندسان فرانسوی به طول ۹۰ کیلومتر و عرض ۵ متر و ارتفاع ۴ متر به صورت حرفه ای و مهندسی شده حفر شد. این کانال در منطقه حمرین معروف به کانال حمرین و در منطقه شرهانی معروف به کانال شرهانی و کمیل و در خاک عراق معروف به کانال بجلیه است. این کانال منحصر به فرد و دارای چند سه راهی و چهار راهی است که برای موانع و پیشروی رزمندگان حفر شده بود که ۳۰۰ نفر از گردان حنظله در یکی از کانال‌ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند. یادمان شهدای شرهانی در کیلومتر ۴۵ جاده دهلران- اندیمشک، در منتهی الیه جاده عین خوش – چم سری (جاده شهید خرازی) و در نزدیکی پاسگاه چم سری، منطقه شرهانی و یادمان عملیات محرم قرار دارد. این یادمان در واقع مقر گروه تفحص لشگر ۱۴ امام حسین (ع)اصفهان بود که در این منطقه و محدوده فکه شمالی و زبیدات عراق به تفحص شهدا می‌پرداختند و شهدای تفحص شده را در معراج شهدای آن نگهداری کرده و سپس به معراج شهدای اهواز منتقل می‌کردند. در سال ۱۳۸۸ پیکر مطهر یک شهید گمنام در این محل به خاک سپرده شد که امروز زیارتگاه زائران و کاروان‌های بازدید کننده از این منطقه است. عملیات محرم در تاریخ ۸ دی‌ماه ۱۳۶۱ توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز «یا زینب(س)» در این منطقه انجام گرفت، همچنین ارتش عراق در عملیات ۲۱ تیرماه ۱۳۶۷ در این منطقه تعدادی از عزیزان ارتش جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیده و عده‌ای مفقود شدند. پل دویریج در مسیر جاده عین خوش به پاسگاه چم سری بر روی رودخانه دویریج قرار دارد که در شب عملیات محرم بر اثر بارندگی شدید و جاری شدن سیلابی سهمگین، رودخانه دویرج به طور غیر منتظره‌ای طغیان کرد و ۳۰ تن از رزمندگان لشگر ۱۴ امام حسین (ع) را که در کنار دویرج آماده عملیات شده بودند با خود برد. این پل اکنون به نام شهدای عملیات محرم نام گرفته است. دشت فتح‌المبین در شمال غربی شوش و در غرب رودخانه کرخه قرار دارد که یادآور حماسه و عملیات پیروزمندانه فتح المبین و شهدای والا مقام این منطقه است. این عملیات در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۶۱ با رمز یا زهرا (س) و فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در این منطقه انجام شد. در این یادمان که در ۸ کیلومتری شهر شوش واقع شده است، ۸ شهید گمنام به خاک سپرده شده اند. دشمن بعثی در روزهای اولین جنگ تا پشت رودخانه کرخه پیشروی کرد و بر شهر شوش و جاده اندیمشک – اهواز مسلط شد. رزمندگان اسلام در این جبهه یک خط دفاعی شکل داده و عملیات امام مهدی (عج) را در روزهای پایانی سال ۱۳۶۰ طرح ریزی و با فرماندهی شهید مجید بقایی به اجرا در آورند. این رزمندگان که قصد رخنه به سنگرهای دشمن در منطقه را داشتند در این شیارها با سنگرهای کمین دشمن درگیر شده و تعداد زیادی از ایشان در این شیارها به شهادت رسیدند.سایت‌های چهار و پنج رادار هم در ۱۸ کیلومتری غرب شهر شوش و در دامنه ارتفاعات ابو صلیبی خات قرار دارد. با اشغال غرب شوش این منطقه به تصرف بعث درآمد. نیروهای صدام برای حملات موشکی و توپخانه به شهرهای شمال خوزستان از این سایت‌ها استفاده می‌کردند. رزمندگان ایرانی برای آزاد سازی این سایت‌ها در عملیات فتح‌المبین نبرد جانانه‌ای انجام داده و مقاومت سرسختانه عراق را درهم شکستند. بعد از عملیات تعدادی از فرماندهان ارشد عراق که در این منطقه عقب نشینی کرده بودند به دستور صدام اعدام یا زندانی شدند. فکه منطقه‌ای است با تپه ماهورهای فراوان، خوزستان که یکی از محورهای اصلی تجاوز و حمله ارتش بعث عراق به شمال خوزستان بوده است. دشمن پس از اشغال فکه میادین مین و موانع فراوانی در این منطقه ایجاد کرد. عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ آغاز شد و به علت لو رفتن عملیات و تجهیزات فراوان دشمن و مسلح بودن زمین منجر به پیروزی و پیشروی نگردید. شهیدان حسن باقری و مجید بقایی که از فرماندهان بزرگ سپاه بودند قبل از عملیات والفجر مقدماتی در حین شناسایی منطقه فکه شمالی به شهادت رسیدند. محل فعلی زیارتگاه فکه، در عملیات والفجر مقدماتی محل نگه داشتن شهدا و مجروحین لشگر ۲۷ محمد رسول ا...(ص) و لشگر ۳۱ عاشورا بوده که در سال ۱۳۷۱ پیکر مطهر ۱۲۰ تن از ایشان توسط گروهی از همرزمان شهدا کشف گردید. در سال ۷۲ هنگامی که شهید سید مرتضی آوینی به قصد روایت مظلومیت شهدای قتلگاه فکه عازم این محل بود، بر اثر برخورد با مین به شهادت رسید. سردار شهید علی محمودوند فرمانده گروه تفحص لشگر ۲۷ محمد رسول ا... (ص) نیز در روز عید قربان سال ۷۹ در این منطقه هنگام جستجوی پیکرهای شهدا به شهادت رسید. تنگه چزابه منطقه‌ای است در شمال غربی شهر بستان که به علت قرارگیری در بین هور و تپه‌های رملی یک گلوگاه محسوب شده و به دلیل قرار داشتن در مسیر دستیابی به شهرهای بستان و سوسنگرد از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است. چزابه یکی از ۵ محور اصلی هجوم ارتش بعثی به خوزستان بود. در هجوم ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به چزابه، با وجود مقاومت مدافعان اندک آن، ارتش عراق نتوانست موقعیت خود را تا ۲ مهر ۱۳۵۹ در چزابه تثبیت کند. دشمن سرانجام در روز سوم مهرماه ۱۳۵۹ با عبور ازچزابه به طرف تپه‌های ا...کبر و بستان پیشروی کرد. از آن زمان چزابه در اشغال بود تا اینکه در ۸ آذر ۱۳۶۰ در جریان عملیات طریق القدس آزاد شد. این منطقه همچنین شاهد رشادت و شهادت رزمندگان تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) در عملیات والفجر ۶ در اسفند سال ۶۲ نیز بوده است. دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد که در روزهای اول جنگ مورد تهاجم رژیم بعث قرار گرفت. مدافعان دهلاویه ۱۰ روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا اینکه در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ توان مقاومت بر ایشان نماند و دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند . در ۲۶ خردادماه ۱۳۶۰ نیروهای شهید چمران طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند لیکن دشمن مجددا این روستا را اشغال کرد. در این عملیات ایرج رستمی فرمانده نیروهای خودی به شهادت رسید. هنگامی که دکتر مصطفی چمران برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شده بود، در این منطقه بر اثر اصابت گلوله خمپاره به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به اهواز به شهادت رسید. دهلاویه در ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ طی عملیات « شهید آیت ا... مدنی » آزاد شد. بنای یادمان شهید چمران در سال ۷۴ به دست آزاده مجاهد شهید حجت الاسلام سید علی اکبر ابو ترابی ( یکی از یاران شهید چمران ) افتتاح گردید و در سال ۱۳۸۴ پیکر مطهر یک شهید گمنام در محوطه مرکزی آن به خاک سپرده شد. در فروردین ۱۳۸۵ رهبر معظم انقلاب اسلامی در این یادمان با مردم منطقه و زائران راهیان نور دیدار و برای ایشان سخنرانی کردند. دو کوهه نام منطقه و پادگانی است که در ۴ کیلومتری شمال غربی شهر اندیمشک و در مجاورت جاده اندیمشک – خرم آباد قرار دارد. پادگان دو کوهه قبل از انقلاب یک پادگان پشتیبانی برای لشگر ۹۲ زرهی اهواز و مقرهای نظامی جنوب غربی کشور در نظر گرفته شده بود، که در بهمن ماه ۱۳۶۰ در اختیار تیپ تازه تأسیس محمد رسول ا... (ص) به فرماندهی جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان قرار گرفت. این پادگان عقبه یگان‌های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود. لشگر ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام) نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی گردید. امروز نام زیبای سردار بی‌نشان حاج احمد متوسلیان بر تارک دو کوهه می‌درخشد،حسینیه‌اش هنوز بوی عطر یاران آخر الزمانی امام حسین (علیه السلام) را دارد و صدای همت که در نطقی مشهور آدمی را به اخلاص می‌خواند از آن به گوش می‌رسد. حسینیه