سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) - پربيننده ترين عناوين ايثار و مقاومت :: rss_full_edition http://yalasarat.com/vsnfim,da673w.giw.html Tue, 21 Feb 2017 20:46:17 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://yalasarat.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) http://yalasarat.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) آزاد است. Tue, 21 Feb 2017 20:46:17 GMT ايثار و مقاومت 60 علت شهادت سردار ناظری مشخص شد http://yalasarat.com/vdcd5o0fzyt0xx6.2a2y.html به گزارش پايگاه خبري انصارحزب الله، فارس نوشت: سردار محمد ناظری فرمانده یگان تکاوران دریایی سپاه پاسداران شب گذشته مصادف با روز پاسدار به درجه رفیع شهادت نائل آمد. دریادار علیرضا تنگسیری جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه در گفتگو با فارس، گفت: سردار ناظری در هنگام انجام ماموریت در منطقه دریایی نازعات بدلیل عارضه شیمیایی به شهادت رسید. پیکر سردار ناظری، راس ساعت 9 صبح (فردا) از مقبرة الشهدا شهرک شهید محلاتی به طرف گلزار شهدای امام زاده علی اکبر چیذر تشییع می‌شود. سردار محمد ناظری از جمله فرماندهان حاضر در عملیات دستگیری متجاوزان آمریکایی و انگلیسی به آب‌های کشور در خلیج فارس بود که در مجموعه تلویزیونی فرمانده نیز نقش فرماندهی را ایفا می‌کرد. گفتنی است دریادار ناظری از رزمندگان دوران 8 سال دفاع مقدس و فرماندهان قدیمی و زبده نیروی دریایی سپاه بود که در یگان هوابرد و ناوگردهای اعزامی ندسا برای تأمین تردد کشتی‌ها و شناورها در خلیج عدن طی سال‌های اخیر، نیز خدمات ارزنده‌ای ایفا کرد. وی همچنین در تربیت و آموزش نیروهای تکاور نیروی دریایی سپاه نقش قابل توجهی داشت. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 11 May 2016 12:21:53 GMT http://yalasarat.com/vdcd5o0fzyt0xx6.2a2y.html تعداد شهدای مدافع حرم به ۴۰۰ رسید http://yalasarat.com/vdcb8wb80rhbgwp.uiur.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، پیکرهای پنج شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) روز پنجشنبه در مشهد تشییع شد. این شهدا از رزمندگان لشکر فاطمیون بودند که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) و مقابله با گروههای تکفیری داعش به فیض شهادت نایل آمدند. به نوشته ایرنا تاکنون از مجموع حدود ۴۰۰ شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) که در نقاط مختلف کشور تشییع شده اند ۷۹ نفر در خراسان رضوی تشییع و به خاک سپرده شدند. *تابناک ]]> ايثار و مقاومت Sat, 27 Jun 2015 07:19:25 GMT http://yalasarat.com/vdcb8wb80rhbgwp.uiur.html قدمگاه شهدا ،از شرهانی تا شلمچه http://yalasarat.com/vdcbawbs.rhba8piuur.html  به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، مناطق زیادی از جبهه‌های جنوب کشور امروز یادمان حضور صدها نفر از رزمندگان سال‌های جنگ تحمیلی عراق به ملت ایران است. در سال‌های اخیر مردم زیادی از سراسر ایران در قالب کاروان‌های راهیان نور به این مناطق سفر کرده و یاد شهدا و ایثارگری رزمندگان اسلام در آن سال‌ها را گرامی می‌دارند. یادمان شهدای کانال کمیل و حنظله یکی از این مناطق است که در سال ۱۳۵۹ توسط دشمن و به دست مهندسان فرانسوی به طول ۹۰ کیلومتر و عرض ۵ متر و ارتفاع ۴ متر به صورت حرفه ای و مهندسی شده حفر شد. این کانال در منطقه حمرین معروف به کانال حمرین و در منطقه شرهانی معروف به کانال شرهانی و کمیل و در خاک عراق معروف به کانال بجلیه است. این کانال منحصر به فرد و دارای چند سه راهی و چهار راهی است که برای موانع و پیشروی رزمندگان حفر شده بود که ۳۰۰ نفر از گردان حنظله در یکی از کانال‌ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند. یادمان شهدای شرهانی در کیلومتر ۴۵ جاده دهلران- اندیمشک، در منتهی الیه جاده عین خوش – چم سری (جاده شهید خرازی) و در نزدیکی پاسگاه چم سری، منطقه شرهانی و یادمان عملیات محرم قرار دارد. این یادمان در واقع مقر گروه تفحص لشگر ۱۴ امام حسین (ع)اصفهان بود که در این منطقه و محدوده فکه شمالی و زبیدات عراق به تفحص شهدا می‌پرداختند و شهدای تفحص شده را در معراج شهدای آن نگهداری کرده و سپس به معراج شهدای اهواز منتقل می‌کردند. در سال ۱۳۸۸ پیکر مطهر یک شهید گمنام در این محل به خاک سپرده شد که امروز زیارتگاه زائران و کاروان‌های بازدید کننده از این منطقه است. عملیات محرم در تاریخ ۸ دی‌ماه ۱۳۶۱ توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز «یا زینب(س)» در این منطقه انجام گرفت، همچنین ارتش عراق در عملیات ۲۱ تیرماه ۱۳۶۷ در این منطقه تعدادی از عزیزان ارتش جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیده و عده‌ای مفقود شدند. پل دویریج در مسیر جاده عین خوش به پاسگاه چم سری بر روی رودخانه دویریج قرار دارد که در شب عملیات محرم بر اثر بارندگی شدید و جاری شدن سیلابی سهمگین، رودخانه دویرج به طور غیر منتظره‌ای طغیان کرد و ۳۰ تن از رزمندگان لشگر ۱۴ امام حسین (ع) را که در کنار دویرج آماده عملیات شده بودند با خود برد. این پل اکنون به نام شهدای عملیات محرم نام گرفته است. دشت فتح‌المبین در شمال غربی شوش و در غرب رودخانه کرخه قرار دارد که یادآور حماسه و عملیات پیروزمندانه فتح المبین و شهدای والا مقام این منطقه است. این عملیات در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۶۱ با رمز یا زهرا (س) و فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در این منطقه انجام شد. در این یادمان که در ۸ کیلومتری شهر شوش واقع شده است، ۸ شهید گمنام به خاک سپرده شده اند. دشمن بعثی در روزهای اولین جنگ تا پشت رودخانه کرخه پیشروی کرد و بر شهر شوش و جاده اندیمشک – اهواز مسلط شد. رزمندگان اسلام در این جبهه یک خط دفاعی شکل داده و عملیات امام مهدی (عج) را در روزهای پایانی سال ۱۳۶۰ طرح ریزی و با فرماندهی شهید مجید بقایی به اجرا در آورند. این رزمندگان که قصد رخنه به سنگرهای دشمن در منطقه را داشتند در این شیارها با سنگرهای کمین دشمن درگیر شده و تعداد زیادی از ایشان در این شیارها به شهادت رسیدند.سایت‌های چهار و پنج رادار هم در ۱۸ کیلومتری غرب شهر شوش و در دامنه ارتفاعات ابو صلیبی خات قرار دارد. با اشغال غرب شوش این منطقه به تصرف بعث درآمد. نیروهای صدام برای حملات موشکی و توپخانه به شهرهای شمال خوزستان از این سایت‌ها استفاده می‌کردند. رزمندگان ایرانی برای آزاد سازی این سایت‌ها در عملیات فتح‌المبین نبرد جانانه‌ای انجام داده و مقاومت سرسختانه عراق را درهم شکستند. بعد از عملیات تعدادی از فرماندهان ارشد عراق که در این منطقه عقب نشینی کرده بودند به دستور صدام اعدام یا زندانی شدند. فکه منطقه‌ای است با تپه ماهورهای فراوان، خوزستان که یکی از محورهای اصلی تجاوز و حمله ارتش بعث عراق به شمال خوزستان بوده است. دشمن پس از اشغال فکه میادین مین و موانع فراوانی در این منطقه ایجاد کرد. عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ آغاز شد و به علت لو رفتن عملیات و تجهیزات فراوان دشمن و مسلح بودن زمین منجر به پیروزی و پیشروی نگردید. شهیدان حسن باقری و مجید بقایی که از فرماندهان بزرگ سپاه بودند قبل از عملیات والفجر مقدماتی در حین شناسایی منطقه فکه شمالی به شهادت رسیدند. محل فعلی زیارتگاه فکه، در عملیات والفجر مقدماتی محل نگه داشتن شهدا و مجروحین لشگر ۲۷ محمد رسول ا...