سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) - پربيننده ترين عناوين فرهنگی :: rss_full_edition http://yalasarat.com/vsnd2fl06tmcy.a2y.html Mon, 20 Feb 2017 14:01:05 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://yalasarat.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) http://yalasarat.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سايت خبری انصار حزب الله (يالثارات) آزاد است. Mon, 20 Feb 2017 14:01:05 GMT فرهنگی 60 گوینده مشهور خبر: بی دلیل معلق شده‌ام! http://yalasarat.com/vdchiinz-23nx-d.tft2.html به گزارش صبا، مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده؛ گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که چندی پیش خبر وخامت حال او و بستری‌شدن این گوینده در بیمارستان منتشر شد. علت غیبتش در بخش اخبار تلویزیون را که جویا شدیم هر کسی دلیلی را برای آن آورد؛ عده‌ای کسالت و بیماری عده‌ای بازنشستگی و... اما خودش به‌هیچ‌وجه زیر بار برچسب بازنشستگی می‌رود و حرف‌های بسیاری دارد.با رضا حسین‌زاده درباره سال‌ها فعالیتش در عرصه خبر و علت غیبتش در این مدت به گفت‌وگو نشسته ایم که در ادامه می‌خوانیدگویندگان خبر به‌لحاظ شرایط کاری معمولا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود محدودیت دارند آیامحدودیت‌های شغلتان باعث تغییر در روند زندگی‌تان شده است؟در مسیر گویندگی خبر، گوینده ابتدا خبرخوان، بعد کارشناس خبر و در نهایت سیاستمدار می‌شود و به‌دلیل ساختار سیاسی که این شغل دارد متاسفانه محدودیت‌هایی را به‌وجود می‌آورد. از جمله همین محدودیت‌ها برای من این بوده که به‌مدت دو سال درگیر داستان‌هایی شدم و چند ماهی است بدون هیچ دلیلی از کار معلق شده‌ام. من برای دوری از سیاه‌نمایی مورد نظر و تاکید مقام معظم رهبری سکوت محض کردم تا خدایی نکرده آب به آسیاب دشمن ریخته نشود و شبکه‌های ماهواره‌ای از حرف‌هایم سوءبرداشت نکنند. من خودم را سرباز این نظام و افسر جنگ نرم آن می‌دانم و تنها در خواستم این است که با ریاست‌ سازمان دکتر علی‌عسگری ملاقات کنم و حرف‌هایم را فقط و فقط به خودشان بزنم چراکه «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش...» از وی می‌خواهم به تنها نامه من که روی میزشان است رسیدگی کنند.آیا دلیلی برای تعلیقتان از کار به شما ابلاغ شده است؟حتی من قرارداد همکاری تا پایان امسال را نیز داشتم اما بدون هیچ دلیلی از کار معلق شدم.شما می گویید محدودیت‌هایی وجود دارد به‌طور کل چقدر موافق و یا مخالف این فیلتر‌ها و محدودیت‌ها هستید؟یک گوینده خبر در بخش‌های مختلفی تحت عنوان صرفا جهت اطلاع، آن سوی خبرها و... مشکلات مردم را بازتاب می دهد اما هیچ وقت تریبونی وجود ندارد که مشکلات آن گوینده بیان شود. البته من تا حد بسیار زیادی موافق این فیلتر‌ها هستم و آن‌ها را قبول دارم که باید لحاظ شود اما در جایی هم باید صدای من به‌عنوان یک گوینده شنیده شود. یک گوینده خبر پول قابل توجهی از طریق این شغل به‌دست نمی‌آورد. از طرفی جای دیگر و در حوزه‌های دیگر هم نمی‌تواند اجرا کند و یا حتی اجازه مصاحبه ندارد همه این‌ها محدودیت است.برخی درباره بازنشستگی شما از کار حرف می‌زنند در صورتی که خودتان می گویید تعلیق از کار... یعنی این نکته را شایعه می‌دانید و تکذیبش می‌کنید؟من اصلا عنوان بازنشستگی را قبول نمی‌کنم و آن را به‌شدت تکذیب کرده و به آن اعتراض دارم. به عقیده من بازنشستگی برچسبی است برای کم‌رنگ نشان‌دادن زشتی خانه‌نشینی یک خبرخوان که یک سیاستمدار است. اگر در تاریخچه خبر صداوسیما نگاه کنید هیچ گوینده‌ای در ٤٨ سالگی بازنشسته نشده است. مگر برای وکلای مجلس و یا یک سیاستمدار بازنشستگی معنا دارد؟ تا کی آزمون و خطا؟ ١٨ ساله بودم که وارد‌سازمان صداوسیما شدم و سی سال است که در این حوزه فعالیت می‌کنم و درست در زمانی که یک گوینده به پختگی و اوج بلوغ رسانه‌ای رسیده و برند شده است که حالا می‌توان از تجربیات او بهترین استفاده را کرد کنار گذاشته می‌شود. در حالی که در حکم مقام معظم رهبری به دکتر علی‌عسگری به استفاده از نیروهای خبره و کار آمد فعلی و در کنار آن پرورش نیروی جوان اشاره شده است. متاسفانه آن‌چنان نیروی جوانی هم به‌ سازمان تزریق نشده است و این جای دلسوزی دارد. درد از این است که ٣٧ سال از انقلاب اسلامی می‌گذرد و من ٣٢ سال پا‌به‌پای این نظام در هر شرایطی از صمیم قلب فعالیت کردم اما این‌که در ٤٨ سالگی بی‌هیچ دلیلی خانه‌نشین شوم بسیار زشت است.با تمام این تفاسیر اگر زمان به عقب برگردد باز هم همین حرفه را انتخاب می کنید؟با توجه به شناختی که از رضا حسین‌زاده دارم نه یک بار اگر بارها و بارها به عقب برگردم باز هم همین مسیر را انتخاب می کنم چرا که هدفم کسب شهرت نبود و نیست. در حال حاضر به اندازه کافی از آن برخوردارم. هدف و اولویت من خدمت بوده و هست و به‌نظرم اکنون به بلوغ رسیده‌ام و حتی بهتر و بیشتر از سابق می‌توانم در این عرصه خدمت کنم.برخی از مردم نسبت به اخبار پخش‌شده از صدا‌وسیما خوشبین نیستند و اعتماد لازم را ندارند. چقدر با این نکته موافق هستید و با توجه به سال‌ها فعالیت در این حوزه علت آن را چه می دانید؟بحث اعتماد مخاطب هم به‌نوعی به گوینده برمی‌گردد وقتی مخاطب از کودکی تا بزرگسالی با گوینده‌ای بزرگ شود و با صدای آن بسیاری از اخبار مهم را بشنود ناخودآگاه به آن گوینده و کلام آن اعتماد می‌کند. یک رسانه وقتی بی‌شناسنامه شد و برندش را از دست داد بی‌هویت می‌شود. تغییر و تحول در‌سازمان و به‌طور مشخص در سیستم خبر مربوط به تعویض خبرخوان‌ها نیست باید این مسئله و ریزش مخاطب صداوسیما به‌معنای واقعی به‌صورت عمیق کالبد شکافی و کارشناسی شود. همه دنیا برندسازی می‌کنند و از آن بهره می‌گیرند اما ما روی فرد مشخصی سرمایه‌گذاری می‌کنیم وقتی برند شد و قابلیت‌های آن شناخته شد فردی خنثی را جایگزین میکنیم به نظرم این نوع سیاست‌گذاری نقش بسیاری در ریزش مخاطبان رسانه ملی دارد.از نظرتان نقاط ضعف و قدرت سیستم خبر صداوسیما چیست؟یکی از نقاط ضعف اصلی آن عمل نکردن به حکم و توصیه‌های مقام معظم رهبری است. مقام رهبری همواره به استفاده از نیرو‌های با تجربه، متخصص و متعهد و در کنار آن جوان‌گرایی تاکید داشتند اما متاسفانه نه تجربه و تخصص و نه جوان‌گرایی هیچ‌کدام مطرح نشد.و نقطه قوت؟نقطه قوت آن این است که صداوسیما در چارچوب از پیش مشخص و تعیین شده وظایف خود را انجام می‌دهد.شرایط مالی برای یک گوینده خبر چگونه است؟ عده‌ای از مردم تصور می‌کنند حقوق مجری و گوینده خبر، دقیقه‌ای محاسبه می‌شود.؟نه اصلا به این شکل نیست، برای آمدن و ماندن در این حرفه که بسیار سخت و حساس است تنها باید عشق داشت آن وقت حتی استرس‌های آن هم لذت‌بخش می‌شود.با مزه‌ترین و یا به‌یادماندنی‌ترین تپقی که در سال‌ها فعالیتتان زدید چه بود؟به‌دلیل این‌که گویندگی خبر در فرمت زنده اتفاق می افتد لحظه لحظه آن خاطره و به‌یادماندنی است اما بگذارید این‌گونه جواب شما را بدهم با مزه‌ترین تپق و حرفی که در مورد من زده شده زدن برچسب بازنشستگی به من در سن ٤٨ سالگی است در حالی که اینگونه نیست و این برای من بسیار بامزه و خنده‌دار است.شرایط ورود برای علاقه‌مندان به این عرصه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟در سال‌هایی که من وارد ‌سازمان شدم شرایط ورود به مراتب سخت‌تر بود اما در حال حاضر این فیلتر‌ها و مراحل ورود بسیار راحت‌تر شده در حالی باید حساسیت‌ها به اندازه و درست باشد. گویندگی خبر بازیگری نیست یک بازیگر می تواند خطا کند اما کسی که آنتن زنده تلویزیون دست او است اجازه خطا کردن ندارد و همین حساسیت کار را بالا می‌برد. ]]> فرهنگی Tue, 14 Feb 2017 08:13:27 GMT http://yalasarat.com/vdchiinz-23nx-d.tft2.html صحنه های شرم آور در اردوی دانشجویی؛چه کسی پاسخگوست؟ http://yalasarat.com/vdcc.iq1a2bq0ila82.html به گزارش پایگاه خبری انصار حزب الله: اردوی مختلط دانشجویی منتسب به یکی از واحدهای دانشگاه آزاد با عنوان گل گشت نوروزی با تدارک ویژه ای از سوی متولیان،برگزار شد. بی حجابی دختران دانشجو ، شوخی های زننده دانشجویان و اجرای زنده موسیقی مبتذل در فضای اختلاط ، بی بندو باری و... از جمله جلوه های ویژه این اردو بود. این اتفاقات در حالی رخ می دهد که غفلت سنگين متولیان امر در برابر رشد روزافزون بي‌حجابي، بي‌عفتي و گسترش وحشتناک مفاسد اخلاقي و البته همراهي و تسهيل در مسير گسترش آن در بسياري از مواقع (مانند آنچه در تصاير مشاهده مي‌کنيد!) دست دشمن را براي طراحي براندازي نرم و خانه به خانه کاملا باز گذاشته است، تهاجمي که به تعبير مولاي متقيان هر ملتي را ذليل خواهد کرد و تهاجمي که سرباز مهاجم و قربانيان و امکانات و تلفات آن همه و همه، دروني و خودي‌اند! در اين عرصه سهم شما از مقابله با اين تهاجم کشنده چيست؟! با ديدن اين تصاوير که صرفا گوشه‌هايي محدود از فضاي حاکم بر برخی اردوهای دانشجویی را نمايش مي‌گذارد مي‌توان به کنه مقاله نشريه انگليسي ديلي‌گراف پي برد! آنجا که براي نابودي جمهوري اسلامي انفجار «بمب سکس» را برتر از هر روش سياسي و نظامي معرفي کرده است! انفجاري خاموش و البته بسيار موثر که صورت‌بندي ديگري از جنگ نرم را به نمايش مي‌گذارد، ]]> فرهنگی Thu, 21 Apr 2011 08:03:06 GMT http://yalasarat.com/vdcc.iq1a2bq0ila82.html چرا «جدايي نادر از سيمين»يک فيلم ضد ايراني است؟ http://yalasarat.com/vdce.w8xbjh8wp9bij.html مدتي است که فيلمي موسوم به «جدايي نادر از سيمين» با استقبال فراوان دولت‌هاي غربي و رسانه‌هاي وابسته به جريان‌هاي اشرافي، ضد انقلاب و فتنه‌گر مواجه شده است. تعداد زيادي از جوايز برلين در حالي به اين فيلم اهدا شد که جشنواره‌هاي غربي معمولا بدون انگيزه و مقصود سياسي به فيلمي جايزه نمي‌دهند. اما به راستي علت اصلي تمايل معاندين و مخالفين براي برجسته‌سازي اين فيلم چيست؟ متأسفانه برخي از رسانه‌ها به قدري به بزرگنمايي و اسطوره سازي اين فيلم پرداخته اند که فضاي ايجاد شده به فرد اجازه هيچ شک و ترديدي در مورد «جدايي نادر از سيمين» نمي‌دهد. اما در حوزه انديشه و نقادي، نبايد از هياهوهاي کاذبي از اين دست منفعل شد و چشم را بر حقايق بست. به هر حال فيلم اخير اصغر فرهادي داراي مسائلي است که نمي‌توان به سادگي از کنار آنها گذشت. اين فيلم نگاهي بسيار سطحي و خام به مسائل اجتماعي دارد که در يک زرورق به ظاهر زيبا پيچيده شده است. تمام حرف اين فيلم يک جمله بسيار ساده و پيش پا افتاده بيش نيست؛ اين که ايران جاي مناسبي براي زندگي نيست. همين! اين جمله در فيلم با پيچيدگي و بازي‌هاي دراماتيک خاصي صورت نگرفته و خيلي ساده و سرراست بيان شده است. فيلم با صحنه دادگاه طلاق يک زوج جوان آغاز مي‌شود. دادگاهي كه در آن سيمين از نادر طلاق مي‌گيرد. او قصد دارد از کشور به خارج برود، اما شوهرش به خاطر شرايطي چون مسئوليت نگهداري از پدرش نمي‌خواهد با وي همراه شود. وقتي از سيمين درباره اصرارش براي خارج شدن از ايران سوال مي‌شود، پاسخش اين است كه با پرورش يافتن فرزندش در ايران مخالف است. او درباره مشکل اين شرايط سکوت مي‌کند. اما اين ديالوگ‌ها و سکوت معنادار زن يک تمهيد دراماتيک و رواني جهت زمينه سازي ذهن مخاطب براي پذيرفتن سياهي و نکبت جاري در جامعه ايران (به زعم فيلم) است. در ادامه داستان اين گونه پيش مي‌رود که نادر يك زن را براي پرستاري از پدرش استخدام مي‌كند. آن زن به دليل فقر مالي اين کار را پذيرفته و اين مسئله را از شوهرش پنهان مي‌کند. اما از سوي نادر با تهمت دزدي مواجه مي‌شود و کشمکش‌هايي بين دو خانواده پيش مي‌آيد. تم اصلي «جدايي نادر از سيمين» دروغ گويي است. اين فيلم، ايرانيان را مردمي دروغگو معرفي مي‌کند که به خاطر منافع خود حاضرند واقعيات را مخفي کنند. آنچنان که در اين فيلم هر دو طرف دعوا –نادر و خانواده زن خدمتکار- براي اين که ديگري را مغلوب کنند دروغ مي‌گويند. غم و اندوه و نفرت آدم‌ها به يکديگر در فيلم بيداد مي‌کند؛ گويي همه با هم دشمن هستند و تنها کورسوي اميدشان به سرکيسه کردن يکديگر است(!) در اين فيلم چهره اي به شدت منفي از قشر زحمتکش و مستضعف جامعه نمايش داده مي‌شود. شوهر زن خدمتکار که داراي ظاهري مذهبي هم هست در اين فيلم شمايلي رواني و خطرناک دارد. دنيايي که «جدايي نادر از سيمين» به تصوير در آورده است، باتلاقي است که حتي پناه بردن به خدا نيز نمي‌تواند انسان را از آن نجات دهد. انسان‌ها تنها هستند و تنها درد است که يار و ياور بني بشر است. زن خدمتکار يک فرد متدين است، اما زندگي خوب و آرامي ندارد. حتي او نيز دروغ مي‌گويد. اصلا انگار که عامل همه بدبختي‌هايي که براي آدم‌هاي درون فيلم پيش مي‌آيد را او به وجود آورده است. گرچه در پايان حاضر نمي‌شود بابت دروغ گويي خود پول را قبول کند، اما اين پرهيز نه به خاطر اعتقاد راستين به پاکي و درستکاري که به دليل وحشت از عواقب مادي و دنيايي خوردن مال حرام است. يکي از تفکرات استعماري و مبتذل درباره دين در زندگي بشر اين است که اديان با به وجود آوردن ترس از عقوبت‌هاي دنيوي و اخروي، انسان‌ها را از انجام خطا بر حذر مي‌دارند. «جدايي نادر از سيمين» هم در پي دفاع از همين ديدگاه است. اما در دين اسلام، سلامت اقتصادي انسان يک اصل و حق است. مسلمانان به خاطر خدا و ضايع نشدن حق ديگران، نبايد حقوق ديگران را زير پا بگذارند. اما در اين فيلم روح عدالت خواهانه دين اسلام در حد يک خرافه تقليل يافته است. اما نکته جالب و قابل تأمل در اين فيلم اين است که از معدود شخصيت‌هاي اصلي آن که اخلاق را رعايت مي‌کند و دروغ نمي‌گويد، سيمين است. يعني همان کسي که ايران را کشور مناسبي براي زندگي و پرورش نسل جديد نمي‌داند. «جدايي نادر از سيمين» يک فيلم ضد خانواده محسوب مي‌شود. در اين أثر بر طبل جدايي آدم‌ها از يکديگر کوبيده مي‌شود. فرهادي در فيلم اخير خود نيز مانند کارهاي قبلي اش بر بدبيني و شک و ترديدهاي آدم‌ها به يکديگر صحه مي‌گذارد. گويي فيلم به مخاطب خود تأکيد مي‌کند که هرگاه به فردي شک کردي، يقين کن که شکت واقعيت دارد! اين مسئله تنها به اين فيلم محدود نمي‌شود و در تمام آثار گذشته فرهادي، همه شک و ترديدها درست از آب درآمدند و نقيض آن اتفاق نيفتاد. اين نوع تصوير سازي تأثيري منفي بر روابط انساني و به خصوص سلامت و آرامش خانواده دارد. البته ناگفته پيداست که يکي از ريشه‌هاي جامعه ايراني استحکام نهاد خانواده است و به همين دليل نيز دشمنان کشور ما همواره در پي تضعيف خانواده در ايران هستند.درحاشیهنمايش فيلم «جدايي نادر از سيمين» در داخل و خارج از کشور با حواشي قابل توجهي همراه بود. از جمله مي‌توان به تحليل‌ها و واکنش‌هاي رسانه‌هاي خارجي به اين فيلم اشاره کرد. تحليل «الحيات» و «السفير» عليه «جدايي نادر از سيمين» به عنوان مثال روزنامه الحيات چاپ لندن با اشاره به روابط انساني منعكس شده در اين فيلم نوشت: فيلم‌هاي اخير ايراني [عرضه شده در جشنواره‌ها] بحران‌هاي اجتماعي و فكري موجود در ايران پس از انقلاب اسلامي را به تصوير مي‌كشند و نهايتا شخصيت‌هاي اين فيلم‌ها در برابر واقعيت سخت [و غير منعطف] به نااميدي مي‌رسند. نويسنده روزنامه الحيات سپس با اشاره به حوادث سال گذشته در ايران و مساله فتنه ۸۸ نگاه غلط موجود بر انقسام و جدايي طبقاتي را مبناي تحليل خود از جامعه ايران قرار مي‌دهد و تاكيد مي‌كند: فيلم جديد فرهادي اولين فيلمي است كه به مطالعه طبقات اجتماعي در ايران مي‌پردازد و اين جدايي را به تصوير مي‌كشد. وي با اشاره به ديالوگ‌هاي فيلم «جدايي نادر از سيمين» و همچنين فعاليت‌هاي فتنه‌گران در فيس‌بوك و شبكه‌هاي اجتماعي اقدام «سيمين» (ليلا حاتمي) براي به‌دست آوردن حضانت فرزندش براي خروج از ايران را اقدام فيلم فرهادي در انعكاس واقعيت‌هاي روزانه جامعه ايراني! مي‌داند و مي‌نويسد: اين امر براي [سيمين] كه از طبقه متوسط ايران است بسيار طبيعي است! نويسنده روزنامه الحيات همچنين به نقش راضيه در فيلم «جدايي نادر از سيمين» مي‌پردازد و با اشاره به عدم ارائه چنين شخصيت‌هايي در فيلم‌هاي ايراني تاكيد مي‌كند: [راضيه] همچنان به فهم ابتدايي و ساده خود به دين پايبند است و به جريان محافظه‌كار تعلق دارد! وي در ادامه با اشاره به داستان فيلم «جدايي نادر از سيمين» و مقايسه اين فيلم با فيلم «درباره الي» مي‌نويسد: هرچند سينماگران و كارگردانان ايراني از ايجاد رابطه بين فيلم‌هاي خود و حوادث جاري در ايران اجتناب مي‌كنند، اما بايد گفت دو فيلم اخير فرهادي را نمي‌توان از حوادث جاري ايران جدا كرد. در همين حال ديگر روزنامه‌اي كه به فيلم «جدايي نادر از سيمين» پرداخته است روزنامه لبناني السفير چاپ بيروت است كه ضمن گزارشي از جشنواره برلين و عدم حضور «جعفر پناهي» كارگردان فتنه‌گر كشور در اين جشنواره، پيام وي به اين جشنواره را يادآور مي‌شود و مي‌نويسد: پناهي گفت:.. منتظر تجسم آرزوهايم در فيلم‌هاي شما هستم... نويسنده روزنامه السفير سپس تاكيد مي‌كند: آنچه پناهي از آرزوهايش گفت بدون شك در اثر هموطن او اصغر فرهادي منعكس شده است. وي ادامه مي‌دهد: فرهادي در «جدايي نادر از سيمين» بار ديگر چون «درباره الي» از طبقه متوسط ايران سخن مي‌گويد كه تحت نظام توتاليتر ايران قرار دارد! نويسنده روزنامه السفير همچنين با اشاره به حوادث فيلم «جدايي نادر از سيمين» تاكيد مي‌كند كه فيلم فرهادي از فاجعه‌اي غيرقابل پيش‌بيني در جامعه ايران سخن مي‌گويد كه از بمب اتمي ايران وحشتناك‌تر است و قرباني آن «دختر و جنين» است. وي در نهايت تاكيد مي‌كند: فيلم جديد فرهادي تكميل فيلم «درباره الي» است كه جوانان ايراني چه در ساحل و چه در قلب تهران را با زجرهاي فراوان از فساد نظام ايران نشان مي‌دهد. عجيب است که با وجود اين مسائل، مديريت سينمايي دولت از اين فيلم حمايت کرده و موفقيت آن در جشنواره برلين را تبريک گفت(!) همچنين صداوسيما در پخش تبليغات اين فيلم هيچ محدوديتي را در نظر نگرفته است(!) ]]> فرهنگی Sat, 16 Apr 2011 07:59:22 GMT http://yalasarat.com/vdce.w8xbjh8wp9bij.html ماجرای تکریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلاب http://yalasarat.com/vdcg3x9qqak9w34.rpra.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله؛ [*] مرجع بودند، اما خود را مطرح نمی‌کردندبعد از انقلاب هم همچنان که مشرب امام، مشرب عرفان بود و به‌ خاطر انقلاب وارد مسائل انقلاب شدند، ایشان نیز به فراخور احتیاجی که انقلاب به ایشان داشت، وارد مسائل انقلاب شدند و به فرمان امام خمینی رحمه‌الله به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمدند. بعدها با اقبال بیشتر جامعه به سوی ایشان، جلسات بانشاط و شیوایی برای تشنگان معرفت الهی ترتیب دادند.مقام علمی و معنوی مرحوم آقای خوشوقت برای همه‌ی فضلایی که سوابق ایشان را در قم می‌دانستند، روشن بود. ایشان از شاگردان خوب حضرت امام رحمه‌الله بودند و در درس مرحوم آقای آیت‌الله‌العظمی بروجردی شرکت کرده بودند. حتی امکان مرجعیت برای ایشان فراهم بود و می‌توانستند رساله بدهند؛ کما‌این‌که برخی از خواص و افرادی که ایشان را می‌شناختند، از ایشان تقلید می‌کردند و فتوا می‌گرفتند، با این‌که رساله هم نداشتند. در عین حال، ایشان تمایلی به مطرح‌شدن نداشتند.ایشان اسوه بود و کارهایی که می‌کردند، همچون کار پیامبر اکرم (ص) بود که «طَبیب‌ٌ دَوّارٌ بِطِبّه» این جمله را حضرت امیر (ع) درباره‌ی پیامبر خدا ‌گفتند که ایشان طبیبی بود که در مطبّش نمی‌نشست، بلکه بیماران را در منازل‌ خود آنها معاینه می‌کرد و دنبال بیمارها می‌گشت.پس از انقلاب، ایشان به غیر از عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، به کار تربیت جوانان و پاسخگویی به شبهات اعتقادی و سیاسی آنان می‌پرداختند. خود این کار، بسیار بزرگ بود. ایشان بدون هیچ تکلّفی در اختیار انقلاب بودند و برای انقلاب، نظام و ولایت مایه می‌گذاشتند.[*] طبیبی بودند در جستجوی مداوای بیمارانآن‌قدر این مرد بزرگ متواضع بود که با آن مقام علمی و معنوی، هیچ حد و حریمی برای خودش قرار نداده بود. بلکه به خانه‌های اشخاص می‌رفت و در مجالس شهرهای کوچک حضور می‌یافت. هر کسی هم از دور و نزدیک می‌خواست ایشان را ببیند، هیچ مشکلی نداشت. یک تواضع و سعه‌ی صدری داشتند که همه‌کس می‌توانست مسائل خودش را با ایشان مطرح بکند. از این جهت من نظیر و شبیهی برای مرحوم آیت‌الله خوشوقت سراغ ندارم.در گوشه و کنار تهران، مجالسی بود که از ایشان دعوت می‌شد و ایشان بدون هیچ‌گونه تکلفی این مجالس را قبول می‌کردند و می‌رفتند. بسیاری از علما که جزو چهره‌های نورانی بودند، مرکزی داشتند که همه می‌رفتند آن‌جا و اغلب خیلی اهل رفت‌و‌آمد نبودند و یک کانونی داشتند که همه می‌آمدند آن‌جا و استفاده می‌کردند. حضرت آقای خوشوقت اما گاهی برای اداره‌ی جلساتی به ورامین می‌رفتند، گاهی به محلات تشریف می‌بردند. یک عالِم برجسته از تهران مثلاً برود به ورامین تا عده‌ای جوان از ایشان استفاده کنند.ایشان اسوه بود و کارهایی که می‌کردند، همچون کار پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود که «طَبیب‌ٌ دَوّارٌ بِطِبّه»۱ این جمله را حضرت امیر علیه‌السلام درباره‌ی پیامبر خدا ‌گفتند که ایشان طبیبی بود که در مطبّش نمی‌نشست، بلکه بیماران را در منازل‌ خود آنها معاینه می‌کرد و دنبال بیمارها می‌گشت.یکی دیگر از ابعاد وجودی ایشان این بود که مشاور امینی بود برای جوانان و غیر جوانان. هر کسی در هر بُعدی تحیّری داشت، بر سر دوراهی بود و تکلیف خودش را نمی‌دانست، به آیت‌الله خوشوقت مراجعه می‌کرد و با مشورت با ایشان مشکل حل می‌شد.