گردان تخریب و قبرهای خالی محل مناجات و استغاثه، یاد آور اخلاص تخریب چی‌هاست. در دو کوهه مردانی آسمانی همچون متوسلیان، شهبازی، همت، چراغی، کریمی، دستواره، وزوایی، موحد دانش، مهتدی، سعید سلیمانی و بسیاری دیگر از یاران امام روح ا... زیسته‌اند. در طرفین حسینیه شهید همت دو کوهه ۴ شهید گمنام آرمیده اند که زیارتگاه زائران و راهیان سرزمین نور شده اند. به دنبال لشکر کشی قوای روسیه و انگلستان به خاک ایران در جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۳ شمسی ، ایران صحنه یکی از مهمترین مناقشات بین المللی شد. به دلیل اینکه در جنوب ایران مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی در مناطق بوشهر، تنگستان و دشتستان با هدایت علما سازماندهی شده بود، اقتضا می‌کرد که در منطقه خوزستان هم دفاع مردمی شکل بگیرد. لذا با فتوای مرحوم سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، نهضت مقابله با نیروهای انگلیسی در خوزستان شکل دیگری یافت. در خوزستان برخی طوایف عرب به صورت پراکنده به مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی پرداختند و تعداد زیادی از آن ها در این محل به شهادت رسیدند. با شروع جنگ تحمیلی جنگل گمبوعه محل استقرار و مبارزه نیروهای نظامی و مردمی در مقابله با دشمن برای ممانعت از اشغال اهواز بود. در عملیات بیت المقدس نیز قرارگاه قدس و بخشی از نیروهای عمل کننده در این منطقه استقرار داشتند. به دلیل اهمیت حماسه دفاع مقدس مردمی که پیوند عمیقی با مرجعیت دینی در سال ۱۲۹۳ ه.ش و نیز در طول هشت سال دفاع مقدس داشته است، به دستور رهبر معظم انقلاب « یادمان شهدای گمبوعه » در جوار قبور شهدای این منطقه احداث گردید. سوسنگرد در شمال غرب اهواز قرار دارد. با حمله عراق در ۳۱ شهریور، عراقی‌ها با پیشروی در محور بستان – سوسنگرد این شهر را از سمت غرب مورد تهدید قرار دادند و در ۶ مهر ماه، بعد از شکستن مقاومت مردمی آن را اشغال کرده و اداره شهر را به گروه ضد انقلاب « جبهه التحریر » می‌سپارد. چند روز بعد رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی « علی غیور اصل » شهر را آزاد کردند. ارتش عراق مجددا از ۱۷ مهر ۱۳۵۹ آغاز و در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ سوسنگرد را محاصره کرده و وارد آن شدند، اما مقاومت تعدادی از مدافعان مانع از سقوط شهر شد تا آنکه ۲ روز بعد رزمندگان ارتش، سپاه و ... به کمک محاصره شدگان آمدند و شهر را حفظ کردند. در منطقه خزعلیه سوسنگرد مزار یکی از شهدای ژاندارمری، بنام سید محمد رضا سبحانی از اهالی بومی سوسنگرد قراردارد. شهید سبحانی در تاریخ ۶ مهر ۱۳۵۹ هنگامی که نیروهای بعثی عراق قصد عبور از کرخه و محاصره سوسنگرد را در منطقه خزعلیه داشتند، با عده‌ای از اهالی سوسنگرد در مقابلشان مقاومت کرده و در نهایت زخمی شده و به دست بعثی ها اسیر می‌شود و پس از شکنجه، جسم کم جان او را آتش می‌زنند. پیکر مطهر این شهید در همان نقطه دفن شده و اکنون بعنوان نماد مقاومت مردمی سوسنگرد زیارتگاه شده است. تپه‌های ا... اکبر در شمال سوسنگرد قرار داشته که بعد از ارتفاعات میشداغ ، بلند ترین برجستگی در منطقه هستند . دشمن بعثی پس از عبور از محور چزابه و اشغال بستان و سوسنگرد ، این ارتفاعات را هم به اشغال خود در آورد و پس از آزاد سازی سوسنگرد توسط رزمندگان اسلام ، مواضع و نیروهای خود را در این ارتفاعات افزایش داد. ارتفاعات ا... اکبر در عملیات امام علی (ع) در تاریخ ۳۱/۲/۱۳۶۰ توسط رزمندگان اسلام آزاد شد. شهید حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی – سیدآزادگان – در آذر ماه ۵۹ در این منطقه به اسارت دشمن در آمده است. شهر بستان در ۳۰ کیلومتری شمال غربی سوسنگرد و در جنوب رودخانه کرخه قرار دارد. با شروع جنگ نیروهای بعثی پس از تصرف پاسگاه سوبله و عبور از تنگه چزابه ، در ۴/۷/۱۳۵۹ این شهر را اشغال کردند. اما پس از عملیات « غیور اصل » و پیش روی نیروهای خودی به سوی مرز ، در ۱۰/۷/۱۳۵۹ بستان آزاد شد. یک هفته بعد هجوم مجدد دشمن برای تصرف بستان آغاز گردید و پس از چهار روز برای بار دوم اشغال شد تا اینکه در عملیات طریق القدس در دهم آذر ماه ۱۳۶۰ بستان برای همیشه به دست رزمندگان اسلام آزاد شد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. حدود ۴۵ کیلومتری جاده اهواز- خرمشهر سه راهی طلائیه قرار گرفته است یک جاده فرعی به سمت غرب و تا نزدیکی مزر ایران و عراق شما را به پاسگاه طلاییه می‌رساند که این نقطه تا شعاع چند کیلومتری منطقه طلاییه نامیده می‌شود. طلاییه یکی از محورهای مهم عملیاتی خیبر و بدر بوده است که بعد از دفاع مقدس مقری برای جستجوی پیکر مطهر شهدا در این منطقه دایر شد، در این منطقه حسینیه ابوالفضل(ع) بنا شده که به عنوان یادمان شهدای این منطقه شناخته می‌شود.شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) در این منطقه به شهادت رسید و بعد از او شهید عباس کریمی فرماندهی این لشگر را بر عهده گرفت. کسانی که همراه کاروانیان راهیان نور عازم مناطق عملیاتی دفاع مقدس می‌شوند، وقتی به شلمچه می‌رسند، بنای یادمان زیبایی را زیارت می‌کنند که برای تکریم یاد و خاطره ایثارگران و شهیدان معظم دفاع مقدس در منطقه مرزی شلمچه بنا شده است. منطقه مرزی شلمچه در منتهی‌الیه غرب خرمشهر واقع شده است و نزدیک‌ترین نقطه مرزی به بصره می‌باشد. شلمچه یکی از محورهای هجوم دشمن در ۲۱ شهریور ۱۳۵۹ به خرمشهر بود. در عملیات بیت‌المقدس اگر چه خرمشهر آزاد شد ولی با توجه به اهمیت نظام شلمچه، دشمن به سختی از آن دفاع کرد و آن را در اشغال خود نگه داشت و پس از آن، موانع، استحکامات و رده‌های دفاعی متعددی در این منطقه ایجاد کرد. رزمندگان اسلام با اجرای عملیات کربلای ۵ در دی‌ ماه ۱۳۶۵، این مواضع را در هم شکستند و شلمچه را آزاد کردند. مزار شهدای هویزه در ۲۵ کیلومتری شهر هویزه واقع شده است. در این منطقه سید حسین علم الهدی و یارانش در حالی که نیروهای پیاده از عقب نشنی مطلع نبودند، عقب نشینی واحدهای زرهی ارتش آغاز شد و به همین دلیل ۶۸ نفر از پاسداران و نیروهای داوطلب از جمله تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۵۹ در عملیات نصر در یک عملیات عاشورایی پس از درگیری با یک ستون تانک عراقی مظلومانه به شهادت رسیدند و پیکرهای مطهرشان، ۱۶ ماه بعد و پس از آزادسازی منطقه در عملیات بیت المقدس کشف و در همان محل دفن شد و بقعه‌ای توسط جهاد سازندگی برای ایشان بنا گردید. در عملیات نصر ۱۴۲ نفر از رزمندگان لشگر ۱۶ زرهی ارتش قزوین هم در این منطقه به شهادت رسیدند. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 27 Mar 2013 08:53:42 GMT http://yalasarat.com/vdcbawbs.rhba8piuur.html هتک حرمت قبور شهدا و مسلمین در قزوین!+عکس http://yalasarat.com/vdcf.0djiw6dyegiaw.html به گزارش پایگاه خبری انصار حزب الله روز پنج شنبه ۱۵ اردیبهشت ماه مردم قزوین شاهد تخریب قبور شهدا و اموات مدفون در حیاط حرم حسین ابن علی ابن موسی الرضا (ع) بودند؛ به منظور روشن شدن ابعاد این فاجعه گزارشی از زبان یکی از حاضران عینی واقعه که از خانواده محترم شهدا نیز می باشد، به شرح زیر تهیه شده است. روز پنجشنبه از صبح جلسه ای آموزشی از سمت بنیاد شهید در سالن اجتماعات مزار شهدا در حال برگزاری بود.ما به همراه عده ای دیگر از خانمها و آقایان در این جلسه حضور داشته و از آنچه که در صحن امامزاده حسین(ع) در حال رخداد بود بی اطلاع بودیم. بعد از اتمام ساعت اول و دوم آموزشی در حالیکه پدر شهید زمانی در حال مداحی بودند، حراست بنیاد از آقای زمانی خواستند مداحی را قطع کند مجری نیز اعلام کرد برنامه بعدی که سخنرانی بود برگزار نخواهد شد و اعلام کردند به سرعت به سمت امامزاده حسین بروید. وقتی به حیاط امامزاده رسیدیم به سمت دیگر پرده ای رفتیم که از روزها قبل در این مکان نصب شده بود ولی به علت بی اطلاعی توجه ما را جلب نکرده بود. صحنه ای که در پشت پرده های نصب شده دیدیم، بسیار تکان دهنده و وحشتناک بود. قبور ویران شده و استخوانهای بیرون آمده از داخل قبرها که نظم خاصی نداشته و مشخص نبود متعلق به قبر چه کسیست همه را حیران کرده بود؛ چنین برخوردی با مزار شهدا...