(ص) و لشگر ۳۱ عاشورا بوده که در سال ۱۳۷۱ پیکر مطهر ۱۲۰ تن از ایشان توسط گروهی از همرزمان شهدا کشف گردید. در سال ۷۲ هنگامی که شهید سید مرتضی آوینی به قصد روایت مظلومیت شهدای قتلگاه فکه عازم این محل بود، بر اثر برخورد با مین به شهادت رسید. سردار شهید علی محمودوند فرمانده گروه تفحص لشگر ۲۷ محمد رسول ا... (ص) نیز در روز عید قربان سال ۷۹ در این منطقه هنگام جستجوی پیکرهای شهدا به شهادت رسید. تنگه چزابه منطقه‌ای است در شمال غربی شهر بستان که به علت قرارگیری در بین هور و تپه‌های رملی یک گلوگاه محسوب شده و به دلیل قرار داشتن در مسیر دستیابی به شهرهای بستان و سوسنگرد از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است. چزابه یکی از ۵ محور اصلی هجوم ارتش بعثی به خوزستان بود. در هجوم ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به چزابه، با وجود مقاومت مدافعان اندک آن، ارتش عراق نتوانست موقعیت خود را تا ۲ مهر ۱۳۵۹ در چزابه تثبیت کند. دشمن سرانجام در روز سوم مهرماه ۱۳۵۹ با عبور ازچزابه به طرف تپه‌های ا...کبر و بستان پیشروی کرد. از آن زمان چزابه در اشغال بود تا اینکه در ۸ آذر ۱۳۶۰ در جریان عملیات طریق القدس آزاد شد. این منطقه همچنین شاهد رشادت و شهادت رزمندگان تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) در عملیات والفجر ۶ در اسفند سال ۶۲ نیز بوده است. دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد که در روزهای اول جنگ مورد تهاجم رژیم بعث قرار گرفت. مدافعان دهلاویه ۱۰ روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا اینکه در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ توان مقاومت بر ایشان نماند و دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند . در ۲۶ خردادماه ۱۳۶۰ نیروهای شهید چمران طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند لیکن دشمن مجددا این روستا را اشغال کرد. در این عملیات ایرج رستمی فرمانده نیروهای خودی به شهادت رسید. هنگامی که دکتر مصطفی چمران برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شده بود، در این منطقه بر اثر اصابت گلوله خمپاره به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به اهواز به شهادت رسید. دهلاویه در ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ طی عملیات « شهید آیت ا... مدنی » آزاد شد. بنای یادمان شهید چمران در سال ۷۴ به دست آزاده مجاهد شهید حجت الاسلام سید علی اکبر ابو ترابی ( یکی از یاران شهید چمران ) افتتاح گردید و در سال ۱۳۸۴ پیکر مطهر یک شهید گمنام در محوطه مرکزی آن به خاک سپرده شد. در فروردین ۱۳۸۵ رهبر معظم انقلاب اسلامی در این یادمان با مردم منطقه و زائران راهیان نور دیدار و برای ایشان سخنرانی کردند. دو کوهه نام منطقه و پادگانی است که در ۴ کیلومتری شمال غربی شهر اندیمشک و در مجاورت جاده اندیمشک – خرم آباد قرار دارد. پادگان دو کوهه قبل از انقلاب یک پادگان پشتیبانی برای لشگر ۹۲ زرهی اهواز و مقرهای نظامی جنوب غربی کشور در نظر گرفته شده بود، که در بهمن ماه ۱۳۶۰ در اختیار تیپ تازه تأسیس محمد رسول ا... (ص) به فرماندهی جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان قرار گرفت. این پادگان عقبه یگان‌های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود. لشگر ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام) نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی گردید. امروز نام زیبای سردار بی‌نشان حاج احمد متوسلیان بر تارک دو کوهه می‌درخشد،حسینیه‌اش هنوز بوی عطر یاران آخر الزمانی امام حسین (علیه السلام) را دارد و صدای همت که در نطقی مشهور آدمی را به اخلاص می‌خواند از آن به گوش می‌رسد. حسینیه گردان تخریب و قبرهای خالی محل مناجات و استغاثه، یاد آور اخلاص تخریب چی‌هاست. در دو کوهه مردانی آسمانی همچون متوسلیان، شهبازی، همت، چراغی، کریمی، دستواره، وزوایی، موحد دانش، مهتدی، سعید سلیمانی و بسیاری دیگر از یاران امام روح ا... زیسته‌اند. در طرفین حسینیه شهید همت دو کوهه ۴ شهید گمنام آرمیده اند که زیارتگاه زائران و راهیان سرزمین نور شده اند. به دنبال لشکر کشی قوای روسیه و انگلستان به خاک ایران در جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۳ شمسی ، ایران صحنه یکی از مهمترین مناقشات بین المللی شد. به دلیل اینکه در جنوب ایران مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی در مناطق بوشهر، تنگستان و دشتستان با هدایت علما سازماندهی شده بود، اقتضا می‌کرد که در منطقه خوزستان هم دفاع مردمی شکل بگیرد. لذا با فتوای مرحوم سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، نهضت مقابله با نیروهای انگلیسی در خوزستان شکل دیگری یافت. در خوزستان برخی طوایف عرب به صورت پراکنده به مقابله با نیروهای متجاوز انگلیسی پرداختند و تعداد زیادی از آن ها در این محل به شهادت رسیدند. با شروع جنگ تحمیلی جنگل گمبوعه محل استقرار و مبارزه نیروهای نظامی و مردمی در مقابله با دشمن برای ممانعت از اشغال اهواز بود. در عملیات بیت المقدس نیز قرارگاه قدس و بخشی از نیروهای عمل کننده در این منطقه استقرار داشتند. به دلیل اهمیت حماسه دفاع مقدس مردمی که پیوند عمیقی با مرجعیت دینی در سال ۱۲۹۳ ه.ش و نیز در طول هشت سال دفاع مقدس داشته است، به دستور رهبر معظم انقلاب « یادمان شهدای گمبوعه » در جوار قبور شهدای این منطقه احداث گردید. سوسنگرد در شمال غرب اهواز قرار دارد. با حمله عراق در ۳۱ شهریور، عراقی‌ها با پیشروی در محور بستان – سوسنگرد این شهر را از سمت غرب مورد تهدید قرار دادند و در ۶ مهر ماه، بعد از شکستن مقاومت مردمی آن را اشغال کرده و اداره شهر را به گروه ضد انقلاب « جبهه التحریر » می‌سپارد. چند روز بعد رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی « علی غیور اصل » شهر را آزاد کردند. ارتش عراق مجددا از ۱۷ مهر ۱۳۵۹ آغاز و در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ سوسنگرد را محاصره کرده و وارد آن شدند، اما مقاومت تعدادی از مدافعان مانع از سقوط شهر شد تا آنکه ۲ روز بعد رزمندگان ارتش، سپاه و ... به کمک محاصره شدگان آمدند و شهر را حفظ کردند. در منطقه خزعلیه سوسنگرد مزار یکی از شهدای ژاندارمری، بنام سید محمد رضا سبحانی از اهالی بومی سوسنگرد قراردارد. شهید سبحانی در تاریخ ۶ مهر ۱۳۵۹ هنگامی که نیروهای بعثی عراق قصد عبور