از دیگر ویژگی‌های برجسته‌ی ایشان، دوام حضور ایشان بود. با این‌که خیلی هم اهل رفت‌و‌آمد بودند و دورش همیشه شلوغ بود و مراجعه‌کننده‌ی زیادی داشتند، اما مصداق آیه‌ی کریمه‌ی «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»۲ بود. هیچ نوع مراوده و رفت‌و‌آمد و صحبتی مانع حضور و اتصال ایشان به مبدأ غیب نبود. همیشه حالت حضور داشتند. برنامه‌های ذکری خودشان را همیشه داشتند. برنامه‌هایی که اهل سیر و سلوک دارند، اذکار محاسبه‌شده‌ای را که به طور مستمر جزو برنامه‌هایشان است، ایشان هیچ‌گاه از یاد نمی‌برد. برنامه‌ی ختم صلوات یکی از برنامه‌های ایشان بود که هم سفره‌ی رحمت الهی بود و هم بهانه‌ای بود که اشخاص آن‌جا جمع بشوند و ایشان برای آنها نورافشانی و روشنگری و رفع ابهام کنند.[*] ماجرای تکریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلابسابقه‌ی آشنایی رهبر انقلاب با حضرت آیت‌الله خوشوقت و علاقه‌ی رهبری به ایشان، به مدرسه‌ی حجتیه‌ی قم بازمی‌گردد. بعد از انقلاب هم مشورت‌هایی با ایشان داشتند. تکریم عجیبی حضرت آقا از ایشان داشتند. یک بار یادم هست که آیت‌الله خوشوقت برای حضور در یکی از مجالس، خدمت حضرت آقا رفته بودند و از در حیاط وارد شده بودند و کفش‌ها را هم همان‌جا گذاشته بودند. بعد از پایان مجلس، همه حرکت کردند برای صرف شام. حضرت آقا و آیت‌الله خوشوقت کنار یکدیگر بودند. حضرت آقا وقتی متوجه شدند که کفش‌های ایشان در آن‌جا نیست، کفش‌های خودشان را برداشتند و مقابل پاهای آیت‌الله خوشوقت جفت کردند. آیت‌الله خوشوقت هرچه اصرار کردند، آقا قبول نکردند. آیت‌الله خوشوقت هم کفش‌های آقا را پوشیدند و بعد، اطرافیان برای حضرت آقا کفش آوردند. حضرت آقا علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به ایشان داشتند. فراتر از علاقه، بلکه اعتقاد بود.رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خوشوقت را جزو کسانی معرفی می‌کردند که جلوی طوفان‌ها را می‌گیرند و نمی‌گذارند دل‌ها را باد ببرد. ایشان فرمودند که طوفان‌ها زیاد است و مقاومت‌کردن در برابر این طوفان‌ها مشکل است. به یک جایی وصل بشوید که این بادها شما را با خودش نبرد. سؤال کردیم مثلاً به چه کسی؟ فرمودند به آیت‌الله خوشوقت.آیت‌الله خوشوقت همچون دریا بود. ان‌شاءالله خداوند ما را با ایشان که از دستمان رفته است، محشور کند. خداوند ایشان را در دریای رحمتش مُستغرق، و با اولیاء‌الله محشور کند.پی‌نوشت‌ها:۱. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۰۸۲. قرآن کریم، سوره‌ی مبارکه نور، آیه‌ی ۳۷گفتاری از: حجت‌الاسلام‌والمسلمین کاظم صدیقی امام جمعه‌ی موقت تهرانپایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)*مشرق ]]> فرهنگی Mon, 20 Feb 2017 07:06:36 GMT http://yalasarat.com/vdcg3x9qqak9w34.rpra.html بدون شرح: دیوث کیست؟! http://yalasarat.com/vdchqqnzi23nizd.tft2.html هفته‌نامه یالثارات شماره ۸۴۴ مورخ ۹۵/۵/۶ ]]> فرهنگی Wed, 27 Jul 2016 10:55:02 GMT http://yalasarat.com/vdchqqnzi23nizd.tft2.html این صحنه‌ها را در کدام کشور فیلمبرداری می‌کنید؟! http://yalasarat.com/vdci5razqt1apw2.cbct.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، براساس اسناد تاریخی، پدیده سینما در ایران برخلاف سایر ممالک، به عنوان یک هنر مردمی در کوچه و بازار و محافل عمومی شکل نگرفت بلکه توسط دستگاه حکومتی و عوامل دربار شاهان قاجار وارد شد. به همین دلیل از همان ابتدا، ماجراها و محتوای آن بیشتر با منش و تفکر همان طبقه خاص وارد‌کننده مرتبط بود و هیچ ارتباطی با زندگی مردم و قاطبه ملت نداشت.«لورا مالوی» نظریه پرداز مشهور سینما، ماجرای ورود سینما به ایران را قابل تامل دانسته و می‌گوید:«به جز ژاپن، ایران تنها کشوری است که سینما توسط دستگاه سلطنت وارد آن می‌شود و گسترش می‌یابد برخلاف کشورهای صنعتی غرب، سینما در ایران به عنوان یک هنر مردمی و عامه پسند در کافه‌های زیر زمینی و چادرها شکل نگرفت...»این سینما آنچنان به دور از مردم پای گرفت و رشد کرد که حتی نخستین سالن سینمایش در ابتدای یک ماه رمضان (۱۲۸۳ هجری قمری) که معمولا جامعه ایرانی در فضایی معنوی و عبادی فرو می‌رود، افتتاح شد و در پایان همان ماه تعطیل شد! یعنی در آن ماه عبادت و روزه و تهجد، تصاویری از رفتار و پوشش و روابط مردم آن سوی آب‌ها و بطور کلی سبک زندگی غربی برای مردم روزه‌دار به نمایش گذارد که به هیچوجه با آداب و رسوم و آیین شان سازگار نبود.از همین روی بود که از ابتدا تعرض این پدیده نو با تصاویری که به نمایش می‌گذارد به اخلاق و رفتار عمومی مورد توجه دلسوزان و آگاهان جامعه و پس از آن برخی نویسندگان و هنرمندان قرار گرفت. شهید مدرس پیش از ورود «سینما» نسبت به ابزاری که «تمدن مغربی را با رسوا‌ترین قیافه، تقدیم نسل‌های آینده خواهند نمود» هشدار داد و شاعر قصیده و غزل سرای معاصر، امیری فیروز کوهی در شعری، سینمای آن روز را این گونه تفسیر کرد:وان دگر بین که تا چه‌ها آورد سیم ما برد و سینما آورددرد آورد و برد درمان را کفر پرورد و کشت ایمان راآورید از متاع خارجیان آنچه مذموم‌تر نبود از آنزر سپرد و ضرر فراز آورد راستی برد و خدعه باز آوردتا به نقش دروغ پرده درون عصمت ما کند پرده برونبه دنبال همین مخالفت‌ها بود که در دوران مشروطه مردم به بهانه همکاری برخی سینماداران مانند «روسی‌خان» با مستبدین و امثال «کلنل لیاخوف»، سالن‌های سینمایشان را به آتش کشیدند و برخی علماء همچون شیخ شهید فضل الله نوری نیز به تحریم آن رای دادند.دور بودن سینمای آن روزگار از مردم و واقعیت آنچنان بود که حتی هویدا، نخست وزیر معدوم و صدراعظم سیزده ساله شاه که خود از بانیان و مشوقان آن سینما به شمار می‌رفت در در سال ۱۳۴۷ اظهار کرد:«به شخصه ایرادی بر فیلم فارسی دارم. نکات تاریخی در فیلم‌های ما کم است. در فیلم‌های ما همیشه صحنه‌های زد و خورد در کافه‌ها می‌بینیم. ولی پلیس چنین گزارشی نمی‌دهد. این زد و خوردها را از کدام کشور فیلمبرداری می‌کنید؟»مخالفت مردم با فساد سینما تا دوران انقلاب نیز تداوم پیدا کرد و فساد و فحشایی که در سینمای دوران طاغوت وجود داشت باعث شد تا در کنار مشروب فروشی‌ها و بانک‌ها (به عنوان مراکز فساد اقتصادی رژیم شاه) در دوران اوج نهضت مردم، برخی سالن‌های سینما نیز تعطیل شود. چنانچه حضرت امام خمینی (رحمه‌الله علیه) نیز در سخنرانی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا فرمودند:«... سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم... مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت - خصوصاً در ایران - مرکز [عظیمی‌] که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما می‌دانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیده‌اند.»در سالهای پس از انقلاب اسلامی نیز اگرچه بسیاری از آن روابط و مظاهر فساد از سینمای ایران رخت بربست و نیروهای انقلاب برآن حاکم شدند اما متاسفانه با تحلیل غلط از سینمای پیشین، برخی از ابعاد آن (مانند تفکرات شبه روشنفکری و پدیده‌ای موسوم به موج نو) را پذیرفته و الگو قرار دادند. از همین روی خشت سینمای نوین ایران نیز کج نهاده شد و سینمای دور از مردم پیش از انقلاب به تدریج در دوران پس از انقلاب هم جا باز کرده و گسترده شد تا جایی که امروز در جشنواره فیلم فجر و بالتبع آن فیلم‌هایی برپرده سینماها می‌روندکه غالبا کمترین ارتباط را با زندگی مردم و آرمان‌ها و ارزش‌ها و باورهای آنها داشته و به فراز و نشیب‌ها و بزنگاههای تاریخی و اجتماعی این سرزمین نیز کاری ندارد!مصداق این سخن، اغلب آثاری است که در همین جشنواره سی و پنجم فیلم فجر مشاهده کردیم. در اکثر آثار فوق، شاهد کاراکترها و شخصیت‌هایی بودیم که خود و رفتار و سبک زندگی آنها یا اساسا با جامعه ایرانی بیگانه است و یا عمومیت نداشته و تنها در سطح بسیار محدود و در اقشار مشخص و معدودی به چشم می‌خورد.۱- فی المثل اغلب کاراکترهای این گونه فیلم‌ها، چه آنکه ظلم می‌کند و چه کسی که مورد ظلم واقع می‌شود، با اتومبیل‌های گرانقیمت و به اصطلاح شاسی بلند تردد دارد (نگاه کنید به فیلم‌های «دعوتنامه»، «تابستان داغ»، «نگار»، «بدون تاریخ، بدون امضاء»، «انزوا»، «آذر»، «زیر سقف دودی»، «سارا و آیدا»، «قاتل اهلی»، «یک روز بخصوص» و ...) حتی در فیلم «مادری» که ماجرا در یزد می‌گذرد، اتومبیل شاسی بلند را به زور در کوچه و پس کوچه‌های تنگ این شهر جای می‌دهند تا خدای ناکرده شناسنامه کاراکترهای به اصطلاح متجدد این دسته از فیلم‌ها به هم نخورد!۲-اغلب از اسامی نامانوس با فرهنگ ایرانی/ اسلامی و یا نام‌های مورد علاقه خانواده‌های به اصطلاح تجدد زده و به قول خودشان غیرامل! استفاده می‌شود. اسامی مانند «سایه»، «ندا»، «آیدا» و ... و در فیلم «سوفی و دیوانه» که ادعای عرفان و مسائل معنوی هم دارد!! علاوه براینکه یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم نام «سوفی» برخود دارد و مدام از افرادی همچون «مگی» و «فرانک» سخن می‌گوید، حتی نام فرزند شخصیت دیگر که مانند «سوفی» چندان شیفته و مفتون غرب به نظر نمی‌رسد هم «رایان» است!۳-روابط میان شخصیت‌ها با سبک زندگی ایرانی/ اسلامی و رعایت حریم محرم و نامحرم نمی‌خواند. اغلب کاراکترها با رفاقت یا بدون آن و صرف اینکه مثلا دوست یا فامیل هستند، یکدیگر را با نام کوچک صدا زده و در خلوت‌های هم حضور دارند. مثلا مراسم مهمانی یا دورهمی و یا برنامه‌های جمعی در فیلم‌هایی مانند «ایتالیا، ایتالیا»، «اوه (خانه)»، «آذر»، «سارا و آیدا»، «مادری»، «قاتل اهلی» و ...۴- فضاهای زندگی به قول معروف، اینجایی یعنی ایرانی نیست و شاید تنها در مناطق و نقاط محدودی اتفاق بیفتد که برای تماشاگر عام چندان قابل درک نیست. مثلا حرکت به اصطلاح «لب‌خوانی» دو شخصیت اصلی فیلم «سارا و آیدا» در اتومبیل یا نسخه پیچی پسر خانواده برای والدین مشکل‌دار خود در فیلم «زیر سقف دودی» و یا فضای صومعه گونه تیمارستان فیلم «خفگی»!.۵-در اغلب این گونه آثار، ارتباط خارج از روابط زناشویی و غیرمعمول یا نامشروع وجود داشته یا چنین سوء ظنی در میان زوجین وجود دارد و یا این نوع روابط را عادی و معمولی و صرفا دوستانه جلوه می‌دهد مانند فیلم «ایتالیا، ایتالیا» که زن با دوست دوران مجردی‌اش ارتباط داشته و ناراحتی شوهرش از این امر را نامربوط به حساب می‌آورد. همچنین در فیلم‌های «سوفی و دیوانه»، «انزوا»، «مادری»، «آذر»، «زیر سقف دودی»، «سارا و آیدا»، «یک روز بخصوص»، «رگ خواب»، «خفگی» و ... این گونه روابط به گونه‌ای معمول نمایش داده شده یا حداقل چندان قبحی ندارد.