با قبور مسلمانان... قابل باور نبود... وقتی که ما رسیدیم بولدوزر عمل گودبرداری به عمق حدود ۲ متر را انجام داده و ماشین خاوری در حال جمع آوری خاکها بود. در صحنه ای که پیش چشممان بود بخشی از استخوانها را بدون اینکه هویتشان مشخص باشد داخل کیسه های مشکی ریخته بودند و در کنار پله های درب قبلی ورودی خانمها به حرم قرار داده بودند و بخشی دیگر را بر روی هم داخل عجزها خالی کرده بودند که هر دوی این صحنه ها در فیلم های گرفته شده از محل مشخص است. در آن صحنه تعدادی از فرزندان شهدا از جمله فرزند شهید مهدی و فرزند شهید برجی را نیز دیدیم که لباسهای خاکیشان نشان از درگیر شدن با متصدیان امر بود. شنیدیم مسئولین اعلام کرده اند فقط ۳ یا ۶ تا از قبور شهدا آسیب دیده در حالیکه استخوانهایی که مابه چشم خود در کیسه ها و زیر عجزها دیدیم بیش از این تعداد بود و ازآنجاییکه سالهای درازیست از اموات کسی در این مکان دفن نمیشود اغلب قریب به اتفاق این استخوانها باید مربوط به شهدا باشد. برادر شهید قاریان پور نیز از دیدن این اوضاع بسیار منقلب شده بودند. هیچ کس نمی دانست چه کار می توان کرد، یکی به مجلس زنگ زد، یکی به صدا وسیما، یکی استانداری، یکی فرمانداری...در همین اثنا عوامل تخریب قبور صحنه را ترک کرده و به اتاق گوشه صحن پناه بردند. دقایقی نگذشت که پلیس ۱۱۰ به محل وارد شد. پلیس ابتدا خواست استخوانها را جمع آوری کند که با اعتراض خانواده شهدا مواجه گردید سپس گفتند کسی به استخوانها دست نزند تا قضیه به درستی پیگیری شود. با تماس های دوستان مسئولین مختلف در محل حاضر شدند و ماجرا را با چشمان خود نظاره کردند... از صدا و سیما، خبرگزاری فارس و خبرگزاری برنا نیز افرادی خود را به محل رسانده بودند. حال حاضران دگرگون شده بود، پدر شهید عابدی را می دیدیم که استخوان جمجمه ای را در دست گرفته و با آن نجوا می کند سپس شنیدیم مسئولین را خطاب قرار داده و گفت شما که هر سال از جبهه های جنگ استخوانهای شهدا را به نقاط مختلف کشور میفرستید و آنها را در شهرهای مختلف دفن می کنید، آیا این استخوانها با آن استخوانها فرقی دارند؟ چرا با شهدای ما اینگونه رفتار می کنید؟ در جایی دیگر برادر شهیدی در محل دفن برادرش با حال اندوه نشسته بود و تا آن زمان که در حال رفتن بودیم نیز همچنان از جای خود برنخاسته بود... ظاهراً این اتفاق در روزهای پیش نیز تکرار شده بود چرا که از جانباز گرانقدری شنیدم که میگفت: وقتی چند روز پیش در زمان سالگرد آیت الله شالی به صحن امامزاده حسین رسیدم با صحنه تکان دهنده تخریب قبور مواجه شدم. دوستم از صحنه فیلمبرداری کرد ولی وقتی مسئولین حاضر در آنجا متوجه شدند مجبورمان کردند که فیلم ها را پاک کنیم. ما از مسئولین اوقاف سؤال میکنیم که چه توجیهی برای این حادثه فجیع دارند؟ از کارمندان بنیاد که شبانه روز در محل حضور دارند و از هیئت امنای امامزاده میپرسیم که آیا پیش از اینها نمی توانستند از رخداد چنین حادثه ای جلوگیری کنند؟ این سؤال را از پسر جوان بسیجی که آنجا بود پرسیدیم، او میگفت به خیلی ها خبر دادیم ۴ روز پیش نیز ماجرا را به حاج آقای داداش پور اطلاع دادیم... متأسفانه از دوستان شنیدیم پس از پراکنده شدن مردم استخوانها داخل کیسه های مشکی به پشت مزار شهدا، قسمتی که مربوط به برگزاری نمایشگاههاست منتقل شده و از آن پس کسی آنها را ندیده است. مسئولین گفته اند ما فیلم و عکس از قبر شهدا گرفته ایم و قرار است سنگهای گران قیمت خریداری شده برای قبور را به جای سنگهای قبلی بگذاریم. آیا قرار است استخوانهای در هم شده ای که نمی دانیم در حال حاضر کجا هستند داخل قبور قرار بگیرند یا اینکه قرار است این سنگ قبرهای گران قیمت را بر روی قبرهای خالی قرار دهیم؟ عزیزی میگفت ای کاش کسانی که زمین را ۲ متر گودبرداری کرده بودند، حداقل نیم متر دیگر هم گود می کردند و با دقت استخوانهای مربوط به هر شهید را جدا کرده و در قبور جدید قرار می دادند. مسلماً هزار راه چاره وجود داشت که چنین حادثه اسفباری رخ ندهد، ولی افسوس که مسئولین آنگاه که باید هوشیار باشند دقت کافی را ندارند و در پی این اهمال کاریها باید منتظر اتفاق افتادن اینگونه حوادث نیز بود. خلاصه ما آن روز متفرق شدیم ولی عملکردهای بعدی برخی مسئولین نشان از تلاش در جهت مسکوت کردن این حادثه دارد.  ]]> ايثار و مقاومت Mon, 09 May 2011 08:51:26 GMT http://yalasarat.com/vdcf.0djiw6dyegiaw.html شهید عادل سعد در سوریه آسمانی شد http://yalasarat.com/vdcjioevouqe8oz.fsfu.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، سرهنگ پاسدار عبدالامیر محتشمی راد در گفت‌وگویی اظهار کرد: عادل سعد از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس مدت های زیادی است که در مناطق مختلف سوریه حضور داشته و به دفاع از اسلام و حرم حضرت زینب(س) مشغول بوده است.وی افزود: عادل سعد، در عملیات آزادسازی شهرهای شیعه نشین نبل و الزهرا به عنوان فرمانده محور حضور داشته که نهایتا در حلب به آرزوی دیرین خود مبنی بر شهادت در راه حریم اهل بیت(ع) و حرم حضرت زینب(س) دست یافت.وی افزود: به محض ورود پیکر مطهر اين شهید بزرگوار به شهرستان دزفول برنامه های استقبال، تشییع و تدفین به اطلاع عموم مردم شهیدپرور شهر دارالمومنین خواهد رسید.فرمانده ناحیه مقاومت بسیج دزفول، ضمن تبریک و تسلیت شهادت شهید عادل سعد به مردم دزفول، ابراز امیدواری کرد: امیدوار هستم بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم و از اهداف آنان پاسداری کنیم.به گزارش دز ان ان، این شهید مدافع حرم یعنی "عادل سعد" برادرزاده مرحوم حجت الاسلام شیخ طعیمه سعد امام جمعه اسبق شهرستان دزفول و چهارمین شهید خاندان سعد است.پیش از این، امیرعلی هيودي، سید مجتبی ابوالقاسمی، علیرضا حاجيوندقياسي و محمد زلقي چهار شهید مدافع حرم شهرستان دزفول بوده اند که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند. ]]> ايثار و مقاومت Tue, 06 Sep 2016 12:46:21 GMT http://yalasarat.com/vdcjioevouqe8oz.fsfu.html قرار۵۷ همچنان با قوت اد‌امه د‌ارد‌ http://yalasarat.com/vdchwmnzz23niid.tft2.html پایگاه خبری انصارحزب‌الله: با شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران و به زیرکشید‌‌ه شد‌‌ن رژیم منحوس پهلوی، استکبار و د‌‌ر رأس آن آمریکا تمام همّ و غمّش، مقابله با انقلاب اسلامی شد‌‌، تا جلوی گسترش انقلاب را د‌‌ر مرحله اول گرفته و بعد‌‌ به خیال خام خود‌‌ آن را سرنگون کند‌‌. د‌‌ر اوایل انقلاب، چه غائله كرد‌‌ستان، چه غائله سيستان وبلوچستان چه بحران‌هايي كه گروه هاي ملحد‌‌ ضد‌ انقلاب به راه اند‌‌اختند‌‌ همگي از جانب محافل صهيونيستي اسرائيل واستكبار حمايت مي‌شد‌‌ند‌‌ و براي همين از آنجایي كه نتوانستند‌‌ مانع به ثمر نشستن انقلاب شوند‌‌، انقلابي كه د‌‌اراي رهبري حسيني بود‌‌، يكي يكي موانع را از سر راه خود‌‌شان بر د‌‌اشته و جنگ خارجي وتهاجم خارجي يعني همان جنگ عراق عليه ايران را بر كشور تحميل كرد‌‌ند‌‌.با وجود‌‌ وضع د‌‌اخلي، مسائل اقتصاد‌‌ي، ناامني‌هاي د‌‌اخلي، مسائل امنيتي وتوان نظامي كه به شد‌‌ت فرسود‌‌ه شد‌‌ه بود‌‌ و موارد‌‌ی از این قبیل د‌‌ست به د‌‌ست هم د‌‌اد‌‌ند‌‌ تا د‌‌شمن گمان كند‌‌ با تهاجم خارجي مي‌تواند‌‌ انقلاب را به شكست بكشاند‌‌. براي همين جنگ تحميلي را با بسيج يك حاكم جاني يعني صد‌‌ام به راه اند‌‌اخت. یعنی محاسباتشان با فرمول‌های ماد‌‌ی د‌‌رست و کارساز به نظر می‌رسید‌‌.