از کرخه و محاصره سوسنگرد را در منطقه خزعلیه داشتند، با عده‌ای از اهالی سوسنگرد در مقابلشان مقاومت کرده و در نهایت زخمی شده و به دست بعثی ها اسیر می‌شود و پس از شکنجه، جسم کم جان او را آتش می‌زنند. پیکر مطهر این شهید در همان نقطه دفن شده و اکنون بعنوان نماد مقاومت مردمی سوسنگرد زیارتگاه شده است. تپه‌های ا... اکبر در شمال سوسنگرد قرار داشته که بعد از ارتفاعات میشداغ ، بلند ترین برجستگی در منطقه هستند . دشمن بعثی پس از عبور از محور چزابه و اشغال بستان و سوسنگرد ، این ارتفاعات را هم به اشغال خود در آورد و پس از آزاد سازی سوسنگرد توسط رزمندگان اسلام ، مواضع و نیروهای خود را در این ارتفاعات افزایش داد. ارتفاعات ا... اکبر در عملیات امام علی (ع) در تاریخ ۳۱/۲/۱۳۶۰ توسط رزمندگان اسلام آزاد شد. شهید حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی – سیدآزادگان – در آذر ماه ۵۹ در این منطقه به اسارت دشمن در آمده است. شهر بستان در ۳۰ کیلومتری شمال غربی سوسنگرد و در جنوب رودخانه کرخه قرار دارد. با شروع جنگ نیروهای بعثی پس از تصرف پاسگاه سوبله و عبور از تنگه چزابه ، در ۴/۷/۱۳۵۹ این شهر را اشغال کردند. اما پس از عملیات « غیور اصل » و پیش روی نیروهای خودی به سوی مرز ، در ۱۰/۷/۱۳۵۹ بستان آزاد شد. یک هفته بعد هجوم مجدد دشمن برای تصرف بستان آغاز گردید و پس از چهار روز برای بار دوم اشغال شد تا اینکه در عملیات طریق القدس در دهم آذر ماه ۱۳۶۰ بستان برای همیشه به دست رزمندگان اسلام آزاد شد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. حدود ۴۵ کیلومتری جاده اهواز- خرمشهر سه راهی طلائیه قرار گرفته است یک جاده فرعی به سمت غرب و تا نزدیکی مزر ایران و عراق شما را به پاسگاه طلاییه می‌رساند که این نقطه تا شعاع چند کیلومتری منطقه طلاییه نامیده می‌شود. طلاییه یکی از محورهای مهم عملیاتی خیبر و بدر بوده است که بعد از دفاع مقدس مقری برای جستجوی پیکر مطهر شهدا در این منطقه دایر شد، در این منطقه حسینیه ابوالفضل(ع) بنا شده که به عنوان یادمان شهدای این منطقه شناخته می‌شود.شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) در این منطقه به شهادت رسید و بعد از او شهید عباس کریمی فرماندهی این لشگر را بر عهده گرفت. کسانی که همراه کاروانیان راهیان نور عازم مناطق عملیاتی دفاع مقدس می‌شوند، وقتی به شلمچه می‌رسند، بنای یادمان زیبایی را زیارت می‌کنند که برای تکریم یاد و خاطره ایثارگران و شهیدان معظم دفاع مقدس در منطقه مرزی شلمچه بنا شده است. منطقه مرزی شلمچه در منتهی‌الیه غرب خرمشهر واقع شده است و نزدیک‌ترین نقطه مرزی به بصره می‌باشد. شلمچه یکی از محورهای هجوم دشمن در ۲۱ شهریور ۱۳۵۹ به خرمشهر بود. در عملیات بیت‌المقدس اگر چه خرمشهر آزاد شد ولی با توجه به اهمیت نظام شلمچه، دشمن به سختی از آن دفاع کرد و آن را در اشغال خود نگه داشت و پس از آن، موانع، استحکامات و رده‌های دفاعی متعددی در این منطقه ایجاد کرد. رزمندگان اسلام با اجرای عملیات کربلای ۵ در دی‌ ماه ۱۳۶۵، این مواضع را در هم شکستند و شلمچه را آزاد کردند. مزار شهدای هویزه در ۲۵ کیلومتری شهر هویزه واقع شده است. در این منطقه سید حسین علم الهدی و یارانش در حالی که نیروهای پیاده از عقب نشنی مطلع نبودند، عقب نشینی واحدهای زرهی ارتش آغاز شد و به همین دلیل ۶۸ نفر از پاسداران و نیروهای داوطلب از جمله تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۵۹ در عملیات نصر در یک عملیات عاشورایی پس از درگیری با یک ستون تانک عراقی مظلومانه به شهادت رسیدند و پیکرهای مطهرشان، ۱۶ ماه بعد و پس از آزادسازی منطقه در عملیات بیت المقدس کشف و در همان محل دفن شد و بقعه‌ای توسط جهاد سازندگی برای ایشان بنا گردید. در عملیات نصر ۱۴۲ نفر از رزمندگان لشگر ۱۶ زرهی ارتش قزوین هم در این منطقه به شهادت رسیدند. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 27 Mar 2013 08:53:42 GMT http://yalasarat.com/vdcbawbs.rhba8piuur.html آخرین گفته شهید قرنی پس از ترور http://yalasarat.com/vdcjm8eo.uqexyzsffu.html به گزارش ایسنا، مراسم گرامیداشت سی‌وپنجمین سالگرد امیرسپهبد شهید محمدولی قرنی اولین رئیس ستاد مشترک ارتش پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حضور امیر سرتیپ حسن سیفی معاون نیروی انسانی ارتش، حجت‌الاسلام آل هاشم رئیس عقیدتی-سیاسی ارتش، امیر سرتیپ گلفام رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش در مسجد امام خمینی (ره) ستاد ارتش برگزار شد. در این مراسم حجت‌الاسلام صفایی رئیس دفتر عقیدتی-سیاسی مقام معظم رهبری، فرماندهی کل قوا در سخنانی بیان کرد: پیش از ترور شهید قرنی تعدادی از مطبوعات به ترور شخصیتی او می‌پرداختند این در حالی بود که آن زمان که شاه قصد خارج شدن از کشور را داشت گفته بود ایران، ایرانستان می‌شود به این معنی که پس از خروج او آمریکا که از شاه حمایت می‌کرد قصد تجزیه ایران را داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی تنها نیروی مسلح متشکل کشور، ارتش بود اگرچه یک روز پیش از شهادت شهید قرنی، امام (ره) دستور تأسیس سپاه را صادر کرده بودند اما سپاه از سازمان و انسجام برخوردار نبود. وی ادامه داد: پس از پیروزی انقلاب، شهید قرنی و نیروهای ارتشی با لباس شخصی به محل خدمت خود می‌رفتند چرا که شرایط پس از انقلاب باعث شده بود مردم نسبت به ارتش بی‌اعتماد باشند اما امام (ره) با صدور بیانیه‌ای که به روز ارتش منجر شد بار دیگر ارتش جایگاه خود را یافت و توانست با لباس نظامی در خیابان‌ها راه برود به گونه‌ای که مردم در روز ۲۹ فروردین فریاد می‌کشیدند ملت فدای ارتش و ارتشی‌ها نیز در پاسخ می‌گفتند؛ ارتش فدای ملت. امام (ره) معتقد بودند که ارتش برای انقلاب اسلامی یک سرمایه است، اگرچه در رأس آن خائنینی وجود داشت اما بدنه آن سالم بود. حجت‌الاسلام صفایی با اشاره به تأثیر تبلیغات منفی روزنامه‌ها علیه سپهبد قرنی یادآور شد: شهید قرنی ۴۳ روز ریاست ستاد ارتش را بر عهده گرفت اما با کمال تأسف دولت موقت مرحوم مهندس مهدی بازرگان تحت تأثیر تبلیغات منفی و اخبار نادرستی که از فعالیت‌های سپهبد قرنی به او می‌رسید قرار گرفت و مرحوم بازرگان از ایشان خواست که استعفا بدهد.