مجموع این عوامل باعث می‌شود تا تماشاگر و مخاطب ایرانی نتواند خود را در این فیلم‌ها و سینمای منتسب به آن ببیند و در نتیجه به دیدنشان نمی‌رود. از همین روست که حتی پرفروش‌ترین فیلم‌های این سینما مثلا با فروش ۱۵میلیارد تومان (یعنی با حدود یک میلیون و نیم تماشاگر)، بیش از ۴-۵ درصد از جمعیت این کشور را نمی‌توانند جذب کنند. به عبارت دیگر بیش از ۹۵ درصد مردم ایران، مخاطب این سینما نیستند. * کیهان- سعید مستغاثی ]]> فرهنگی Tue, 07 Feb 2017 06:39:54 GMT http://yalasarat.com/vdci5razqt1apw2.cbct.html از قوادی سینمایی تا روسپی گری تصویری!!! http://yalasarat.com/vdcjxvet.uqey8zsffu.html سخنی با سردار کارگربه گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله به نقل از مشرق:سردار کارگر عزیز! وقتی داشتم متن سخنرانی جنابعالی را می خواندم مشغول نگارش بخشی از کتاب « در خدمت و خیانت هنرمندان» بودم که امیدوارم اگر نشد به این زودی تمام شود- چرا که قصه مثنوی هفتاد من کاغذ است قضیه این هنربازان ایرانی- لااقل در قالب سلسه مقالات چاپ شود تا سپس کتاب به زیور طبع آراسته شود و دین من به جلال آل احمد ادا گردد و بتوانم اندکی قلمم را جای قلم وی یا در مسیر آن بلغزانم و رسالت امروزم را بجای آورم کما اینکه «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل». سردار کارگر ! ای کاش مسئله فقط یک دست دادن، روبوسی بود و کشف حجابی!!! اما پروژه کامل تر و بزرگتر از اینهاست که بنده و شاید جنابعالی و وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و یا شورای عالی انقلاب فرهنگی تصور می کنند. می دانم سر شما شلوغ است و فرصت دیدن و یا مطالعه زیاد آثار هنری عین امثال بنده ندارید اما نیک می دانم پلیس کف خیابان است همپای مردم. با مشکلات و آسیب های اجتماعی بهتر و بیشتر از هر عالم علوم اجتماعی، یا هر مددکار اجتماعی، هر قاضی دادگستری، هر مدیر فرهنگی، سیاسی و... آشناست زیرا وظیفه حفظ نظم وانضباط از جنس دیسپلین اجتماع بر عهده اوست و در یک جامعه دینی این مسئولیت دوچندان می شود. بنابراین هر کم کاری فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مدیران و مسئولان ، آثار خود را در رفتار و سبک زندگی عموم مردم نشان می دهد و آنجاست که همه سریعا برای حل مشکل، قانونی و مجازاتی تصویب و به شما اعلام می کنند و شما هم بعنوان ضابط می بایست اجرا نمایید و تنها شاید بتوانید در نحوه اجرای آن تلاشی کنید که به هدف برسد. (گاهی دلم واقعا برای پلیس مان می سوزد که مجبورند قوانین نامناسب را به شیوه درست اجرا کنند. مانند آنکه از یک موسیقی دان چیره دست بخواهند به یک ساز ناکوک و خراب سمفونی بتهون بسازد!!! می دانید که خنده آور است و البته بیشتر گریه آور. ) یک مثال برایتان می آورم که خیلی جلوی دستتان است. همین گشت نمی دانم چی! آخر نمی دانم وقتی می گویم «گشت ارشاد» چطور بگویم که« گشت ارشاد» نیروی انتظامی مان با «گشت ارشاد» وزارت ارشادمان قاطی نشود! دستگاه فرهنگی ما از ریز و درشت با بودجه های یک، جلوش تا بینهایت صفر نمی توانند نظم مورد نظر را فرهنگ سازی و درونی نمایند بعد در همین سیستم قانون عفاف و حجاب تصویب می کنند و ابلاغ. رییس جمهور هم می گوید ( یا اینطور از سخنانشان بر می آید) اعتقادی به اجرای آن ندارد( درست یا غلط). درست هم می گوید چون اگر اعتقاد داشت زمانی که آن خبرنگار معلوم الحال غربی( که کلی عکس م س ت ه ج ن از وی در اینترنت هست) به قصد و بر خلاف پروتکل مصاحبه روسری اش را انداخت کاری می کرد ولو اندک، بالاخره به مکتب مشاء تعلق دارد و کاریش نمی توان کرد. وزارت ارشاد جان ما ( همان برادر وزیر عزیز بسیجی و مومن و با خانواده با سابقه انقلابی که من هم کاملا قبول دارم انصافا آدم خوبی است) می آید در نقد «گشت ارشاد» نیروی انتظامی و بسیج، «گشت ارشاد» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را می سازد. تازه پولاد کمیایی اش خیلی نزدیک به جوانی های مسعود ده نمکی مان است! ( همان پولاد کیمیایی که علیه انحلال خانه سینما هم موضع می گیرد فرزند مسعود کمیایی معروف که با گوگوش هم ازدواج کرد و او را از ایران خارج نمود که حالا با آکادمی موسیقی گوگوش اش در شبکه من و تو وان برای جمهوری اسلامی سر خر شده است و با دیگر همپالگی هایش مشغول انجام «پروژه شبح اپرا » است. (نگران نباشید این شبح اپرا خطر فیزیکی ندارد، بیشتر جنگ نرمی است). البته از خلاقیت های کارگردان«گشت ارشاد» وزارت فرهنگ و ارشاد است که تصور می کند مردم ببوگلابی هستد و فیلم نامه را به سال ۱۳۸۵ به بعد حوالت می دهد و نمی داند که بعد از موضع رییس جمهور در خصوص عدم اعتقاد به طرح عفاف و حجاب بود که این کارگردان به ارشاد دعوت شد (میانه سال ۱۳۸۹) البته آن موقع ریش الان را نداشت و اسپورت هم پوشیده بود، خوش تیپ هم شده بود نه مثل الان که دچار سندرم «فراستی ایسم» شده(مسعود فراستی نقش همان مرحوم بزرگوارموحدی ساوجی مجلس شورای اسلامی را در عرصه نقد هنر و سینما دارند البته معکوسش را). بعدش یک موضع گیری علیه خانه سینما و سپس رییس شورای نمایش و آذر ۱۳۸۹اعلام آنکه گشت ارشاد را در سال نود می سازد. این را هم گفته باشم که تقارن سئوال از رییس جمهور در هفته آخر سال ۱۳۹۰ در مجلس هشتم با محور عدم اجرای قانون عفاف و حجاب و جمله ایشان در خصوص عدم اجرای قانون عفاف حجاب مبنی بر «گیر سه پیچ ندادن به دختر و پسر ها» هیچ ربطی به اکران نوروزی «گشت ارشاد» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ندارد! همچنین جلسه با آقای خاص هم در میان نبوده که هزینه فیلم جبران شود! سپس برادر کارگردان انقلاب زده ما بیاید و مانند بهمن قبادی - که بعد از خروج از کشور و اخذ هزینه فیلم از دولت های معاند جمهوری اسلامی، سکانسی به ابتدای فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد( البته خبر داریم، دارند با موش ها قایم موشک بازی می کنند) اضافه می کند که آزادند در شبکه زیر زمینی تکثر و پخش کنند. صلواتی، که بانی داشته این نذر و البته بانی اش هم عوامل معاویه های خارجی زمان ما هستند - اعلام کنند که:« هرچند ممکن است با این کار نسخه قاچاق این فیلم وارد بازار شود، اما همین جا به قاچاقچیانی که بتوانند این فیلم را وارد بازار کنند تبریک گفته و امیدوارم پولی که در می‌آورند حلالشان باشد.»ببرید مجانی است! کار بانی داشته، بانی داخلی« خاص، انحرافی به نام: الف ب پ ت ث ج چ ه خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی» . انگار نانوایی ماه رمضان است که یک نفر پخت یک روز و یا چند روز را نذر می کند و مردم نان مجانی بگیرند که البته از نانوایی آجر می پزند و می دهند. تازه هم «گشت ارشاد» را برده اند و آنرا در سینمای های آلمان به نمایش گذاشته اند! ( نگران نباشید فقط فیلم آنرا برده اند، الگانس های «گشت ارشاد» شما را نبرده اند! اگانس ها را قبلا قالیباف از آنجا آورده بود. زیره که به کرمان نمی برند! آلمانی های بدبخت هم که تا حالا تصور می کردند «گشتاپو» مال خودشان بوده ، یک دفعه شاخ هفت سر درآورده اند که عجب در ایران( البته آنان ما را آریایی می دانند و یک جور قوم و خویش یا همان فامیل دور کلاه قرمزی) هم گشتاپو وجود دارد. لابد بسیج ما را هم نیروی اس اس خواهند دانست! کارگردان« گشت ارشاد» وزارت ارشاد نه اینکه خیلی خوش ... است می رود لب باد خزان هم می نشیند! سردار عزیز کارگر نیروی انتظامی آیا تا به حال از خودتان سئوال کرده اید که این چادری را «گشت ارشاد» نیروی انتظامی می گوید زنان باید بر سر بگذارند اول از همه ۵ سانتی مترش در کشور تولید می شود که بعد ۵ میلیون متر مربع اش را وارد کنیم؟(نمی خواهم بد و خوب بگویم که متهم شوم به خاتونیسم، داستان خاتون خودش خیلی مفصل است فقط اشارت بدهم که خاتون روزنامه ایران مثل کنیز خاتون-مدیر مسئول- همان داستان مثنوی معنوی مولوی است که خاتون اش با خرش شهوت می راند و وقتی کنیزش - مدیر مسئول روزنامه ایران- وسوسه شد به انجام آن و کدو را هم که ندیده بود!!! بد بلایی سرش آمد!!! و سر این یکی - مدیر مسئول روزنامه ایران- هم آمده. داستانش خیلی معروف است از هر کدام از سرکار استوار های قدیمی تان بپرسید می دانند!!! (ادامه نمی دهم خودتان بعنوان محتوای مستهجن نوشتارم بازداشتم خواهید کرد البته زورتان به مولوی که نمی رسد ضعیف چزونی می کنید گاهی دیگر). یا از وزارت ارشادمان بپرسید(ما که نمی توانیم، قضیه «ای صین!!!» است) شما چند تا فیلم در ترویج عفاف و حجاب صحیح ساخته اید که حالا «گشت ارشاد» را برای «گشت ارشاد» نیروی انتظامی می سازید؟ فقط یک قلم از این ارشاد بپرسید که چرا وقتی شبکه من و تو وان شروع می کند به پخش برنامه سینمای ایران، سینمای تهمینه میلانی را به ترتیب سال ساخت پخش می کند آدم می بیند چقدر هنرمندانه طرف در طول سالیان متوالی ویروس انحرافی فمنیسم را در جامعه ما منتشر کرده است و حجاب زن مسلمان و سبک زندگی اش را مسخره کرده است و دیگران هم به همین ترتیب. تازه بعد عکس بی حجابش با هما سرشار( فمنیست افراطی و دست راست فرح پهلوی و بهروز وثوقی( خودش گفته عاشق بهروز وثوقی است) منتشر می شود. یه خبر بدهم ولی قول بدهید عصبانی نشوید، همین خانم قرار است با بودجه فارابی فیلم دفاع مقدس بسازد که قهرمانش یک دختر جوان است!!! بهتان قول می دهم چیزی بسازد که یا پخش نشود یا عزیزان انصار حزب الله مان در سینماها را با همکاری شهرداری گل بگیرند. آنوقت تهمینه میلانی برود کلی پز بدهد که شما افراطی ها نمی گذارید آدم آزادی فکری و هنری داشته باشد!!! چرا؟ چون طرف با عده ای دیگر می روند با یک مسئول کله گنده عکس می گیرد که یعنی اینور هم هست ها، و بعد سریع فیلمنامه اش در فارابی که باید هفت خوان رستم را بگذرانی تصویب می شود. می گویند خوشمان آمده است و باید نقطه نظرات ما را تامین کند!!! وضو گرفتن با آب نجس. این آدم در طول دوران هنری اش ذره ای در جهت انقلاب و اسلامی حرکت نکرده است، حالا چطور فیلم دفاع مقدسی می خواهد بسازد؟ بله می خواهند انگیزه مبارزه برای زنان جامعه ایجاد کند اما نه برای دفاع از اسلام و انقلاب، بلکه درست بر عکس آن. آخر سر هم مردانگی راوی «دا» و «نه» محکم آن به خانم تهمینه میلانی بود که باعث شد نفس راحتی بکشیم. یا برای این یکی گریه کنید: حاتمی کیا فیلم «چ مثل چمران» می سازد. به خدا نمی دانم چه بگویم، دوستشان هم دارم هم چمران را و حاتمی کیا را، اما به این آقای حاتمی کیای عزیز بگویید( شما نسل جنگ سخت هستید ما نسل جنگ نرم و دفاع مقدس در جنگ نرم هستیم) چمران را باید ۲۰ سال پیش می ساختی تا غربی ها امروز «چه» ( چگوارا) را آن هم جهت دار یا هزاران قهرمان پوشالی دیگر را به خورد جوانان جهان و ما ندهند. و آقای حاتمی کیا نیز اسمی برای فیلم انتخاب کرده که آدم یاد ارنستو چگوارا می افتد!!! یک خاطره کوتاه: رفته بودم برای واریز وجه بیمه خبرنگاری ام، روز آزادسازی خرمشهر بود و آهنگ ممد نبودی ببینی داشت پخش می شد. دختر خانم کارمند خیلی جدی و سئوالی به همکارش گفت این ممدکه توی شعر هست کی بوده؟ همکار مردش هم که مسن تر بود شانه ای بالا انداخت. انگار دنیا می خواست روی سرم خراب شود. نمی دانست به کی باید فحش بدهم. گفتم: او محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر بوده بعد از سقوط خرمشهر و جنایات و تجاوز های عراقی ها به زنان آنجا رفت تا آنجا را آزاد کند. اولین گام شکستن محاصره آبادان بود. این پیروزی در مهر ۱۳۶۰ روی داد. به دنبال این پیروزی در روز هفتم مهر محمد جهان‌آرا و تعداد دیگری از فرماندهان راهی تهران شدند تا گزارش عملکرد نیروها را به روح‌الله خمینی بدهند اما در میانه راه بر اثر سقوط هواپیمای پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران ۱۳۶۰ کشته شد. دختر چنان به فکر فرو رفت و دچار غرور شد که انگار در همین فاصله یک فیلم سینمایی درباره وی دیده است و گفت خدا رحمتش کنه. و باید گفت آقای حاتمی کیا تو مسئولی!!! تو امروز باید « عماد مغنیه» را بسازی که دست پرورده های چمران است. امروز باید قاسم سلیمانی را بسازی که کل مراکز اطلاعاتی و نظامی غربی مانده اند که این چه عجوبه ای است. آقا حاتمی کیا، تو به جوان ما نشان بده که چمران چگونه زندگی کرد، چمران گونه مردنش را خود او خواهد آموخت. نه اینکه یک مجلس ختم سینمایی برایمان بسازی. ولی می دانم و می دانید و می داند که نمی سازد چرا که دیگر در هیچ کشور غربی راهش نمی دهند و اصحاب سینمای آنطرفی هم که در داخل هستند تردش می کنند. چون حزب الله لبنان از نظر غرب یک گروه تروریستی است!! و قاسم سلیمانی هم که سردار تروریستهای جهان اسلام و سپاه قدس است!!! مگر نه این بود که «۳۳ روز» را به شما آقای حاتمی کیا پیشنهاد دادند و رد کردی و حتی کمک هم نکردی؟ فقط توانستی بروی روی تانک بهشت زهرا(س) بنشینی و مصاحبه کنی تا آن « نادر تکمیل همایون» یهودی زاده ملعون (مادرش اسراییلی است) صحبت ها را در مستند«سیر تحول سینمای ایران» بکار گیرد. دیگر وقتی یاد امثال حاتمی کیا می افتم جمله شهید آوینی در گوشم زمزمه می شود که: «پندار ما آن است كه شهدا رفته اند و ما مانده ايم اما حقيقت اين است كه زمانه ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.» آری اینچنین است سردار کارگر متاسفانه تاریخ سینمای ایران را بد نوشته اند و مانند سالن اپرایی است که مشکل معماری دارد و بد ساخت است، بعضی از قسمت ها اصلا صدا به گوش کسی نمی رسد. دوست می داشتم همن روزها به یکی از تاتر ها با هم می رفتیم تا آنجا به شما نشان می دادم که فحشا یعنی چی!!!نه اینکه تصور کنید الان لخت روی سن دارند اعمال منافی عفت انجام می شود، نه اصلا! چون مهم آن نیست، یعنی اولویت اول نیست، لااقل برای من. شاید برای «فرج خان سلح شور» یا برای سردار سلحشوری مانند شما باشد. اما چون نظامی هستید متوجه خواهید شد که چه می گویم، عمق استراتژیک کار این ظاهر نیست. فحشا این نیست که روابط غیر شرعی برقرار باشد، آن زنا است که یکی از مصایق منکرات و فحشا ست. فحشا بسیار تعریف بزرگتری دارد. امروز تاتر مولوی مشغول یک تاتر است با نام «رنج های مادرانه مده آ» و یا در جایی دیگر تاتری با مضمون از رقص تا عصیان؛ فمینیسم در "این تابستان فراموشت کردم" در حال اکران است. مهر ماه سال ۱۳۸۸ تعدادی از هنرمندان ما به آمریکا رفتند البته از فتنه ۱۳۸۸ رییس آکادمی اسکار آقای سید گانیس، و خانم آنت بنینگ ( بازیگر فیلم معروف زیبای آمریکایی) بنا به دعوت خانه سینما به ایران آمده بودند. بماند که اینان همچون حواریون دورشان می گشتند و هماهنگی های برنامه های هنری فتنه و بعد فتنه بسته شد. (قبلا هم شان پن آمده بود، اینجا ابلهان فکر می کنند عاشق چشم و ابروی ما هستند که به ایران بیایند در صورتی که برآورد و جاسوسی هنری می کنند تا بروند فیلمنامه هایشان را بنویسند. چرا که باید در محیط مورد نظر باشند و آنرا ادراک کنند. به قول دکتر شاه حسینی: جیمز کامرون وقتی فیلم آواتار را می‌سازد و عالم دخان را آن طور استایلیزه می‌کند، با آن فروش وحشتناکی که این فیلم می‌کند، بسیار طبیعی است که «آوارتار ۲» را هم بسازد و همه هم منتظر بودند، ولی او چند سال صبر می‌کند. چندی پیش در اخبار خواندم که او در یک پروژه‌ی علمی که حدود یک میلیون دلار خرج بر می‌دارد، هزینه کرده تا بتواند با زیر دریائی به گودال ماریانا(عمیق ترین نقطه جهان با ۱۱ هزار متر گودی زیر دریا، عمیق‌ترین نقطه‌ی اقیانوس سفر کند. قبلاً برای تایتانیک هم شبیه به این سفر را رفت. او دوره‌ی یوگا دیده تا بتواند ۱۱ ساعت به حالت چمباتمه در یک زیر دریائی کوچک که حتی امکان نشستن درست به انسان نمی‌دهد، در عمقی که فشار آن ۱۰۰۰ برابر سطح زمین است، بنشیند و در آنجا یک تجربه‌ی شهودی به مفهوم عمق ظلمت پیدا کند! خیلی کار عجیبی است. این آدم در یک پروژه‌ی عظیم سرمایه‌گذاری کرده تا عمق ظلمت را بفهمد، چون عمیق‌ترین و اسفل‌السافلین‌ترین نقطه زمین، گودال ماریاناست. می‌گوید تا این تجربه شهودی را پیدا نکنم، «آوارتار ۲» را نمی‌سازم. کمی تأمل کنید.) سپس اینان به آمریکا دعوت شدند. روز پنجم سفر هئیت ایرانی به آمریکا ( گفته بودند رهروان این سفر به ینگه دنیا: بالاخره دیده شدیم! کی گفت؟ حاتمی کیا هم جزوشان بود؛ ایکاش می دانستند که روز حساب فیلم هر هنرمندی را در حضور خودش و در پیشگاه عدل الهی به نمایش می گذارند و می دانستند که می داند و می دیدند که می بیند) خانم آنت بنینگ نمایشنامه «مده آ» را برایشان به صحنه برده بود و به دلیل توانایی بسیار بالای خانم آنت بنینگ در ایفای این نقش همگی تحت تاثیر قرار گرفتند. شما احتمالا نمی دانید برادر سردار کارگر، نمایشنامه «مده آ» اثر اوریپید یکی از سیاسی ترین آثار تراتژدیک در غرب است و تمام چیزی را که شما امروز به اسم فمنیسم می شناسید تخمش را ایشان کار گذاشته است. الان نمایشنامه خانم «مده آ»، این مظهر بوالهوسی، خیانت و جنایت و فرزند کشی از روی انتقام و هوس روی تاتر مولوی است آن هم با نام رنجهای مادرانه « مده آ»!!! ( جالب نیست این همه نمایش نامه غربی روی سن سالن های تاترهای ما که اکثرا به نام مفاخر فرهنگی ما هستند ؟ یک نمایشنامه از این همه نوشته های مولوی و حافظ وسعدی و.... ساخته و به صحنه نمی رود آنوقت ترکیه مولوی را مصادره می کند و بوعلی ما را نه جهان اسلام بلکه عرب ها مصادره می کنند!!) خط ساخت آنرا نیز مسعود نجفی اردبیلی ( از معاندین جمهوری اسلامی و دست اندر کاران جشن هنر شیراز)در ایران برگزار کرد در ذهن شهاب آگاهی کارگردان مده آ زده شد!!! وقتی حاتمی کیای ما باز می گردد( او هم جزو مسافران هالیوود بود) بلافاصله اعلام می کند که می خواهد فیلم «بانوی شهر ما» را بسازد و فیلمبرداریش نیمه آبان ماه کلید خورد. این فیلم ادامه مسیر جدید حاتمی کیا بعد از دعوت و حرکت به سمت سوژه های تند اجتماعی است. بانوی شهر ما داستان یک آژانس ازدواج است که گرفتار حاشیه هایی می شود. رویا تیموریان در نقش مدیر این آژانس ایفای نقش می کند در تقابل با ماموری با بازی رضا کیانیان است که حکم تعطیلی این آژانس را دارد.) با یکی از عزیزان مسئول صحبت می کردم گفت نظرت چیست؟ گفتم: مصداق این بانو در زمان اکران آن خانم زهرا رهنورد ( زهره کاظمی) خواهد بود. ده ماه بعد که فیلم ساخته شد سکانس ابتدایی فیلم مجسمه مادر میدان محسنی بود که طراحی آن را خانم زهرا رهنورد( زهره کاظمی) انجام داده بود و زیر نظر ایشان ساخته شده بود. بیچاره ننه علی!!! او« بانوی شهر ما»ست . او که برای ازدواج فرزندش با شهادت خود «گزارش یک جشن» است. اگر بنا بود که مجسمه مادر را می ساختیم، می بایست مجسمه ننه علی را بر جای خانه اش می ساختیم . دکترین تراژدی استراتژیک «مده آ» همان است که ابن زیاد در مختار نامه می گوید: زنان شهر را با خود همراه کن، نیمی از شهر را در اختیار گرفته ای!!! پس همه دست به دست هم داده اند تا زنان جامعه را بشورانند در مقابل نظام. آگاهانه یا ناآگاهانه. در فیلم ها که بنازم، از جدایی نادر از سیمین بگیر تا آن دیگری ها. همه و همه زنان ما را ترغیب به جدایی فرهنگی از فرهنگ دینی و بومی خود می کنند. اخیرا کتاب « هزار افسان کجاست؟» بهرام بیضایی را نشر رو شنگران و مطالعات زنان منتشر کرده است. می دانید هدف نهایی این کتاب چیست؟ نه. ناراحت نشوید، کل مسئولین فرهنگی کشور نمی دانند. فقط شما می بینی که هر روز با موج جدیدتری در بی حجابی مواجه ای. همینطور در مواد مخدر. همینطور در مصرف مشروبات الکلی و... . او در استانفورد چرخه فرهنگ درس می دهد. این کتاب نشان می دهد که چطور شهرزاد در هزارو یک شب یک تغییر فرهنگی در آن پادشاه ایجاد می کند! همین انتشار روشنگران(تاریک گران) و مطالعات زنان کتاب هم که می خواهد ترجمه کند می رود کتاب« سیاه و کبود» آنا کوئیندلن را ترجمه می کند و احمقی هم اینجا در وزارت ارشاد مجوز می دهد تا چاپ و پخش شود. انگار ماهواره و فارسی وان و من تو ۱ و.... کم هستند!!! این دختران و زنان ما والله خیلی محجوبند که ما همین وضع را داریم وگرنه با این همه «شغال های» فرهنگی – هنری و این بی تدبیری ها و ندانم کاری ها باید الان کف تهران شده بود ساحل پاتایا!!! فیلم تاراج را احتمالا دیده اید. زینال بندری خودش قاچاقچی بود و بچه اش معتاد شده بود و حالا اورا کتک می زد که بگوید چه کسی او را معتاد کرده است!!! همسرش به گفت : دنبال کی می گردی، دنبال خودت؟!!! این فیلم جدایی نادر از سیمین هم که سر خر افتخار آمیز شده است نمی دانیم باید به «اس کار!» گرفتنش ببالیم یا سر به زیر بمالیم! از این «قوادی سینمایی» !!! من فکر می کنم واقعا این اصغر خان پیش خودش می گوید عجب هیچ کس در ایران نفمید آخر سر «ترمه»(دختر خودش است این ترمه خانم) نادر را انتخاب می کند یا سیمین را؟!!! عجب پخمه هایی هستند. شما چی سردار؟ ترمه نادر را انتخاب می کند یا سیمین را؟ باید تحلیل کنید. صحنه حضور دخترش در جشن اسکار همه حرفها را زد. کما اینکه در سکانس آخر هم معلوم بود. چون دختر نشسته روی صندلی از کنار نادر بر می خیزد و بیشتر افراد در حال خارج شدن از درب و رفتن به سمتی هستند که سیمین خانم نشسته است. می دانید چرا این فیلم در فرانسه و امریکا و حتی اسرائیل هم به طرز گسترده ای اکران شد و تبلیغات فراوانی بر روی آن شد؟ پیام ویژه این فیلم برای جهان در دوران انقلاب های خاورمیانه(که با الهام از انقلاب اسلامی ایران بود) برای اینکه به همه نشان دهند که ببینید! این همان ایرانی است که شما از انقلاب آن الهام گرفته اید!!! زن آنان( زن در ادبیات نمایشی نماد سرزمین و عقیده است) خواهان غرب است! و در اسکار نیز خانم حاتمی لباس سپید عروسی می پوشد تا آماده ازدواج با غرب باشد و وضع دکتر فرهادی که همان ترمه فیلم است نیز مشخص است که انتخابش را کرده است!!! آری او غرب را انتخاب کرده است. این تنها فیلم فرهادی نیست، فیلم جدایی نادر از سیمین در کنار حضور آنان در اسکار و نحوه حضورشان و سخنانشان و رفتارهای قبل و بعد آن یک پیکیج کامل است که پیام جامع و کاملی را به دنیا منتقل می نماید. آنجلینا جولی راکه می شناسید! ببینید که چگونه کنار دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی ایستاده است؟ و بعنوان بازو و دست راست دیپلماسی عمومی آمریکا عمل می کند و دارد هم عمل می کند در لابی با اصغر فرهادی!!!! نارنجی پوش را از قلم نیاندازیم، البته اگر آقای فریدون جیرانی اجازه بدهند در نقد آن هم سخن برانیم( بالاخره آقای جیرانی باید اجازه بدهند وگرنه به عدم رعایت آزادی فکر و انتقاد متهم شان می کنند-جیرانی در هفت می گوید به احترام آقای مهرجویی، فیلمشان را نقد نمی کنیم!!! اینانی که می گویند خدا و قرآن و پیامبر(ص) و ائمه(س) و رهبری و همه چیز قابل انتقاد است) نارنجی پوش دقیقا همان کار شما را سردار کارگر در نیروی انتظامی را می خواهد ترویج کند، یعنی چی؟ یعنی این هم «گشت ارشاد» است؟ آری منتها از نوعی چینی آن!!! فنگ شوای (فلسفه چینی تغییر بیرون برای ایجاد وضعیت بهتر) نسخه چینی امر به معروف و نهی از منکر است. منتها اینجا در قالب حفظ محیط زیست ساخته می شود و شهردار هم البته در آن پررنگ می شود. بیچاره مهرجویی داد می زند که فیلمش سیاسی است!!! می گویند شوخی می کنی!!! این کجایش سیاسی است!!! اما رنگ سیاسی نارنجی شناسایی رنگ سال چیزی نیست که متولی خاصی در جهان داشته باشد و رنگ سال عمدتا از بین رنگهایی که طراحان مد مشهور در کالکشنهای سالانه خود استفاده می‌کنند قابل استخراج است، هر چند کمپانی و وبسایت panton به عنوان متولی غیر رسمی‌رنگ سال در جهان شهرت دارد. به همین جهت مؤسسه رنگ «پنتون» بر پایه تحلیل روانشناسان، خود رنگ نارنجی مایل به سرخ را به عنوان رنگ سال ۲۰۱۲ یا رنگ سال ۹۱ برگزیده است.«لیتریک ایزمن»، مدیر اجرایی شرکت پنتون که استاندارد رنگ‌های لباس و صنایع خانگی را تعیین می‌کند، در این باره گفته که این رنگ بر پایه ایده تحرک و ایجاد انگیزه برگزیده شده است. مدیر اجرایی پنتون در همین باره گفته است که این انتخاب یک انتخاب سلیقه‌ای نیست، ما به نوعی روح زمانه را درمی‌یابیم و به همه خواسته‌های دور و برمان نگاه می‌کنیم. وی همچنین در این باره افزوده است که مشتری نقشی اساسی در احیای اقتصاد دارد و این نارنجی مایل به سرخ است که آدرنالین تولید کرده و مشتری را به فعالیت بیشتر در راستای خرید تشویق می‌کند.بر پایه نیاز مشتری این رنگ، رنگ غالب در طراحی و تولید در چنین صنایعی می‌‌شود.به همین جهت مؤسسه رنگ «پنتون» بر پایه تحلیل روانشناسان، خود رنگ نارنجی مایل به سرخ را به عنوان رنگ سال ۲۰۱۲ یا رنگ سال ۹۱ برگزیده است.«لیتریک ایزمن»، مدیر اجرایی شرکت پنتون که استاندارد رنگ‌های لباس و صنایع خانگی را تعیین می‌کند، در این باره گفته که این رنگ بر پایه ایده تحرک و ایجاد انگیزه برگزیده شده است. پیش‌بینی هر سالانه رنگ بنا بر نیاز مشتریان و آنچه آنان می‌خواهند صورت می‌گیرد و بلافاصله مورد استفاده طراحان گوناگون قرار می‌گیرد. مدیر اجرایی پنتون در همین باره گفته است که این انتخاب یک انتخاب سلیقه‌ای نیست، ما به نوعی روح زمانه را درمی‌یابیم و به همه خواسته‌های دور و برمان نگاه می‌کنیم. وی همچنین در این باره افزوده است که مشتری نقشی اساسی در احیای اقتصاد دارد و این نارنجی مایل به سرخ است که آدرنالین تولید کرده و مشتری را به فعالیت بیشتر در راستای خرید تشویق می‌کند. کمپانی پانتون رنگ‌های مختلفی را به عنوان رنگهای فصلی معرفی می‌کند و عمدتا در ترکیب‌های رنگی از این ترکیب‌ها ارائه می‌گردد.در عکس زیر رنگهایی که از طرف این کمپانی به عنوان رنگ سال ۹۱ یا ۲۰۱۲ ارائه شده اند مشخص است. رنگی که امسال شرکت پنتون به عنوان رنگ سال معرفی کرده همون رنگیه که در سال ۲۰۰۴ هم به عنوان رنگ سال معرفی شده بود. سالی که انقلاب نارنجی اوکراینی همراه یک سری از اتفاقات و اعتراضات در اکراین است که از نوامبر ۲۰۰۴ انجام گرفت!!! سیمین( لیلا حاتمی- همان که شما به او انتقاد داری) از فرنگ برگشته( بعد از گرایش غربی اش در جدا شدن از نادر) منتها نه از روی پشیمانی بلکه همچون یک هامبولت( شخصیت رمان هدیه هامبولت اثر سان بلو، شخصیتی الهام گرفته و لبریز از این اکتشاف که اعمال مردم باید توسط افرای استثنایی مانند وی و آن عکاس نارنجی رنگ!!! سامان یابد. و مهرجویی نه یک انتقام از اصغر فرهادی بلکه قسمت دوم جدایی نادر از سیمین را ساخته است. البته خوب است که شما آنرا ببیند و بدانید که جمعه آوری دزدها، معتادین، قاچاقچی ها، بدحجاب ها، روسپی ها، مزاحمین مردم و..... قوادان( نوعی سینمایی و هنری آن هم آمده است، کیارستمی، بهمن قبادی، اصغر فرهادی و این طرف هم که می خواست آنجلینا جولی را بیاورد) از سطح جامعه هم اعمال قانون است و هم اجرای امر به معروف و نهی از منکر، و هم اعمال فلسفه «فنگ شوای » که آقای مهرجویی در فیلمش القاء می کند. پس هنربازان ما نباید به نیروی انتظامی خرده بگیرند که چرا فلان بازیگر به خاطر نوع پوشش اش و تقابل با نیروی انتظامی بازداشت می شوند و شما نیز نباید بگویید نگاه امنیتی به هنر نداریم!!! که باید داشت اما بهتر است به محتوای موضوعات هنری منتشر شده بیشتر بپردازید. یک فکر یا یک گزاره فرهنگی درست مانند یک ویروس می تواند عمل کند و اگر بد باشد انسانها را آلوده می کند. شما در مرزهای کشور قرنطینه دامی دارید تا مبادا ویروسی منتقل شود و اگر آمد کنترل آن بسیار مشکل تر خواهد بود. یک محموله مواد مخدر وقتی در مرز کشف شود بهتر است تا بیاید کف تهران و کشور و همه نشئه کنند و آنگاه شما شروع کنی معتاد و مواد فروش خرده پا گرفتن!!! آری اینچنین است سردار نمونه از این دست بسیار است، چند سال قبل یک .... در شبکه ۴ سیما مستند «راز» را پخش و تهلیل!!! کرد(نه تحلیل) بعد مجوز دادند به سروش سیما و بعد هم یک ا...... در ارشاد مجوز چاپ کتابش را داد و بعد هم انفجاری تولید و توزیع شد!!! به فاصله اندکی هرجا دعوت می شدیم می خواستند ما را برای گلد کوئست پرزنت کنند!!! ویروس شعبه ای از اقتصاد فراماسونی در جامعه پخش شده بود و هنوز بین برخی عالمان اختلاف افتاده بود که این حلال است یا حرام!!! اقتصاد هرمی یکی شاخه های « اقتصاد قارونی» است اما متاسفانه فقه ما و دانشگاه اقتصاد ما هنوز شاخصه های اقتصاد طاغوتی - قارونی را نمی شناسد. و بعد می بینی وزارت اطلاعات ، نیروی انتظامی و دستگاه قضایی باید بسیج شوند برای مبارزه با شبکه های هرمی!!! سئوالی برایم وجود دارد؟ اگر بدانی یک ویروس مرگبار و یا مواد مخدر از یک اداره دولتی دارد توزیع می شود چه می کنید؟ مسلما جلویش را می گیرید. حال می خواهد سیما باشد یا ارشاد، فرقی ندارد. راستش خنده ام گرفته بود وقتی گفتید که نگاه امنیتی به هنر ندارید!!! پس امنیت هنری و فرهنگی جامعه باید کجا بررسی و حفظ شود؟ پگاه آهنگرانی برایتان پیغام داده است که : «اگر مساله بستن و تعطیل کردن و پلمب کردن است که نیروی انتظامی برای این کار بسیار مجرب تر و کارآمدتر است. کتاب ها را بفرستیم معاونت اجتماعی ناجا تایید کنند، فیلمنامه ها را هم بدهیم همان ها بخوانند و مجوز نمایش هم از همان جا بگیریم. برای کارهای جزیی تر هم به نظر می رسد به اندازه کافی وقت و نیرو داشته باشند. ما هم اگر خواستیم در جشنی یا جشنواره یی ظاهر شویم، مدل لباس هایمان را با ایشان چک می کنیم تا مستهجن نباشد.» از نظر من البته اشکالی هم ندارد اینطور باشد، چون آنوقت دیگر امثال ایشان باید بروند منشی گری و یا یه شغل ساده تر، نه اینکه از امکانات فرهنگی کشور سوء استفاده کنند و جیب هایشان پر شود و فخر هم به جامعه بفروشند که هنرمند(هنرباز)یم!!! حالا یکی می شود گلشیفته، یکی هم می شود پگاه، آن دیگری هم می شود لیلا و.... . آسیاب به نوبت است!!! گلشیفته هم که به سیم آخر زده!!! و صبوری سنگ هم دیگر در مقابل اش کم آورده ، چراکه واقعا تبدیل به یک «روسپی هنری» تمام و کمال شده است. در همه جای دنیا کسی که فیزیک تن اش را می فروشد روسپی می نامند. حالا اگر کسی آمد و تصویر فیزیک تن اش را برای همه به نمایش گذاشت می شود روسپی هنری!!! زنا که حتما فیزیکی نیست. مگر نگفته اند زنای چشم، نظر( نگاه حرام) است؟ پس امثال گلشیفته، ژولیت بینوش( بازیگر دو فیلم عباس کیارستمی، ماریون کوتیار( بازیگری که فرهادی برای فیلم جدیدش انتخاب کرده) و مونیکا بلوچی( بازیگر فیلم جدید بهمن قبادی) و .... .... همه و همه یک روسپی سینمایی هستند و مشغول سرویس دهی به آلت های چشم های هیز وزناکار مردان بی غیرتی که به آن می نگرند( غیور زنا نمی کند و زناکار بی غیرت است) آن عباس کیارستمی، با آن عینک سیاه که همیشه جشمانش را پنهان می کند، انگار تصور می کند که از جشم او می توان فهمید چه کاره است. فیلم سینمایی «شیرین» ساخته عباس کیارستمی در سال ۱۳۷۸ خورشیدی (۲۰۰۸ میلادی) تولید شده است. فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از قرائت منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش می رسد. همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه ای سینما هستند. در فیلم شیرین، زنان هنرپیشه تک تک در برابر دوربین ظاهر شده و نگاه ها و واکنش های خود را به نمایش گذاشته اند. همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه‌ای سینما هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه تک تک در برابر دوربین ظاهر شده و نگاه‌ها و واکنش‌های خود را به نمایش گذاشته‌اند. بزرگان سینما می گویند این فیلم مخاطب خاص است!! اما واقع آنست که مخاطب فیلم فقط همان ۱۱۳ نفر بازیگر زن سینمای ایران است تا در یک همزادپنداری با شخصیت شیرین، تاثر پذیرفته و بتوانند در آینده آن تاثیرات را در زندگی هنری شان خودرا نشان دهند. ژولیت بینوش ( بیش از ۱۵ فیلم که صحنه های کاملا پورن دارند در آرشیو ما موجود است ) ژولیت بینوش پس از بازی در فیلم شیرین ساخته عباس کیارستمی در باره حضور خود با پوشش روسری دراین فیلم گفته‌است که انجام این کار برای همدردی با زنان ایران و همه زنانی که حجاب به آن‌ها تحمیل شده، بود[۴] ژولیت بینوش، حکم سنگسار را «به سخره گرفتن عدالت و توهین به حقوق زنان» نامیده و گفته است: «هیچ توجیهی برای یک چنین حکم وحشیانه‌ای وجود ندارد. من ایران و مردمش را عاشقانه دوست دارم و اکنون قلبم برای این کشور زیبا خونبار است». پوستر فیلم گویای همه چیز است، یک بازیگر زن ایرانی که دست حسرت به دهان دارد. بازیگری جوان تر که در حیرانی بسر می برد . بازیگر زن فرانسوی ژولیت بینوش (که تصاویر مستهجن فیلم هایش به فراوانی در اینترنت موجود است) با چهره ای خوشحال و امیدوار و رو به آینده. مسیری که برای بازیگر زن ایرانی ترسیم شده است. حال بیا و ببین که از آن زمان تاکنون فقط یک قلم گلشیفته فراهانی، زهرا امیر ابراهیمی به کجا رفته اند. پگاه آهنگرانی چه پاسخی می دهد به شما!!! و.... گویا برخی عزیزان شتر را گم کرده اند و حال دنبال افسارش می گردند!!! فیلم شیرین فقط برای همان ۱۱۳ بازیگر آن ساخته شده است و تاثیرش را هم گذاشته است و به نوعی یک انتحار پنهان هنری را در میان آنان دامن زده است و این رسالت کیارستمی و ژولیت بینوش بود. کشور ما آخر عقب افتاده است! در همه کشورها وزارت اطلاعات و فرهنگ وجود دارد این کشور ماست که فرهنگ و ارشادش یک طرف است و اطلاعات آن یک طرف دیگر!!! نتیجتا هر چه برادران امنیتی به گوش فرهنگ و ارشادی ها می خوانند اثر نمی کند و در برخی موارد هم دوستان اطلاعات ما نیز دیر متوجه می شوند!!! چون اینان هم نمی خواهند آنان متوجه بشوند! سردار کارگر عزیز نیروی انتظامی شما به پوشش خانم لیلا حاتمی معترض بودید اما من به مصاحبه ایشان با خبرنگار یورونیوز در جشنواره فیلم مراکش بیشتر معترضم که ایشان را به عنوان داور در آنجا بودند. خانم لیلا حاتمی که در اینجا روسری هم دارند!!! در مصاحبه با این خبرنگار شبکه یورونیوز درحالی که وی بازوی لیلا حاتمی را در دست گرفته، هنگامی که با سوال خبرنگار درباره پخش صحنه های برهنه فیلم ها که در جشنواره کشور اسلامی مراکش مواجه شد، در سخنانی تامل بر انگیز پاسخ داد: «یک جامعه ای که دینش اسلام است و آن قدر انعطاف دارد! که می تواند در سالن نمایش سینمایی اش فیلمی نشان داده شود که دارای صحنه های خصوصی تر است و غالبا در یک جامعه اسلامی آن را نمی بینیم، این برای من خوشایند است!!!» البته این پایان صحبت های تاسف برانگیز این بازیگر نبود، وی در ادامه اظهارات تعجب برانگیز خود افزود: «این موجب حسودی من نمی شود. وقتی این تحولات را می بینیم و چندگانگی فرهنگ ها و عقاید متفاوت را در یک بستر اسلامی مشاهده می کنیم، بسیار برایم لذت بخش است!!!» گفتنی است وی در ماه ژوئن سال ۲۰۱۱ ضمن مصاحبه با شبکه "فرانس دو” با مجریان مرد این شبکه نیز دست داده بود، در آن مصاحبه هم خانم لیلا حاتمی درباره روابط زن و مرد گفته بود: «من خیلی با جدا سازی زن و مرد موافق نیستم، این جزء شخصیتم نیست!» جالب است بدانید که وقتی بحث محدودیت هم شد اشکی از گوشه چشمش به بیرون غلطتاند تا سوژه فیلمبردار یورو نیوز شود( البته اشکالی ندارد، الان مد است هم بازیگران و هم سیاست مدار خصوصا جلوی انتخابات اشک تمساح ریختنشان میگیرد سردار، احتمالا این که دیگر جرم نیست؟!!!).