صد‌‌امي كه به يزيد‌‌ بن معاويه معترض بود‌‌ه ود‌‌ر خاطراتش نوشته بود‌‌كه: يزيد‌‌ اشتباه كرد‌‌ه، يزيد‌‌ بعد‌‌ از كشتن امام حسين ويارانش د‌‌ر كربلا بايد‌‌ حضرت زينب (س)‌ وفرزند‌‌ان د‌‌يگرش را هم مي كشت، تا د‌‌ر كوفه وشام رسوا نمي‌شد‌‌. د‌‌شمنان قسم خورد‌‌ه ما از چنين انسان جاني وخونخواري حمايت كرد‌‌ه و بيش از ۵۰كشور را عليه ما تهييج كرد‌‌ند‌‌، هم از جهت ماد‌‌ي وهم از جهت تسليحاتي - نظامي آنها را حمايت كرد‌‌ند‌‌. و اینگونه شد‌‌ که كشور با تهاجمی وحشيانه روبرو شد‌‌. وحشيگري كه پراز تخريب بود‌‌، پر از كشتن زنان، كود‌‌كان، زنان وكود‌‌كاني كه زير شني تانكهاي د‌‌شمن له مي‌شد‌‌ند‌‌ و...جلوه‌ای از علمد‌‌اری به حق امام د‌‌ر همین مقطع د‌‌فاع مقد‌‌س نمایان شد‌‌. آنجایی که امام د‌‌ر کمال آرامش د‌‌ر سخت‌ترین لحظات جنگ، آن را راهبری کرد‌‌. د‌‌ر آن شرايط كه مملكت د‌‌ر يك بهت فرو رفته بود‌‌، امام با همان آرامش خاطر هميشگي شان فرمود‌‌ند‌‌: «یک د‌‌زد‌‌ی آمد‌‌ و یک سنگی اند‌‌اخت و رفت و مرد‌‌م ما ان شاءالله آن چنان سيلي به صورت اين د‌‌زد‌‌ خواهند‌‌ نواخت تا الي‌الابد‌‌ پشيمان خواهد‌‌ شد‌‌.» اين جمله امام روحيه وانرژي عظيمي د‌‌ر ميان ملت ايران ايجاد‌‌ كرد‌‌.بعد‌‌ از د‌‌ستور امام بود‌‌ که مرد‌‌م با شور و شعف خاص و وصف‌ناشد‌‌نی كه د‌‌اشتند‌‌، د‌‌ر جبهه مياني و جبهه‌هاي غرب با سلاح‌هاي شكاري ام يك و برنو خود‌‌ وارد‌‌ ميد‌‌ان كار زار شد‌‌ند‌‌ و مقابل تجاوز وتهاجم د‌‌شمنان ايستاد‌‌ند‌‌. آنها كه سلاحي براي مبارزه ند‌‌اشتند‌‌ تمام تلاش خود‌‌ را د‌‌ر بحث پشتيباني صرف مي‌كرد‌‌ند‌‌ و به ساخت سنگر واستحكامات مي پرد‌‌اختند‌‌. از اين رو بود‌‌ كه همه به امر رهبري وارد‌‌ جهاد‌‌ با كفار شد‌‌ند‌‌.د‌‌شمني كه مي‌خواست د‌‌ر مد‌‌ت زمان سه روز خوزستان را فتح کند‌‌ ود‌‌ر عرض يك هفته به تهران برسد‌‌، با اراد‌‌ه پولاد‌‌ين ملت روبرو‌ ود‌‌ر د‌‌روازه‌هاي اهواز ماند‌‌گار شد‌‌، د‌‌ر خرمشهر ۳۵ روز ماند‌‌ و زمین‌گیر شد‌‌.بعد‌‌از فتح فاو بود‌‌ كه فرمان امام مبني برآزاد‌‌سازي مهران رسيد‌‌. ايشان فرمود‌‌ند‌‌ كه مهران بايد‌‌ از اشغال د‌‌ر بيايد‌‌.بسياري از فرماند‌‌هان د‌‌عا مي‌كرد‌‌ند‌‌ كه د‌‌ر روند‌‌ عمليات آزاد‌‌سازي مهران فيض شهاد‌‌ت نصيبشان شود‌‌. رابطه قلبي امام و رزمند‌‌گان آن چنان قوي و محكم بود‌‌ كه كلام الهي گونه ايشان بر جان و د‌‌ل‌ها مي‌نشست و اين بد‌‌ان علت بود‌‌ كه كلام امام خميني (ره) برگرفته از قرآن و ذوب شد‌‌ه د‌‌ركلام الهي بود‌‌. از اين رو اثر و نفوذ بيانات ايشان بر روي رزمند‌‌گان چون معجزه‌اي اثر مي‌كرد‌‌.با چنين رابطه قلبي بود‌‌ كه د‌‌ر د‌‌فاع مقد‌‌س د‌‌شمن به يكباره با خيل عظيمي از مرد‌‌م روبرو شد‌‌ كه با هر چه د‌‌اشتند‌‌ وارد‌‌ ميد‌‌ان نبرد‌‌ مي‌شد‌‌ند‌‌. آنها د‌‌ر محاسبات‌شان اشتباه كرد‌‌ه بود‌‌ند‌‌ و به هيچ عنوان تصور نمي كرد‌‌ند‌‌ كه چنين نيرويي د‌‌ر ايران وجود‌‌ د‌‌اشته باشد‌‌.آنها از ميزان نفوذ و تاثير گذاري امام بر ملت و از اين معجزه و امر مسلم الهي غافل بود‌‌ند‌‌. آنها نمي‌د‌‌انستند‌‌ نقش امام بر امت چه بود‌‌ و بيانات ايشان چه تاثيري د‌‌ر ملت مي‌گذاشت.وقتی رزمند‌‌گان بعد‌‌ از به د‌‌ست آورد‌‌ن پیروزی د‌‌ر عملیات‌ها با همان لباس‌های خاکی به د‌‌ید‌‌ن حضرت امام می‌رفتند‌‌، ایشان خطاب به آنان ‌می‌گفتند‌‌: «وقتی چهره شما را می‌بینم احساس حقارت می‌کنم.»د‌‌ی ماه سال ۱۳۶۵ بود‌‌ که یکی از رزمند‌‌گان جبهه جنوب عکسی را آورد‌‌ و گفت: «می‌خواهیم این عکس را برای اهد‌‌ا به رزمند‌‌گان تکثیر کنیم.» و خواست تا امام مطلبی را د‌‌ر رابطه با رزمند‌‌گان، روی عکس مرقوم فرمایند‌‌. فکر کرد‌‌یم طبق معمول، بعید‌‌ است که امام غیر از امضا چیز د‌‌یگری بنویسند‌‌؛ اما ایشان بد‌‌ون تامل قلم برد‌‌اشتند‌‌ و این عبارات را کنار عکس نوشتند‌‌: «بسمه تعالی. از خد‌‌اوند‌‌ تعالی پیروزی نهایی رزمند‌‌گان عزیز را خواستارم. عزیزان من بکوشید‌‌؛ خد‌‌اوند‌‌ تعالی با شما است. این جانب د‌‌ست و بازوی شماها را می‌بوسم. والسلام علیکم و رحمه الله. روح الله الموسوی الخمینی.» وقتی امام خطاب به رزمند‌‌گان می‌گفتند‌‌ که د‌‌ست و بازوی شما رزمند‌‌گان را می‌بوسم، رزمند‌‌گان با شنید‌‌ن این جمله از معنویت خاصی برخورد‌‌ار می‌شد‌‌ند‌‌ و نشانگر رابطه د‌‌وطرفه میان امام و رزمند‌‌گان بود‌‌. نگاه امام خمینی(ره) به شهد‌‌ا از جنس د‌‌یگری بود‌‌ و د‌‌ر کمتر وصیت نامه‌ای می‌بینیم که نامی از امام نباشد‌‌. شاید‌‌ اشاره به چند‌‌ وصیتنامه شهد‌‌ا خالی از لطف نباشد‌‌. یکی از شهد‌‌ا د‌‌ر وصیتنامه خود‌‌ خطاب به حضرت امام می‌نویسد‌‌: «اماما، کاش من را صد‌‌ جان بود‌‌ تا د‌‌ر راه تو که راه خد‌‌است صد‌‌ بار می‌مرد‌‌م.» یا د‌‌ر وصیت‌نامه د‌‌یگری اینگونه آمد‌‌ه است که: « از امام اطاعت كنيد‌‌ كه عصاره اسلام است، او را تنها نگذاريد‌‌ كه نمايند‌‌ه حجت ‌بن‌الحسن(ع) است.»د‌‌ر یک نگاه می‌بینید‌‌ که افتخار تمام شهد‌‌ا این است که سرباز امام بود‌‌ه‌اند‌‌.آری شهد‌‌ا برای انقلاب اسلامی و سرزمینی که پایگاه انقلابیون بود‌‌ جنگید‌‌ند‌‌ و این جمعیت را حضرت امام تربیت کرد‌‌. امام(ره) این افراد‌‌ را باور کرد‌‌ند‌‌ د‌‌ر صورتی که کسی باور ند‌‌اشت مرد‌‌م عاد‌‌ی هم قاد‌‌ر به جنگید‌‌ن هستند‌‌.اما حضرت امام به این موضوع ایمان و به جوانان تکیه د‌‌اشته و می‌فرمود‌‌ند‌‌: «اینان (جوانان) می‌توانند‌‌، اینان ملائکه هستند‌‌.»امامي كه مفسر حقيقي د‌‌ين و چراغ راه و صراط مستقيم مرد‌‌م بود‌‌. امامي كه «نور الله التي ظلمات الارض» بود‌‌. همه صحنه‌هاي انقلاب و جنگ ما عاشورايي بود‌‌ و د‌‌فاع مان هم د‌‌فاعي عاشورايي. د‌‌ر تك تك لحظه هاو صحنه‌ها نقش امام و تاثير حضور و وجود‌‌ ايشان ارزشمند‌‌ بود‌‌ كه اگر امام نبود‌‌ انقلابي به وجود‌‌ نمي‌آمد‌‌ و حفظ نمي‌شد‌‌ و د‌‌ر اد‌‌امه، جنگ ما هم اينگونه مد‌‌يريت نمي‌شد‌‌ و اين همه عظمت، شرف و افتخار خلق نمي شد‌‌.و امروز هم اگر توانسته‌ایم د‌‌ر عرصه بین‌المللی جایگاهی پید‌‌ا کنیم و د‌‌ر عرصه‌‌های مختلف علمی و سیاسی و نظامی حرفی برای گفتن د‌‌اشته باشیم مد‌‌یون رهبری هوشیار و بصیری هستیم که د‌‌ر تنگناهایی مثل غائله فتنه۸۸ و مباحث هسته‌ای و جنگ‌های نیابتی د‌‌ر منطقه کشتی انقلاب را راهبری کرد‌‌ه‌اند‌‌.راستی چرا آن روزهای سخت نبرد‌‌ که ما فقط سرمایه پوست و گوشت و استخوان جوانان پاک این سرزمین را د‌‌ر برابر انواع سلاح‌های کشتار جمعی به ویژه شیمیایی اهد‌‌ایی آمریکا و شوروی و اروپا د‌‌اشتیم به پیروزی رسید‌‌یم و فتوحات امام را فقط د‌‌ر اتاق جنگ مسکو، لند‌‌ن و واشنگتن، استراتژیست‌های جهان شماره می‌کرد‌‌ند‌‌، ملت ما خوش د‌‌رخشید‌‌.سِرّ این پیروزی‌ها د‌‌ر چه بود‌‌ که روز به روز بر اقتد‌‌ار ملت ایران و آوازه هیبت انقلاب د‌‌ر جهان افزود‌‌ه می‌شود‌‌؟ آن روز که آمریکایی‌ها برای آزاد‌‌ی گروگان‌ها اولین حمله نظامی خود‌‌ را علیه ملت ایران تد‌‌ارک می‌د‌‌ید‌‌ند‌‌ و آن را د‌‌ر صحرای طبس تست کرد‌‌ند‌‌، متوجه شد‌‌ند‌‌ آنها غیر از اینکه د‌‌ر برابر یک ابرمرد‌‌ی چون امام (ره) و یک ملت فد‌‌اکار و پای کار و شجاع و مومن قرار د‌‌ارند‌‌، یک قد‌‌رت برتری هم وجود‌‌ د‌‌ارد‌‌ که فوق آن قد‌‌رت عظیم از ایران و اسلام و انقلاب د‌‌فاع می‌کند‌‌. او باکی ند‌‌ارد‌‌ که د‌‌ر صحرای طبس به باد‌‌ فرمان د‌‌هد‌‌ لشکر آمریکایی‌ها را چون سپاه ابرهه د‌‌ر هم بکوبد‌‌. غیرت الهی اجازه نمی‌د‌‌اد‌‌ کشوری که قرار است کعبه آمال محرمان و مستضعفان جهان شود‌‌، با یک عملیات ماجراجویانه و با یک مشت تفنگد‌‌اری که رویای «سوپرمنی» د‌‌اشتند‌‌ بی‌آبرو شود‌‌. لذا پس از حمله «طبس» د‌‌ست‌ها را از روی ماشه جنگ سخت برد‌‌اشتند‌‌ و د‌‌ر اتاق جنگ نرم نشستند‌‌. شرارت اعراب به سرکرد‌‌گی صد‌‌ام و حمایت لجستیک آمریکا و شوروی د‌‌ر حقیقت کاتالیزوری برای روان‌سازی جنگ نرم بود‌‌.و این روزها جنگ نرم د‌‌شمن د‌‌ر غالبی د‌‌یگر جلوه کرد‌‌ه است. اینکه رهبری هوشمند‌‌ انقلاب د‌‌ر سخنرانی‌های اخیر به طور مکرر از خطر نفوذ د‌‌شمن و فعالیت‌ آنها برای تغییر باورهای مرد‌‌م سخن می‌گویند‌‌ و هشد‌‌ار می‌د‌‌هند‌‌، همین است.