گذشت تا اینکه شهید سپهبد قرنی در منزلش به شهادت رسید. آقای شجاعی راننده این شهید بزرگوار نقل می‌کند که آخرین جمله شهید قرنی هنگامی که او را به بیمارستان منتقل می‌کردند این بود که عاقبت آمریکایی‌ها من را کشتند. اگرچه در ظاهر یک ایرانی او را ترور کرد اما جوانی که او را ترور کرد از سوی آمریکا سازماندهی شده بود. بعد از تسخیر لانه جاسوسی مشخص شد که گروهک فرقان از سوی آمریکا حمایت می‌شده است. وی با اشاره به ترور نخبگان و دانشمندان هسته‌ای کشور ما توسط آمریکایی‌ها گفت: در ظاهر این ترورها توسط افرادی ایرانی انجام می‌شود اما هنگامی که این تروریست‌ها را دستگیر می‌کنیم مشخص می‌شود که آن‌ها از آمریکایی‌ها پول گرفته‌اند و سازماندهی‌ شده‌اند. اینکه امام (ره) می‌گفتند آمریکا شیطان بزرگ است به همین معناست. پس از شهادت شهید قرنی به فاصله یک هفته گروهک فرقان شهید مرتضی مطهری را ترور کرد و به شهادت رساند. این که چه رابطه‌ای میان ترور این شخصیت کم‌نظیر و شهید قرنی است بسیار مهم جلوه می‌کند چرا که یکی مرزبان کشور است و دیگری پاسدار مکتب. در حقیقت آمریکا با این ترور‌ها برخی مرزبانان کشور و مذهب را از میان برد تا به واسطه آن کشور را تجزیه و اختلاف مذهبی ایجاد کند. حجت‌الاسلام صفایی در رابطه با اقدامات گروهک‌های تکفیری یادآور شد: جنایت‌ها و اقداماتی که این گروهک‌ها در سوریه انجام می‌دهند همه از سوی آمریکا و غرب حمایت می‌شود. این دشمنان می‌خواهند با انتشار فیلم‌هایی که در آن به طور مثال یک به ظاهر مسلمان اعضای بدن یک ارتشی سوری را می‌خورد این فرافکنی را در سطح دنیا ایجاد کند که مسلمانان بسیار خشن، خون‌خوار و بی‌رحم هستند. قطعا نمایش این تصاویر بسیار اثرگذارتر از هزینه برای تبلیغات منفی علیه اسلام و مسلمانان است.هدف دوم دشمنان هم این است که به واسطه آن، جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای راه بیاندازند تا میان شیعه و سنی اختلاف ایجاد کنند. وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به بخشی از زندگینامه شهید قرنی یادآور شد:سپهبد قرنی در دوران حکومت پهلوی شش سال به دلیل متدین‌بودن و اقدام برای براندازی رژیم شاه در زندان به سر برد و شکنجه شد.بعد از آن شاه او را از درجه سرلشکری عزل و از ارتش اخراج کرد.وقتی اخراج شد یک منزل مسکونی محقر داشت و چیز دیگری در دست نداشت.یک روز از سوی دربار یک نظامی به خانه او آمده بود و یک چک به مبلغ ۳۰ هزار تومان را با ارزش پولی آن زمان به او داده بود اما شهید قرنی آن را قبول نکرده بود. آن مرد به سپهبد قرنی یادآور شده بود که این چک عطیه همایونی است اگر این را برگردانم اعلاحضرت ناراحت خواهند شد. این اقدام شهید قرنی نشان می‌دهد که او معتقد بود نظامی‌ که وابسته به آمریکا باشد باید براندازی شود و هیچ چیز آن مشروعیت ندارد. یگان‌هایی از نیروی زمین، هوایی و دریایی ارتش و قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا (ص) نیز در این مراسم حضور داشتند. ]]> ايثار و مقاومت Wed, 23 Apr 2014 13:02:20 GMT http://yalasarat.com/vdcjm8eo.uqexyzsffu.html عملیات خیبر به روایت شهید مهدی باکری http://yalasarat.com/vdcftcdc.w6dm0agiiw.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، عملیات خیبر در زمره نبردهای سراسر پر رمز و راز و التهاب‌آور جنگ هشت‌ ساله بود که توسط رزمندگان اسلام انجام شد. لحظه به لحظه این عملیات با حوادث و اتفاقات عجیبی روبرو بوده است. در شماره هفت فصلنامه «نگین ایران»؛ گزارش مستند و پرهیجانی به قلم یکی از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه آقای «سید‌ابوالفضل موسوی» مستقر در «قرارگاه بدر» درج شده که در اینجا بخش‌هایی از آن را می‌آوریم تا خوانندگان گرامی در جریان حوادث روزانه عملیات خیبر از آغاز تا پایان آن (این بار از چشم‌اندازی وسیع‌تر) قرار گیرند. *شرح عملیات شب دوم اگر حاج همت حرکت نکند، دیگر چپ و راست معنی ندارد حیف است این همه زحمت را به هدر بدهند. آقاجان چهار گردان نیرو حیف نیست؟! هوا تاریک شده بود که نیروها از محل استقرار خود حرکت کردند و در ساعت حدود ۱۹ روز ۴ اسفند ماه از پل شحیطاط عبور کردند و پس از مدت کمی، درگیری آغاز شد. نخست، دو گردان از لشکر ۳۱ عاشورا عملیات خود را شروع کردند تا راه را برای عبور دو گردان از لشکر ۸ نجف باز کنند. بدین منظور، نیروهای لشکر عاشورا داخل مناطق مثلثی شکل شدند که تانک‌های دشمن در آنجا مستقر بودند، اما در این منطقه، درگیر نشدند و مرتب از خاکریز مثلثی‌ها بالا و پایین، یا این طرف و آن طرف می‌رفتند، تا دیده نشوند. اندکی پس از ساعت ۲۳، بچه‌ها به جاده آسفالت نشوه _ طلائیه رسیدند و هفتصد متر به دو طرف جاده پخش شدند و ضمن انهدام تانک و نفربر دشمن به سوی پل صلائیه پیش می‌رفتند. رزمندگان که با عبور از مثلثی شکل‌ها طی حرکت جالب و غافل‌گیرکننده‌ای خود را به پشت دشمن رسانده بودند، به راحتی، دشمن را منهدم کردند، این در حالی بود که آنها به دلیل طی مسیر طولانی شدیداً، خسته بودند. سرانجام پس از حدود ۶ ساعت تلاش، رزمندگان در ساعت ۴:۳۰ - ۵ بامداد با شکستن دژ عراق، پل طلائیه را به تصرف خود درآوردند. تا این ساعت، فر ماندهی قرارگاه بدر و نجف (حتی بشر دوست که در جزیره حضور داشت) از حرکت این چهار گردان خبر نداشت. از طرف دیگر، فرماندهان دو لشکر عمل کننده نیز به نوبت فرماندهی می‌کردند؛ زیرا، حرکت هر چهار گردان با هم مرتبط بود و از پیش، این دو، هماهنگی کامل را انجام داده بودند. پیش از ساعت ۵:۰۰ بامداد، غلامپور را از خواب بیدار کردند و خبر گرفتن پل طلائیه و بی‌اطلاع بودن از حاج همت و نیروهایش را به وی دادند. پس از چند ساعت، فرماندهی تازه متوجه شد که چه کرده‌اند! هر چهار گردان نیرو در محاصره کامل دشمن قرار گرفته بودند و فرماندهان می‌کوشیدند پل طلائیه را نگه دارند و جهان آنها را نجات دهند. فرمانده قرارگاه بدر دستور داد تا نیروهایی که به پل رسیده‌اند، به سمت چپ بپیچند و به سمت شمال، یعنی جزیره جنوبی حرکت کنند و در آنجا، با نیروهای لشکر ۱۷، که آن طرف سه راهی بودند، الحاق کنند. سپس، با عزیز جعفری، فرمانده قرارگاه نجف تماس گرفت تا لشکر ۱۷ از جزیره جنوبی، عملیات را آغاز و به سمت پل طلائیه حرکت کرده بود را تا سه راهی رسانده‌اند. ولی سه راهی دست آنها نیست بچه‌ها این طرف پل‌اند و عراقی‌ها هم آن طرف و چون وقت گذشته است، دیگر نمی‌توانند کاری انجام دهند». در این هنگام، غلامپور، مهدی زین‌الدین فرمانده لشکر ۱۷ را از خواب بیدار کرد و موضوع را به وی گفت. او که از وضعیت نیروهایش خبر جدیدی نداشت قرار شد، پیگیری کند تا نیروها از سه راهی به سمت پل طلائیه حرکت کنند و سپس، علامت بدهند تا بچه‌ها روی پل به سمت آنها بیایند. بشر دوست، غلامپور، علی هاشمی، مهدی باکری و احمد کاظمی همه از اینکه چرا حاج همت عمل نکرده است، مرتب با قرارگاه نجف و حنین تماس می‌گرفتند و در مورد راه چاره صحبت می‌کردند؛ زیرا، وضعیت بسیار بد بود، فرماندهان به علت ناراحتی و با حالت اضطراب، طوری در بی‌سیم صحبت می‌کردند که برای دشمن قابل کشف بود. ساعت۵:۲۰ بامداد، تازه پس از آن که بشر دوست علت عمل نکردن حاج همت را از عزیز جعفری پرسید، متوجه شد که عملیات یک روز عقب افتاده است. در این ساعت، تمامی مسائل روشن شد. صیاف گفت: «پس بگو چرا دیشب هلی‌کوپترها هیچ چیز برای ما نیاوردند». غلامپور پاسخ داد: «منظور از ۵۲۳ این بوده که شما (جمعه) عمل کنید؛ زیرا، دیروز ساعت ۱۷ و ۱۸ بود که تازه گردان‌‌ها هلی‌برن شدند». علی هاشمی که بعد از ظهر به جزیره برگشته بود گفت: «من رشید را دیدم، اما چیزی به من نگفت و گفت همه چیز را به بشر دوست گفته‌ام.» احمد کاظمی به