این برهنگی در افکار و قلب روح یک هنرباز خیلی بدتر است از آن برهنگی که شما با آن مبارزه می کنید. گاهی وقتها در جامعه با زنانی روبرو می شوی که برای مقداری مواد مخدر یا پول یا اینکه شب را در جایی بسر ببرند مجبورند برهنه شوند( همان ها که روسپی و فاحشه و... می گویند) وقتی خوب فکر می کنم و حوزه گناه آنان را در نظر می گیرم و اینکه خداوند هم گفته اگر به اکراه مجبور به کاری شوند، خدا از گناه آنان می گذرد، به این نتیجه می رسم که سگ آنان شرف دارد و برتر است از برخی روسپی های هنری. آنانی که برهنه می شوند تا در جامعه ای مانند ما که خود می دانید چقدر مشکلات وجود دارد، تا نیازشان را رفع نمایند، بسیار درستکارترند تا برخی فاحشه های هنری که ابزار هنر را به بازی گرفته تا عقده های روانی فرویدی خودشان را ارضاء و اقنا کنند و آن سبک زندگی منحرف را به جامعه تحمیل نمایند. از قوادی سینمایی تا روسپی گری تصویری!!! البته موارد از این دست بسیار است، می دانم که سرتان شلوغ است اما بد نیست چند نمونه از یک جرم جدید هم برایتان بیاورم. با روسپیگری هنری آشنا شدید اما هنوز «قوادی هنری» را لابد ندیده اید. الان چندی است که مد شده است. مدتی قبل عباس کیارستمی فیلمی در ایران ساخت به نام« شیرین». اتفاقا خانم«ژولیت بینوش» هم از فرانسه به ایران آمد. من حدود ۳۲ دو فیلم از ایشان را در آرشیو خودم دارم( تو رو خدا به آرشیو این حقیر پیله نکنی سردار!!! نصف سیستم پژوهش فرهنگی موثر جمهوری اسلامی را دارد تغذیه می کند و بسیاری از کسانی که در حال مبارزه در جبهه معارض فرهنگی هستند را پشتیبانی می کند – البته می توانیم نیروی انتظامی را هم ساپورت کنیم!!!- و رصد سینمای ایران و جهان را به روز زیر ذره بین دارد، بعضی فیلم ها قبل از رفتن روی پرده سینمای های آمریکا به دست ما می رسد. اخم نکنید! تجهیزات اتمی که جابه جا نمی کنیم که مشکل باشد) حداقل ۱۵ تا از فیلم های خانم «ژولیت بینوش» صحنه های کاملا پورنو دارد. نه اینکه ادای آنرا در بیاورد، نه، کاملا جدی مشغول هستند چون در سینمای فرانسه می بایست ری اکشن ها کاملا طبیعی باشد و برهنگی کامل در بسیاری از صحنه های آن وجود دارد. البته این جماعت هنری و البته عزیزان مومن( که روی سر بنده جا دارند) ما را متهم می کنند که یا مشکل دارد نویسنده این «چرند و پرند ها» و یا «خزعبلات» و یا آن دومی ها نیز می گویند خجالت نمی کشی و گناه می کنی که این صحنه ها را می بینی. البته نمی دانم فرج خان سلحشورمان چه خواهد گفت. بعد این خانم «ژولیت بینوش» فاحشه و روسپی هنری که به واسطه «قواد هنری» چون کیارستمی به ایران آمده و روسری هم سرش کرده اند در پاسخ به سئوالی درباره روسری سر کردنش می گوید: انجام این کار برای همدردی با زنان ایران و همه زنانی که حجاب به آن‌ها تحمیل شده، بود. ژولیت بینوش، حکم سنگسار را «به سخره گرفتن عدالت و توهین به حقوق زنان» نامیده و گفته است: «هیچ توجیهی برای یک چنین حکم وحشیانه‌ای وجود ندارد. من ایران و مردمش را عاشقانه دوست دارم و اکنون قلبم برای این کشور زیبا خونبار است». جالبتر هم بگویم که در یکی از فیلم هایش مردم مظلوم فلسطین را نیز مسخره می کند و در مظلومیت صهیونیست ها خودش را جر می دهد. سردار کارگر عزیز حالت گرفته نشود، ولی می خواهم یه مقدار دیگر هم بگویم، عین هزارلای گوسفند است مثنوی هفتاد من کاغذ این جماعت هنرباز، دغل مدار، فریب پیشه و البته همان کثیفی های شکمبه گوسفند هم در میانش. عباس کیارستمی اگر نداند این بازیگر کیست و عقبه آثارش را نداند بدرد لای جرز هم نخواهد خورد!!! او خوب می داند چه می کند. بعد شما نباید توقع داشته باشید که یک کارشناس در ارشاد و سیما با حقوق ماهی چندرغاز بیاید فیلم نامه عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، کیمیایی، قبادی، مهرجویی، فرهادی، پیمان قاسم خانی و.... را لایه های دوم و سومش را بفهمد. اینان شیطان را هم درسته قورت داده اند!!! همین خانم بی نوش ژولی یت! در فیلم «mary » و در فیلم «سلام مریم » حضرت آیت الشیطان «ژان لوک گدار»( اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان این عرصه الان از جای بر می خیزند و تا کمر تعظیم می کنند سردار برای نام ایشان ، و البته این راه بدانید که فرهنگستان هنر ما سال۱۳۹۰ نیز نامه ای زده به فرانسه و در خواست کرده تا ده عدد از فیلم های این خبیث برای آموزش به ایران ارسال شود- احمق ها با یک تلفن کف این تهران آنرا تهیه می توانند بکنند و یا دانلود نمایند، ببین بودجه چطوری باید خرج شود!!!) بدترین توهین ها را به حضرت مریم (س) حضرت عیسی(ع) و حضرت جبرئیل امین(س) را کرده اند. آری «قوادی هنری» الان مد شده است. بهمن قبادی الان در ترکیه فیلمی دارد می سازد با بهروز وثوقی(همان که تهمینه میلانی می گوید عاشق اش است) و خانم مونیکا بلوچی( از همان روسپی های هنری که اینان او را در حد یک قدیس بالا می برند) که همپالگی همین ژولیت بینوش است. اصغر فرهادی هم تازه راه افتاده است و با بودجه کمیسیون فرهنگی اروپا (۸۰ هزار یورو) فیلمی می خواهد بسازد که خانم «ماریون کوتیار» ( به به چهه چهه اکثریت هنربازان) را برای بازی در آن انتخاب کرده است، اسکاری است و فرهادی هم «اس کاری» شده است و حتما باید روسپی اسکاری در فیلمش باشد. یک نیم نگاهی به فیلم های بازی شده خانم «ماریون کوتیار» بیاندازی سردار کارگر، دستگیرت می شود که این خانم «ماریون کوتیار» دست کمی از ژولیت و مونیکا ندارد که هیچ، یک سر و گردن هم بالاتر است در روسپی گری هنری. حالا دیگر بماند آنجلینا جولی را هم می خواستند بیاورند ایران!!! طرف تازه فیلم «در سرزمین خون و عسل» را بوسنی ساخته بود و گند زنده بود ساحت زنان مسلمان. تجاوز در زمان جنگ رخ داده اما اینکه فاحشه هنری بین المللی اینطور نشان می دهد که درست است که ای زن مسلمان به تو تجاوز شده اما تو تسلیم شو و لذت ببر، متجاوز می تواند خاطرخواه تو باشد!!! بعد آن کارگردانی که خبر می دهد می خواهد او را به ایران دعوت کند و با برخورد شدید جامعه مواجه می شود را کسی نیست یقه اش را بگیرد. اینروز ها وقتی این چیزها را می بینم دائما سکانسی از فیلم عروسی خوبان مخلمباف جلوی چشمم تکرار می شود. آن سکانسی که آن رزمنده به این دوستش که آتلیه عکاسی دارد و حکتی غیر اخلاقی می کند به وی می گوید:« قرمساق شدی»!!!( البته در نسخه رسانه های تصویر قرمساق شدی!!! را حذف کرده اند.) آری «قرمساق» شده اند اینان، آن هم برای بین المللی شدن. جهانی سازی قرمساقی!!! سردار کارگر عزیز نیروی انتظامی شنیده ام که از شما خواسته اند برای رفع سوء تفاهم ها در خواست جلسه مشترک کرده اند برخی. امیدوارم ختم بخیر شود. چون احتمالا به یک میتینگ تبلیغاتی تبدیل خواهد شد!!! ]]> فرهنگی Wed, 04 Jul 2012 06:45:47 GMT http://yalasarat.com/vdcjxvet.uqey8zsffu.html گراي ديده بان و خمپاره چي هاي تازه كار http://yalasarat.com/vdciuuazwt1auw2.cbct.html به گزارش پایگاه خبری انصار حزب الله، وبلاگ "سپهر حزب‌الله" نوشت:يكي از رزمندگان ايران اسلامي در سالهای دفاع مقدس، خاطره طنز جالبي از میان خاطرات شنیدنی خود را از ایامی که در اوایل جنگ در مناطق غرب کشور به دیده بانی در جبهه مشغول بوده است این گونه روایت می کند:در اوایل دوران جنگ تحمیلی در منطقه سر پل ذهاب دیده بانی و آتش خمپاره ها را هدایت می کردم. آن ایام تعدادی از نیروهای داوطلب مردمی درجبهه های جنگ حضور داشتند که آموزش های نظامی مورد نیاز از جمله استفاده از ادوات و تسليحات مختلف را طی نکرده بودند ولی به جهت شرایط آن روزهای جنگ و کمبود نیروی متخصص نظامی، از آن ها در واحد هاي مختلف استفاده می شد. چند نفر از نیروهای تازه وارد را به واحد ادوات ،قسمت خمپاره ی ۸۱ فرستاده و در یک آموزش مختصر و ساده برای استفاده از قبضه خمپاره به آنها این طور توضیح داده بودند که این خمپاره ی ۸۱ است و این گلوله خمپاره، شما فقط این تكه فلزی را که ضامن گلوله است خارج کنید، بعد آن را داخل لوله ی خمپاره بیندازید که به سمت هدف شلیک شود.یک روز که مشغول دیده بانی بودم، هدفی را در دوربین دیدم و با بی سیم به آن ها گفتم یک گلوله خمپاره بیندازید، آن ها گلوله ای شلیک کردند که به فاصله ی ۱۰۰ متری در سمت چپ هدف اصابت کرد، دوباره گفتم ۱۰۰ تا به راست، یک گلوله ی دیگر شلیک کنید؛ منتظرماندم و بعد از چند دقیقه گلوله ی دوم شلیک شد، گلوله ۱۰۰ متر عقب تر از هدف به زمین خورد؛ من که هدف را در دوربین می دیدم به آنها گفتم ۱۰۰ متر به جلو اضافه کنید و باز هم منتظر شدم، این بار دیدم که شلیک خمپاره خیلی طول کشید، وقتی از پشت بی سیم سوال کردم که پس چرا گلوله ی خمپاره را به سمت هدف شلیک نمی کنید، در جواب گفتند که ۵۰ متر بیشتر نمی توانیم برویم، جلوی ما دره است؛ از شنیدن این حرف تعجب کردم و معنی آن را نفهمیدم، کمی بعد متوجه شدم که این ها برای شلیک به سمت هدف، کل قبضه ی خمپاره انداز را که شامل: سینی، لوله و دو پایه است به همراه گلوله ی خمپاره برمی دارند و به این طرف و آن طرف برده و جا به جا می کنند و با توجه به گرايي كه من از هدف اعلام مي كنم نسبت به آن دور و نزديك مي شوند و از دستگیره های برد و سمت روی قبضه خمپاره انداز استفاده نمی کنند. البته اين اتفاق خيلي هم عجيب نبود، چون آموزش كافي براي استفاده از قبضه ي خمپاره انداز را نديده و نسبت به تنظيم برد و سمت آشنايي نداشتند . ]]> فرهنگی Mon, 26 Jan 2015 06:04:09 GMT http://yalasarat.com/vdciuuazwt1auw2.cbct.html د‌‌عوای آقای اِند‌‌ اخلاق با بهایی‌ها و مابقی قضایا http://yalasarat.com/vdcjihev8uqe8tz.fsfu.