«نفوذ» و «سربازگیری د‌‌شمن» از ارد‌‌وگاه انقلاب، د‌‌و راهبرد‌‌ اصلی جنگ نرم آمریکا و قد‌‌رت‌های جهانی علیه ملت ایران است. اینکه رهبر انقلاب روی حمایت از نیروهای انقلاب و جوانان مومن پای کار مبارزه با د‌‌شمن انگشت تاکید‌‌ گذاشته‌اند‌‌ این است که بیرون کرد‌‌ن جوانان انقلابی و جان بر کف از صحنه، راهبرد‌‌ سوم نبرد‌‌ نرم د‌‌شمن علیه انقلاب و جمهوری اسلامی است. نیرویی که لحظه‌شماری می‌کند‌‌ د‌‌ر نبرد‌‌ سخت و نرم، د‌‌رسی به د‌‌شمن بد‌‌هد‌‌ که آمریکا شکست‌های سه د‌‌هه گذشته نقشه‌های خود‌‌ را فراموش کند‌‌ و به اضمحلال و فروپاشی‌ قریب الوقوع کفر، الحاد‌‌ و شرک د‌‌ر جهان امروز فکر کند‌‌ و سر د‌‌ر لاک خود‌‌ فرو برد‌‌ه و از برون‌پرد‌‌ازی پرهیز نماید‌‌.تاکید‌‌ بر انقلابی‌گری یکی از محورهای بیانات سکاند‌‌ار انقلاب د‌‌ر روزهای اخیر است. روزهایی که نفوذی‌ها تلاش د‌‌ارند‌‌ تا انقلاب را از مسیر اصلی‌اش د‌‌ور کنند‌‌. رهبر انقلاب د‌‌ر این باره می‌فرمایند‌‌: «شعارهای انقلاب را باید‌‌ حفظ کرد‌‌؛ این یکی از هد‌‌ف‌ها است. یکی از کارهای بزرگ و [یکی‌] از بخش‌های بزرگ این جهاد‌‌ عظیم - جهاد‌‌بزرگ- عبارت است از حفظ شعارهای انقلاب. شعارها هد‌‌ف‌ها را نشان می‌د‌‌هند‌‌، شعارها راه را به ما نشان می‌د‌‌هند‌‌، شعارها مثل علامت‌هایی هستند‌‌ که د‌‌ر راه می‌گذارند‌‌ برای اینکه انسان راه را اشتباه نکند‌‌... به چپ و راست نغلتد‌‌، راه مستقیم و صراط مستقیم را برود‌‌؛ هنر این شعارها این است، نقشش این است.» ]]> ايثار و مقاومت Thu, 02 Jun 2016 07:45:47 GMT http://yalasarat.com/vdchwmnzz23niid.tft2.html جیغ «بنفش» و نعل وارونه مغول‌های مدرن http://yalasarat.com/vdcepz8zpjh8x7i.b9bj.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، وحید جلیلی نوشت: یکشنبه ۲۹ آبان ۹۵. مشهد. تشییع شهید حسین حریریهوا بس ناجوانمردانه سرد است.و سرما سخت سوزان است. اما سرها در گریبان نیست. دست‌های محبت می‌فشارد شانه‌هایی را که تکیه‌گاه هم شده‌اند در گریه‌های فراق. حریری حرارت را باز گردانده است به رگ های شهر." این گل پرپر از کجا آمده از سفر شام بلا آمده"**پدر ایستاده به خوشآمد. پیراهن سیاهش را از تن در کرده مبادا گمان برند برای حسین است.سرو رعنای گلچهره‌اش . قمر الفاطمیون. که "تنها" نشانه شهادت است امروز در میدان شهدا. تجزیه طلب های تکنوکرات و سکولار، تهی کرده‌اند میدان «شهدا»ی «مشهد» را از کوچکترین –کمترین- جزئی ترین نشانه‌ای که بخواهد تداعی کند شهدا را و شهادت را؛ "مشهد" را.***پدر چشم می‌گرداند در میدان شهدایی که در اِشغال است. ۵۷ را یادش می‌آید شاید؛ که آقای خامنه‌ای –امام مسجدکرامت- پیش می‌افتاد و پشت سرش ملت. یا سالهای جنگ را. دوشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها. که شهید می‌آمد.صدام و پَهلَوی ها به خون شستند مشهد را به ۹ هزار شهید، مگر که بیفتد پرچم تاریخی استقلال –یادگار سربداران- از دستش و جواب ؟اینک: حسین!**انقلاب را ندید. و جنگ را. و نه حتی امام را. این متولد ۶۸.چه عزتی است در چشمان پیرمرد.قمر الفاطمیون پسر اوست. سر دست باید گرفت این پسر را که ببیند جهان. خونی است پاشیده بر آسمان.فریادی است برآمده از حنجر ام وهب.دوباره اینجا «مشهد» است : نه آویخته به حاشیه دنیای مدرن که سر برآورده در متن تمدن تاریخسازش .مشهد : شهر شهادت.***جیغ «بنفش» و نعل وارونه مغول های مدرن حسین بر دوش ؛ می گذریم از خیابان های تجدد زده . یادگار اردوغان ها و ملک عبدالله های وطنی.عبور می کنیم به علمداری "حسین" از خشونت عریان مدرنیته، در شهر سنت و فرهنگ، به سوی قلب ایران بزرگ : حرم.که شکر خدا هنوز می تپد و بتن نشده است.*** زیر کجاوه حسین – گوش شیطان کَر- پر است از دهه شصتی‌ها و دهه هفتادی‌ها.اقتدا کرده به دهه هشتادی ها و دهه نودی های آمریکایی؛ در پاره کردن پرچم‌شیطان!نرسد به گوش آن استاد " دانش کاه" ؛ این «مرگ بر آمریکا»ها. و «مرگ بر اسرائیل»ها. و " شهادت افتخار ماست" هاچه می‌خواهند این جوانان دهه شصتی و دهه هفتادی از جان آمریکا و اسرائیل؟مگر تمام نشده است انقلاب؟ مگر انکار نکرده‌ایم‌شان در تریبون‌ها و رسانه‌ها؟ مگر باطل نکردیم شناسنامه‌شان را در ثبت «احوال» و «اهوال» خودمان؟ مگر قرار نبود همین چندتا را هم دوستان داعشی ( که از سالها پیش به "نه غزه نه لبنان"مان پشتشان را گرم کرده ایم)سر ببرند و تمام کنیم داستان استقلال خواهی ایرانی را. فضولی در کار کدخدا تا کی ؟ سر پیچیدن از قانون جنگل جهان تا کی؟***«عارفی» را برای اولین بار در شب وداع با حسین حریری دیدم. در مسجد هجرت.در سلفی همراه حسین می‌گفت:" ان شاءالله جنگ با اسرائیل"و حالا هر دو تکلیفشان را به شایستگی به فرجام رسانده‌اند – و نه به برجام- و لبخند می‌زند عکس‌هایشان به ما.یستبشرون باالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون.**به حرم می رسد کجاوه وصل. پیچیده در پرچم سه رنگ دل انگیز جمهوری اسلامی..ایستاده ایم به نماز. پشت سر آقای علم الهدی .و حرم چه امن است در کنار مدافعان حرم.اگر چه دندان تیز کرده باشند مال‌ها و میل‌ها و حیف‌ها.و دهان گشوده باشند لیبرال‌ها و متحجرها به بلعیدن مشهد در مدرنیته ای که تق و توقش در حلب در آمده است و یمن: "چه می شود جدّه شود مشهد یا شارجه یا آنتالیا.استانبول لااقل. ایده آل ملک عبدالله سعودی و رجب خبیث اردوغان. صمیمی‌ترین رفقای آمریکا و اسرائیل و داعش."مشهدِ ایران و ایران مشهد ، امّا قرار نیست انگار، دست بکشد از تاریخش و سنتش و هویتش . استقلالش.عارفی می‌گوید این را و حریری و جهانی.و همین است که عصبانی می کند حضرات را.**"جواد جهانی" را پنج‌شنبه دفن کردیم در بوستان خورشید. به مکافاتی.هیچکس موافق نبود. شهید اما گوش نکرد به حرف هیچکداممان.جلسه ها برگزار شد و دعواها ...در میان خودی ها.که می‌ترسیدند سنت شود: «آقا از فردا اگر هر کدام از شهدا بخواهند خونشان را خرج دفاع از حریم و فرهنگ و هویت مشهد کنند که سنگ روی سنگ ... پس ما چه کاره ایم که شهدا دخالت در مهندسی فرهنگی کنند ؟.... »وصیت کرده "جهانی" که در ارتفاعات جنوبی (همان جا که رانت‌خواران مشغول کارند) دفن شود. بر فراز بوستان خورشید.در میانه جنگ حلب؛ نگران این حریم هم هست مدافع حرم. فریاد حقیقتش را در فضای مجازی منتشر کرده است:«آنجا خاکم کنید شاید آنها که جانمان را فدای امنیت شان کردیم تجدید نظر کنند در رفتارشان. پوشش‌ها شاید بهتر بشود...» و پیچیده است صدایش در شهر. پس تکنولوژی را هم می شود ابزار کرد برای سنت! در مشهد عکسش بوده تا به حال. هر چه سنت برای شهر می آورَد را خرج آنتالیا شدن باید کرد! عجب بدعتی!**مدافعان حرم پایشان را از گلیمشان درازتر کرده‌اند.مگر نه اینست که باید جان بدهند و پیام نه!تقسیم کار کرده‌ایم. امنیت با شما؛ فرهنگ و اقتصاد و سیاست با ما!بمیرید تا به کارمان برسیم. چه تقسیم کار عادلانه ای؟!مشکلی هست اما. شهیدان نمی میرند.و دایم است پیام بشارتشان به مردم: بل احیاء.....فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون....****تاوان خواهد داشت این پا از گلیم درازتر کردن ها. این از کدخدا نترسیدن ها و دلسرد نشدن ها و به مردم دلگرمی دادن ها .مشهد باید تاوان بدهد.**همان یکشنبه ای که تشییع کرده ایم آخرین کشته مشهد در نبرد با داعش را .هجوم می کنند دوباره مغول‌های مدرن به خراسان.که بیاندازید پرچم استقلالتان را. هویتتان را. تاریختان را." جنگِ انگ" راه انداخته‌اند به سودای تسخیر دوباره خراسان بزرگ.به تیرها و تیترهای داعشی! چه غوغایی است! تازه می شود فهمید معنای جیغ "بنفش" را.داعشی خطاب کرده اند مشهدی ها را به تاوان خطایی که دادستانی کرده یا نکرده؟آتش تهیه ای برای انتخوابات.*** مبادا منتشر کنند سخنرانی پدر شهید حریری را وقت دفن حسینش در بهشت رضا.بر خواهد خورد به تکفیری ها و بسا که آتشی ترشان کند در ترکتازی. تکفیری های مدرن.که به جای کفر؛ به اسلام متهم ! می کنند . "تسلیمی ها" بایدشان گفت . به هر دو معنا. و مباح است همه چیز برایشان . دیر نیست که بکوبند این وقاحت پیشگان ،تصویر زیبای مدافعان حرم را بر اسکناس هایی که کناسان دربار استکبار در کنیسه های صرافان صهیونیست نقش انداخته اند.بالاست دست ها و تمام اعضا و جوارحشان در برابر کدخدا .و مترصد که کسی بالای چشم آمریکا ابرویی ببیند. یا سرو رعنایی تیر بیندازد سمت داعشی های گرانقدر که تضمین کرده اند امنیت اسرائیلِ سوسیال –دموکرات را. روزگاری است. در خیابان های نیویورک و کالیفرنیا شعله به پرچم شیطان افتاده ، و اینجا پاره شده گلوی روشنفکران وطنی در تقبیح استقلال خواهی و مرگ بر آمریکاگویی ایرانیان!اذیت می کند استقلال ایران؛ لیبرال مازوخیست ها را.جیغ بنفش می کشند که در مشهد عَلَم استقلال بلند شده است . و ایستاده اند به انداختنش. و ملحق کردنش به تجزیه طلبان ایالات متحده تهران شمالی و توابع !همان ها که قانون وطن را طفیل تصمیم تفاله های ترامپ کردند ، همان گیتاریست های هیلاریستی که زیر ایوان کاخ سفید کنسرت "هر چه آن خسرو کند شیرین بود" راه انداختند، حالا نگران وطن شده اند و قانون.ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟ در آمریکا همهمه تزلزل است. "ژنرال" ها نگران ستاره های پرچم کدخدایند. چرا ایران ایالتی نباشد از ایالاتِ حالا دیگر غیر متحده !اسب زین کرده است میلیشیایِ مجازیِ مغول هایِ مدرن ، نعل وارونه می زند به غارت خراسان به تلافی تُفویی در مقدم قاضی شارحی که همان را هم شایسته نبود.عروسک گردانان از چه می ترسانند مشهدِ خامنه ای و مطهری و شریعتی و هاشمی نژاد و دیالمه و کاوه و برونسی و چراغچی را ؟برادر جان خراسان است اینجا !**** جهانی ها و عارفی ها و حریری ها زنده اند هنوز و همیشه . اگر چه داعشی ها خیال کدخدایتان را جمع کرده باشند که "اِربا اِربا " یشان کردیم.ببینید اینک علم استقلال خواهی را بر قله قلب ایران سرفراز. و بشنوید از زائران حرم "الصدیق الشهید" - مرتفع ترین پناه پرچم عزت و استقلال ایران اسلامی - که دست کوتاه هیچ اعزه علی المومنین اذله علی الکافرینی را یارای فروانداختن پرچم خونین استقلال ایران اسلامی نیست اگرچه هزار بار "پیاده" به زیارت شیطان بزرگ رفته باشد و چلّه ها بر خانقاه ِ قاه قاه کری ها و ترامپ ها نشسته باشد.این گوی و این میدان . ]]> ايثار و مقاومت Wed, 23 Nov 2016 07:54:34 GMT http://yalasarat.com/vdcepz8zpjh8x7i.b9bj.html حرف هایی از جنس پدر و مادر شهید مفقودالاثر http://yalasarat.com/vdceez8n.jh8xwi9bbj.html رياحين شهيدستان  هيچ مي‌دانستي در سرزمين يادها و يادگارها، در سرزمين لاله‌ها و آلاله‌ها، در سرزمين من و تو، جايي وجود دارد که از کثرت شهيدانش آن را شهيد آباد مي‌نامند؟ آري! شهيد آباد! واژه و لفظ و نامي که ما دل خويش را با آن مي‌خوانديم و حالا عينيت يافته است. و چه فرق مي‌کند دل من و تو و يا سرزميني که دلمان بدان تعلق خاطري بزرگ دارد... نام اصلي‌اش محله‌ حسن‌آباد زرگنده است. آن قدر شهيد دارد که بين اهالي به « شهيدآباد » معروف شده است؛ اين محله حدود ۵۰۰ شهيد دارد که از ميان آنها نزديک به ۸ خانواده هنوز منتظر خبري از وضعيت فرزندانشان هستند؛ ۵ شهيد گمنام هم از نهم مرداد ۱۳۸۲ در صحن حرم امامزاده اسماعيل محله حسن‌آباد تدفين شدند که مادران شهداي مفقودالاثر، وقتي دلشان هواي بچه‌هاشان را مي‌‌کند، سر مزار اين شهداي گمنام مي‌‌روند و عقده از دل مي‌گشايند... روايت غربت شهيد مفقودالجسد «حميدرضا مهرايي» از شهداي همين محله است؛ خانه کلنگي قديمي خانواده شهيد با خانه‌هاي اطراف فرق مي‌کند؛ در اين خانه پدر و مادري زندگي مي‌‌کنند که ۳۰ سال است خواب راحت ندارند؛ ۳۰ سال حتي در ورودي خانه را عوض نکرده‌اند و در همان محله زندگي مي‌‌کنند تا مبادا پسرشان بيايد و خانه را پيدا نکند... به خدا که روايت غريبي است و شايد اگر سيد مرتضي راوي اش بود فتح الفتوح اين باره اش را روايت غربت مي‌ناميد... - خانم بيطرف از خودتان بگوييد. اهل کجا هستيد؟ مادر شهيد: اصالتاً از شهر طبس هستيم؛ در ۱۶ سالگي بعد از ازدواج با آقا طاهر به تهران آمديم. همسرم باغباني مي‌کرد. سه پسر داشتم و پنج دختر، که «حميدرضا » بچه چهارم خانواده ما در آزادسازي خرمشهر به شهادت رسيد و هيچ وقت پيکرش را براي ما نياوردند. - حميدرضا چه سالي به‌دنيا آمد؟ از تولدش چيزي به‌خاطرداريد؟ مادر شهيد: ۱۵ اسفند ۴۳ همان شبي که قرار بود حميد رضا به دنيا بيايد، حالم بد شد و رفتند و قابله آوردند. بچه‌ها خوابيده بودند زير کرسي. پسر دومم در همان اتاق به دنيا آمد؛ بچه‌هايم در يک اتاق ۹ متري بزرگ شدند. وقتي که حميدرضا به دنيا آمد، خانواده ما ۶ نفره شد. - چه کسي نام حميدرضا را برايش انتخاب کرد؟ مادر شهيد: اسم اولين پسرم را محسن گذاشته بوديم. بعد که حميدرضا به دنيا آمد، همسرم گفت: اسمش را بگذاريم حبيب، چون اسم پدرم بوده. من هم دوست داشتم اسم پسر دومم را حميد بگذارم و گذاشتم، چون اسم رضا را هم دوست داشتم، پسرم را « حميدرضا » صدا مي‌‌زدم. حاج آقا ناراحت شد، به او گفتم اسم پسر بعدي را حبيب مي‌‌گذاريم. او گفت: اگر ديگر پسر دار نشديم چي؟ گفتم: نگران نباش، يک پسر مي‌‌آورم که اسم پدرت را روي او بگذاري! آخرين پسرمان هم به دنيا آمد و اسم او را حبيب گذاشتيم. - حميدرضا با بقيه بچه‌هايتان فرق داشت؟ مادر شهيد: همه بچه‌‌ها براي من يکي بودند، اما اخلاق و رشد و محبت حميدرضا با بچه‌هاي ديگرم فرق مي‌کرد. وقتي به او کاري مي‌‌گفتم، نه نمي‌‌گفت؛ او بعد از مدرسه مي‌‌آمد و کارها را انجام مي‌‌داد و خودش هم مي‌‌گفت: کاري نداريد انجام بدهم؟، اما محسن گاهي اوقات جرزني مي‌‌کرد و کارها را روي دوش حميدرضا مي‌‌انداخت؛ وقتي از بقالي وسيله‌‌اي لازم داشتيم و به دخترها مي‌‌گفتم بروند مغازه، حميد اگر خيلي هم خسته و خواب‌ آلود بود، بلند مي‌‌شد و مي‌‌گفت: کجا؟ خودم مي‌‌روم. اگر هم يک وقت حميدرضا خواب بود به او مي‌‌گفتم: بلند شو برو نان بگير. او اول بلند نمي‌‌شد؛ تا مي‌گفتم: نرگس، زهرا برويد نان بگيريد، خودش بلند مي‌‌شد و مي‌‌رفت نانوايي. دخترهايم در دوران قبل از انقلاب هم، حجاب داشتند و نمازشان را مي‌خواندند. يک بار قرار بود به جشن عروسي برويم، حميدرضا به خواهرهايش گفت: اگر مي‌‌خواهيد بياييد، بايد هم دامن بپوشيد و هم شلوار؛ جوراب و دامن حق نداريد بپوشيد... - از دوران تحصيل حميدرضا خاطره‌اي داريد؟ مادر شهيد: حميدرضا هفت ساله بود که به مدرسه شهيد لالي رفت. وقتي که ثبت‌ نام کرديم، خوشحال بود. روز اول مهر پشت در مدرسه ايستاده بودم، او وقتي مي‌‌ديد بچه‌هاي ديگر گريه مي‌‌کنند، گريه مي‌‌کرد اما بعدش ديگر با ذوق و شوق به مدرسه ‌رفت. درسش هم خوب بود؛ او در دوره دبيرستان به مدرسه اختياريه ‌رفت، معلمش مي‌گفت: خانم مهرايي! درس حميد خوبه فقط کمي شيطنت مي‌‌کنه! او در اوايل انقلاب بچه‌‌هاي کلاس را براي شعار دادن تشويق مي‌‌کرد؛ شجاع بود و از هيچ کس نمي‌‌ترسيد؛ يکي دو بار نيروهاي شهرباني هم افتادند دنبالش اما نتوانستند او را بگيرند. - از ارتباط حميد با نماز و روزه و عبادات بگوييد. مادر شهيد: او از بچگي روزه مي‌‌گرفت. امکانات آن موقع مثل الان نبود. با يک چراغ گردسوز از اول شب غذا را درست مي‌‌کرديم تا در موقع سحر آماده شود. شهيد هميشه موقع سحر بيدار مي‌‌شد و همه را صدا مي‌‌زد. او از بچگي به نماز و روزه علاقه داشت. - ماجراي سقا شدن حميدرضا چه بود؟ مادر شهيد: پسرم، شب‌ها به مسجد مي‌‌رفت. اعلاميه‌ امام رضوان الله عليه را به خانه مي‌آورد. چند بار براي حضور در راهپيمايي‌ها از زرگنده تا ميدان آزادي پياده رفتيم. در يکي از دفعات، حميدرضا در مسير از خانه‌اي سطل آب گرفت و سقا شد. شب که به خانه آمد، خيلي خسته شده بود. او سطل آب را هم به من داد و گفت: نمي‌دونم اين سطلو از کدوم خونه به من دادند، اينو نگه دار شايد صاحبشو پيدا کرديم! هنوز آن سطل آب را نگه داشته‌ام. وقتي امام رضوان الله عليه به ايران آمدند، حميد هم به استقبال ايشان رفت. بعد از آن گاهي خانوادگي به برنامه‌هاي سخنراني و ديدارهاي امام مي‌‌رفتيم. - چطور شد رضايت داديد به جبهه برود؟ مادر شهيد: حميدرضا بعد از گرفتن رضايت پدرش، برگه اعزامش را آورد و گفت: مادر، امضا کن! گفتم: من که از اول راضي بودم که بروي؛ پدرت هم امضا کرده نيازي نيست من هم امضا کنم. حميدرضا گفت:حالا يک امضايي بزن تا حضرت زهرا سلام الله عليها شفاعتت کند. - حال و هواي حميد آن روزها چگونه بود؟ مادر شهيد: پسرم براي گذراندن دوره آموزش به پادگان امام حسين عليه‌السلام رفته بود و دلتنگش بوديم. براي ديدنش به پادگان رفتيم. همه پدر و مادرها به ديدن بچه‌‌هايشان آمده بودند، رزمنده‌هاي جوان و نوجوان هم مي‌آمدند جلوي در پادگان تا خانواده را ببينند اما از حميدرضا خبري نشد. خيلي نگران شديم. از دوستانش پرسيدم که پسرم چرا نمي‌‌آيد؟ ديدم حميدرضا از آن دور ‌آمد. در فاصله چند متري ايستاد. پوتين‌هايش به خاطر آموزش‌هاي زياد پاره شده بود. به او گفتيم: خب چرا نمي‌‌آيي جلو تو را ببينيم؟ گفت: برويد ديگر من آمدم؛ من که بچه‌ننه نيستم. شب به خانه آمد، به او گفتم: ما آن همه راه آمديم تو را ببينيم، آن وقت تو نمي‌‌آيي جلوتر تا ببينيمت؟ گفت: اين حرف‌‌ها چيه؟! مرد که کفش مردانگي پايش کرد، بايد مردانه بايستد، من بيايم جلو خودم را لوس کنم که چه بشود؟! بالاخره قرار شد پسرم در اواسط ارديبهشت ۶۱ به جبهه اعزام شود. آن موقع‌ها در محله ما چند روز در ميان پيکر شهيد تشييع مي‌شد. - اعزامش را به‌خاطر داريد؟ مادر شهيد: داخل ساکش خوراکي گذاشتم اما او گفت نمي‌خواهد. فقط يک لباس، کفش کتاني، کتاب فلسفه روزه، دفتر چهل برگ براي نوشتن نامه و خاطراتش، و لباس زير داخل ساکش گذاشت. صبح خداحافظي کرد و او را تا خيابان بدرقه کردم. رفت پادگان براي اعزام، اما گفتند اعزامش به بعد از ظهر افتاده است. بعد از ظهر هم براي رفتنش مي‌‌خواستم او را بدرقه کنم، تا سر کوچه رسيديم، حميدرضا گفت: مامان برگرديد، اگر بياييد آنجا احساس مادر و فرزندي گل مي‌‌کند و ممکن است که در دو راهي قرار بگيريم. او اصرار کرد و من هم نرفتم. - بارزترين ويژگي اخلاقي حميدرضا چه بود؟ مادر شهيد: حميدرضا هر جا مي‌‌رفت، فقط نگاهش به مردم بود که چه کسي کمک مي‌‌خواهد. اوايل‌ انقلاب، قحطي نفت بود. در تپه قيطريه، نفت توزيع مي‌‌کردند و سهميه هر خانواده دو گالن بود. حميدرضا يک چوب را در کنار دوچرخه‌اش گذاشت، دو گالن نفت را به دو طرف چوب آويزان کرد. وقتي که از قيطريه آمد، يکي از گالن‌ها را به من داد و ديگري را بُرد. به او گفتم نفت را کجا مي‌‌بري؟ گفت: کسي نيست که براي آقا امام (سيد و امام جماعت حسن‌آباد زرگنده ) نفت ببرد و گالنش را پر کند، من براي او مي‌‌برم. حميدرضا هر بار که وسيله‌ اي مي‌خريد براي آنها هم مي‌‌برد. آن موقع صف‌هاي نفت خيلي شلوغ بود. يک بار يادم هست حميدرضا صبح زود رفت در صف نفت و ساعت ۴ بعد از ظهر نوبتش شد، دوباره او نصف نفتي را که گرفته بود، به آقا امام داد. - خاطره ماندگاري از حميدرضا که هرگز از يادتان نمي‌رود چيست؟! مادر شهيد: حميدرضا از دانش‌آموزان فعال بسيج بود. او به روستاهاي اطراف مي‌‌رفت و براي درو کردن محصولات مردم روستاها کمک‌شان مي‌‌کرد. ۳۰ سال پيش هم ماه مبارک رمضان در تابستان بود. پسرم بعد از سحر با بچه‌هاي جهاد مي‌‌رفت و نزديک غروب به خانه برمي ‌گشت. خيلي عطش داشت و تا قبل از افطار دو سه بار دوش مي‌‌گرفت. به او مي‌‌گفتم: تو که مي‌‌روي کار مي‌‌کني، خيلي اذيت مي‌‌شوي، پس روزه نگير. حميد جواب مي‌داد: نه، نمي‌شه. براي افطار طالبي قاچ شده را در ظرف پر از يخ‌هاي قالبي مي‌‌ريختم، او در کنار سفره مي‌‌نشست. منتظر اذان مغرب بود و به خواهر و برادرها يش مي‌گفت: بچه‌ها، بگذاريد اول من بخورم و خنک شوم، بعد شما بخوريد! او طالبي دوست داشت. الان ۳۰ سال است که ديگر تابستان‌ها طالبي نمي‌گيرم. - ماجراي نامه حميدرضا به پسرخاله اش چه بود؟ مادر شهيد: حميدرضا مدت کوتاهي که در جبهه بود، براي پسرخاله ‌اش در نامه نوشته بود: احمد بيا جبهه، اينجا جاي آدم‌‌سازي است! بعد هم که عمليات الي بيت‌المقدس آغاز شد، ما هم نگران حال حميدرضا بوديم. بعد از اعلام خبر آزادي خرمشهر، خبر شهادت داماد برادر شوهرم را دادند. او تکاور ارتشي بود که يک روز بعد پيکرش را آوردند، چندين نفر از دوستان و اقوام ما در حمله خرمشهر به شهادت رسيدند. در مسجد محله هم اسم تعدادي از رزمنده‌ها از جمله حميدرضا را اعلام کردند که خبري از آنها نيست. - حميدرضا محبتش را به شما چگونه ابراز مي‌داشت؟ مادر شهيد: قديم‌ها که روز مادر نمي‌‌گرفتند. اوايل که اين قضيه مطرح شده بود، بچه‌ها مي‌گفتند: مامان، پول بده برايت صابون يا جوراب بخريم. يک بار در تولد حضرت زهرا سلام الله عليها حميدرضا براي من پارچه چادري خريد و آورد. به او گفتم: اين چيه؟ گفت: هديه روز مادر! گفتم: تو که پول نداشتي؟ گفت: پول تو جيبي‌هايم را جمع کردم براي چنين روزي. آن چادر پاره شد اما آن را يادگاري نگه داشتم. يک بار ديگر هم يک دست بشقاب چيني گل سرخ براي من خريده بود که من آن را براي جهيزيه دخترم دادم. - آيا خودش هم در مورد شهادت چیزی می‌گفت؟ مادر شهيد: موقعي که حميدرضا مي‌خواست برود، رفت عکاسي و يک عکس از خودش گرفت، عکسش را آورد و گفت: اين را نگه داريد، اسم مرا هم بزنيد شهيد گمنام، دوست ندارم که حتي جنازه مرا از جبهه بياورند. به او گفتم: حالا تو برو هر چي خدا بخواهد همان مي‌‌شود. باباي حميدرضا هم ‌گفت: اگر يک روز خبر شهادت پسرم را بياورند، خودم را مي‌‌کشم! گفتم: اين حرف‌ها نيست. بايد پي همه سختي‌ها را به تنتان بماليد. امانتي بود که خدا داد و بايد در راه خدا بگذاريم برود. - برخورد شما با آرزوي گمنامي حميدرضا چه بود؟ مادر شهيد: بعد از رفتن حميدرضا من به خدا گفتم: خدايا اين امانت را مي‌‌دهم يا سالم براي من برگردان و اگر مي‌‌خواهي تکه‌‌هاي بدنش را براي من بفرستي نمي‌‌خواهم. که خداوند هم تکه‌‌هاي بچه ‌ام را هم برنگرداند. - از مفقودالاثر بودن حميدرضا چه زماني مطلع شديد؟ مادر شهيد: حميدرضا با يکي از دوستانش به اسم سيدعلي مددي از همين محله رفته بود که او هم مفقود شد. يکي ديگر از دوستانش براي زرگنده بود، شهيد شد و کسي نبود که خبري از پسرم بياورد. تا چند وقت فکر مي‌‌کرديم که او اسير بعثي‌ها شده است. يکي ديگر از دوستان حميدرضا اسير شده بود که به عراقي‌ها مي‌‌گويد من گوسفندچران هستم و او را آزاد کرده بودند. بعد هم نامه‌ اي براي ما نوشت که: به حميدرضا گفتم از اين مسير نرود، او با چند نفر از بچه‌ها رفت و شهيد شدند و من اسير شدم. - از آغاز چشم انتظاري بگوييد. مادر شهيد: وقتي خبر آمدن اسرا را از عراق دادند، قند، چايي، برنج و روغن خريدم و با خود گفتم اگر حميدرضا بيايد مهمان خواهيم داشت. هر روز به استقبال اسرا مي‌‌رفتم تا سراغي از حميدرضا بگيرم، اما باز هم دست خالي برمي‌گشتم. - سالهاي چشم انتظاري چگونه گذشت؟ مادر شهيد: در طول اين سال‌ها وقتي که به قطعه شهداي خرمشهر مي‌‌روم، وقتي هم که شهداي تفحص شده را در تابوت‌ها مي‌‌آوردند، چشمم را به پلاک‌‌هاي روي آن مي‌‌دوختم تا اسم حميدرضا را پيدا کنم اما الان ديگر چشم‌هايم خوب نمي‌‌بيند. تابوت شهداي گمنام را در آغوش مي‌‌گيرم، بلکه يکي از آن شهداي گمنام بچه‌ من باشد. در طول اين چند هزار روز و شب که در انتظار پسرم گذشت، امان از زنگ‌ زدن‌ها، در زدن‌هاي موقع و بي‌‌موقع، نمي‌‌شود از اين لحظات گذشت. درست است که ۳ ـ ۴ ساله که گفته‌اند حميدرضا ديگر نمي‌‌آيد، اما باز هم منتظرش هستم. هر چه خدا بخواهد. هنوز هم مي‌‌گويم شايد يک روز بيايد. گاهي هم خودم را دلداري مي‌دهم. -انگار دنبال حميدرضا کربلا هم رفته بوديد؟ مادر شهيد: گاهي به خودم مي‌‌گفتم مي‌شود راه کربلا باز شود، در کوچه‌ها و شهرها راه بروم و شايد در آن جاها حميدرضا را پيدا کنم. آنجا هم رفتم و او را نديدم. بعد از جنگ هم يک بار به خرمشهر، هويزه و شلمچه رفتم. در شلمچه حالم بد شد و مرا از خاکريزها پايين آوردند. - خواب حميدرضا را هم مي‌بينيد؟ مادر شهيد: در روزهاي اولي که حميدرضا مفقودالاثر شده بود، خيلي به خوابم مي‌‌آمد... يک بار هم در خواب ديدم که يکي در مي‌‌زند. رفتم در را باز کنم ديدم که حميدرضا آمده است. به او گفتم: خودتي حميدرضا! ديگر من خواب نمي‌‌بينم؟ او هم لبخندي زد. دستم را دور گردنش انداختم، در حالي که دستم را به پشتش مي‌کشيدم تا نازش کنم، زير دستم احساس کردم که پشتش زخمي است. نگذاشت نگاه کنم. به او گفتم: چرا پشتت زخمي شده؟ گفت: ولش کنيد، با آن کاري نداشته باش. آمد خانه و نشست در همين اتاق، پيش خودم. مي‌‌گفتم من ديگر خواب نمي‌بينم. به او گفتم: کجا بودي؟ چرا خبر نمي‌‌دادي؟ گفت: ولش کنيد، حالا که آمدم! کجا بودم و کجا رفتم را نپرسيد! حيف که اين هم خواب بود. - بعد از بي‌نشاني و دوري حميدرضا دلتان چطور آرام گرفت؟ مادر شهيد: ۷ ـ ۸ سال پيش هم خيلي گريه مي‌کردم و به حميدرضا مي‌‌گفتم حداقل جاي خودت را نشان نمي‌‌دهي؟ نمي‌گويي چرا رفتي؟ چطور شهيد شدي! شب در خواب ديدم که به امامزاده اسماعيل رفته‌ام. پسر قدبلند و خوشرويي يک پيکر را به من نشان داد و گفت: اين همان کسي است که دنبالش مي‌‌گردي خيالت راحت شد؟ از خوب بيدار شدم و از آن زمان ديگر گله نکردم. يکي دو سال گذشته خواب ديده بوديم که حميدرضا مي‌‌گويد: من در تخت فولاد اصفهان هستم. برادران حميدرضا با دوستان تماس گرفتند و پيگيري کردند که نتيجه‌اي نداد. - مادر يک مفقودالجسد بودن چگونه است؟ مادر شهيد: کساني که مادر هستند حرف مرا درک مي‌کنند که وقتي بچه به بيرون از خانه مي‌‌رود، دل مادر را هم با خودش مي‌برد. مادر تحمل ندارد او را تنها بگذارد. يک روز که حميدرضا به مدرسه ‌رفته بود، ساعت ۱۰ صبح يک نفر با منزل تماس گرفت و گفت: خانم مهرايي بچه شما تصادف کرده و او را به بيمارستان بردند و فوراً گوشي را قطع کرد. من سواد نداشتم و نمي‌‌توانستم جايي زنگ بزنم. تنها در خانه بودم. براي ديدن پسرم به مدرسه نرفتم. خودم را به بيمارستان شهدا رساندم. در آنجا گشتم و پيدايش نکردم. آمدم خانه، بچه‌ها به مدرسه زنگ زدند. از مدرسه گفتند که حميدرضا در مدرسه است و چنين چيزي صحت ندارد. من خيلي به حميدرضا وابسته بودم. آن وقت خدا طاقتي داد که او را به جبهه بفرستم. -آيا شده در مشکلات و سختي‌ها حميدرضا کمکتان کند؟ مادر شهيد: من هر چه از حميدرضا خواستم، مرا رد نکرده است. وقتي که مريض مي‌‌شوم، به دکتر مي‌‌روم اما دکتر اصلي من حميدرضا است. يک بار نوه دختر‌ي‌‌ام، عمل قلب داشت که خيلي عمل سختي بود. دکترها در اتاق جراحي از زنده ماندنش نا اميد شدند. من سعي مي‌‌کردم بي‌‌تابي نکنم. همان موقع حميدرضا را قسم دادم که کاري کند. ۱۵ دقيقه بعد نوه‌ام به حالت اوليه برگشت و سلامتي نوه‌ام، کرامتي از سوي شهيد بود. رائحه پیراهن يوسف هر انساني را دارايي و داشته‌ها و اندوخته‌هاييست. اندوخته يک مادر چه مي‌تواند باشد جز فرزندانش؟ مادر شهيد مهرايي هم براي خودش يک گنجينه‌ از دارايي‌هايش دارد. همه يادگاري‌هاي حميدرضا که مثل جان گرامي حفظشان کرده. همه دارايي مادري که ۳۰ سال است در غم هجران فرزندش مي‌‌سوزد، پيراهن و کفش‌هاي کتاني که خودش خريده بود، کتاب فلسفه روزه و دفترچه يادداشت. همين و همين! از آن مردي که رفته بود، فقط کيسه ‌اي از وسايلش که خاک و خشت جبهه هم در آن ديده مي‌‌شد، براي مادر آوردند. مادر دور از چشم همسرش به آرامي کيسه‌ اي را که در صندوقچه‌ انباري قايم کرده بود، زائرانه مي‌بوييد و مي‌بوسيد. حتي قطره‌هاي اشک هم آرام آرام روي گونه‌هايش مي‌‌نشست. او نمي‌‌خواست پدر شهيد را هم ناراحت کند از دلتنگي‌هايش. مي‌گفت: از بنياد شهيد آمدند و گفتند که پسر شما جزو مفقودين است، ماهانه مبلغي به شما مي‌‌دهيم. من قبول نکردم و گفتم: آن پولي که مي‌‌خواهيد بدهيد کوفتم بشه، بچه‌ام رفته هيچ خبري از او نيست، آن وقت مي‌‌خواهيد به من پول بدهيد؟ در هر صورت مبلغي به حساب حميدرضا واريز مي‌‌کردند و من هيچ وقت پيگير اين مسئله نبودم. بعد هم که با شنيدن خبر شهادتش، آن طوري که مي‌‌خواستم گريه نکردم، چون نمي‌‌خواستم دشمن خوشحال شود. خداوند هم صبر زيادي به ما داد. - جمله‌اي با مادران سرزمين لاله‌ها سخن بگوييد. مادر شهيد: خداوند را شاکرم و افتخار مي‌‌کنم که پسري با ايمان داشتيم و به جبهه رفت. نه اينکه ناخلف باشد و در دنيا بماند. ان شاءالله هر جا که هست با امام حسين عليه‌السلام محشور شود. باز هم خدا را شاکرم به خاطر سختي‌ها و دلوا‌پسي‌هايي که براي ديدن فرزندم مي‌‌کشم، هيچ وقت کاري نکردم که دشمن شاد شود. مادران امروز بايد با الگو گرفتن از حضرت زهرا سلام الله عليها فرزندانشان را آن طور که اسلام مي‌خواهد تربيت کنند تا در خدمت انقلاب اسلامي باشند، چون ما هرچه داريم از اين انقلاب داريم. يوسف‌هاي رفته و بازنگشته اين پدران شهدا؛ مخصوصا پدران شهداي مفقودالجسد هم حکايت غريبي دارند. کم سخن مي‌گويند اما نگاهشان حرفهاي ناگفته بسيار دارد که اگر دردآشنا باشي تا مغز استخوانت را هم آتش مي‌زنند اين نگاه‌هاي منتظر يعقوب وار... چشم به راه يوسف‌هاي رفته و هرگز برنگشته... - آقا طاهر! چه شد که حميدرضا، حميدرضا شد؟ منظورم اين است که چکار کرديد حميدرضا اين قدر خوب و صالح بار آمد؟ پدر شهيد: آن موقع‌ها باغ را با آبپاش آب مي‌‌‌داديم. من هميشه براي بچه‌هايمان روزي حلال آوردم. پدرم هم کشاورز بود، براي ما روزي حلال آورد، تا لقمه پاک نباشد بچه پاک نمي‌‌شود. خوب و بد شدن بچه با مسئوليت پدر و مادر است. بچه تقصيري ندارد. بچه مانند باغي است که اگر آب پاک به آن داده شود، سالم مي‌ماند. اگر آب آلوده به بچه داده شود، او هم مريض مي‌‌شود. ما از خداوند مال و ثروت زياد نخواستيم، خواسته ما فقط داشتن بچه سالم و صالح بود. من هيچ وقت بچه‌‌هايم را براي نماز صبح بيدار نکردم. وقتي که از خواب بيدار مي‌‌شدم مي‌‌ديديم همه آنها بيدار و آماده نماز هستند. خدا را شکر از اين نعمتي که به من داد. شن‌هاي اهواز - از جبهه رفتنش بگوييد. پدر شهيد: حميد رضا عضو بسيج مسجد زرگنده شده بود. روزها درس مي‌خواند و شب‌‌ها به مسجد مي‌‌رفت. وقتي جنگ شروع شد، قصد رفتن به جبهه را داشت. به او گفتم: تو که هر غذايي را در خانه نمي‌‌خوري و بد غذا هستي، آنجا چه مي‌‌خواهند به تو بدهند که بخوري؟! او مي‌گفت: فقط باباجون اجازه بدهد من بروم، شن‌هاي اهواز و خرمشهر از چلوکباب و جوجه‌کباب اينجا خوشمزه‌ تره! وقتي به او مي‌‌گفتم جبهه نرو و بمان ديپلمت را بگير، جواب مي‌‌داد: ديپلم در جبهه است. جبهه دلش را برده بود. درسش هم خوب بود و نمره‌هايش از ۱۷ ـ ۱۸ کمتر نبود. به او مي‌‌گفتم تکليف درست چه مي‌شود؟ مي‌‌گفت: غصه نخوريد. او به درستي راهي که مي‌‌رفت، يقين داشت. - چطور شد اجازه داديد حميد به جبهه برود؟ پدر شهيد: شهيد ۱۶ ساله بود و در کلاس يازده درس مي‌خواند. مي‌‌خواست به جبهه برود، به او ‌گفتم: بگذار برادرت بيايد، بعد تو برو. اما حميدرضا مي‌‌گفت: او جاي خودش رفته و من جاي خودم مي‌‌روم. خيلي اصرار مي‌‌کرد اما اجازه نمي‌‌دادم. حميد رضا آن قدر ناراحت بود که غذا نمي‌‌خورد، حوصله هيچ کار و هيچ کسي را نداشت. وقتي ديدم واقعاً دارد اذيت مي‌‌شود، برگه رفتنش را امضا کردم. او از خوشحالي بالا و پايين مي‌‌پريد. بعد هم براي آموزش به پادگان امام حسين عليه‌السلام رفت. - از نحوه تربيت فرزندانتان بگوييد. پدر شهيد: بچه‌هايمان را طوري تربيت کرديم که يک دست لباس براي رفع احتياج مي‌‌خريدند. مانند الان نبود که بچه‌ها ده‌ها مدل لباس در کمدهايشان داشته باشند. الان ۴۵ سال است که فرش خانه‌ مان را عوض نکرديم. اين فرش را آن موقع ۲۰ تومان خريدم. هنوز هم عوضش نکردم. کارگر بودم و دنبال يک لقمه حلال مي‌‌رفتم. براي بچه‌هايم هر لباس مي‌‌خريدم مي‌‌پوشيدند، فقط براي خريدن کفش، آنها را با خودمان مي‌‌برديم. بچه‌هاي من هيچ وقت روي مُد و اين مسائل نبودند، چون هدف از زندگي اين کارها نيست. ]]> ايثار و مقاومت Thu, 28 Feb 2013 11:36:21 GMT http://yalasarat.com/vdceez8n.jh8xwi9bbj.html