نجفیان (فرمانده گردان) گفت: «بچه‌هایی که به پل رسیده‌اند، به سمت چپ بپیچند و به سمت شمال بروند تا با لشکر ۱۷ الحاق کنند.» ساعت ۵:۴۵ بامداد برادر بخیتار، فرمانده یکی از گردان‌های لشکر ۸ نجف، که نیروهایش روی پل بودند، کسب تکلیف کرد که مهدی باکری گفت: «شما سر پل را بگیرید و به سمت چپ بپیچید و به سمت شمال حرکت کنید». باکری که از وضع پیش آمده سخت ناراحت بود گفت: «آقای غلامپور، شما به ما گفتید پل دست ماست؛ حاج همت بیاید و تحویل بگیرد». غلامپور پاسخ داد: «ما تماس گرفته‌ایم تا حاج همت را در روز حرکت دهند». غلامپور فکر می‌کرد نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) پشت خاکریزی‌اند که تصرف کرده‌ بودند (در حالی که همان روز ۴ اسفند ۱۳۶۲ حاج همت بر اثر فشار دشمن عقب آمده بود)؛ بنابراین، فرمانده قرارگاه نجف تصمیم گرفت تا هر چه پیگیریتر حاج همت را به سوی پل طلائیه حرکت دهند که عزیز جعفری گفت: «حاج همت نمی‌تواند این کار را انجام دهد». غلامپور طرح جدیدی را به فرمانده قرارگاه نجف داد، اما تصویب این طرح و اجرای آن به ساعت‌ها وقت نیاز داشت، تازه آن‌قدر کشف رمز بی‌سیم گفته شد که اگر دشمن هوشیار بود، آن راهکار را می‌بست. تمامی سخنان در مورد نگه داشتن پل و نجات دادن چهار گردان باقی مانده بود. دشمن از هر چهار طرف آتش شدیدی روی جاده و اطراف پل طلائیه می‌ریخت و از آنجا که از طریق شنود مطمئن شده بود که نمی‌توانیم حرکتی انجام دهیم، با خیال راحت از چهار طرف روی بچه‌ها فشار می‌آورد و آن قدر به آنها نزدیک شد که با بلندگو مرتب می‌گفتند: «که بیایید خودتان را تسلیم کنید.» ساعت ۶:۰۰ صبح، برادر رشید طی تماسی با بشر دوست در جریان کامل اوضاع قرار گرفت ساعت ۶:۱۶ صبح، مهدی باکری وضع خط را این طور گزارش داد: «تعدادی از بچه‌ها روی جاده‌اند، تعداد دیگری روی پل و برخی هم به چپ (یعنی از پل طلائیه به سمت سه راهی در جزیره) حرکت کرده‌اند.... بچه‌ها می‌گویند از روی پل رد شده‌ایم...، اما قرار نبود که ما پدافند کنیم؛ بچه‌ها نیز برای این کار توجیه نشده‌اند و الان داریم آنها را جمع و جور می‌کنیم و اگر حاج همت حرکت نکند، دیگر چپ و راست معنی ندارد حیف است این همه زحمت را به هدر بدهند. آقاجان چهار گردان نیرو حیف نیست؟!» غلامپور به باکری گفت: «بچه‌ها را روی پل و کانال پنجاه متری جمع کنید و آنجا زائده‌ای داشته باشید تا راه را برای حاج همت باز نگه دارید». سپس، غلامپور با عزیز جعفری تماس گرفت و گفت: «بچه‌ها روی پل و اطراف آن مستقرند، اما به دلیل کمبود نیرو نتوانسته‌اند، پخش شوند.» برادر رشید که به این تماس گوش می‌داد، با ناراحتی گفت: «اصلاً شما با این کمبودی که داشتید چرا عمل کردید؟» ‌غلامپور پاسخ داد: «ما برای مأموریتی که بشردوست گفت، نیرو داشتیم». طی این ساعت‌ها، تماس‌های مشابهی بین قرارگاه نجف با قرارگاه بدر برقرار می‌شد. البته، در برخی از تماس‌ها، احمد کاظمی که از فرط ناراحتی صدایش بیرون نمی‌آمد، با محسن رضایی و رشید صحبت می‌کرد. *وضعیت نیروهای چهار گردان بچه‌های لشکر عاشورا که از پل شحیطاط به مثلثی‌ها وارد شده بودند، یکی دو تا از آنها را پاک‌‌سازی کردند و در آنها، مستقر شدند و برخی از نیروها نیز روی جاده تا پل گسترده شدند. تا حدود ساعت ۷:۰۰ صبح، نیروهای باقی مانده به پل نزدیکتر شدند. طرف راست این نیروها به دشمن متصل بود و بچه‌ها روی پل به هر چهار طرف پخش شده بودند و سرپل خوبی را دشمن گرفته بودند، اما نیرویی نبود که زیر آن آتش شدید پل را نگه دارد [...]. در این هنگام، دشمن کاملاً، به بچه‌ها نزدیک شده بود و آتش شدیدی روی آنها اجرا می‌کرد و به طور مرتب، با بلندگو می‌گفت: «خودتان را تسلیم کنید» همان موقع، حاج همت اقدام کرد، اما مؤثر نبود. بچه‌ها از روی پل تماس گرفتند و تقاضای آتش توپخانه و هلی‌کوپتر کردند که ظاهراً عملی نبود و گفتند یک ستون تانک از طرف حاج همت به سوی آنها می‌آید که یقیناً، از آن دشمن بود؛ زیرا، لشکر ۲۷ در آن روز نتوانست خط دشمن را بکشند. آتش عراق روی سر بچه‌ها، نه تنها قطع نمی‌شد؛ بلکه شدت هم می‌یافت. با این حال، رزمندگان مقاومت می‌کردند تلاش همگی برای شکستن محاصره تا بعد از ظهر به جایی نرسید. ساعت ۱۵:۰۰، نجفیان، فرمانده یکی از گردان‌های عمل کننده لشکر ۸ نجف اشرف با احمد کاظمی تماس گرفت و گفت: آتش دشمن بسیار سنگین است و از چهار گردان نیرو تنها یک گروهان و آن هم روی پل مانده است پل خیلی بزرگ و سفید رنگ است و اگر آتش عراق به همین صورت ادامه داشته باشد، این مقدار نیرو نیز شهید می‌شوند. غلامپور وضعیت را به رشید خبر داد، اما کاری از دست هیچ‌کس ساخته نبود. سرانجام، بعد از ظهر روز جمعه ۵ اسفندماه ساعت ۱۷:۰۰، که فرمانده گردان لشکر ۸ نجف برای آخرین بار از احمد کاظمی خداحافظی کرد و رفت و آخرین نفر نیرو بی‌سیم‌چی بود که ظاهراً، بی‌سیم و کد رمزها را منهدم و خود نیز به دیدار معبود خویش شتافت. بدین ترتیب، نام چهار گردان از فهرست سازمانی لشکر ۳۱ عاشورا و لشکر ۸ نجف خط خورد. در روز دوم، جدا از سرنوشت این چهار گردان، آنچه مورد توجه قرار گرفت، عملیات هلی‌برن هلی‌‌کوپترها بود که مرتب نیرو و آذوقه در جزایر پیاده می‌کردند یکی دو بار هواپیماهای عراقی این هلی‌کوپترها را تعقیب کردند، اما نتوانستند به آنها آسیب برسانند. یکبار که هلی‌کوپترها روی پد در جزیره جنوبی نشسته بودند، دو هواپیمای عراقی بر فراز منطقه ظاهر شد. در نتیجه، آنها نیروها را خارج و هلی‌کوپتر را خاموش کردند و چند لحظه بعد، هواپیماها درست فاصله دویست تا سیصد متری پد، هلی‌کوپتر را بمباران کردند. در نتیجه، یک هلی‌کوپتر ST۲۱۴ منهدم شد. * حرکت نیروها و انجام عملیاتی محدود از آنجا که عملیات آن شب به موفقیت حاج همت و لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) مشروط بود؛ بنابراین، باید نیروها تا پای کار می‌رفتند که به محض اعلام خبر، آنها به سرعت وارد عمل شوند بدین منظور نیروهای لشکر ۳۱ عاشورا که در کانال کنار جاده وسط جزیره و در نزدیکی پد هلی‌کوپتر در شمال جزیره جنوبی بودند، در حدود ده تا دوازده کیلومتر پیاده راه رفتند و در پشت یک جاده، به فاصله سه تا چهار کیلومتری سه راهی که از سیل‌بند شرقی به جاده وسط جزیره منتهی می‌شد، مستقر شدند. نیروهای تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) هم روی سیل‌بند شرقی بعد از نیروهای عاشورا منتظر شنیدن فرمان حمله بودند. این نیروها هم از جزیره شمالی با کامیون به آنجا آمده بودند، اما از آنجا که سیل‌بند شرقی گنجایش این همه نیرو را نداشت، بچه‌ها به اجبار در کناره‌های خیس و گل‌آلود سیل‌بند جای گرفتند. ساعت ۲:۰۰ بامداد روز ۶ اسفندماه، با بی‌سیم اطلاع داده شد که به دلیل عدم موفقیت لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) در شکستن دژ مایله عراق، عملیات از جزیره به سمت پل طلائیه انجام نخواهد شد. این خبر به گردان‌های آماده لشکر ۳۱ عاشورا و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) ابلاغ شد. آنها که نیروهای‌شان را در زمین گل‌آلود حرکت داده و نگه داشته بودند، به دلیل این که منطقه زیر آتش دشمن بود، نیروهای‌شان را همان شب به عقب آورند. لشکر عاشورا نیز نیروهایش را به کانال کناره جاده وسط جزیره جنوبی برد این نقل و انتقال، نیروها را بسیار ناراحت کرد و فرماندهان نیز پس از شنیدن این خبر، به استراحت پرداختند. خاکریز مورد نیاز لشکر ۱۷ علی‌بن ابی‌طالب (ع)‌ به دلیل گل‌آلود بودن زمین و در نتیجه، عدم تردد دستگاه‌های سنگین در آن، احداث نشد، اما این لشکر با یک گردان در انتهای جزیره جنوبی از سه‌راهی تا پل شحیطاط عمل کرد و پشت کانال احداثی، خط پدافندی را تشکیل داد و نیروهای دو لشکر ۳۱ عاشورا و لشکر ۸ نجف هم با یکدیگر الحاق کردند و بدین ترتیب، عملیات انجام نشده شب سوم بدین صورت پایان یافت. منبع: فارس ]]> ايثار و مقاومت Sat, 19 Apr 2014 10:43:23 GMT http://yalasarat.com/vdcftcdc.w6dm0agiiw.html وعده امام حسین(ع) به شهید مدافع حرم http://yalasarat.com/vdciw5ay.t1avw2bcct.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، گروهک تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق و "داعش" سر «ذوالفقار حسن عزالدین» رزمنده ۱۷ ساله حزب‌الله که در منطقه الغوطه شرقی دمشق به اسارت این گروه تکفیری درآمد از بدن جدا کردند.شهید عزالدین از اهالی منطقه "صور" لبنان بود که در اولین روزهای درگیری‌های منطقه غوطه توسط مین زخمی شد و به اسارت تکفیری‏ها درآمد.براساس این گزارش، شهید عزالدین هنگام اسارت بیهوش شده و بعد از به هوش آمدن و سؤال‌های پیاپی تروریست‌ها از وی؛ او را مانند سرور و سالار شهیدان به شهادت رساندند.در ویدیویی کوتاه که پایگاه‌های وابسته به تروریست‌ها تکفیری از زمان به اسارت درآمدن این رزمنده‌ حزب‌الله منتشر کرده‌اند شهید عزالدین به سوالات پیاپی تروریست تکفیری به شرح زیر پاسخ داده است:تروریست‌ تکفیری: اسمت چیه؟ذوالفقار حسن: محمدــ : اهل کجایی؟ذوالفقار حسن: از زهیرانــ : لبنانی؟ذوالفقار حسن: آره لبنانیمــ : جز ارتش حزب‌الله هستی؟ذوالفقار حسن درحالی که به آنان نگاه می‌کند سخنی نمی‌گوید...ــ : برای چی آمدی اینجا؟ذوالفقار حسن با تأخیر می‌گوید: ما در راه خدا اینجا هستیمــ : تو برای چی اینجا هستی؟ در راه حزب خدا؟ به خاطر بشار اینجا هستی؟ذوالفقار حسن: نه به خاطر بشار نیستــ : به خاطر چی اینجا هستی؟ذوالفقار حسن: به خدا به خاطر مقدسات آمده‌امــ : به خاطر زینب(س)؟ذوالفقار حسن از درد به خود می‌پیچد و دو بار آه بلندی می‌کشد و در پایان وقتی تروریست‌ تکفیری بار دیگر می‌پرسد: برای چه کسی آمدی؟ ذوالفقار حسن چیزی نمی‌گوید...گفتنی است منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله در سوریه توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.خانواده این شهید والامقام از دوستانش روایت کردند که وی در خواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می‌شود، با ترس از خواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می‌رود. این‌بار حضرت امام حسین(ع) را در خواب دیده که به وی می‌فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان از هر طرف تو را دربر خواهند گرفت.شایان ذکر است سردار حاج قاسم سلیمانی در مراسم چهلمین روز درگذشت مادر شهیدان حسین و اصغر ایرلو که با عنوان سنگ صبور برگزار شد، در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش خود و حاضرین در مراسم را گرفت و به احتمال زیاد این خاطره از شهید عزالدین باشد:«نوجوان ۱۷ ساله ای که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجاره تعریف خواب را نمی‌دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. ۲ شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سرم از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید، نترس درد، ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»نامه‌ای از مادر شهید «ذوالفقار حسن عزالدین» به فرزندشفرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی...من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند...شکایت خود را از قومی که با بریدن سر فرزندم قلب مرا شکستند و مرا از شرکت در عروسیش(تشییع جنازه) محروم کردند به امیرمؤمنان(ع) خواهم کرد..فرزندم خون تو ضامن من نزد خدا خواهد بود و باعث افتخار من است..فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید...فکر نکنید که با بریدن سر فرزندم قلب زینبی مرا پاره می‌کنید...به خدا قسم که من منتظر بازگشت پیکر فرزندم هستم تا عطر سرورم زینب(س) را از آن استشمام کنم...می‌خواهم او را در سینه خود فشار بدهم و عطر شهادت را استشمام کنم...می‌خواهم بایستم و با صدای بلند بگویم خداوندا این قربانی را از ما بپذیر...و خون تو را بر آسمان بریزم تا زهرا(س) خون تو را بگیرد...پسرم قلب من برای تو بی‌تابی می‌کند ولکن زینب(س) با صبر خود بر قلب من دست کشید...پسرم ما هر روز منتظر بازگشت تو هستم تا با ریختن گل روی پیکرت عروسی تو را بگیرم...منتظر تو هستم و اشکها مرا آتش می‌زنند..تهنیت پسرم که در بهشتی...تهنیت...منبع:مشرق ]]> ايثار و مقاومت Wed, 29 Jan 2014 10:34:23 GMT http://yalasarat.com/vdciw5ay.t1avw2bcct.html عکس/مزار همسر شهید و مادر ۷ شهید http://yalasarat.com/vdcj8yeo.uqeiizsffu.html ]]> ايثار و مقاومت Sun, 04 May 2014 06:35:58 GMT http://yalasarat.com/vdcj8yeo.uqeiizsffu.html هتک حرمت قبور شهدا و مسلمین در قزوین!+عکس http://yalasarat.com/vdcf.0djiw6dyegiaw.html به گزارش پایگاه خبری انصار حزب الله روز پنج شنبه ۱۵ اردیبهشت ماه مردم قزوین شاهد تخریب قبور شهدا و اموات مدفون در حیاط حرم حسین ابن علی ابن موسی الرضا (ع) بودند؛ به منظور روشن شدن ابعاد این فاجعه گزارشی از زبان یکی از حاضران عینی واقعه که از خانواده محترم شهدا نیز می باشد، به شرح زیر تهیه شده است. روز پنجشنبه از صبح جلسه ای آموزشی از سمت بنیاد شهید در سالن اجتماعات مزار شهدا در حال برگزاری بود.ما به همراه عده ای دیگر از خانمها و آقایان در این جلسه حضور داشته و از آنچه که در صحن امامزاده حسین(ع) در حال رخداد بود بی اطلاع بودیم. بعد از اتمام ساعت اول و دوم آموزشی در حالیکه پدر شهید زمانی در حال مداحی بودند، حراست بنیاد از آقای زمانی خواستند مداحی را قطع کند مجری نیز اعلام کرد برنامه بعدی که سخنرانی بود برگزار نخواهد شد و اعلام کردند به سرعت به سمت امامزاده حسین بروید. وقتی به حیاط امامزاده رسیدیم به سمت دیگر پرده ای رفتیم که از روزها قبل در این مکان نصب شده بود ولی به علت بی اطلاعی توجه ما را جلب نکرده بود. صحنه ای که در پشت پرده های نصب شده دیدیم، بسیار تکان دهنده و وحشتناک بود. قبور ویران شده و استخوانهای بیرون آمده از داخل قبرها که نظم خاصی نداشته و مشخص نبود متعلق به قبر چه کسیست همه را حیران کرده بود؛ چنین برخوردی با مزار شهدا...