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب‌الله، هفته‌نامه یالثارات‌الحسین(ع) در ستون جیغ‌و داد نوشت: یه سینمایی‌ساز که همه فیلماش پشت هم یه ریز رکورد‌‌ حیا و اخلاقُ زد‌‌ه، د‌‌ر ماسمالیزاسیون کاراش گفته:«این فرقه(یعنی اون فرقه) منطق و د‌‌لیل ند‌‌ارند‌‌، چون می‌د‌‌ونن د‌‌ر اقلیتن فریاد‌‌ می‌کشن که جبران اقلیت بود‌‌نشون بشه و به شیوه‌های غیراخلاقی این کارو انجام می‌د‌‌ن»آقایی که شما باشین هرچی به این مُخ لامصب فشار آورد‌‌یم که این فرقه کیه؛ عقل د‌‌ر فهمش چو خر د‌‌ر گِل بخفت. تو ایرون خود‌‌مون –نه د‌‌ر فرنگ رنگ وا رنگ- همه د‌‌و د‌‌سته رو به اسم فرقه می شناختن: علی اللهیا، بهاییا. تخم علی اللهیا رو که ملخ خورد‌‌، موند‌‌ بهاییای گرد‌‌ن شکسته. حکماً منظور سی‌نما چی اِند‌‌ اخلاق، همین پد‌‌رسوخته‌هان! ولی این قالتاقا که مرکزشون حیفای اسرائیله. یه حسی میگه؛ وقتی «الکس مالگه» اسرائیلی اسپانسر و پخش کنند‌‌ه فیلمشه، هیش‌وخ نمیاد‌‌ با اسرائیل عزیزش کَل بند‌‌ازه !آقای سینمایی د‌‌ست آخر د‌‌ُرفشانی کرد‌‌ه‌که:«مسئولان مملکت باید‌‌ تأمل‌کنند‌‌ که چرا این گروه(همون فرقه) عصبی، فحّاش و اهل تهمت سازی هستن. و آیا د‌‌ر شأن آنان هست که چنین هرزه گوهایی طرفد‌‌ارانشان باشن؟» جونم برات بگه، د‌‌ست برقضا مسئولان(اون) مملکت تأمل کرد‌‌ن، خیلی ام زیاد‌‌! آخرش د‌‌ید‌‌ن که: ای د‌‌ل غافل،این هرزه گوها که مال خود‌‌مونن که حیفا رو بهشون د‌‌اد‌‌یم واسه «د‌‌ارالعد‌‌ل»شون. اصلاً فحش بهاییا گُله/ هرکی نخوره خُله! مفهوم شد‌‌ آقای اِند‌‌ اخلاق؟! گیر زیر کلاه سر خود‌‌ته! بروخود‌‌تو بچَ...***یه بابایی گفته:«بعد‌‌ از جشن حافظ می ترسید‌‌م پیرهن قرمز بپوشم... از بعضیا بیشتر از خد‌‌ا می ترسیم(می ترسید‌‌م) که به ما فحش ناموسی می د‌‌ن». گفتم، بابا بی خیال! اون که شمرش بود‌‌، سر امام حسینو برید‌‌ و مرد‌‌م از د‌‌ستش گریه می کنن، تو و طایفه ات که گُلین، کاری نکرد‌‌ین ! فقط بعضی وقتا سر ایمان و اخلاق مرد‌‌مو با پنبه می برین! این که عیبی ند‌‌اره!یکی د‌‌یگه- که به قول آیت الله خاتمی- عمامه به سر هم هست، گفته:«آیا شیوه جذب مخاطبان به سوی آستان مقد‌‌س حسینی چنین است؟» یه زبلی هم گفت: تو که حجاب رو از بیخ مرخص کرد‌‌ی، برو جوش آزاد‌‌ کرد‌‌ن همون «حجاب اجباری» رو بزن. جذب هنرمند‌‌ای معلوم الحال جشن حافظ پیشکش! تو که با تز «اجباری د‌‌ونستن حجاب»۱ مشکل همشونو حلِّ حلِّ کرد‌‌ی. حالا یالثارات باید‌‌ بره کفش پای هنرمند‌‌ای جشن حافظو ببوسه که اقلاً یه حجاب نصفه نیمه لچکی رو از سرشون ور ند‌‌اشتن! ... همین بابا آخرای د‌‌ُرفشانیش گفته:«آیا گشود‌‌گی مبنای باب الحسین(ع) اوسع د‌‌ر مورد‌‌ شهروند‌‌ان ایرانی به ضیق و تنگنا می رسد‌‌؟»...اصلاً، ابد‌‌اً. تموم مشکل زیر سر اوناییه که تو کربلا د‌‌م د‌‌ر باب الحسین(ع) وای‌می‌سن تا چاد‌‌ر سر بی حجابا کنن. خد‌‌ا همشونو هد‌‌ایت کنه به فتواهای سوپرلارج تو، تا ضیق و تنگنا گورشو گم کنه!۱-فیلم اجباری د‌‌ونستن حجاب و مبارزه با حجاب نامبرد‌‌ه د‌‌ر آرشیو موجود‌‌ه ]]> فرهنگی Sat, 24 Sep 2016 05:25:15 GMT http://yalasarat.com/vdcjihev8uqe8tz.fsfu.html ماساژور‌هاي زير‌زميني سلامت جامعه را هدف گرفته‌اند http://yalasarat.com/vdcee78o.jh8ppi9bbj.html به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله،جوان آنلاين نوشت: در گذران پر‌ پيچ و تاب زندگي با خبر‌ها و اتفاقاتي رو‌به‌رو مي‌شويم كه فضاي جامعه را به دليل تازه بودنش به تسخیر در می آورند و قريب به اتفاق اين پديده‌هاي نو‌ظهور متوجه قشر جوان مي‌شود. يكي از مصداق‌هاي بارز آن ماساژور‌هاي زير‌زميني هستند كه عمدتاً در پايتخت ديده مي‌شوند و نوعي شغل‌ كاذبي را مي‌مانند كه به مانند قارچ‌هاي سمي از خاك بيرون مي‌زنند و طيفي از جوانان را به دنبال خود مي‌كشانند.قرار بر این بود که شاخه ای از طب سنتي كه همان‌ ماساژ باشد درمان و تسكين دهنده بدن و روح و روان افراد باشد اما غافل بودیم که ممکن است خود باعث بيماري و آسیب اجتماعي شود. جدا از اينكه ماساژ نوعي شغل در‌آمد‌زا در حوزه سلامت و درمان است برخي از افراد در جامعه از اين علم به ديدگاه‌ جنسیتی نگاه مي‌كنند كه در نتیجه يك معضل و آسیب اجتماعي را در پي خواهد داشت. ماساژور‌ها زنان و مردانی هستند كه به صورت غير ‌قانوني و زير زميني فعاليت مي‌كنند اين دسته از افراد كه در قالب كار قانوني و درماني در فضاي مجازي معرفي مي‌ شوند هر كدام دليلي برای صحیح و قانونی بودن شغلشان عنوان می کنند.بر اساس گزارش يكي از نهاد‌هاي رسمي دولت كه پرونده‌هايي را در اين زمينه بررسي و رسيدگي مي‌كند؛ ۸۰ درصد ماساژور‌هاي زير زميني، ماساژ با جنس مخالف را به مشتريان خود پیشنهاد می دهند و به این ترتيب روابط نامشروع جنسي را ترويج مي‌دهند. به تبع چنین رفتاری باعث ایجاد بروز بيماري‌هاي مقاربتي و ايدز شده و بحران جديدي را در اقشار جوان، كانون خانواده و در بستر جامعه رقم می زند.اين دسته از ماساژور‌ها ۳۰ تا ۳۵ ساله هستند كه تركيب اين رده سني گرايش جوانان به اين پديده نو‌ظهور را بیشتر مي‌كند. همه این ها را گفتم تا تاکید کنم که همتي مضاعف براي ريشه كردن اين معضل در جامعه نیاز است. درآمد فعالان اين شغل زيرزميني هم پر‌چرب به نظر مي‌ رسد، به طوري كه دستمزد در‌يافتي آنها از هر مشتري ساعتی ۱۰۰ هزار تومان تا حداكثر ۳۰۰ هزار تومان است. طمع اين در‌آمد نسبتاً خوب، اشتياق جوانان به سمت اين شغل كاذب را بیشتر می کند.همه اين عوامل باعث مي شود كه ماساژورها تمام معضلات و آسيب‌هاي اجتماعي و شخصي خود و جامعه كه نشأت گرفته از اين شغل است را به فراموشي بسپارند. طيف وسيعي از ماساژور‌ها، مشتري‌هاي خود را از طريق سايت و شبكه‌هاي اجتماعي نظير فيسبوك، وايبر و تانگو پيدا مي‌كنند و از طريق فضاي مجازي به تبليغ كار خود مي‌پردازند. در واقع ماساژورها صفحه‌هاي مجازي را مكاني امن و مطمئن براي جولان تبليغات خود انتخاب مي‌كنند زیرا می دانند عموم افراد جامعه به خصوص طيف وسيعي از جوانان با شبكه‌هاي اجتماعي سر و كار دارند، به راحتی از این طریق دام های شکار برای آنها مهیاست و این كارشان به سهولت پیش می رود. موضوع ماساژ زماني جالب‌تر مي‌شود كه ماساژور‌ها پس از جلب مشتري در كنار آن اقدام به فروش مواد مخدر و مشروبات الكلي مي‌كنند و بدين ترتيب باعث تشديد برخی آسيب ها و بحران های اجتماعي مي‌شوند. اكثر ماساژور‌هاي زير‌زميني آدرس مكان خدمات خود را پس از اطمينانی که به صورت تدريجي حاصل شده است به مشتري و آن هم از منطقه به خيابان و كوچه مي‌دهند.دامنه فعاليت اكثر آنان در پايتخت منحصراً در شمال و غرب تهران است، طعمه‌هايشان از اقشار مرفه جامعه هستند و به قول خودشان فرهنگ اين كار و خدمات رساني به آن در مناطق بالاي تهران همخواني دارد. آنها معتقدند در مناطق شمال شهر با افرادي مواجه مي‌شوند كه به كشور‌هاي خارجي سفر كرده، طعم اين نوع ماساژ‌ها را چشيده‌اند. در واقع مشتری های خاص آنها رفاه زده هایی هستند كه يك شبه به پول‌هاي هنگفتی رسيده‌اند و زندگي را در لذت لحظه‌اي مي‌بينند چون از افراد زحمت كشيده و عرق به جبين ريخته چنين بی راهه رفتن كاري عجيب است.اين گزارش حاكي است ماساژور‌ها خانه‌هاي مورد نظر خود را براي فعاليت با در نظر گرفتن تمام جوانب امنيتي با ظرافت خاص، آن هم به صورت ساعتي اجاره مي‌كنند و براي راضي نگه داشتن صاحبخانه بابت هر مشتري مبلغي به عنوان اشانتيون در نظر مي‌گيرند. مزيت اجاره‌خانه‌هاي ساعتي اين مشاغل در اين است كه از دست قانون و دستگاه‌هاي امنيتي به راحتی فرار می كنند و از این طريق مدت زمان فعاليت‌شان طولاني می شود. تعداد مشتري‌ها براي اين ماساژور‌ها روزانه به سه تا چهار نفر مي‌رسد و با استفاده از همین تعداد مشتری اهداف نهايي‌شان که كسب در‌آمد و روابط نامشروع است را به مرحله عمل مي‌رسانند.خوشبختانه دامنه و گستردگي فعاليت اين نوع از مشاغل در پايتخت هنوز فراگير نشده و رشد نسبتاً كندي دارد. عمر اولين پرونده‌هاي رسيدگي به اين جرايم به دستگاه‌هاي امنيتي از يك سال تجاوز نکرده و در واقع رسيدگي كامل به اين پرونده‌ها براي اعمال قانون شدن به دستگاه‌هاي قضايي و حقوقي ارسال مي‌شود. نتیجه همه این بررسی ها نشان می دهد كه اين شغل‌هاي كاذب به تازگي در كشور ما سر‌باز كرده‌اند. شغلي كه با فرهنگ ما منافات دارد و اینجاست که باید پيشگيري قبل از درمان و به تعبيري جلو‌گيري قبل از قطره به در‌يا شدن را تجويز كرد.همه هدف ما این است که قشر جوان با به کار گیری این علم که از آن به نوعی طب سنتی یاد می شود از مسیر اصلی خود خارج نشده و به بیراهه ها کشیده نشوند.فراموش نکنیم اين دسته از ماساژورها كه بدون تخصص و تجربه فعاليت مي‌كنند به بافت‌ها و ماهيچه‌هاي عضلاني ضربه می زنند؛ چرا که هدف ماساژور‌هاي زير زميني چيزي جداي از ماساژ درماني اصولي و علمي است.دكتر چشمه‌سري، متخصص فيزيوتراپي و استاد دانشگاه معتقد است ماساژ زنان در كشورهاي خارجي به وفور ديده مي‌شود اما در فرهنگ كشور ما جايگاه خاصي ندارد و از نظر قانوني و شرعي مطرود است. پس طبیعی است که با ادامه پيداكردن اين نوع از درمان در آینده ای نزدیک با يك معضل و آسيب اجتماعي در جامعه روبه‌رو شویم. تمامي كساني كه در اين معضل شريك هستند به صورت زيرزميني و پشت پرده فعاليت مي‌كنند و به طور پراكنده در كشور به فعاليت خود ادامه مي‌دهند. دقیقا به همین دلیل است که نظارت و جمع كردن اين مكان‌ها و ماساژورها كار آساني به نظر نمي‌رسد. البته در ایران زمینه برای علمی و شرغی کار کردن ماساژ وجود دارد مثلا در كشور ما انجمنی تحت عنوان انجمن فيزيوتراپيست وجود دارد و علاقه‌مندان به اين رشته مي‌توانند از طريق اين انجمن براي آموزش اقدام كنند.وی افزود با توجه به موارد ذكر شده به اين نتيجه مي رسيم كه ماساژ به روش علمي دنبال شود و زير نظر يک مجموعه علمی مشخص باشد تا نظارت بر آن اعمال شود و هر آنچه که لازمه يك كار تخصصي است انجام شود. براي ایجاد یک انجمن صنفي ویژه ماساژ، فدراسيون ورزشي مي‌تواند بهترین گزینه باشد و در اين راه قدم بردارد. البته می توان روی کمک انجمن سلامت هم حساب باز کرد.ناگفته نماند كه براي داشتن انجمن صنفي خاص براي ماساژ می شود چند نهاد تعريف کرد. اين سازمان‌ها علم ماساژ و شرعي بودن آن را بحث و تعريف كنند. دکتر چشمه سری در خاتمه اظهار داشت تجربه ثابت کرده که نبود نظارت و مديريت بر اين حرفه و تعريف نشدن اين رشته در مشاغل استخدامي دولت و نداشتن انجمن صنفي مشخص دليلی واضح از فعاليت‌هاي زيرزميني ماساژورها است که این عمل باید بیش از پیش مورد توجه مسئولین محترم و متولیان امر قرار گیرد. ]]> فرهنگی Tue, 11 Nov 2014 08:18:46 GMT http://yalasarat.com/vdcee78o.jh8ppi9bbj.html