با قبور مسلمانان... قابل باور نبود... وقتی که ما رسیدیم بولدوزر عمل گودبرداری به عمق حدود ۲ متر را انجام داده و ماشین خاوری در حال جمع آوری خاکها بود. در صحنه ای که پیش چشممان بود بخشی از استخوانها را بدون اینکه هویتشان مشخص باشد داخل کیسه های مشکی ریخته بودند و در کنار پله های درب قبلی ورودی خانمها به حرم قرار داده بودند و بخشی دیگر را بر روی هم داخل عجزها خالی کرده بودند که هر دوی این صحنه ها در فیلم های گرفته شده از محل مشخص است. در آن صحنه تعدادی از فرزندان شهدا از جمله فرزند شهید مهدی و فرزند شهید برجی را نیز دیدیم که لباسهای خاکیشان نشان از درگیر شدن با متصدیان امر بود. شنیدیم مسئولین اعلام کرده اند فقط ۳ یا ۶ تا از قبور شهدا آسیب دیده در حالیکه استخوانهایی که مابه چشم خود در کیسه ها و زیر عجزها دیدیم بیش از این تعداد بود و ازآنجاییکه سالهای درازیست از اموات کسی در این مکان دفن نمیشود اغلب قریب به اتفاق این استخوانها باید مربوط به شهدا باشد. برادر شهید قاریان پور نیز از دیدن این اوضاع بسیار منقلب شده بودند. هیچ کس نمی دانست چه کار می توان کرد، یکی به مجلس زنگ زد، یکی به صدا وسیما، یکی استانداری، یکی فرمانداری...در همین اثنا عوامل تخریب قبور صحنه را ترک کرده و به اتاق گوشه صحن پناه بردند. دقایقی نگذشت که پلیس ۱۱۰ به محل وارد شد. پلیس ابتدا خواست استخوانها را جمع آوری کند که با اعتراض خانواده شهدا مواجه گردید سپس گفتند کسی به استخوانها دست نزند تا قضیه به درستی پیگیری شود. با تماس های دوستان مسئولین مختلف در محل حاضر شدند و ماجرا را با چشمان خود نظاره کردند... از صدا و سیما، خبرگزاری فارس و خبرگزاری برنا نیز افرادی خود را به محل رسانده بودند. حال حاضران دگرگون شده بود، پدر شهید عابدی را می دیدیم که استخوان جمجمه ای را در دست گرفته و با آن نجوا می کند سپس شنیدیم مسئولین را خطاب قرار داده و گفت شما که هر سال از جبهه های جنگ استخوانهای شهدا را به نقاط مختلف کشور میفرستید و آنها را در شهرهای مختلف دفن می کنید، آیا این استخوانها با آن استخوانها فرقی دارند؟ چرا با شهدای ما اینگونه رفتار می کنید؟ در جایی دیگر برادر شهیدی در محل دفن برادرش با حال اندوه نشسته بود و تا آن زمان که در حال رفتن بودیم نیز همچنان از جای خود برنخاسته بود... ظاهراً این اتفاق در روزهای پیش نیز تکرار شده بود چرا که از جانباز گرانقدری شنیدم که میگفت: وقتی چند روز پیش در زمان سالگرد آیت الله شالی به صحن امامزاده حسین رسیدم با صحنه تکان دهنده تخریب قبور مواجه شدم. دوستم از صحنه فیلمبرداری کرد ولی وقتی مسئولین حاضر در آنجا متوجه شدند مجبورمان کردند که فیلم ها را پاک کنیم. ما از مسئولین اوقاف سؤال میکنیم که چه توجیهی برای این حادثه فجیع دارند؟ از کارمندان بنیاد که شبانه روز در محل حضور دارند و از هیئت امنای امامزاده میپرسیم که آیا پیش از اینها نمی توانستند از رخداد چنین حادثه ای جلوگیری کنند؟ این سؤال را از پسر جوان بسیجی که آنجا بود پرسیدیم، او میگفت به خیلی ها خبر دادیم ۴ روز پیش نیز ماجرا را به حاج آقای داداش پور اطلاع دادیم... متأسفانه از دوستان شنیدیم پس از پراکنده شدن مردم استخوانها داخل کیسه های مشکی به پشت مزار شهدا، قسمتی که مربوط به برگزاری نمایشگاههاست منتقل شده و از آن پس کسی آنها را ندیده است. مسئولین گفته اند ما فیلم و عکس از قبر شهدا گرفته ایم و قرار است سنگهای گران قیمت خریداری شده برای قبور را به جای سنگهای قبلی بگذاریم. آیا قرار است استخوانهای در هم شده ای که نمی دانیم در حال حاضر کجا هستند داخل قبور قرار بگیرند یا اینکه قرار است این سنگ قبرهای گران قیمت را بر روی قبرهای خالی قرار دهیم؟ عزیزی میگفت ای کاش کسانی که زمین را ۲ متر گودبرداری کرده بودند، حداقل نیم متر دیگر هم گود می کردند و با دقت استخوانهای مربوط به هر شهید را جدا کرده و در قبور جدید قرار می دادند. مسلماً هزار راه چاره وجود داشت که چنین حادثه اسفباری رخ ندهد، ولی افسوس که مسئولین آنگاه که باید هوشیار باشند دقت کافی را ندارند و در پی این اهمال کاریها باید منتظر اتفاق افتادن اینگونه حوادث نیز بود. خلاصه ما آن روز متفرق شدیم ولی عملکردهای بعدی برخی مسئولین نشان از تلاش در جهت مسکوت کردن این حادثه دارد.  ]]> ايثار و مقاومت Mon, 09 May 2011 08:51:26 GMT http://yalasarat.com/vdcf.0djiw6dyegiaw.html خاطره فرزند سردار باقرزاده از روز شهادت صیاد دل ها http://yalasarat.com/vdccpsq4.2bq1e8laa2.html به گزارش مشرق، سید کمیل باقرزاده، فرزند سردار سید محمد باقرزاده (فرمانده جستجوی مفقودین) در مطلبی که در شبکه های اجتماعی منتشر کرده به بیان خاطره ای از روز شهادت شهید صیاد شیرازی پرداخته است: کلاس سوم دبیرستان بودیم؛ دبیرستان علوم و معارف اسلامی شهید مطهری. زنگ تفریح اوّل که خورد، هنوز از کلاس بیرون نرفته بودیم که مشاورمون وارد کلاس شد و گفت همه بشینن سر جاشون. بعد با چهره ای غمناک و صدایی بغض آلود شروع کرد به صحبت: «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» همه مون کُپ کرده بودیم که چی شده مگه؟ مشاورمون ادامه داد: امروز صبح دست منافقین مزدور به خون یکی از بزرگترین سرداران ولایت آلوده شد؛ امروز کسی به شهادت رسید که وجب به وجب جبهه های دفاع مقدس، قدم به قدم او را به خاطر دارند؛ امروز یکی از بهترین فرماندهان لشکر اسلام به یاران شهیدش پیوست. مشاورمون همینجور با ضمیر غایب می گفت و اشک می ریخت و ما مونده بودیم که یعنی کی شهید شده؟! یک لحظه به خودم اومدم و دیدم امروز هم حمزه (فرزند سردار سرلشکر رحیم صفوی) غایبه و هم مهدی (فرزند امیر سپبهد شهید صیاد شیرازی)! حالا دیگه استرس و دلشوره م چند برابر شده بود! یقین پیدا کرده بودیم که یکی از این دو سردار اسلام به شهادت رسیدن، اما نمی دونستیم کدوم! تا اینکه خطابه غرّاء مشاور عزیزمون با این جمله تموم شد که « امروز، امیر سرتیپ صیاد شیرازی به شهادت رسید.» کلاس پر شده بود از هق هق گریه بچه ها. وقتی فهمیدیم که مهدی، همکلاسی مون، شاهد لحظه شهادت پدرش بوده نزدیک بود از غصه دق کنیم. اون روز کلاس و مدرسه رو تعطیل کردیم و همه بچه ها رفتن در خونه شهید صیاد؛ هنوز خون پاک شهید جلوی در خونه بر روی زمین پاک نشده بود. خاطره تلخ اون روز هیچ وقت از ذهن و دلمون پاک نمیشه. شادی روح مطهرش صلوات.(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) ]]> ايثار و مقاومت Thu, 10 Apr 2014 11:47:06 GMT http://yalasarat.com/vdccpsq4.2bq1e8laa2.html حضرت آقا به روح الله گفته بود «دانه بلند مازندران!» http://yalasarat.com/vdcaywn6649n6i1.k5k4.html پایگاه خبری انصارحزب الله - همان طور که در عاشورا زنان سرافرازی چون مادر و نوعروس ام وهب نصرانی را داشتیم که با تقدیم عزیزشان از نهضت حسینی دفاع کردند، در انقلاب، دفاع مقدس و وقایع پس از آن نیز زنان قهرمانی بوده و هستند که دامانشان شهید پرورش می‌دهد. بانو نگین حسن‌پور، مادر سرهنگ شهید پاسدار روح الله سلطانی و مریم حسن‌پور همسر این شهید در زمره همین زنان حماسه‌ساز ایران اسلامی هستند که تنها ۴۰ روز از شهادت عزیزشان در تاریخ۲۳ خرداد۹۴ و در درگیری با اشرار نوار مرزی غرب کشور می‌گذرد. برای دیدار و گفت و گو با این مادر و همسر شهید راهی آمل شدیم که متن زیر ماحصل این گفت و گوست. در همین دیدار و گفت و گو بود که متوجه شدیم سه دایی شهید سلطانی به نام‌های علی اکبر، عزیزالله و نورالله نیز به شهادت رسیده‌اند و در واقع روح الله با شهادتش راه سرخ آنها را ادامه داده‌است.مادر شهید مادر برای شروع از خودتان بگویید و از دوران کودکی پسر شهیدتان و خانواده‌ای که شهید پرورش داده است.من نگین حسن‌پور، مادر شهید سرهنگ روح‌الله سلطانی از روستای کچب کلوا (بخش دابودشت آمل) هستم. خداوند چهار فرزند به من عنایت کرد که پسر شهیدم روح الله اولین فرزندم بود. روح الله اول مهر۵۷ در روستای کچب کلوا آمل به دنیا آمد. از کودکی مهربان و بااخلاق بود. تحصیلات دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستا گذراند و از نظر تحصیلات نخبه بود. نمرات قبولی هر سال را در بلندگوی روستا اعلام می‌کردند و پسرم زبانزد همه اهالی روستا بود.چه روشی برای تربیت فرزندتان در پیش گرفتید که سرانجامش به شهادت ختم شد؟ما خانواده‌ای مذهبی هستیم. همسرم نیمی از قرآن کریم را حفظ بود. اهل خمس و نماز شب بود و دوست داشت پسرانمان پاسدار شوند، در کل همگی در هیئات‌ مذهبی و مسجد حضور فعال داشتیم و یادم است از دوران نوجوانی روح‌الله مدام به هیئت می‌رفتیم و همین زمینه رشد معنوی او را فراهم کرد. در محل زندگی ما از خانواده‌های شهدا حضور داشتند. پسرم دنبال دوستان مثبت بود و در کارهای خیر پدرش به او کمک می‌کرد. دوران دبیرستان روح الله چون همسرم برقکار بود به آمل آمدیم، ۱۳ سال پیش همسرم به رحمت خدا رفت و پسر شهیدم سرپرستی ما را برعهده گرفت. ما به پسرم خیلی احترام می‌گذاشتیم. دوران دبیرستان روح الله درشهر آمل منزل اجاره کردیم و پسرم سه سال دبیرستان را در مدرسه شاهد با نمرات عالی به اتمام رساند. روح الله در ایام فراغت در امر به معروف و هیئات مذهبی شرکت می‌کرد دبیرستانش که تمام شد در کنکور سراسری شرکت کرد و رشته حسابداری پیام نور بابل قبول شد. سه ترم دانشگاه خواند و بعد دانشگاه افسری امام حسین (ع) اصفهان رتبه اول را آورد و برای تشویقش او را به مکه مکرمه اعزام کردند.چه خصوصیت اخلاقی را در شهیدتان بارزتر از باقی خصوصیات دیده‌ بودید؟احترام به والدین. بعد از ازدواج روح الله با دختردایی‌اش، آن قدر مشغله کاری داشت که در خانه استراحت نداشت و فرزندانش او را نمی‌دیدند. اما هر روز از محل کارش به من زنگ می‌زد و از حال و اوضاعم می‌پرسید و می‌گفت اگر مشکلی داری بیایم و رفعش کنم. من هم می‌گفتم فقط سلامتی شما را می‌خواهم پسرم. آخرین روزی که مأموریت داشت گفت: مامان باید برای عرض ادب بیایم و شما را ببینم. آخرین باری هم که از من خداحافظی کرد شهادت را در چهره‌اش دیدم. می‌خواست خداحافظی کند سرم را بوسید. قدش بلند بود خم شد صورتش را بوسیدم. ‌گفتم خدایا پسرم را به تو سپردم. در را باز کردم وقتی که رفت هر ۱۰ متر برمی‌گشت و خداحافظی می‌کرد. به خواهرش گفتم پشت سر برادرت آب بریز. اما روح الله رفت و دیگر بازنگشت.نحوه شهادتش چگونه بود و شما چطور از شهادت پسرتان باخبر شدید؟به گفته همرزمانش، روح الله به اتفاق دو نفر از همرزمانش در مناطق مرزی بوده است که اشرار به سمت آنها تیراندازی می‌کنند و گلوله‌ای از پهلوی سمت راست به قلب پسرم اصابت می‌کند. دوستانش سعی می‌کنند آمبولانسی تهیه کنند اما او می‌گوید کاری انجام ندهید و در همین لحظه اباعبدالله الحسین(ع) را صدا می‌زند و به شهادت می‌رسد. ۱۲ روز بعد از آخرین وداعمان، خبر شهادتش را آوردند. از وقتی خداحافظی کرد رفت پیرانشهر از شهرهای کردستان، پسرم فرمانده عملیاتی لشکر بود و ۲۳ خرداد ۹۴ به شهادت رسید.شنیده‌ایم که پسرتان دیدار جالبی با مقام معظم رهبری داشته‌اند.بله، روح الله خدمت حضرت آقا رفته بود. از قرار آقا به او فرموده بود چه قد رعنایی داری. بچه کجا هستی؟ پسرم هم گفته بود بچه آمل هستم. بعد حضرت آقا به سر پسر شهیدم دست می‌کشند و به روح الله می‌گویند: «دانه بلند مازندران!» پسرم حقش شهادت بود. افتخار می‌کنم که شهید شده است و شهادتش را به مقام معظم رهبری تبریک می‌گویم. به اشرار و ضد انقلاب هم می‌گویم سربازان سید علی خامنه‌ای پیروزند. پسرم می‌گفت مادر اگر خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن دشمن خوشحال می‌شود.تا به حال شده بود از شهادت برایتان بگوید؟روح الله عاشق شهادت بود حتی به پسرش ابوالفضل می‌گفت سر نماز دعا کن من شهید شوم. شهادت را خیلی دوست داشت و عاقبت به آرزویش رسید. در مراسم شهید مدافع حرم حبیب الله‌پور از بابلسر که هنوز پیکرش دست داعشی‌هاست، پسرم به من می‌گفت مادر بعد از شهادتم مثل خانواده شهید حبیب الله‌پور صبوری کنید. هر دفعه به شوخی می‌گفت بعد از شهادتم مرا به زادگاهم کچب کلوا ببرید.همسر شهیدشهید روح الله سلطانی مهر ۸۱ با دختر دایی‌اش مریم حسن‌پور عقد می‌کند و خرداد ۸۲ زندگی مشترکشان را شروع می‌کنند که حاصل این ازدواج، دو پسر۱۰ و ۸ ساله به نام‌های ابوالفضل و حسین است.خانم حسن‌پور، شما هم از خصوصیات بارز اخلاقی همسرتان بگویید؟ تقیدش به مسائل مذهبی و تربیت فرزندان‌تان چگونه بود؟روح الله آدم شوخ طبعی بود. در منزل و محل کارش خیلی خوش اخلاق بود. بیشتر روزها مأموریت بود. آن وقت‌هایی هم که در منزل بود به بچه‌ها رسیدگی می‌کرد. از روز اول که به خواستگاری‌ام آمد گفت من فدایی رهبرم هر وقت رهبر دستور دهد جانم را فدایش می‌کنم. خیلی به مسائل مذهبی اهمیت می‌داد. در مراسم و هیئات شرکت می‌کرد. از ۱۴سالگی پای ثابت هیئت‌ها بود. بچه‌هایمان را هم به هیئت می‌برد. بیشتر اوقات مأموریت بود. می‌گفت تربیت بچه‌ها با خودت است. بچه‌ها با یک تلفنش از او حساب می‌بردند.آخرین خداحافظی‌تان چگونه رقم خورد؟روز خداحافظی روح الله به من می‌گفت مواظب یادگارهایم باش. مواظب خودت باش و بعد خداحافظی کرد و رفت. ولی این دفعه خداحافظی‌اش طوری دیگر بود. چند روز بعد، صبح ۲۴ خرداد۹۴ بود که همسایه‌مان زنگ خانه را به صدا در آورد و گفت همکاران همسرم آمده‌اند تا به ما سربزنند. در بین صحبت‌هایشان گفتند آقا روح الله تیر خورده. همان لحظه از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم گفتم می‌دانم روح الله شهید شده و شما نمی‌گویید. به دنبال مادرش رفتم و سرکوچه‌شان دیدم فامیل‌ها همه جمعند. گفتم روح الله شهید شد. همسرم در تمام دوره‌های خدمتش جزو نفرات برگزیده بود. کشتی‌گیر علی امامی که مدال طلا گرفته بود برسر مزارشهید روح الله سلطانی آمد و مدالش را تقدیم همسر شهیدم کرد. آن روز به همسرم گفتم ببین این بار نیز اول شدی و برای ما افتخار آوردی.منبع:پارس ]]> ايثار و مقاومت Thu, 30 Jul 2015 06:50:24 GMT http://yalasarat.com/vdcaywn6649n6i1.k5k4.html